پرنده ای که پرواز بلدنیست به قفس می گوید تقدیر
فا تولز - ابزار رایگان وبمسترساخت حرفه ای کد متن متحرک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
<"meta name="jibisite"content="ACTIVE> هموطنان عزیز برای ورود وفعالیت دربازاریابی شبکه ای ؛تمام آموزشها در سایت بصورت جزوه؛فایل و تصویری قرارداده شده جهت توضیحات بیشتر باشماره همراه بنده تماس بگیرید 09104509998
فا تولز - ابزار رایگان وبمسترساخت حرفه ای کد متن متحرک

.........
..........

در رابطه با لیست افراد و این معضل که خیلی ها لیست ندارن و یا لیستشون سوخته....

در رابطه با لیست افراد و این معضل که خیلی ها لیست ندارن و یا لیستشون سوخته....
برای بعضی از افراد تطبیق دادن بیزینسشون با روابط دوستانه و صمیمی ای که با لیست افرادشون دارن سخته......به طور واضح تر بخوام بگم یعنی مخصوصا تو مسئله فروش و پرداخت قیمت و این مسایل مالی با لیست افرادشون رو درواسی میکنن و خیلی براشون سخته که بتونن یه رفتار حرفه ای  وکاری با مشتریانشون که اکثرا اشنا  و از لیست گرمشون هستن انجام بدن.که این قضیه در  ورودی گرفتناشون ورفتار با اونها  هم وجود داره....مشکل نداشتن اعتبار و افراد نزدیک به ما چیزی نیست که در یک بازه کوتاه مدت قابل جبران باشد.



برچسب‌ها: در رابطه با لیست افراد و این معضل که خیلی ها لیست ندارن و یا لیستشون سوخته

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

شناخت مشتریان احتمالی در بازاریابی شبکه ای

دو نوع مشتری احتمالی در بازاریابی شبکه ای وجود دارد.:
 (1) مشتری جزء: 
کسانی که از کالاها و خدماتی که ارائه می دهید استفاده می کنند. تنها خواسته آنها، حداقل در ابتدای کار، استفاده از کالاها و خدمات شما بصورت ماهانهاست.
(2) مشتری زیرمجموعه: 



برچسب‌ها: شناخت مشتریان احتمالی در بازاریابی شبکه ای

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

سوخت محرک تیم خود باشید


رویا پردازی 
فرض کنید که قرار است سه آرزوی شما برآورده شود...
چه آرزوهایی خواهیدداشت؟  
هیجان بیشتر؟ماجراجویی بیشتر؟ آزادی بیشتر؟
پول بیشتر؟زمان بیشتر؟
تفریح بیشتر؟



برچسب‌ها: سوخت محرک تیم خود باشید

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

تکنیک های پیگیری و جذب افراد جدید در بازاریابی شبکه ای

تکنیک های پیگیری و جذب افراد جدید در بازاریابی شبکه ای

امروز میخوام تکنیک های مهم پیگیری رو بهتون توضیح بدم تا در دعوت و جذب فروشنده های جدید به تیم فروشتون از آنها استفاده کنید.

تکنیک پیگیری
در این مقاله آموزشی می خواهیم در مورد یکی از اساسی ترین مبحث یعنی پیگیری اطلاعاتی را مرور کنیم . دوستان فراموش نکنیم کار ما تکرار و تمرین است پس باز هم با خالی کردن ظرف ذهنی خود این مطالب را بخوانید



برچسب‌ها: تکنیک های پیگیری و جذب افراد جدید در بازاریابی شبکه ای

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

هیچکس در بازاریابی شبکه‌ای بازنده نیست

 

هیچکس در بازاریابی شبکه‌ای بازنده نیست

 

 

بازاریابی شبکه ای یا چند سطحیnetwork marketing  که اخیرا به بحثی جنجال برانگیز در دنیا تبدیل شده و چندسالی با مجوز قانونی توسط چند شرکت در کشور انجام می‌شود در واقع بازاریابی چند لایه از افراد است برای رساندن یک محصول به مصرف کننده و ظاهرا تفاوت اساسی با شرکت‌های هرمی دارد. نماینده فروش در این شبکه، جذب مشتری و همچنین آموزش نیروهای تازه وارد را به عهده دارد. به نحوی که هر بازاریاب با معرفی بازاریاب دیگر به عنوان زیر مجموعه خود و ارائه آموزش لازم، مدیریت و سازماندهی آنان با ایجاد گروه فروش موجب گسترش و افزایش فروش می گردد. هرگاه جمله «در صورت معرفی یک نفر به ما، در خرید بعدی تخفیف خواهید داشت» شنیده شود، یعنی به نوعی بازاریابی چند سطحی وجود دارد. در بعضی موارد بقاء یک شغل به همین معرفی مشتریان وابسته می شود. خرید و فروش شبکه ای نیاز به فرهنگ سازی مستمر و تدریجی برای آحاد مردم دارد که این بر عهده رسانه ها و شرکت ها و راهبران این حرفه می باشد . چیزی که مسلم هست این تجارت در حال حاضر با توجه به شرایط موجود یک فعالیت اقتصادی جزء و نه به عنوان شغل برای همه می تواند باشد که افراد قسمتی از نیاز های شخصی خودشان را از این طریق تهیه کنند تا هم کالای مورد نیازشان را تهیه کرده باشند و هم با معرفی این سبک خرید به دوستان خود ، موجب افزایش فروش شرکت ها و درآمد خود شوند.

 



برچسب‌ها: هیچکس در بازاریابی شبکه‌ای بازنده نیست

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

برای موفقیت در بازاریابی شبکه ای، در 90 روز اول چه کنیم؟

 

 

در طی 90 روز کار های یادی را می توانید به انجام برسانید. ولی در هر حال، این 90 روز می تواند سبب موفقیت یا شکست شما شود.

اکثر افراد با هیجان وارد بازاریابی شبکه ای می شوند و پس از گذشت یک یا چند ماه آتش هیجانشان فروکش کرده و در نهایت کار را رها می کنند.

به منظور کاهش دادن چنین اتفاقی باید به افراد کمک کنید انتظاراتی را برای خود ترسیم کنند که با برنامه ریزی بسیار دقیق باشد و آنها را برای

شروع صحیح راهنمایی کنید.



برچسب‌ها: برای موفقیت در بازاریابی شبکه ای در 90 روز اول چه کنیم؟

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

چگونه در نتورک مارکتینگ ترس از شکست را کنترل کنیم؟

 

 

در واقع داشتن چنین هراسی تا حدودی طبیعی است، علی الخصوص اگر شما یا کسی از اطرافیانتان را که می شناسید بعد از تلاش هایی

شکست خورده باشد. در هر صورت، گام های دقیقی برای کنترل این نوع ترس در نتورک وجود دارد . . .

 



برچسب‌ها: چگونه در نتورک مارکتینگ ترس از شکست را کنترل کنیم؟

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

چگونه در نتورک مارکتینگ اعضای غیر فعال را وارد عمل کنیم

 

چکیده :

ناراحت کننده ترین قسمت، برای شما و آنها این است که نمی دانید با ورود نفر بعدی چقدر پول به دست خواهید آورد

و یا آیا فرد تازه وارد نیز تن پرور خواهند بود یا نه؟

چیزی که بسیار آزار دهنده است این است که اکثر افراد قبل از اینکه فردی را وارد مجموعه خود کنند که بتواند در آینده

تحول مالی را برایشان رقم بزند، از این تجارت دست می کشند.

متاسفانه نمی توان این مساله را به آسانی برطرف کرد. راه حل آن ساده است ولی "آسان" نیست. . . . . . . . .

 

 

 



برچسب‌ها: چگونه در نتورک مارکتینگ اعضای غیر فعال را وارد عمل کنیم

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

تصورات نادرست در مورد بازاریابی شبکه‌ای

 

تصورات نادرست در مورد بازاریابی شبکه‌ای

 

بازاریابی شبکه‌ای یک مدل کسب‌وکار با 50 سال قدمت است. تصورات نادرست بسیاری در مورد این نوع از بازاریابی وجود دارد که در بهترین حالت آن را یک کسب‌وکار بی‌اهمیت و در بدترین حالت، عده‌ای از فروشندگان حریص تعریف می‌کنند.

 

 



برچسب‌ها: تصورات نادرست در مورد بازاریابی شبکه‌ای

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

راهکار برای تعیین هدف در زندگی

 

 

موفقیت، همان تعیین هدف است و مابقی تفسیر آن. این یکی از کشفیات بزرگ انسان در طول تاریخ است. زندگی شما فقط زمانی بهتر می‌شود که خواستۀ خودتان از زندگی را  مشخص کنید و برای دستیابی به این خواسته برنامه‌ریزی کنید و سپس تک تک روزها را روی این برنامه کار کنید.

دلیل اصلی شکست این است که مردم برنامه ناکارآمد را رها نمی‌کنند تا با برنامه جدید جایگزین شود.



برچسب‌ها: راهکار برای تعیین هدف در زندگی

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

۹ اشتباه بازاریاب‌های فعال در بازاریابی شبکه ای

 انتظار به دست آوردن درآمد اغراق‌آمیز فعالیت به خاطر طرح نه به خاطر محصول داشتن تفکر کوتاه‌مدت کسب درآمد راحت اقدام به بازاریابی محصولات فریبنده نادیده گرفتن سابقه شرکت اقدام به پیش انباشته سازی به دنبال محصولات با حاشیه سود بالا بودن جابه‌جایی مداوم از یک شرکت به شرکت دیگه اگر در شناخت مسیر مشکل داشته باشید این باعث می‌شود مدت زمان طولانی‌تری طول بکشه تا به هدف برسید. بعضی مواقع بازاریاب ها با اینکه اهداف خوبی دارند ولی با انتخاب یک مسیر اشتباه افت می‌کنند و شکست می‌خورند. این افت جسمانی نیست افت ذهنی هست. دلیل اون رو باید در انتظاراتشون جستجو کنیم. انتظارات بازاریاب‌ها علاوه بر اینکه می­تونه منجر به موفقیت حرفه‌ای آن‌ها در بازاریابی چند سطحی بشه به همون میزان اگر اشتباه باشه می تونه منجر به شکست اون ها هم در این حرفه بشه. این اشتباهات به دلیل نگرش اونهاست و خطا در قضاوت و عدم آگاهی اونها هم نامیده می‌شود. درگیر این اشتباهات شدن مسیر شما رو برای رسیدن به اهدافتون طولانی‌تر میکنه. در ادامه به بررسی تفصیلی هر یک از این اشتباهات خواهیم پرداخت. انتظار به دست آوردن درآمد اغراق‌آمیز در بازاریابی چند سطحی افراد بسیار زیادی درآمد بالا کسب می کنند همان‌طور که در ورزش فوتبال تعداد زیادی هستند اما تعداد کسانی که با توپ بازی در حیاط مدرسه به تیم ملی راه پیدا کردند خیلی کم هستند. فرصت‌های درآمدی برای بازاریاب‌ها نامحدود است اما این یه حقیقته که تعداد کمی از اون ها احتمالاً کمتر از یک درصد به پول زیادی می‌رسند آمارها نشون میده کمتر از ده درصد از بازاریاب‌ها تمام‌وقت هستند و اکثر اون ها به‌صورت پاره وقت فعالیت می‌کنند. در واقع بازاریابی شبکه‌ای به کار نیمه وقت به حساب می‌آید و افراد می تونن با حفظ شغل اصلی خودشون در این حرفه مشغول به فعالیت شوند. متوسط درآمدی که بازاریاب‌های فعال در ایران در ماه دارند رقم پایینی می‌باشد که به‌عنوان یک درآمد کمکی در شغل نیمه وقت نیز به حساب نمی آید و هم اکنون بسیاری از افراد صرفا به انگیزه کسب درآمد های اغراق آمیز که توسط معرفی کننده کار توضیح داده میشه و روی آن سماجت بسیاری می کنه به کار ملحق میشوند و چون دستیابی به این درآمد برای اکثریت امکان پذیر نیست خیلی زود ناامید می‌شوند و این شغل را رها می‌کنند. همچنین لیدرهایی که این بازاریابان رو به کار می‌گیرند به‌زودی می‌فهمند که اشتباه می‌کنند و اعتبار خودشون رو از دست می‌دهند. در این شغل دو نکته اصلی برای بازاریاب وجود دارد اول اینکه باید امیدوار باشند و دوم اینکه باید واقع بین باشند تا بتوانند در این حرفه باقی بمونند و به اهداف خودشون دست پیدا کنند. ۲٫ فعالیت به خاطر طرح نه به خاطر محصول اغلب کسانی که جذب بازاریابی شبکه‌ای می‌شوند جذب طرح‌های درآمدی اغواکننده می‌شوند. طرح‌هایی که وعده رسیدن به ثروت سریع رو به آن‌ها می‌دهد. ولی تاریخ بازاریابی شبکه‌ای در دنیا نشون داده هیچ شرکتی فقط بر اساس طرح درآمدیش موفق نبوده. اون طرح‌هایی که وعده رسیدن به یک ثروت فوری رو به شما می‌دهند شاید در یک دوره کوتاه‌مدت شما رو به یک جهش برسونند ولی در بلندمدت منجر به شکست شما می‌شوند مثل موشکی که یک پرتاب ناگهانی داره اما به صخره برخورد می‌کند و سقوط می‌کند. طرح‌هایی که خیلی جلز و ولز رسیدن به ثروت فوری را دارند اغلب محصول ضعیف و مدیریت ضعیف دارند این طرح‌ها نمی تونن توسط شرکت و بازاریاب‌ها برای یک دوره بلندمدت اجرا شوند. در بلندمدت کیفیت محصولات شرکت و مدیریت و دیدگاه­های اون هست که تضمین‌کننده موفقیت یک بازاریاب است. پس بازاریاب‌ها به جای توجه به طرح‌های جادویی باید این گزینه‌ها رو مورد توجه قرار بدهند. ۳٫ داشتن تفکر کوتاه‌مدت شغل بازاریابی چند سطحی در صورت داشتن نگرش صحیح به آن یک شغل با ارزش است. بازاریاب‌هایی که به دنبال رسیدن به موفقیت در کوتاه‌مدت هستند باید خودشون رو برای شکست آماده کنند. شما بازاریاب‌ها نباید توقع داشته باشید ثمره کار خودتون رو حداقل تا شش ماه از ورودتون به این حرفه ببینید(آن هم از جهت داشتن یک درآمد اضافی) .کسانی که در این حرفه موفق بودند و به جایگاه‌های بالا رسیدن یک برنامه بلندمدت داشتند .به خودتون زمان بدهید. یادتون باشدمسیر رسیدن به آینده یک مسیر طولانی‌تر از زمان حال است. ۴٫ به راحتی پول در آوردن اغلب مواقع کسانی که جذب بازاریابی چند سطحی می‌شوند به دنبال راحت پول در آوردن هستند. آن‌ها می‌گویند این حرفه‌ای است که آن‌ها مجبور نیستند کار کنند و مجبور نیستند فروش داشته باشند. فقط باید یه فهرست رو تهیه کنند و بعد اسکناس‌ها با بال هاشون پرواز می‌کنند و می‌روند داخل حساب بانکی آن‌ها. اگر از افرادی که در این حرفه موفق هستند سؤال کنید به شما می‌گویند که این حرفه یک بازی نیست. پول در آوردن و جذب کردن مجموعه به راحتی امکان‌پذیر نیست. بازاریاب‌هایی در این حرفه موفق هستند که محصولات شرکت رو به‌خوبی می‌شناسند، مشتریان رو به‌خوبی می‌شناسند با دیدگاه‌های شرکت آشنا هستند و خودشون را برای یک کار سخت آماده کردند. بازاریاب‌هایی که ذهن باز دارند به اصول زیر بنایی کار یعنی همان محصول، مشتری و …. توجه دارند تا توجه صرف به پول در آوردن. ۵٫ اقدام به بازاریابی محصولات فریبنده اگر می‌خواهید یه سواری تفریحی داشته باشید به یک شهر بازی بروید. روی ترن هوایی شرکت‌هایی که محصولات بی ارزش و بی کیفیت را بازاریابی می‌کنند سوار نشوید زیرا در ابتدا خیلی بالا و پایین می‌روید اما به زودی با مخ به زمین می خورید. تاریخچه بازاریابی چند سطحی پر بوده از شرکت‌هایی که تمام خط تولید خود رو به محصولات آشغال اختصاص داده‌اند اما موفق نبوده‌اند. برای شروع بهتر است بازاریاب‌ها برای اینکه بتوانند بهتر کار کنند شرکت‌هایی را انتخاب کنند که محصولات با کیفیت و پر مصرف با کارایی منحصر به فرد دارند و در دنیای واقعی، بازار بین مشتریان دارند. ۶٫ نادیده گرفتن سابقه یک شرکت این درست که پول زیادی به افرادی می‌رسد که در سطوح اول هستند ولی برای افراد حرفه‌ای این سطح ارزش زیادی ندارد اگر قرار باشد در یک دوره زمانی کوتاه‌مدت استحکام شرکت از هم بپاشد. درصد موفقیت شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای همانند شرکت‌های دیگر است. بنابراین بازاریاب‌هایی که می‌خواهند شانس برد خودشون را در این حرفه بالا ببرند باید یک شرکت با سابقه را انتخاب کنند ترجیحاً شرکتی که حداقل یک سال سابقه کار داره و قدرت مدیریت آن اثبات شده است. از اصول اساسی موفقیت در یک شرکت بازاریابی شبکه‌ای پشتکار کافی داشتن ،بررسی سابقه و کار شرکت می­باشد. ۷٫ اجتناب از پیش انباشته سازی توجه داشته باشید شرکت‌هایی که بازاریاب‌ها را به خرید حجم غیرضروری از موجودی کالا ترغیب می‌کنند و نیاز به پیش انباشته سازی کالا دارند و در واقع نیاز به سرمایه نقدی قابل توجه دارند و این نشانه‌های شکست است که برای جذب‌شدگان می‌فرستند. شرکت‌ها نباید از بازاریاب‌های خود بخواهند سرمایه‌گذاری اولیه زیادی بر حجم موجودی کالا انجام بدهند زیرا تنها دلیل برای این عمل این است که آن‌ها می‌خواهند مقدار زیادی پول فراهم کنند تا کمیسیون سنگین لیدرهایی که ماشین جذب شرکت هستند را پرداخت کند. این برنامه‌ها یک نوع طرح هرمی پنهانی هستند و باعث کم شدن جذب‌شدگان و از بین رفتن فرصت‌ها هستند. وقتی عملکرد چنین شرکت‌هایی را بررسی کنید متوجه خواهید شد که حجم عظیم موجود کالای تحمیل‌شده بر بازاریاب‌های از همه جا بی­ خبر را که موفق به فروش نشده‌اند را پس نخواهند گرفت. در ابتدا شماره تماس به این بازاریاب‌ها می‌دهند اما وقتی تماس گرفته می‌شود هیچ‌کدام از آن تلفن‌ها وصل نخواهد شد. برای اجتناب از این مشکل بهتر است به دنبال شرکت‌هایی باشید که از شما حجم سرمایه‌گذاری معقول در موجودی کالا را دارند و به بازاریاب‌های خود توصیه می‌کنند محصولاتی را خریداری کنند که استفاده روزانه از آن‌ها می‌شود و هم خود می‌توانند از آن استفاده داشته باشند یعنی به مصرف شخصی خودشان برسدو هم به راحتی به فروش برسانند. درواقع طرح خرید خودکار هم برای مشتریان و هم برای توزیع‌کنندگان هوشیارانه‌تر است و یک رویکرد بلندمدت را نسبت به طرح پیش انباشته سازی دارد. ۸٫ به دنبال محصولات با حاشیه سود بالا بودن ذهن اغلب بازاریاب‌ها با طرح‌های درآمدی اغواکننده‌ای که آن‌ها را ترغیب می‌کند زمانشون رو صرف آن دسته از محصولات و خدمات شرکت کنند که سود بالایی برای آن‌ها دارد به انحراف کشیده میشود. تنها شرکت‌هایی که محصولات اختصاصی دارند می‌توانند سود بالایی را بدست بیاورند و این شرکت‌ها حتی توانایی این را دارند که در یک دوره بلندمدت با فروش محصولات و خدماتی که تحت مالکیت خود آن‌هاست یا اصطلاحاً برند خود شرکت می‌باشد کمیسیون‌های خود را از طریق سود ناشی از فروش این محصولات و خدمات پرداخت کنند. تاریخچه بازاریابی چند سطحی نشان داده بزرگ‌ترین و موفق‌ترین شرکت‌های بازاریابی چند سطحی تکیه‌گاه، اصلی‌شان محصولات مصرفی بود که تحت مالکیت خود آن‌هاست از قبیل محصولات خوراکی، مراقبت‌های شخصی و یا محصولات مراقبت از خانه. این محصولات که منحصر به فرد برای شرکت سود کافی را برای پرداخت کمیسیون‌ها ایجاد می‌کنند. اما شرکت‌هایی هم هستند که محصولاتشان در مغازه‌ها قابل دسترسی است و شرکت کمتر می تونه نرخ فروش آن‌ها را بالا ببره و در نتیجه حاشیه سود مناسبی برای اینکه بتونه کمیسیون هایش را پرداخت کند نخواهد داشت. از این رو، این شرکت‌ها باید به دنبال منابع درآمد مناسب دیگر برای پرداخت کمیسیون‌هایشان باشند. بازاریاب‌های که شروع کارشان با فروش محصولات کم سود و خدمات با حاشیه سود پایین می‌باشد باید خودشون رو آماده کنند برای اینکه بتوانند حجم مشتریان بیشتری رو جذب کنند تا آن‌ها هم بتوانند به همان درآمد مازادی برسند که محصولات با حاشیه سود بالا ایجاد می‌کند. ۹٫ جابه‌جایی مداوم از یک شرکت به شرکت دیگر بازاریاب‌های کمی در این صنعت هستند که توانایی کار با چند برنامه را داشته باشند. این بازاریاب‌های حرفه‌ای کم و دور از دسترس هستند. از آنجا که تقریباً اکثر بازاریاب‌ها به‌صورت پاره‌وقت هستند در شروع باید یک شرکت را با دقت انتخاب کنند و به آن بچسبن . بازاریاب‌هایی که تعهد بلندمدت به یک شرکت دارند نفع بیشتری در طی زمان می‌برند تا بازاریاب‌هایی که مدام از یک شرکت به شرکت دیگر می‌روند. این‌که انرژی رو، روی یک شرکت و محصولاتش متمرکز کنید سخت هست چه برسد به اینکه روی چند تا شرکت بخواهید تمرکز کنید. تقسیم زمان و انرژی بین چند تا شرکت نتیجه ضعیفی خواهد داشت درمقایسه با تمرکز روی یک شرکت. درنهایت به خاطر داشته باشید موفقیت و شکست در بازاریابی شبکه‌ای به نگرش شما بستگی دارد. اگر اشتباهات رایج در حرفه بازاریابی را تشخیص بدهید و در یک‌جهت سازنده‌تر حرکت کنید خیلی سریع‌تر به‌جایی می‌رسید که می‌خواستید برسید.




برچسب‌ها: ۹ اشتباه بازاریاب‌های فعال در بازاریابی شبکه ای
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

راهنمای آغاز به کار در بازاریابی شبکه ای

 راهنمای آغاز به کار در بازاریابی شبکه ای به شما تبریک می گویم.
به ویژه اگر برای اولین بار است که با این حرفه آشنا می شوید. هدفم از نوشتن این مقاله این است که تازه کاران با چشمان تماما بسته وارد این کسب و کار نشوند. مسلما من طرفدار بازاریابی شبکه ای و گسترش آن در کشورمان هستم. با این وجود، سعی کرده ام این مقاله را بدون ملاحظه کاری بنویسم تا با برخی از حقایق این کار، بدون تعارف آشنا شوید و از همین ابتدا، بدانید که به چه چیزی دارید بله می گویید. 


برچسب‌ها: راهنمای آغاز به کار در بازاریابی شبکه ای

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

۵ عامل مؤثر در تصمیم گیری برای خرید

 ۵ عامل مؤثر در تصمیم گیری برای خرید
ما چیزهای بیشماری را می‌خریم که به ما فروخته نشده‌اند. ما به ابتکار خود خرید می‌کنیم تا آرزوها و خواسته‌هایمان را برآورده کنیم. وقتی این کار را انجام می‌دهیم تقریبا بدون اینکه فکر کنیم اقدام به خرید می‌کنیم. در حالیکه وقتی چیزی به ما فروخته می‌شود درباره آن فکر می‌کنیم. برای اینکه فروشنده موفقی باشیم باید بدانیم که مردم وقتی چیزی به آنها فروخته می‌شود چگونه فکر می‌کنند. این را خریداران به شما نمی‌گویند ولی اگر توجه کنید می‌توانید به آن پی ببرید. یکی از راه‌های پی بردن به طرز فکر افراد این است که خودتان را در موقعیت آنها قرار دهید. بیایید یک امتحانی بکنیم. تصور کنید در طی یک مسافرت در جاده‌ای طولانی رانندگی می‌کنید. ناگهان متوجه می‌شوید که بنزین‌تان رو به اتمام است. در این موقع جاده خیلی طولانی‌تر از معمول به نظر می‌رسد. شما به این فکر می‌کنید که باید هر چه سریعتر بنزین بزنید. نوع آن برایتان مهم نیست، همینطور اینکه از کجا می‌خرید و از چه کسی می‌خرید. حتی در این موقعیت اگر لازم باشد حاضرید پول بیشتری نیز بپردازید. با دیدن تابلوی «خروجی بعدی به طرف جایگاه پمپ بنزین»، خیال‌تان راحت می‌شود. سپس در حالیکه بیشتر از چند قطره بنزین در باک باقی نمانده، وارد جایگاه می‌شود. کارگر پمپ بنزین، مشغول پر کردن باک بنزین شما است و یا شیشه ماشین را تمیز می‌کند، اما شما اصلا متوجه نمی‌شوید و فقط به این فکر می‌کنید که دیگر مشکلی وجود ندارد. در این موقع مسئول جایگاه با نگاهی پرمعنا به شما نزدیک می‌شود و می‌گوید: «اگر من جای شما بودم حتی یک کیلومتر هم با این لاستیک رانندگی نمی‌کردم» و سپس اضافه می‌کند که می‌تواند لاستیک را عوض کند. شما جواب می‌دهید: «کدام لاستیک؟» ناگهان دنیا جلوی چشمان شما عوض می‌شود. آیا این مرد نگران ایمنی ماشین و سلامت من است یا اینکه می‌خواهد چند دلاری کاسبی کند. بله شاید یک لاستیک لازم داشته باشم ولی نه با هر قیمتی. اسم لاستیکش هم که تا حالا به گوشم نخورده، نکنه پولم را دور بریزم. اصلا اینجا چه جور جایی است. در واقع تازه دارید با دور و بر تان آشنا می‌شوید. حالا دیگر آن جزئیات بی‌اهمیت، برایتان مهم می‌شود. آیا اینجا یک پمپ بنزین مناسب است؟ آیا کارکنان آن از پس این کار بر می‌آیند؟ آیا می‌توانند لاستیک را به سرعت عوض کنند یا اینکه شاید مرا کلی اینجا علاف کنند. آیا واقعا لازم است که لاستیک عوض شود، پس چطور همین لاستیک مرا کاملا سالم تا اینجا آورده است؟ از کجا معلوم که این لاستیک جدید من را به مقصد برساند؟ در حالیکه حرفهای مسئول جایگاه را می‌شنوید، این سؤالات به همراه کلی سؤالات عذاب‌آور دیگر به سرعت از ذهن‌تان می‌گذرد، ولی به او نمی‌گویید که به چه می‌اندیشید. البته نباید هم بگویید. زیرا هنوز نمی‌دانید که به این شخص واقعا اطمینان دارید یا نه. در واقع شما بدون قصد قبلی، مشتری شده‌اید و این مسئول جایگاه که او را نمی‌شناسید، فروشنده شده است. این فکرها به این دلیل از ذهن‌تان می‌گذرد که شما این خرید را به ابتکار و زمان‌بندی خودتان انجام نداده‌اید، بلکه فردی دیگر قصد دارد چیزی را به شما بفروشد که ممکن است مورد نیازتان باشد یا نباشد. شما مجبورید بدون آمادگی قبلی در این مورد تصمیم‌گیری کنید. اینکه آیا این کار درست است یا نه؟ هنگامی که کالایی را می‌فروشید، تمام آن سؤال‌هایی که در جایگاه پمپ بنزین از ذهن‌تان گذشت، برای مشتری شما نیز پیش خواهد آمد. دانستن این مطلب می‌تواند شانس‌تان را برای یک فروش موفق افزایش دهد. وقتی می‌خواهید چیزی را به مشتری‌تان بفروشید، در تصمیم‌گیری‌اش برای خرید، پنج سؤال برایش پیش می‌آید، هر چند که خودش از آنها بی‌خبر باشد. در حالیکه وقتی خودش تصمیم به خرید می‌گیرد فقط دو تا از این سؤال‌ها برایش مهم می‌شود: یکی محصول و دیگری قیمت. به محض اینکه از این پنج عامل تصمیم‌گیری در خرید آگاه شوید می‌توانید با استفاده صحیح از آنها طوری با مشتری برخورد کنید که تمام این تصمیمات به درستی گرفته شود. این باعث می‌شود که شما به خریداران خود نزدیکتر شده و در فروش موفق‌تر شوید. این پنج تصمیم و ترتیب‌شان از این قرار است: تصمیم درباره شما یعنی فروشنده تصمیم درباره شرکت شما تصمیم درباره محصول یا خدمات شما تصمیم درباره قیمت محصول یا خدمات شما تصمیم درباره زمان خرید




برچسب‌ها: ۵ عامل مؤثر در تصمیم گیری برای خرید
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

قویترین انگیزه برای موفقیت در نتورک مارکتینگ

 قویترین انگیزه برای موفقیت در نتورک مارکتینگ چرا به اين بيزينس پيوستم مقاله ای تکان دهنده به قلم Michael Dlouhy نود در صد از افراد در بیزینسهای جدید در سال اول شکست می خورند و ۹۰% از افراد باقیمانده هم در ۴ سال بعد. عجیبه نه ؟شما هیجان زده وارد می شید و سپس هزاران خرابکاری پیش میاد و هزاران بار می خوای از سیستم خارج بشید. اغلب مردم فقط quit می کنند. برای انجام این کار به یک دلیل کاملاً قوی و محکم نیاز داری. چون فقط به همین دلیل هست که اگر روشتان برای انجام این کار جواب نداد بدنبال روش دیگری می روید. اما اگر شل و ول ( wishy-washy ) باشید، رفتنی ( goner) هستید. اولین چیز، یافتن why است. یک چرایی خوب میتونه زندگی شمارو نجات بده ! مسئله ای که اکثر افراد دارند اینه که فرد یا افرادی در نزدیکی اونا هستند که نمی توانند موفقیتشون رو ببینند ! بهترین انتخاب شما اینه که با برگزیدنیک چرایی خیره کننده و شگفت انگیز از شرّ اونا خلاص شيد. یک چرایی ۹۹٫۹% (بخونید وایِ ۹۹٫۹%) انتخاب كنيد که شمارو حفظ کنه ! در برابر چی؟ در برابر برف، بارون، تگرگ، طوفان، سیل، طاعون، انفجارهای هسته ای و در نهایت در برابر انتقادهای یک فرد آشنا !!! مثلا تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا اینقدر برای شما حیاتیه که این بیزینس رو انجام بدین؟ یا چرا اینقدر مهم و حیاتیه که موفق بشین؟ اکثر افراد اهدافشون رو می گن و مینویسند. درسته، شما به اهداف نیاز دارین. اما چرایی شما یک دلیل بسیار بسیار بسیار بزرگه که همواره شمارو گرم نگه میداره. آتش شما کجاست؟ عاشق چی هستی؟ از چی متنفری؟ چه چیزی واقعاً واقعاً برات مهمه؟ صادقانه چی می خوای؟ چه موقعیتی از زندگیت هست که میخوای از شرش خلاص بشی و دیگه هرگز هرگز و هرگز به سراغت نیاد؟ اینا اهداف نیستند، پول هم نیستند.اغلب افراد میگن که چرایی شون پوله. چون اونا می خوان صورتحساب سنگین بیمارستان رو بپردازن یا می خوان ماشینشون رو عوض کنن یا … اما چرایی واقعی شما هرگز پول نیست. به این بستگی داره که شما واقعا کی هستید؟ عامل محرک شما باید چیزی بیش از پول باشه. چرایی شما چیزیه که شما واقعا می خواین… یا چیزی که شما می خواین واقعا از شرش خلاص بشین و یا هر دو. اگر چرایی شما ۷۰% باشه و شما به مانع ۷۲% برسید، رفتنی هستید، ناپدید می شید. اما اگر چرایی شما ۹۹٫۹% باشه شما در این بیزینس می مونی و پیروز میشی. به چه دلیل روی این سیاره زندگی می کنی؟ تو یه مایه هایی، تو اینجایی تا زندگیها رو تغییر بدی، رو زندگی بقیه تاثیر بذاری و به مردم کمک کنی. تو این زندگی می ارزه که چه کاري انجام بدی؟ یه بیزینس جدید همیشه ریسک داره مردم به دو دلیل ریسک می کنن: یکی برای جلوگیری از ناراحتی و ناخشنودی و …دیگه برای بدست آوردن خوشی و مسرت و… جواب دادن به سوالات زیر ممکنه که به شما کمک کنه که چرایی تون رو پیدا کنید: – چند ساعت در هفته کار می کنی؟ – عاشق چه جور کاری هستی؟ – از چه جور کاری متنفری؟ – در زمانهای آزادت چکار می کنی؟ – اگر دو ماه تعطیلات داشتی و هر چی پول می خواستی فراهم بود، چکار می کردی؟ – با چه جور افرادی دوست داری کار کنی؟ – چه مسئله ای هست که تو رو تا سرحد مرگ میترسونه، و پول بیشتر میتونه حلش کنه؟ – چه چیزی تو زندگیت هست که باعث نفرت تو می شه و پول بیشتر میتونه اونو حل کنه؟ – اگر همۀ پولی که می خواستی، داشتی چه مسئلۀ بزرگی حل می شد؟ – اگر همۀ زمانی رو که در دنیا هست در اختیار داشتی چکار می کردی؟ – بجز پول دنبال چه چیز دیگه ای هستی؟ – خانواده ات برای تو چه معنایی داره؟ – برای رشد شخصی خودت چی می خوای؟ – در طول زندگی ات، می خواهی چه کاری رو به پایان برسونی؟ – از چه چیزی تا حد مرگ می ترسی؟ – برای تو چه معنایی داره که زندگی دیگران رو تغییر بدی؟ – چه چیزی در زندگیت تورو واقعا هیجان زده می گنه؟ – چه چیزی در زندگیت تو رو واقعا عصبی می کنه؟ – به افرادی که عاشقشون هستی دوست داری چی بدی؟ – چه چیزی واقعاًاحساسات تو رو برمی انگیزه؟ چه چیزی می تونه تو رو تحریک کنه که از رختخواب بلند شی؟ چه چیزی باعث می شه که تلویزیون رو خاموش کنی؟ چه چیزی تو رو تحریک می کنه که به کسی که ازت اطلاعات بیشتری راجع به بیزینست خواسته، زنگ بزنی؟ خلاصه سوالم اینه که چطور تحریک می شی؟قدم اول، نوشتن چرایی است و اگر شما حاضر به پرداخت این هزینۀ اندک هم نیستید، من میتونم وقتم رو با کس دیگه ای بگذرونم!! سه تا از بزرگترین دلایلتون رو که چرا شما باید در این بیزینس موفق بشین، بنویسید. این یه بازی بیمزه نیست، زندگی واقعیه !بدون چرایی ، امیدی نیست. (No ‘WHY’ ? No hope! )۹۰% افرادی که وارد یه بیزینس می شن هرگز دلایلشون رو نمی نویسند. پس اگه شما اونا رو بنویسید این شاخص بسیار بسیار خوبیه. پس دلایلتون رو بنویسید و اونا رو مدام بهتر و بهتر کنید. فقط خودت می دونی که آیا اونا به اندازۀ کافی برای تو مناسب هستند یا نه؟ پس ۳ تاشون رو بنویس، و سپس بیشتر فکر کن. پروارشون کن. بزرگترشون کن. اونقدر روشون کار کن که بگی ” خدایا خودشه !!! ” اونموقع تو واقعاً تو این بیزینس هستی!_________________




برچسب‌ها: قویترین انگیزه برای موفقیت در نتورک مارکتینگ
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

۵ راز نتورکر ثروتمند – مارک یارنلپنج راز برای تبدیل شدن به یک نتورکر ثروتمند

۵ راز نتورکر ثروتمند – مارک یارنلپنج راز برای تبدیل شدن به یک نتورکر ثروتمند این رازها چکیده ای است از جلد اول کتاب ۴ جلدی ” جام مقدس بازاریابی شبکه ای ” اثر مارک یارنلراز اول :حرفه ای ها بها پرداخت می کنند و آماتورها بهانه می آورندراز اول بسیار ساده است اما خیلی آشکار نیست.



برچسب‌ها: ۵ راز نتورکر ثروتمند – مارک یارنلپنج راز برای تبدیل شدن به یک نتورکر ثروتمند

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

چگونه به تیم خود انگیزه دهیم؟

 این یک واقعیت شناخته شده است ، مدیرانی که بر روی افراد تمرکز دارند و ارائه های بیشتری ( پرزنت یا مشاوره های بیشتری ) در تیم آن ها در جریان است ، فروش ماهیانه بالاتری به ارمغان می آورند.با برنامه های آموزشی منظم ، آمار ثبت نام شدگان و ارائه دهندگان مشخص شده و شما می توانید تصمیماتی جهت حمایت از اعضای تیم تان اتخاذ نمایید تا به موفقیت دست یابند.به طور مثال؛ تیمی که تعداد زیادی ارائه دارد، به دلیل تعداد بالای مشاوره ها مربی این تیم باید طوری برنامه ریزی کند که تاخیرات پرزنتها به حداقل برسد. از طرفی دیگر؛ چالش ثبت نام کوتاه مدت، ممکن است برای یک تیم، با ارائه های کمتر، پیشنهاد شود و یا نیاز به ایده هایی باشد که چگونگی برنامه ریزی را نشان دهد.در این جا به چند مورد از نظرات برای مربیگری تیم اشاره شده است:آگاه باشید. قبل از گذر از ماه اول، از اعضای تیمتان بخواهید تا تعداد ارائه هایی که به ثبت نام ختم شده رو به شما اعلام کنند. از آن ها تقدیر و تشکر داشته باشید و در رابطه با چگونگی ثبت نام در ارائه های اضافی راهنمایی هایی پیشنهاد دهید.یک چالش ثبت نام، پیشنهاد کنید. هر مشاور را به چالش دعوت کنید و بخواهید که هر روز تکمیل برنامه او را نسبت به ۵ نفری را که در یک هفته، ثبت نام کرده، ببینید. چون که این چالش بستگی به ( خوشنامی سیستم ) دارد. پاداش خود را کم در نظر بگیرید اما آن را در میان افراد زیادی جهت تقدیر و تشکر به اشتراک بگذارید.به نتایج ،پاداش دهید. به هر کسی که در تیم شما برای ۲ ماه متوالی، یک ارائه در هفته برگزار کند، پاداش پیگیری پیشنهاد دهید. این ها ستاره های پتانسیل هستند.تصورات بزرگتری داشته باشید! ارائه ها و برنامه های تیم خود را بر روی یک تقویم بزرگ نشانه گذاری کنید. این برنامه به انجام فروش گروهیتان کمک می کند و حمایت کافی جهت تحقق موفقیت هایشان را فراهم می آورد.میانگین ارائه های تیم خود را بدانید. حتما بخوانید : چطور به آبجکشن های مشتری پاسخ دهیم به اعضای تیم خود کمک کنید تا متوسط برنامه هایشان را که به تعداد بالاتر ثبت نام ها کمک می کند، افزایش دهند. از آن جایی که مربیگری میزبان بیشترین تاثیر را بر روی فروش دارد، از مشاورین بخواهید که یک چک لیست مربیگری میزبان برای هر ارائه کامل کنند.بر روی حمایت تاکید کنید.مزایای فرصت های جذب فوق العاده در ارائه را بیان کنید و این کار را از طریق به چالش کشیدن تیم تان در بحث ها در طول ارائه هایشان انجام دهید و سپس این کار را به هر مهمانی که در حال نوشتن سفارش ها است، پیشنهاد کنید. حمایت را بخشی از برنامه های تیم خود قرار دهید. به زودی متوجه نتایج خواهید بود!به وسیله مثال ها، راهبری کنید. این شاید مهم ترین نکته ای باشد که پیشنهاد می کنیم، چون که تیم شما ممکن است از طریق راهبر پیگیری را انجام دهد. اطمینان ایجاد کنید که مثال های خوبی به کار می برید و به طور مداوم خودتان هم برنامه هایی برگزار خواهید کرد.جین دوبر: از بنیان گذاران DSWA می باشد. ( تنها انجمن و موسسه ای که به نیاز های برنامه های دسته جمعی و پارتی پلن حرفه ای های بازاریابی شبکه ای تخصیص دارد)




برچسب‌ها: چگونه به تیم خود انگیزه دهیم؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

چگونه از سختی های بازارایبی شبکه ای راحت بگذریم؟

 به جای این که زمان خود را صرف فکر کردن درباره جنبه های منفی و بد هر چیزی کنید، به جنبه های مثبت و خوب همه چیز بپردازید. نگرش مثبت کلید موفقیت زندگی است، بنابراین چه اتفاقی می افتد وقتی که همه چیز اشتباه پیش می رود؟ ما به این مسئله تمایل داریم که نگرش هایمان را در سطحی از تمایلات و علایقمان غوطه ور کنیم، اما زندگی با موانع، مقابله می کند؛ چه جزئی و چه اساسی، به طور منظم. و اگر می خواهیم که موفق شویم باید بدانیم که چگونه نگرش هایمان را سالم و دست نخورده حفظ کنیم! ما به ابزار عملی برای درک چگونگی حفظ نگرش هایمان در چالش ها و موقعیت های سخت احتیاج داریم. در این جا به برخی از افکار که انجام آن ها می تواند کمک کننده واقع شود اشاره می کنیم: شما روز خود را می گذرانید و همه چیز خوب به نظر می رسد تا این که از نا کجا آباد ، فاجعه ها و دردسر ها حمله ور می شوند. تمام بهترین برنامه های شما، آشفته می شوند . بعضی مواقع شرایط ما را متعجب می کنند و ما واکنش نشان می دهیم و متاسفانه ، این اغلب باعث ترکیب مشکلات می شود چون که با عکس العمل ما، تمایل داریم که نقاط ضعف خودمان را به جای نقاط قوت به کار بگیریم. ما تصمیماتی می گیریم که به خوبی در مورد آن ها فکر نمی کنیم. ما با یک نگرش منفی وارد عمل می شویم که می گوید: « من نمی توانم باور کنم که این اتفاق می افتد! » دفعه بعد زندگی علیه شما تبدیل می شود،زمان خود را به یک گام قبل رخداد مشکل بازگردانید و فکر کنیدکه این مسئله شما را قادر می سازد که به صورت منطقی با این موضوع برخورد کنید و به جای این که به صورت احساسی واکنش نشان دهید به شما این اجازه را می دهد که شرایط ذهنی و فکری خود را به جای مناسب برگردانید و قرار دهید به شما این فرصت را می دهد که نگرش خود را همان طور که با شرایط مواجه می شوید، انتخاب کنید. به یاد داشته باشید که شما لازم نیست در حال حاضر کاری انجام دهید. بروید و یک لیوان قهوه بنوشید و کمی استراحت کنید. شما کنترل کننده هستید نه شرایط!




برچسب‌ها: چگونه از سختی های بازارایبی شبکه ای راحت بگذریم؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

چگونه یک شرکت بازاریابی شبکه ای راه اندازی میشود؟

 راه اندازی شرکت بازاریابی شبکه ای-مراحل اساسی و خطاهای بحرانی ۲۰ مرحله اساسی و ۲۰ خطای بحرانی تصویر: http://nmls.ir/wp-content/uploads/20-20-MLM.jpg۸۰ درصد از استارتاپ های صنعت MLM فراتر از سال اول کسب و کار خود نمی روند . جهت کمک به این که از این دسته گروه ها نباشید در این جا۲۰ مرحله اساسی جهت راه اندازی و ۲۰ خطای بحرانی جهت اجتناب وجود دارد. ۲۰ مرحله اساسی جهت راه اندازی : ۱_ اجرای ۴ اصل ( شناسایی نقاط قوت ، ضعف ،فرصت ها و تهدیدها ) . با اعضای کلیدی ، شرکا، اعضای وابسته و سرمایه گذاران تمرین کنید . ۱-۱ در مورد صنعت یاد بگیرید. ۲-۱ رقبای خود را ارزیابی کنید . ۳-۱ به مهارت های خود مسلط بوده و از آن ها استفاده کنید . ۴-۱ یک تیم پشتیبانی استخدام کنید. ۲_ ایده ی خود را به یک چشم انداز گسترش دهید . ۳_ سطح ماموریت خود را گسترش دهید ، داستان خود را بنویسید و یک موسسه خیریه را جهت حمایت انتخاب کنید. ۴_ مدل کسب و کار خود را انتخاب کنید . ۵_ ارائه محصول خود را تعریف کنید . ۶_ بازار خود را تعریف کنید . ۷_ یک شرکت خدمات بازاریابی انتخاب کنید . ۸_ یک تحلیلگر مالی ضامن نگه دارید . ۹_ یک وکیل برای شرکت خود داشته باشید. ۱۰_ یک توسعه دهنده طرح جبران و یا خسارات انتخاب کنید. ۱۱_ یک شرکت طراحی نرم افزار جبران و خسارت بررسی و انتخاب کنید . ۱۲_ بررسی و انتخاب پردازش کننده کارت اعتباری و نرم افزار مالیاتی ۱۳_ بررسی و انتخاب یک گرافیست ، عکاس و پرینتر ۱۴_ یک توسعه دهنده وب سایت انتخاب کنید. ۱۵_ فرصت های وابسته را کشف کنید. ۱۶_ یک برنامه جهت به رسمیت شناختن و شناخت بیشتر در زمینه نیروهای فروش خود تدارک ببینید. ۱۷_ ایجاد ارتقا و تقویم کاری برای سال اول ۱۸_ استراتژی زمینه ای توسعه خود را تعریف کرده و فرایند تولید را رهبری کنید. ۱۹_ 《نقاط اتصال 》روابط خود را تعریف کنید. ۲۰_ نیازهای عملیاتی را شناسایی کنید. ۲۰ خطا بحرانی جهت اجتناب : ۱_ سعی کنید همه چیز را خودتان انجام ندهید. ۲_ بر روی راه انداری تمرکز کنید ، از تجزیه و تحلیل مسیر بحرانی استفاده کنید . ۳_ بر روی حرف خود بایستید و حرفتان را تغییر ندهید. ۴_ طرفداری نسبت به شخص یا جناحی از خود نشان ندهید. ۵_ بودجه خود را کنترل کنید. ۶_ کسب و کار خود را قبل از کسب امادگی لازم ، شروع نکنید. ۷_ استراتژی بقا خود را طراحی کنید، قبل از این که کسب و کار را راه اندازی کنید. ۸_از 《 ضربه زننده های سنگین 》که وعده اوردن تیم هایشان به شرکت و کمپانی شما را دارند ، خرید نکنید. ۹_ نگرش 《 ما ، در مقابل آن ها 》 را رها کنید . ۱۰_ موجودی خود را تعریف کنید. ۱۱_ درخواست ها و تقاضا ها را جهت تغییر سیاست ها به دقت بررسی و تحلیل کنید. ۱۲_ نسبت به روش های جدید استخدام و جذب نیرو آگاه باشید. ۱۳_ چرخش به موقع سفارشات و کیت ها را حفظ کنید. ۱۴_همیشه ارسال ، سپرده و یا فرایند کمیسیون و پاداش های به دست آمده را به موقع انجام دهید. ۱۵_ معیارهای کلیدی را همیشه به طور منظم اندازه گیری کنید. ۱۶_ بر روی طرح جبران و خسارت، زیر ساخت ها ، خط محصول و یا روش حمل و نقل در سال اول تغییر ایجاد نکنید. ۱۷_ در دسترس باشید. ۱۸_ تناقضات را مشخص و اشکار کنید. ۱۹_ کدهای اخلاقی DSA ( انجمن فروش مستقیم ) را نادیده نگیرید. ۲۰_ هرگز مغرور کارهای گذشته نشوید و به تلاش خود ادامه دهید. امضای کاربر : فقط از کم تلاش کردن خودت ناله کن و بس...




برچسب‌ها: چگونه یک شرکت بازاریابی شبکه ای راه اندازی میشود؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

بازار گرمم هر کار میکنم خریدار نیستند...چه کنم؟

 چکیده :زمانی که شما کالا ، محصول یا خدمتی را به مشتری عرضه می کنید و با کلمه « نه » از جانب مشتری رو برو می شوید از این کلمه می توانید دو برداشت داشته باشید که یا « نه » به معنای این است که از حرف های شما قانع نشده است و یا « نه » به معنای واقعی « نه » است . در این مطلب شما اطلاعاتی از حالت دوم که نه واقعی است بدست می آورید. که سه مورد اساسی که شما بعد روبرو شدن با چنین « نه » باید ارزیابی مجدد کنید را شرح می دهد. زمانی که به عنوان یک بازاریاب آنقدر خوش شانس نیستید که مشتری شما جزء مشتریانی باشد که منظورش از “نه” گفتن به معنای “من را قانع کن” است، پس زمان آن است که برخی از موارد را مورد ارزیابی مجدد قرار دهید:۱- ارزیابی از شیوه واجد شرایط کردن مشتریان بالقوه خود درقیف فروش داشته باشیداین احتمال وجود دارد که مشتری بالقوه مورد نظر شما از ابتدا مشتری خوبی برای ارائه پیشنهاد شما نبوده و با اضافه یا کم کردن هیچ نکته یا مرحله ای به فرایندهای قیف فروش و بازاریابی یا پروپوزال شما امکان تغییر نظر وی وجود نداشته باشد. شاید اصلا وی فرد مناسب برای ارائه پیشنهاد شما به وی نیست، شاید وی اصلا قدرت تصمیم گیری (مثلا از طرف سازمان یا …) در این مورد خاص را ندارد. شاید اصلا در حین این فرایند شما را جدی نگرفته است. شاید هیچ راهی برای تطبیق دادن قیمت ها وجود نداشته است. به هر حال دلیلی داشته، بهتر است زمانی را برای بررسی عدم موفقیتخودتان در بدست آوردن پروژه و راههای جلوگیری از تکرار این موضوع و از دست دادن منابع و زمان خود پیدا کنید. در این رابطه می توانید سوالات زیر را از خودتان بپرسید:– آیا مشخصات این مشتری با مشخصات پروفایل یکی از مشتریان ایده آل من مطابقت دارد؟– آیا بصورت صحیح وی را واجد شرایط دریافت پیشنهاد خودمان کرده ایم، آیا در این بین بودجه، رتبه سازمانی، نیاز و بازه زمانی مناسب برای وی را رعایت کرده ایم؟– آیا از طریق به اشتراک گذاری منابع مطالعاتی و مطالعات موردی مناسب تخصص خودمان را به وی نشان داده و حس اعتماد را در وی تحریک کرده ایم؟۲- ارائه نهایی خود برای معرفی کالا یا پیشنهاد خودتان را مورد ارزیابی و سنجش قرار دهیددر اغلب موارد، خصوصا شرکت ها و کسب و کارهای جدید در زمان ارائه پیشنهاد بجای تاکید بر راه حل های ممکن برای مشکل و نیاز احساس شده، تنها بر توانایی ها و قابلیت های خودشان تاکید کی می کنند. با این وجود، به منظور ارائه ارزش به مشتری بالقوه (و در نتیجه نهایی کردن یک فروش)، شما باید نقطه درد ویژه و اصلی را بفهمید و پیشنهاد خودتان را بر اساس آن تنظیم کنید.درک این موضوع، کار خیلی سخت و پیچیده ای نیست. در واقع شخصی سازی کردن پیشنهاد و ارائه شما به مشتری شامل چند استراتژی کلیدی می شود که حتما باید به آنها توجه داشته باشید:– طرح پرسش های باز به منظور وادار کردن مشتری به صحبت کردن و مطرح کردن نیازها و نگرانی ویژه و منحصر خودشان، بجای طرح پرسش های کوتاه که با یک “بله” یا “نه” قابل پاسخگویی است.– استفاده صحیح از زبان بدن و بخصوص نگاه کردن در چشم مخاطب به منظور القاء علاقه خودتان به گفته های وی. اگر طرف مقابل متوجه شود که شما به وی و صحبت های او توجه می کنید، احتمال قرار دادن اطلاعات در اختیار شما به مراتب بیشتر و بیشتر می شود.– با تکرار کردن نقاط حساس و عوامل اصلی نگرانی وی، به وی نشان دهید که بخوبی وی را درک کرده و سپس برای وی به روشنی توضیح دهید که چگونه می توانید مشکلات وی را حل و رفع کنید.۳- مزیت رقابتی خودتان را مجددا بررسی کنیداگر از دست دادن چنین فرصتهایی به یک موضوع عادی برای کسب و کار شما تبدیل شده است، ارزیابی مجدد مزیت رقابتی خود را مد نظر قرار دهید. شاید کسب و کار خود را به نحوی معرفی کرده اید که در مقایسه با دیگر کسب و کارهای جا افتاده و با سابقه در بازار در موقعیت ضعف قرار گرفته و چیزی که به ظاهر مزیت در نظر گرفته می شود، برای شما یک ضعف عمده است. بنابراین این موضوع را مجددا مورد بررسی قرار دهید که شاید نیاز به تعریف مجدد مزیت رقابتی خود داشته باشید.این عوامل ایجاد کننده تمایز باید از عامل اصلی تشکیل شده باشد. یکی اینکه آنها باید در بر گیرنده هر آنچیزی باشند که کسب و کار شما ارائه می کند و و متفاوت از دیگر شرکت ها و کسب و کارها می باشد؛ از جمله استعداد، موضوع تخصص، دانش اختصاصی و … دوم اینکه باید همراه با مزیت هایی برای مخاطب شما باشند. بنابراین، به عنوان مثال، اگر شرکت شما دارای تیمی کارشناس از طراحان وبسایت است که از دیگر شرکت های مشابه تجربه بیشتری دارند، مزیت رقابتی شما چگونگی بهتر و با کیفیت تر انجام دادن این خدمات تخصصی نسبت به دیگر رقبا می باشد.




برچسب‌ها: بازار گرمم هر کار میکنم خریدار نیستندچه کنم؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

به اندازه کافی نمیتوان بازاریابی شبکه ای را جدی بگیرم چه کنم؟

 چکیده :یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند. بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد. ۱۲ روش براي ايجاد خلاقيت ؛ خلاقيت باعث بروز افکار بزرگ در انسان ميشود. اما معمولا سـخت ترين مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پيشرفت راهنمايي کرده و فردايي روشن را برايمــان به ارمغان مي آورند. با به کارگيري اصولي که دراين سمت براي شما شرح مي دهيم مي تـوانـيـديـک تـجارت بزرگ و بي نقص راه اندازيد. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام اين امور عادت نداده ايم. اين امر سبب ميشود تـا توانايي خـود را بـراي دامـن دادن بـه تـصورات و تخيلات از دست داده و در نـتـيـجه قـدرت تـخـيـل خـود را به کار نگيريم. به همين دليل فرصتهاي بي شماري را به آساني از دست مي دهيم. ايـده هاي بـزرگ از مـحـلي فـــراي باورهاي شخصي نشات مي گـيـرند. بـايد بـه دوردسـت هــا بنگريد و افکار متفاوت را آزمايش کنيد تا به نتيجه مطلوب دست پيدا کنيد.۷- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.۸- به توانایی های خود اتکا کنید قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.۹- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.۱۰- به ذهن خود آزادی عمل دهید آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.۱۱- ایده های گذشته را از نو بسازید افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.۱۲- از الهه وجودتان یاری بخواهید آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند. بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.




برچسب‌ها: به اندازه کافی نمیتوان بازاریابی شبکه ای را جدی بگیرم چه کنم؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

چطور در بازاریابی شبکه ای شکست نخوریم

چرا افراد در بازاریابی شبکه ای شکست می خورند و چه اقداماتی را می توان برای پیشگیری از این شکست انجام داد؟ آندره واتکا یکی از بازاریابان با سابقه براساس تجربیات شخصی خودش در کار، رموز موفقیت و شکست در بازاریابی شبکه ای را به صورت مقاله ای به نگارش درآورده است. خلاصه ای از این مقاله برای استفاده کاربران ارائه می گردد: این که ۹۷ درصد از افراد وارد شده در نتورک مارکتینگ شکست می خورند، راز بزرگی نیست. این افراد فقط به دلیل انتخاب شرکت نامناسب، عدم دریافت حمایت از بالاسری ها و یا رهبری نامناسب شکست نمی خورند؛ بلکه به دلیل عدم داشتن نگرش واقعی که محرک آن ها در کسب موفقیت است، شکست می خورند. در اینجا من از نگرش واقعی صحبت کردم نه از هدف. همه افراد رؤیاهایی را برای کسب و کارشان دارند، رؤیاهای بزرگ نیز به اندازه اهداف بزرگ دارای اهمیت هستند. من تا به حال با کسی روبرو نشده ام که رؤیاهای شگفت انگیز در سر نداشته باشد. زمانی که در شرایط کار بازاریابی شبکه ای قرار می گیرید، می بینید که اکثر افراد می خواهند ثروت زیادی را در مدت زمان کوتاه بدست بیاورند، با ماشینی فانتزی رانندگی کنند، در خانه های لوکس زندگی کنند و به تعطیلات پرهیجان بروند؛ همه این ها تنها تعداد کمی از خواسته هایی است که افراد برای آن کار می کنند. مشکل بزرگ این صنعت از تبلیغات غیر واقعی و کلاهبردارانه آغاز می شود. این دلیل اصلی آن است که افراد در خارج از این صنعت به این حرفه به عنوان یک کلاهبرداری نگاه می کنند. برخی از افراد در این حرفه برای دست یابی به ثروت سریع و جذب فوری مشتریان احتمالی به داخل طرح، دست به هر نوع تبلیغات غلطی می زنند و در واقع سرمایه گذاری بر روی ساختن یک حرفه ماندگار انجام نمی دهند بلکه بر روی حرص و طمع و دست یابی به رؤیاهای غیر واقعی سرمایه گذاری انجام می دهند. این افراد برای رسیدن به رؤیاهایشان اقدام به دادن وعده های واهی و راحت جلوه دادن کار می نمایند و از چگونگی عملکرد واقعی در این حرفه، حرفی نمی زنند. همه این محرک های استفاده شده منجر به شکل گیری توقعات غلط در مشتریان احتمالی می گردد و جز این نفع دیگری ندارد. آن ها توقع انجام سریع کار، کار راحت و کسب نتایج شگفت انگیز را دارند. آن ها توقع دارند با فشار یک دکمه، جریان ناتمام پول نقد به حساب آنان واریز گردد. به نظر شما آیا این واقع بینانه است؟ البته که نه. چه اتفاقی برای افرادی که با این توقعات وارد این حرفه می شوند؛ می افتد؟ بعد از مدتی متوجه می شوند که تصوراتشان غلط می باشد؛ آن ها نا امید می شوند و برخی از آن ها با ذهنیت کلاهبرداری بودن این حرفه، آن را ترک می کنند. حال این سؤال مطرح است چطور می توانید موفقیت زیرمجموعه تان را افزایش دهید و با تصورات غلط آن ها مبارزه کنید؟ به سادگی؛ با تمرکز بر اهمیت آموزش. همانند سایر کسب و کارها، بازاریابی شبکه ای نیاز به مهارت های خاص و درک اساسی از اصول اولیه دارد. ساختن یک کسب و کار بازاریابی سودآور کار دشواری نیست، اما بدون دارا بودن مهارت و فعالیت های اصولی کار آسانی نیز نخواهد بود. بدون درک اهمیت کارایی فردی، شما هرگز چیزی را یاد نخواهید گرفت؛ چرا که نمی خواهید یاد بگیرید. اگر تمایل برای یادگیری مهارت هایی همانند تکنیک های فروش، تکنیک های جذب مشتریان و مهارت های رهبری نداشته باشید، شما موفق نخواهید شد. در طول سالیان متوالی من مشاهده کرده ام رهبرانی که از منابع آموزشی شرکت استفاده کرده اند، بسیار موفق تر از رهبرانی بوده اند که از این منابع استفاده نکرده اند؛ دلیل آن هم مشخص است، چرا که آموزش خوب مهارت های مفیدی را در افراد ایجاد می نماید. اما این تنها دلیل نیست؛ درست است که مهارت های توسعه یافته و استفاده مؤثر از آن ها برای موفقیت بسیار مهم است، اما موضوع عمیق تر دیگری نیز وجود دارد، این موضوع تمایل درونی برای بهبود یعنی همان نگرش موفقیت است. این موضوعی نیست که بتوانید آن را از جایی بدست بیاورید، در درون خود شماست بدون توجه به شدت و ضعف و عدم استفاده از آن. رشد فردی هم برای شما و هم برای زیر مجموعه تان لازم است و کلید دست یابی شما به موفقیت است. به عنوان یک سرپرست ایجاد این بینش در زیر مجوعه تان بر عهده شماست؛ چرا که شما برای موفقیت تان باید تمرکز بر روی شبکه تان و توانایی های آنان داشته باشید. اتصال به منابع انگیزشی و آموزش عملی باید به صورت روزانه صورت پذیرد. موفقیت چیزی نیست که از آسمان بر شما نازل شود، شما برای دست یابی به آن نیاز دارید که تلاش کنید. باید به زیر مجموعه تان آموزش ماهی گیری بدهید، باید افرادی را تربیت کنید که قادر باشند به صورت مستقل فعالیت کنند و بتوانند افراد دیگر را نیز تربیت کنند. این یک هدف ایده آل در بازاریابی شبکه ای است.

منبع نوشته: http://www.1networker.ir/Forum/Post/59
کپی کردن بدون ذکر منبع باعث کاهش رتبه وب شما در گوگل میشود


برچسب‌ها: چطور در بازاریابی شبکه ای شکست نخوریم
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

خاطرات یک خانم نتورکرایرانی در آمریکا

بانوی جوان ایرانی خانم ((اِلهام دریک)) 17 سال قبل به امریکا مهاجرت کرد او درهمان ابتدای جوانی به استعداد وعلاقه خود درفن بیان. وسخنوری پی برد ، او علاقه خود را دنبال کرد تا اینکه به یک سخنران فعال وساعی، با قدرت انتقال بسیار بالا تبدیل شد. خود را در کار تجارت با استعداد ، زرنگ و با هوش نشان داد و توانست وارد صنعت بازاریابی شبکه ای شود. پیوسته و بدون وقفه به جلو حرکت می کرد و در حال پیشرفت بود. او همواره در صحنه های تجاری حضور داشت چرا که به یک سخنگوی کاملاً حرفه ای و جسور تبدیل شده بود و با توجه به داشتن این تخصص در بسیاری از تجارتها ، موفقیتهایی را از آن خود کرد. و زمانی که بعنوان پردرآمدترین فرد دریکی ازشرکتهای این صنعت درخشید Brave Heart Productions را تأسیس کرد و بدنبال این پیشرفتها به تحصیل هم ادامه داد و توانست مدرک دکترا را اخذ کند، و به پیروزی و موفقیت بی حد و اندازه ای در کار و زندگی خود برسد. در پی کسب این موفقیتها ، راهنما ومشوقی برای مردان وزنان درگرداگرد کره زمین شد. شاید در ذهن همه ما این سؤال نقش بسته باشد: یک خانم جوان چطور می تواند با لهجه وزبان انگلیسی نه چندان قوی به امریکا مهاجرت کند , ثروتمند شود؟ به درجه دکترا برسد ؟ بهترین سخنور و یک مربی حاذق و موفق شود؟؟ اوخواست و توانست ! اِلی دریک، با بزرگانی همچون \"Denis Waitley \", \"M\"ark Victor Hanson\" , \"Jim Rohn به روی صحنه رفت وهمانند آنان درخشید . وباردیگراین موفقیت رابرروی صحنه با Arthur Joseph , Jeffrey Combs , Jerry Clark , Les Brown ,T.Harv Eker سهیم شد. بسیاری از افراد وجود اِلی دریک را یک نیازمی دانند، زیرا پیامهای او برای آنها مفید و کاربردی است . او با آموزش صحیح توانسته دگرگونی و تحولی را در قدرت و اختیارات مردان وزنان بوجود آورد. خانم دریک ، پیامهای آموزشی دررابطه با گسترش مال و دارایی برای مدیران اجرایی ارائه داده اند وبعنوان راهنما وپشتیبانی قوی برای صاحبان تجارتهای رو به رشد پیامی دارند... پیامشان به آنها اینست که : \"خودشان را باور داشته باشند،و درابتدا درمسیرموفقیت گام بردارند ، و به جستجوی هدفشان درراه موفقیت وتوانگری بپردازند \". او صمیمانه آماده ارائه دادن ونشان دادن مسیرهای موفقیت به افراد مشتاق می باشد... بقیه در ادامه مطلب... خب ، okeyyyyyy ، صبح بخیر !! یا ظهر شده !!!؟؟ خب ، این اولین باره كه من روی سن هستم و دارم فارسی صحبت میكنم ، بنابراین یه كم عصبی هستم ، اما مهم نیست ، I\'m sure خب ، اجازه بدید از داستان خودم شروع كنم ... من 17 سال پیش از ایران رفتم امریكا . ما در ایران یه خانواده متوسطی بودیم ،اوایل تو تهران زندگی میكردیم وبعداً در منطقه كلارك كرج ، دوره دبستان در كرج بودم ، اما دوره راهنمایی مادرم گفت كه مدرسه برم تهران ، بنابراین صبحها با مادرم 3-4 كیلومتری پیاده میومدیم لب جاده تا با اتوبوس بریم تهران ، كه احساس میكنم خیلی طول میكشید ، چون از ساعت 5 صبح از خونه میومدیم بیرون . تهران میرفتم یه مدرسه كه فكر میكنم اول اسمش بود روش نو و بعد شد نور ... خلاصه صبحها كه میومدیم تا لب جاده ، من حوصله ام سر میرفت، پدرم یه دیكشنری قدیمی ایرانی – آمریكایی داشت ، این دیكشنری رو من شبهای قبلش باز میكردم و یك كلمه كه آسون باشه انتخاب میكردم ... مثل \"كتاب\" – \" book \" یا مثلاً \"روز\" – \"day\" یا مثلاً \"خورشید\"- \"sun\" و صبحها كه میومدیم بالا تا سوار اتوبوس بشیم ، من این كلمه روهی پیش خودم تكرار میكردم ، نمیدونم چرا ... اما از اون موقعی كه بچه بودم ، دوست داشتم به خودم انگلیسی یاد بدم ، برای همین میومدم با خودم تكرار میكردم B.O.O.Kیعنی كتاب و اینطوری هر روز یه كلمه ای به خودم یاد میدادم .... حالا الان كه تو آمریكا صحبت میكنم ، شنونده ها خیلی میخندن ، وقتی بهشون میگم كه : كلمه ای كه برام سخت ترین كلمه بود ، كلمه \"table\" بود ، \" میز\" برای اینكه وقتی حروفشو از هم جدا میكردم ، نمی فهمیدم چرا \"T,A,B,L,E\" هست ، میگفتم باید \" T,A,B,E,L\" باشه ! \" تیبل ه\" ... \" تبله \" كه نیست !!! ... بعد هی پیش خودم میگفتم اینها اشتباه كردن ... وقتی رفتم آمریكا بهشون میگم كه اشتباه كردین !!!! خلاصه من رفتم دبیرستان و بعد پدرم گفت ما میخواهیم تو بری دانشگاه و میخواهیم سعی كنیم بریم آمریكا ... اما هیچ آشنا و فامیلی هم تو آمریكا نداشتیم ... كه فكر میكنم سال دوم دبیرستان بودم كه پدرم رفت قبرس كه بتونه ویزای آمریكا رو بگیره ، كه اولین بار نتونست بگیره و 2-3 ماه بعد رفت و انگار كه خواست خدا بود و بهش ویزا دادند ... خلاصه پدرم رفت و چون وضع مالیمون خوب نبود ، هر چی داشتیم پدرم داده بود به وكیل كه كارمونو راه بندازه ... ما فكر میكردیم 3-4 ماه بعد ما هم میریم ، اما 3-4 ماه شد 7-8 ماه و 10-12 ماه و خلاصه 18 ماه طول كشید و هیچ خبری نشد . تا اینكه یادمه یه روز مامانم با تلفن داشت با پدرم صحبت میكرد و میگفت پس چقدر طول میكشه ؟ پدرم انگار گفته بود كه معلوم نیست و وكیلها هم میگن نمیدونیم و ممكنه 3سال ،4سال طول بكشه ... مامانم گفت : تو كه رفتی قبرس ویزا گرفتی ، بذار من هم این دو تا بچه رو بردارم برم دبی، ببینیم چی میشه ؟ بابام داد و بیداد كه : از این حرفها نزن ، مگه دیوونه شدین!؟ به شما سه تا كه ویزا نیمدن كه !؟ اصلاً این كار رو نكنین . مامانم هم گفت : ببین ، من تصمیم خودمو گرفتم ، اگه میخواهی جلومو بگیری ، پاشو بیا تهران! خلاصه ما اومدیم دبی و شب تو یه هتل كوچیك بودیم ، مامانم هم Application ها رو از سفارت گرفت و به من گفت : بیا اینها رو پر كن، تو انگلیسیت خوبه ! حالا جالبه موقعهایی كه ما از كرج میومدیم تهران و من تو راه با خودم انگلیسی كار میكردم ، مامانم میگفت چی داری با خودت میگی؟ مگه دیوونه شدی !؟ خلاصه من اونارو با كمك دیكشنری پر كردم و فردا صبح ساعت 4 صبح باید میرفتیم سفارت آمریكا ... جالبه كه هر كی میشنید كه ما 3 تایی اومدیم ویزا بگیریم ، بهمون میخندید ! ما خیلی زود رفتیم سفارت و فكر كردیم از نفرات اول هستیم ، ولی یه 400-500 نفری جلوی ما بودن! خلاصه ساعت 7 صبح در باز شد و مردم رو صدا میكردن و اكثرآدمها ویزاشون ok نمیشد . ما دیگه تقریباً ناامید نشسته بودیم كه حدود 1 بعدازظهرشماره ما رو صدا كردن! مامانم داشت دنبال یه مترجم میگشت كه بیاد و برامون حرف بزنه ،اما ‌اون لحظه یه احساس خاصی در درونم داشتم كه انگاری بهم میگفت \" تو حرف بزن\" كه به مامانم گفتم من خودم حرف میزنم ! كه اول گفت : حالا 4 تا كلمه انگلیسی به خودت یاد دادی ، میخواهی تو حرف بزنی !؟ ... كه خلاصه قبول كرد و رفتیم داخل و من با یه لهجه شیكسته ای شروع كردم به حرف زدن ! اون طرف هم شروع كرد از من سؤال كردن و 99درصد سؤالهایی كه از من میكرد ، من بهش نگاه میكردم و میگفتم : Repeat Please ! خلاصه من جوابهای خاصی بهش ندادم ! تا اینكه گفت : باشه ، پاسپورتهاتونو بذارین اینجا ، ساعت 6 بیائین بهتون ویزا میدیم ! همینطوری ! خلاصه ما كه داشتیم از سفارت میومدیم بیرون ، گریه مون هم گرفته بود و یه 50-60 نفری دورمونو گرفته بودن و هی میپرسیدن \" چی گفتین؟ چقدر پول دادین ؟ و از این سؤالها .. خلاصه برگشتیم ایران و مامانم همه چیزو فروخت و یه ماه بعدش رفتیم فلوریدا ! و اون لحظه ای كه پیاده شدیم از هواپیما تو آمریكا ، من خودمو نگاه كردم ، مامانمو نگاه كردم ، برادرمو نگاه كردم ، دیدم یه ساك كوچولو دست منِه ، یه ساك كوچولو دست مامانم و برادرم هم هیچی نداشت ، گفتم ببین ، با چه \" بار سبك \" و \" امید بزرگی\" داریم وارد این كشور میشیم !!!خیلی برام جالب بود! بعد بابامو بعد 18 -19 ماه دیدیم و سوار ماشین شدیم ، تا جایی هم كه برامون آپارتمان گرفته بود ،‌ یك ساعت رانندگی بود ، تو این یك ساعت من فكر میكردم بابام برام كادو داره ، خیلی وقته منو ندیده و كلی مهربون و خوشحال و اینا .... اما اونقدر بهش فشار اومده بود ، اصلاً گریه میكرد وقتی باهامون حرف میزد ، كه واسه ما هم یه كم سنگین و سخت بود ... اما یه جایی وسط جاده زد كنار و ایستاد و برگشت تو چشای من نگاه كرد و با یه حالت خیلی نصیحت گونه ای بهم گفت : \"ببین ، ازاین پلی كه الان گذشتی و اومدی اینجا ، برگرد و اون پل رو بشكن ، چون تو این كشور خیلی بهت فشار میآد ، اونطور كه از آمریكا شنیدی ، اونطور نیست ، باید خیلی كار كنی و بدون كه آرزو و هدف و امیدت به اندازه كافی بزرگ هست ، میتونی موفق بشی\" خلاصه زندگیمون شروع شد و پدرو مادرم از قبل اینكه بریم بهم گفته بودن كه : ما داریم تو رو میبریم آمریكا ، ما داریم سخت كار میكنیم كه تو \" دكتر\" بشی ، برای اینكه تو بازنشستگی ما هستی ، ما باید به همه خانوادمون و فامیلمون بگیم كه تو موفق شدی و افتخار ما بشی\" و من فكر كردم كه ok ، چرا كه نه ؟ دكتر شدن بهترین چیزه و ... بنابراین شروع كردم برم دانشگاه كه دكتر بشم ، و خیلی هم برام سخت بود ، چون باید انگلیسیم خیلی بهتر میشد و محیط اونجا برای كسی كه از خارج ، بخصوص ایران میآد ، اولش سخته . اما یه داستان بامزه براتون بگم ، تقریباً یه 1 ماهی بود كه اونجا میرفتم مدرسه ، كلاس 12 . یه روزصبح اومدم و داشتم میرفتم سمت ایستگاه اتوبوس مدرسه ، كه یه صف بزرگ از بچه های دبیرستانی بود ، بچه های 17-18 ساله آمریكایی كه خیلی هم مغرورن ، همینطوری داشتم راه میرفتم ، كه یهو یه دونه سگ پاپی كوچولوی سفید و خیلی خوشگل ، از یه خونه ای اومد بیرون ، من تا دیدمش ترسیدم ( چون اون موقعها تو ایران سگ ندیده بودم ) شروع كردم به دویدن ، سگه هم فكر كرد من دارم میدوم كه باهاش بازی كنم ، شروع كرد دنبال من دویدن و هاپ هاپ كردن ، من هم شروع كردم به دویدن و جیغ زدن و دورخودم چرخیدن و ... آآآی ... خلاصه فارسی و انگلیسی قاطی ...و خلاصه صاحب این سگه اومد از خونه بیرون و داد زد كه \" اون باهات كاری نداره و میخواد فقط باهات بازی كنه ...\" اومد نزدیك من كه اون سگه رو بگیره ، من یقه اون زنه رو گرفتم ، شروع كردم زنه رو دور خودم چرخوندن ... تصور كنین من دارم میچرخم ، زنه با یقه دست من ، سگه هم پشت زنه !! خلاصه آقا ... هی داد و بیداد ... و خودمو بالاخره انداختم روی كاپوت یه ماشین ، خیلی ترسیده بودم ، واقعاً دهاتیه دهاتی!!! بعد بالاخره زنه ، سگه رو گرفت و من از رو كاپوت ماشین اومدم پایین و... پیش خودم تموم شد و رفت ، یهو برگشتم به سمت ایستگاه اتوبوس ، دیدم همشون روی زمین هستن ، دارن میخندن ، دیگه دل درد گرفته بودن از خنده ! .... بهشون نگاه كردم ، برگشتم پشت سرمو نگاه كردم ، پیش خودم گفتم اصلاً برگردم ، میگم اصلاً مدرسه كه نمیرم كه هیچی ... اصلاً منو برگردونین ایران !!!! بعد پیش خودم گفتم الان اگه برگردم ، فردا برام سخت تره كه بیام اینا رو ببینم ، خب ، همون موقع یه كم شونه هامو صاف كردم و خلاصه رفتم تو صف ..... اما اینا تا آخر سال ، مخصوصاً چند تا از این پسرها ، هر وقت منو تو دبیرستان یا هر جای دیگه میدیدن ، هی هاپ هاپ میكردن و میخندیدن !!! .... خلاصه اینها منو حسابی قوی كردن ، چون من اینو تو آمریكا همیشه میگم كه \" چیزی كه تو رو نمیكشه ، تو رو قوی تر میكنه \" بنابراین این قضیه منو نكشت ، اما قویترم كرد ، و الان كه تو آمریكا سخنرانی میكنم ، این داستانو وقتی میگم ، آخرش میگم اگه میون شما آقایون كسی از اون پسرها بود كه هاپ هاپ میكرد و منو مسخره میكرد ، میخوام بگم كه من بخشیدمتون ! هیچ مسئله ای نیست . خلاصه رفتم دانشگاه كه دكتر بشم ، اما خوب یادمه ، 3 سال قبل از اینكه از دانشگاه فارغ التحصیل بشم ، یه روز نشسته بودم توی آتلانتا و استاد داشت درباره مطب حرف میزد ، كه تو آمریكا مطب زدن چه مسائلی داره و اینكه هر چقدر مطبت شلوغتر بشه ، چقدر مریضها بیشتر صاحبت میشن ، برای اینكه دیگه وقتی برای خودت نداری و اینا ... اون لحظه بود كه پیش خودم یه احساسی داشتم ، پیش خودم گفتم :\" ببینم ، من دارم برای خودم دكتر میشم ؟! یا دارم برای پدر و مادرم دكتر میشم؟! \" و اون لحظه كه داشتم این فكرها رو میكردم ، یه هو دلم ریخت كه \" این فكرها چیه میكنی؟!\" و اون لحظه ، واقعاً احساسم این بود كه من دارم برای پدر و مادرم دكتر میشم ، نه واسه خودم! [ همونطوری كه تو این سمینار بهتون میگم ، هر فكری كه آدم میكنه ، این فكر تبدیل به احساس میشه ، و این احساس تبدیل به نیت میشه توی طبیعت ، و بعد اون نیت وارد زندگی آدم میشه ] بنابراین اون احساسی كه من داشتم ، تبدیل به یه نیتی شد كه من یه كسی رو پیدا كردم ... حالا بذارین این داستانو براتون بگم .... 3-4 روز بعد از اینكه من این احساس رو داشتم ، یك روز ، یكی از دوستام منو رسوند خونه ، من اون موقع ، 3 سال قبل از اینكه از دانشگاه فارغ التحصیل بشم ، هنوز خودم ماشین نداشتم ، ‌پدر و مادرم سخت كار كرده بودن تو این چند سال ، هر كدوم 2-3 تا شغل مختلف داشتن و پولی كه در ساعت میگرفتن ، زیر حد متوسط درآمدها تو آمریكا بود و واقعاً كارهایی كه هیچ وقت فكرش رو هم نمیكردن و امكان نداشت تو ایران انجام بدن ، تو آمریكا كردن و بعضی وقتها كه من بهشون نگاه میكردم ، میدیدم چه احساس سنگینی روی شونه های من هست ، حتی یادمه یه روز مامانم از سر كار اومد خونه ، اون موقع ها میرفت خونه مردم رو تمیز میكرد !! ( من نمیدونم برای شما راحت هست یا نه ، اما برای من مهم نیست كه از مسائل گذشته ام حرف بزنم ) مامانم یكی از كارهایی كه اون موقع میكرد ، میرفت خونه های مردم و راه پله ها و اینا رو تمیز میكرد ، و قدش هم خیلی كوچیكه ، یادمه یه روز اومد خونه و تو ی آشپزخونه كه رفت سراغ یخچال ، همینطوری یه هو افتاد رو زمین و شروع كرد به گریه و ... ( دارم احساساتی هم میشم ...) و گفت : خدایا ، نمیدونم این كاری كه كردم ، درست بود یا نه !؟ ولی دیگه دست توئه بقیه اش . وقتی اینو من میدیدم ، میگفتم الان كه كاری نمیتونم بكنم ، تنها كاری كه میتونم بكنم ، اینه كه خوب درس بخونم ، برم دانشگاه دكتر بشم و اینا به من افتخار كنن و به همه بگن كه ما اومدیم اینجا و كارمون درست شد . ولی ... برگردیم به اون روز .... اون روز وقتی دوستم منو آورد خونه ، داشت از من خداحافظی میكرد كه یكی از همسایه هامون كه تا روز قبلش ، یه ماشین خیلی كهنه داشت ، وارد آپارتمان شد با یه ماشین خیلی جدیدی ، و من چون ماشین نداشتم ، توجه ام رو جلب كرد ، همینطور كه داشتم نگاه میكردم ، دیدم یه تابلویی روی شیشه پشت ماشینشه و روی اون تابلو نوشته كه : من تو یه شركتی هستم كه به من این شانس رو داده كه بتونم پول بسازم و زندگیم عوض بشه و این هم ماشین نوئه منه ، اگه میخواهی بدونی كه من تو چه شركتی هستم ، به من زنگ بزن . من پیش خودم گفتم : جریان چیه ؟ تو آمریكا ماشین مجانی میدن ؟ پس چرا من نمیدونم ؟! خلاصه وقتی دوستم رفت ، من دیگه به اون خانم زنگ نزدم ، یه راست رفتم دم خونشو در زدم ، هی در زدم ، درو وا نكرد ، هی در زدم .... بالاخره بعد از 3-4 دقیقه در رو باز كرد و با یه اخلاق تندی گفت : چی میخواهی؟! من گفتم : این چیزی كه پشت ماشینت زدی ، جریان چیه ؟ گفت : آآآه ه ه ... یه دقیقه واستا ، رفت تو خونه و اومد یه دونه نوار ویدئویی بهم داد و گفت : اینو باید نگاه كنی و بعد من بهت زنگ میزنم . ولی قبل از اینكه اونو نگاه كنم ، زنگ زدم به اون دوستم كه اتفاقاً ایرانی هم بود و بهش ماجرا رو گفتم كه دوستم كاری كرد كه تو آمریكا بهش میگن \" Dream Stealer \" یعنی كسی كه آرزوتو ازت میدزده ... و اون بهم گفت كه : اصلاً این كار رو نكنی ها ! اصلاً نگاه نكن ! مگه تو نمیخواهی دكتر بشی ؟! مگه تو میخواهی بری فروشنده بشی ؟! اصلاً نگاه نكن ! و من به اون ویدئو نگاه نكردم ... ولی این خانم هی بهم زنگ زد و پیغام گذاشت ، ... 2 دفعه ، 3 دفعه ، 4 ، 5 .... دیگه منو دیوونه كرد ... گفتم بذار من این ویدئو رو نگاه كنم ، كه فقط بهش بگم : بابا نمیخوام ، نگاه كردم ، اما نمیخوام ... یادمه ویدئو رو گذاشتم و نشستم كه ببینم ، داشتم كیك میخوردم با شیر و اصلاً هم توجهی به ویدئو نمیكردم ، همینطور كه داشتم كیك و شیر میخوردم ، یه چیزایی شنیدم ، كه مردم داشتن حرف میزدن ... كه مثلاً \" من زندگیم تو این 2-3 سال اخیر عوض شده ، من ... دكتر بودم ، اما دیگه پزشكی نمیكنم ، من وكیل بودم ، دیگه وكالت نمیكنم ، و من ... مثلاً هیچكاره بودم و الان میلیونر شدم ... \" همینطور كه میگفت ، من توجهم از شیر اومد به تلویزیون ، و همینطور شیر داشت از چونه ام میریخت پائین !!! پیش خودم میگفتم : چی میگن اینا ؟! ... اصلاً نمی فهمیدم كه منظورشون چیه و من باید چیكار بكنم ، ولی اون احساسی كه توی دانشگاه چند روز پیش داشتم و از خودم میپرسیدم كه آیا واقعاً پزشكی مال منه یا مال پدر و مادرمه ؟! و اگه مال منه ، چرا اون احساس \" Burning Desire \" ... اون احساس خواستن با عشق در من نیست ؟! ... ولی موقعی كه داشتم به این ویدئو نگاه میكردم و به حر فهای مردم گوش میكردم ، یهو اون احساس عشق رو در خودم كردم ، این احساس توجه منو جلب كرد ، پیش خودم گفتم : من كه نمیدونم این كار چیه ؟ اما اگه اینا میتونن بكنن ، شاید من هم بتونم بكنم ! رفتم به اون خانمه گفتم : ببین من نمیدونم جریان چیه ، 90 درصدش هم نفهمیدم ، ولی میتونم join كنم ؟ گفت : sure ، حتماً .... خلاصه رفتم sign كردم و اومدم تو كار اولین جلسه معرفی رو هم رفتم و دیدم كم میفهمم و دفعه دوم یه كوچولو بیشتر فهمیدم و ... خلاصه فهمیدم كه آره ... این نتورك ماركتینگه ... و شروع كردم به یاد گرفتن ... اما برعكس خیلیها كه تو آمریكا وارد نتورك ماركتینگ شدن و تو همون 6 ماه اول خیلی موفق شدن ، من 6 ماه اول موفق نشدم ، سال اول موفق نشدم ، سال دوم هم ...ای ی خیلی موفق نشدم ، سال سوم یواش یواش شروع كردم به موفق شدن .... ولی اتفاق مهمی كه تا سال سوم برام افتاد ، با اینكه پول زیادی نساخته بودم ، اما مغز و فكرم شروع كرد به عوض شدن ...احساساتم قوی تر شدن ، هی رفتم تو سمینارها و مردم رو دیدم ، اولین بار یادمه كه میخواستم برم به سمینار ، تو شیكاگو بود ، من تو آتلانتا بودم ، وضع مالی ام اصلاً خوب نبود و همین خانم بهم زنگ زد كه اولین میتینگ بزرگ ما تو شیكاگوئه و تو هم باید بیایی و مثلاً اینقدر هم پول سمینار میشه . .. دیدم یه 1500-1600 دلاری میشه ، گفتم : من فكر نكنم بتونم بیام ، به من گفت : گوش كن ببین چی میگم ، اگه میخواهی تو این بیزینس موفق باشی ، باید coach able \" \" باشی ، یعنی باید خوب گوش كنی و دانش آموز خوبی باشی ... اگه كسی كه تو این كار موفق شده و بهت میگه باید این كار رو بكنی ، باید خوب گوش كنی ... 2 تا انتخاب داری ، میتونی دانش آموز خوبی باشی و موفق بشی ، میتونی دانش آموز خوبی نباشی و موفق نشی ... گفتم : باشه ، دانش آموز خوبی میشم ... خلاصه یادمه تونستم برم شیكاگو ... كه حدود 4000 نفر اونجا بودن و من اون ته نشستم .... این داستان یادتون باشه ... تا من برگردم به ایران .... هیچ كس از اطرافیان ما سخنگو و سخنران نبوده تو ایران ... ولی یادمه تو دبستان كه بودم ، صبحها كه وا میستادیم یكی میومد مثلاً شعارها رو میگفت و اینا ... یادمه یه روز كه تو صف ایستاده بودیم ، اون كسی كه باید میومد شعارها رو میگفت ، نبود . بعد ناظممون گفت كه : كدوماتون میخواهید بیائید امروز شعارها رو بگید ؟ ... من اون موقع حدوداً 9 سالم بود ... تا اینو گفت ، دست من یهو رفت بالا ... یادمه كه هی به دستم نگاه میكردم ، هی به خانمه نگاه میكردم ... و از خودم میپرسیدم كه من واقعاً الان این كار رو كردم ؟! اصلاً باورم نمیشد كه دستم بالا بود ، بعد رفتم بالا ... كه خوب یادم نیست چی گفتم ، اما یه احساسی در من بوجود اومد كه دوست داشتم این حالت سخنرانی رو ... بعد تو راهنمایی هم این اتفاق افتاد ... و تو دبیرستان دیگه همه منو میشناختن ... الهام همیشه اون بالا دكلمه میگفت ... خلاصه من این حالتها رو داشتم ، اما نمیدونستم كه شاید این حالتها یه نشونه ای باشه كه من در آینده بخوام سخنگویی كنم ! ولی اون روزی كه تو شیكاگو تو سالن نشسته بودم ، یه سخنران خیلی خوبی داشت صحبت میكرد ... كه با یه مهارتی داشت سخنرانی میكرد كه من تموم موهای بدنم سیخ شد ... و اون اولین لحظه ای بود كه یه چیزی به من الهام شد و خیلی این الهام برام روشن بود كه .. : تو باید این كار رو بكنی تا آخر عمرت ! ولی دو چیز تو ذهنم بود ، اول اینكه باید انگلیسیمو خیلی خوبتر كنم تا بتونم سخنرانی كنم ، و دوم اینكه باید موفق بشم ... خب ، فرض كن الان سخنگو هستم ، اما درباره چه موفقیتی میخوام صحبت بكنم ؟! باید موفق بشم تا بتونم بعداً درباره موفقیت خودم صحبت كنم و اینا .. و اون لحظه بود كه اگر چه من قبلاً وارد این كار شده بودم و امضاء داده بودم ، اما كارم ، كنارم بود ، من توش نبودم ، از نظر فكری و ظاهری و فیزیكی وارد شده بودم ، اما از لحاظ احساسی داخلش نبودم ، كنارش بودم .... اون لحظه ای كه احساس كردم نتورك ماركتینگ میتونه به من كمك كنه كه سخنگو بشم ، اون لحظه بود كه از نظر احساسی كاملاً وارد بیزینسم شدم و از اون زمان بود كه بیزینسم شروع كرد به عوض شدن ...... اون لحظه ای كه احساس كردم نتورك ماركتینگ میتونه به من كمك كنه كه سخنگو بشم ، اون لحظه بود كه از نظر احساسی كاملاً وارد بیزینسم شدم و از اون زمان بود كه بیزینسم شروع كرد به عوض شدن ...... خیلی سریع شروع كرد به عوض شدن .... سه سال بعد از ورودم به نتورك ماركتینگ ، از دانشگاه فارغ التحصیل شدم ، پدر و مادرم كلی خوشحال شده بودن كه : الهام دكتر شد ... واقعا ً میخواستن بیان تو مطب من و زندگی كنن ، بابام میخواست بیاد درو دیوارها رو رنگ كنه ، میخواست بیاد در روی مریضهای من باز كنه ، مامانم میخواست بیاد شیرینی و باقلوا به همه تعارف كنه !! ... بنابراین همه این سختیهایی كه كشیده بودن ، كه من شاید 3 روز طول بكشه تا بتونم پنجاه درصد اون سختیها رو برای شما بگم ، اونها خیلی منتظر بودن كه من بیام و بگم ok بریم مطب باز كنیم ... اما من تصمیم گرفته بودم كه به پدر و مادرم برنامه ام رو بگم ، اومدیم خونه ... منو بغل كردن ، بوسم كردن ... الی جون قربونت بریم ، بهت افتخار میكنیم ، خیلی ممنون كه دكتر شدی ... مارو فلان كردی و ... خلاصه ، گفتم بشینید باهاتون كار دارم ... گفتم : ببینید ، من تو این 3 سالی كه تو نتورك ماركتینگ بودم ، ... یهو گفتن : دیگه حرف این كار رو نزن لطفاً ! دیگه بسه دیگه .... گفتم : حالا گوش كنین ، من تو این 3 سال یه چیزایی یاد گرفتم ، چیزایی كه تو دانشگاه یاد نگرفتم ، چیزایی كه منو از لحاظ فكری ، احساسی و وجودی ، واقعاً تغییرم داده ... و با اینكه میدونم پزشكی من میتونه خیلی موفقیت برام بیاره ... با اینكه میدونم میتونم خیلی به مریضهام كمك كنم ، ولی تو وجودم احساس میكنم نمی خوام پزشك بشم .... ( ا ه ه ه ه ه) ... چشماشون باز شد ... یعنی چی؟ گفتم : تصمیم گرفتم به جای اینكه برم هر روز مطب و مریض ببینم ، میخوام نتورك ماركتینگ full time كار كنم ... اونا جدی نگرفتن ... گفتم : ببینین ! من خیلی از شما ممنون هستم كه منو آوردین آمریكا ... دوستون دارم ، دستتونو میبوسم ، ولی گوش كنین ... من یه زندگی دارم ، و یاد گرفتم با اینكه شما میخواهید از من محافظت بكنین ، و با اینكه شما میدونین كه بهترین چیز برای من چیه ، ولی احساس میكنم كه الان به اندازه كافی قوی شدم كه خودم میدونم بهترن چیز برای من چیه و احساس میكنم كه بهترین چیز برای من پزشكی نیست ، میخوام نتورك ماركتینگ full time بكنم ! ...... بذار اصلاً نگم بعد چی شد !!!! یه كلماتی گفتن كه اصلاً نمیتونم ایجا بگم !!!! ... خلاصه ... داد و بیداد و .... گفتم : ببینین ، بهم یه كم وقت بدید ، برمیگردم بهتون نشون میدم ... یادمه اولین باری كه برگشتم و یه چك 5000 دلاری ماهانه رو ساخته بودم ، بهشون نشون دادم و گفتم : ببینین ، من 5000 دلار در ماه ساختم ! .. گفتن : الی ! 5000 دلار ؟؟!!! آخه منشی تو میتونه 5000 دلار در ماه بسازه تو مطبت !! تو مگه دیوونه ای ؟!! ... ما فكر كردیم بهت افتخار میكنیم ؟!! آخه چی شدی ؟!! .... گفتم : باشه ... برمیگردم ... بعد از یه مدتی برگشتم و اولین چك 10000 دلاری رو بهشون نشون دادم ، گفتن : 10000 دلار الی ؟!! بعد نیست الی ! .... ولی تو دكتری !! آخه این چیه ؟!! ... آخه ما فكر كردیم بهت افتخار میكنیم ؟!! آخه چی شد ؟!! ... آخه ... تو كه ........!!!! تو كه گند زدی !!! خلاصه گفتم برمیگردم ... و یادمه اولی باری كه یه چك 20000 دلاری رو نشونشون دادم ، گفتن : الی ! راست میگی ؟!! 20000 دلار؟! این واقعاً میتونه تو بانك نقد بشه ؟!! گفتم : آره ، مگه ندیدین تا حالا!؟ گفتن : حالا بگو ببینیم ، چقدر درآمد داری تو این كمپانیه ؟! گفتم : بابا ! محدودیت نداره كه ... هر چقدر كار كنم ، میتونم ... مثلاً مثل پزشكی كه نیست كه من دیگه تا یه حدی .. دیگه نتونم و وقت نداشته باشم كه مریض ببینم .... خلاصه ...، 25 هزار در ماه دیدن ، 30 هزار در ماه دیدن ، تقریباً دیگه وقتی 35 هزار در ماه دیدن ، ... اون لحظه رو كامل یادمه ... انگار اصلاً 2 تا آدمه دیگه بودن ... گفتن : الهام ! الهی ما قربونت بریم !! تو چقدر زرنگی !!! تو اصلاً‌این مغزتو از كی گرفتی ؟!!! بعد بابام گفت : این مغزت ، مغز منه !!! بعد مامانم گفت : برو بابا !!! اگه این مغز تو بود كه الان داشت پزشكی میكرد !!!!! خلاصه .... زندگی من شروع كرد به عوض شدن ... البته میگم من تو 3 سال اول خیلی مشكلات داشتم ... ولی یه چیزی كه یاد گرفته بودم و خیلی كمكم كرد این بود كه .... Don’t quit یعنی \"ترك نكن\" ، \" تسلیم نشو \" و بیشتر مردم تو نتورك ماركتینگ و در واقع در زندگی ، 1 اینچ قبل از موفقیت ترك میكنن ، موقعی كه كار سخت میشه ، درست 1 اینچ قبل از موفقیت میگن : این كه كار نمیكنه و تركش میكنن ... و من این رو شنیده بودم و هر وقت كه ناراحت و خسته میشدم ، میگفتم 1 اینچ دیگه مونده ، 1 اینچ دیگه مونده ... كه به حدی رسید كه خیلی موفق شدم توی بیزینسم و بیشتر از 10 هزار نفر اكتیو و فعال كه مینیموم بین 150 تا 200 دلار تو ماه خرید میكردن ، تو گروهم بودن ! و خیلی از لحاظ مالی زندگیم شروع كرد به خوب شدن و ... و یواش یواش منو میبردن و میگفتن : بیا داستانتو بگو ، و اینطوری دیدم سخنگویی من هم یواش یواش داره ورزیده میشه ... بذارین یه قضیه ای رو براتون بگم ، اینو برای این میگم كه میدونم نتورك تو ایران خیلی جوونه ، و مطمئن هستم كه خیلی هاتون این احساس رو دارید تو خانواده هاتون ... یادمه تقریباً 2 سال بعد از اینكه وارد نتورك ماركتینگ شده بودم ، یادمه پدرم رو برده بودم یه دكتر قلب ، كه قلبشو چك آپ كنه ... اون لحظه پدرم بهم گفت كه : ( اون هم چه جایی !!! تو دكتر قلب و در واقع روی زخمم نمك ریخت ..) بهم گفت : یه چیزی بهت بگم الهام ! من زنده یا مرده ، نمیخوام به هیچ كس بگی كه نتورك ماركتینگ كار كردی !! حالا من اون موقع هنوز موفق هم نبودم و این مسئله خیلی برام سنگین بود و اون لحظه ، موقعی بود كه نزدیك بود از نتورك ماركتینگ بیام بیرون ! آخه من پدرمو خیلی دوست دارم و پیش خودم احساس كردم كه : ول كن بابا !! ارزش نداره كه ..... ولی باز اون احساس در من بود كه من فقط یه زندگی دارم و اونو همونطور كه دوست دارم ، میخوام ادامه بدم و بنابراین باز هم دنبال كارم رفتم




برچسب‌ها: خاطرات یک خانم نتورکرایرانی در آمریکا
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

پول ، پول ، پول ، پول ، پول حکایت یک انسان چگونھ پول در می آورید ؟

به نام خدا جان میلتون فاگ پول ، پول ، پول ، پول ، پول حکایت یک انسان چگونھ پول در می آورید ؟ چھ می شد اگر راھی وجود داشت...... ؟ زمانھ ، تغییر کرده است . دوره مشاغل ثابت و مادام العمر ، سپری شده است . ھر روز شاھد اخراج بسیاری از کارگران و کارمندان ھستیم . سؤالی کھ امروز فکر جوانان ما را بھ خود مشغول کرده ، این است کھ : (( آیا دیگر می توان بھ چتر حمایتی دولت ھا اعتماد کرد ، در حالی کھ آنھا خود در ھزار توی ھزارۀ جدید گم شده اند ؟! )) طرح این سؤال ، کاملاً طبیعی است . ما دیگر نمی توانیم بھ سیاق پدرانمان زندگی کنیم . آنھا بازماندگان صنعتی ھستند و ما فرزندان عصر اطلاعات ! از خصوصیات بارز این عصر ، تغییرات سریع و غیره منتظره آن است . ھیچ کس قادر نیست حتی آیندۀ نزدیک را پیش بینی کند . ھماھنگی با این ھمھ تغییرات ، در تمامی زمینھ ھای زندگی بھ افرادی مبارزه طلب و ثابت قدم نیاز دارد . تربیت چنین افرادی را دیگر نمی توان بھ مدارس و دانشگاه ھا سپرد . چون بارھا امتحان خود را پس داده اند ! امروز دیگر ، ناکارآمدی آموزش ھای دانشگاھی در زندگی روزمره ، بر کسی پوشیده نیست . ھمھ می دانیم دورۀ بازی ھای ایمن ، سپری شده است ، و آینده از آن کسانی است کھ بھ بازی ھای پر خطر تن دھند . در این زمانھ ، Page 1 Untitled بھ آموزش ھایی نیاز داریم کھ ما و بھ ویژه فرزندانمان را برای زندگی در دنیای آینده ، بیمھ کند ! مدرسھ ای کھ درس ھایش ، نھ بھ سبک دوره صنعتی و در جھت پرورش روبات ھای بی فکر ، بلکھ بھ روش عصر اطلاعات ، در جھت پرورش انسان ھایی مبتکر و کار آفرین باشد : مدرسھ بازار یابی شبکھ ای ! بازاریابی شبکھ ای بھ شکل یک بیزینس پر درآمد ، وارد کشور ما شده و بھ ھمین دلیل ، توجھ افراد بسیار زیادی را بھ خود جلب کرده است ؛ اما در آمد ، کمترین چیزی است کھ می توان از این بیزینس جذاب ، انتظار داشت . چرا کھ ما نیز بھ این گفتة ھنری فورد ، عقیده داریم کھ : بیزینسی کھ بھ جز پول ، چیز دیگری تولید نکند ، بیزینس بی روحی است ! بازاریابی شبکھ ای ، یکی از مؤثرترین و اقتصادی ترین راه ھای دستیابی بھ مالکیت بیزینس ، در آمد مستمر و استقلال مالی در عصر اینترنت است . بازاریابی شبکھ ای چیزی فراتر از یک بیزینس عادی است . موجی است کھ سوارانش را برای زندگی در قرن بیست و یکم آماده می کند . یک مدرسھ انسان سازی کھ در آن درس ھایی را فرا می گیریم کھ برای زندگی ، بھ ویژه در دنیای آینده ، بدانھا نیاز داریم ، ھمان چیزھایی کھ در مدارس و دانشگاه ھا تدریس نمی شود ! معلمان این مدرسھ ، کسانی ھستند کھ بھ خود بھ سیاق راھبران ، ھمواره در خط مقدم کارزار حضور دارند . راھبران بازاریابی شبکھ ای ، مربیانی ھستند کھ کارمندان دیروز را ، با چشمانی پف آلوده و شکم ھایی بر آمده ، بھ جنگجویان فردا ، با چشمانی تیزبین و اندامی چالاک ، تبدیل می کنند تا در اقتصاد جھانی آینده ، ایران عزیز ما نیز حرفی برای گفتن داشتھ باشد . کتابی کھ در دست دارید یکی از آثار بی نظیر جان میلتون فاگ است . او فردی کارکشتھ و مجرب در ھمھ عرصھ ھای زندگی بالاخص بازاریابی شبکھ ای ، ونیز نویسنده کتاب پرفروش (( بھترین بازاریاب شبکھ ای دنیا )) است . او در این کتاب کوچک ، قصد دارد خوانندگان را بھ ساده ترین شکل ممکن با بازاریابی شبکھ ای ، آشنا کند . این کتاب ، بھ ویژه مناسب افرادی است کھ مایلند خیلی سریع ، آشنایی کاملی با این بیزینس 50 سالھ پیدا کنند . شاید در ھیچ جای دیگری نتوانید در این حجم کم ، اطلاعاتی را ، تا این اندازه کامل و مستدل و بھ زبانی ساده بیابید . تمام تلاش ھای گروه آموزشی پیام آوران موج نو در این جھت است کھ با انتقال و ارائھ اطلاعات صحیح درباره بازاریابی شبکھ ای ، این بیزینس استثنایی بتواند جایگاه حقیقی خود را در جامعھ متمدن ایرانی پیدا کند . امیدواریم ترجمھ و نشر این کتاب ، سھمی باشد ، ھر چند اندک ، در فراھم کردن بستری مناسب برای آشنایی بیشتر مردم با این نوع سبک زندگی : سبک زندگی بازاریابی شبکھ ای ! درباره نویسنده : جان میلتون فاگ ، نویسنده ، سخنران و یک مربی است ، و بھ قول خودش ، فقط خدا می داند کھ چگونھ بھ ھر کدام از این مھارت ھا رسیده است . او دارای مدرک کارشناسی عکاسی از کالج ھنر فیلادلفیا است و تاکنون نجار ، کارگر ، فروشنده ، عکاس ، مدیر بازاریابی یک شرکت غذایی ، مشاور بازاریابی ، نویسندۀ آگھی ، مربّی ، ویراستار و رئیس ھیأت مدیرۀ گروه ھای مختلفی بوده است . او مؤسّس مجلات اَپلاین و نتورک مارکتینگ لایف استایلز بوده کھ البتھ دیگر چاپ نمی شوند و ھمچنین بنیانگذار جامعھ بھترین نتورکر است . بھ علاوه ویراستار مجلّھ موفقیت بوده Page 2 Untitled و تاکنون بیش از 25 نوار و کتاب تھیھ کرده کھ بالغ بر سھ میلیون نسخھ از آنھا فروختھ شده است . او ھم اکنون ویراستار ارشد مجلھ نتورکینگ تایمز است . پول ، پول ، پول ، پول ، پول ..... در زندگی ، حتماً چیزھایی مھمتر از پول ھم وجود دارد . درست است ، وجود دارد ؛ اما حقیقت دیگری ھم ھست : با پول ، کارھا بھتر پیش می رود . ھمیشھ ھمینطور بوده . ھنر پیشة بزرگ آوازه خوان ، فرانسیس آلبرت سیناترا ، می گفت : (( من ، ھم ورشکست بوده ام و ھم پولدار ، ولی باور کنید ، پولدار بودن بھتر است . )) حق با او بود . او درست می گفت . سوزان ، حلقة الماسی را کھ از عمھ اش بھ او رسیده بود ، فروخت و من ھم ساعت مچی طلای 18 عیار پدربزرگم را فروختم تا بتوانیم ھزینھ ھای خورد و خوراک و اجاره را بپردازیم . دو تا بچھ داشتیم . کریسمس بود و تمام پولمان تنھا 100 دلار بود ؛ اما امروز ، اوضاع فرق می کند . ما پول داریم . حالا می توانم ، بدھم دندان ھایم را درست کنند . با بچھ ھایم می توانم بھ اسکی بروم . اگر اتفاق ناگواری بیفتد ، می توانم از پس صورت حساب بیمارستان بربیایم . می توانم بھ راشل ( کھ سیزده سالش است ) ، 500 دلار بدھم تا در بازار ، ھمھ اش را سر خرید لباس بھ باد دھد . برای جانی ( کھ ھشت سال دارد و یک موسیقی دان مادرزاد است ) یک گیتار بخرم. می توانم یک خودروی دودیفرانسیلی نو داشتھ باشم کھ سوزان و بچھ ھا را با خیال آسوده در برف و یخ کوه بالا و پایین ببرد . می توانم بھ ھاوایی بروم و یک تلویزیون نو و یک دستگاه ویدئو بخرم ، و راحت ، ھزینھ اش را بپردازم و آنقدر بھ مردم ، ھدیھ بدھم تا از پا بیفتم . وای کھ من چقدر عاشق این کارم . اگر فردا مُردم ، می دانم کھ زن و بچھ ھایم ، بقیة عمرشان از نظر مالی تأمین ھستند تصورش را بکنید ! من آزادم . آزادم کھ پاسخ گو باشم . آزادم تا خودم را از نظر معنوی ، رشد دھم . آزادی تا وقتی بچھ ھایم از مدرسھ بھ خانھ بر می گردند ، در خانھ باشم . آزادم تا کاری را کھ عاشقش ھستم ، انجام دھم . آزادم تا بر زندگی میلیون ھا نفر ، تأثیر سازنده ای بگذارم . آزادم تا بگذارم موھایم خیلی بلند شود . آزادم تا آنجایی کھ ممکن است بھترین باشم ، چرا کھ بضاعتش را دارم . من پول دارم . و می دانم کھ چگونھ شما ھم ، می توانید پولی را کھ نیاز دارید ، بھ دست آورید تا بھترین کسی شوید کھ می توانید . چھ می شد اگر راھی وجود داشت...... ... کھ شما از طریق یک کار حرفھ ای مطمئن ، کسب در آمد می کردید . کاری کھ : - پول شروع کردنش را داشتید ..... - امکان ھدایت و کنترل خلاقانة فعالیت ھا را بھ شما می داد ...... - فرصتی برایتان پیش می آورد کھ رئیس خودتان باشید ........ Page 3 Untitled - بھ شما این امکان را می داد کھ خودتان تعیین کنید ، پاره وقت یا تمام وقت ، کی ، کجا ، بھ چھ روشی و با چھ افرادی کار کنید ..... - در ضمن ، شما را آموزش می داد و تربیت می کرد ..... - مبتنی بر یک نظام قابل تکثیر بوده و پیشاپیش ، امتحانش را در مورد دھھا ھزار نفر از افراد عادی ، پس داده بود ..... - در آن می توانستید بھ راستی ھر آنچھ را کھ واقعاً شایستگی اش را داشتید ، بھ دست آورید ... - حتی با شانس کم اما جدیت و سخت کوشی زیاد ، دستیابی بھ موفقیت ھای چشمگیر بھ راستی برایتان میسّر بود . اما راھی وجود دارد . و این کتاب می خواھد چیزی را نشان دھد کھ دقیق اً برای شما ساختھ شده است . حکایت یک انسان سال ھا قبل ، یک روز ، جیم و ھمکارانش ، بث ، با ھم ناھار می خوردند . بث با ھیجان زیادی صحبت می کرد . او بھ تازگی در یک بیزینس پاره وقت ، مشغول شده بود و می خواست بھ جیم ھم این فرصت را بدھد کھ بھ او ملحق شود . جیم ، بث را دوست داشت و احترام زیادی ھم برایش قائل بود ؛ اما در رابطھ با کار بث ، تردیدھای خاص خودش را داشت . راستش را بخواھید ، او بیشتر چیزھایی را کھ بث بھ او گفتھ بود باور نداشت . جیم جواب داده بود کھ ( باور کردنش خیلی سختھ و تازه وقتش رو ھم ندارم ) . دو تا بھانة خوب کھ بث نمی توانست از آنھا ایرادی بگیرد . بھ این ترتیب جیم ، خیلی مؤدبانھ پیشنھاد بث را رد کرد . جیم ، مردی باھوش و خلاق بود و در صورت لزوم ، ھرگاه واقعاً نیاز داشت ، می توانست درآمد اضافی مختصری برای خودش دست و پا کند . او چیزھای زیادی دربارۀ بیزینس و سرمایھ گذاری می دانست و گاھی ھم برای بھ دست آوردن پول بیشتر ، کمی مشاوره می داد . او حتی برای دوستانش اظھار نامة مالیاتی تھیھ می کرد . ھرچند ، از انجام این کار متنفر بود ، چارۀ دیگری ھم نداشت . بھ نظر می رسید ھر زمان کھ پولی داشت و فشاری در کار نبود ، یک دفعھ اتفاقی غیر منتظره پیش می آمد ، مثلاً یک تعمیر ماشین ، کھ 250 دلار بیش از انتظارش برایش ھزینھ داشت ... یا یکی از بچھ ھایش کھ می خواست ورزش جدیدی را شروع کند و باید ھمة تجھیزاتش را می خرید ... یا ھدیھ ای کھ می خواست برای ھمسرش بگیرد اما ھزینھ اش خیلی بیشتر از آن بود کھ بتواند بپردازد . جیم ھمیشھ می گفت : زندگی ھمینھ دیگھ . او مردی فھمیده و منطقی بود . یک روز عصر ، در حالی کھ پشت میزش نشستھ بود ، ناگھان چشمش بھ بروشوری افتاد کھ بث ، در آن روز کھ با ھم ناھار خورده بودند بھ او داده بود . تصمیم گرفت بھ بث زنگ بزند و بپرسد کھ مشغول چھ کاری است . بث واقعاً از شنیدن صدای او خوشحال شد و حتی ھیجان زده تر از زمانی بود کھ آنھا ھمدیگر را برای ناھار ملاقات کرده بودند . او ھمھ چیز را درباره بیزینسش برای جیم Page 4 Untitled توضیح داد . این کھ چقدر این کار ، سرگرم کننده بود .... با چھ افراد خاصی مشغول بھ کار بوده .... چھ احساس خوبی داشتھ از این کھ رئیس خودش بوده .... و نیز وقت آزادی کھ حالا داشت تا در کنار دو فرزندش باشد . جیم از آن آدم ھایی بود کھ ھمیشھ دو دست داشت یک راست برود سر اصل مطلب . بھ ھمین دلیل ، بی مقدمھ از بث پرسید کھ کارش از لحاظ مالی چطور پیش می رود ؟ وقتی بث پاسخ داد ، نزدیک بود گوشی از دست جیم بیفتد ! بث گفت حدود 10 الی 15 ساعت در ھفتھ _ تقریباً 2 تا 3 ساعت در روز _ کار می کند و ماھانھ ،کمی بیش از 2000 دلار درآمد دارد . در یک لحظھ ، ھمة شک و تردیدھای جیم برطرف شد . حالا دیگر جیم اشتیاق شدیدی داشت کھ بیشتر بداند ! بث توضیح می داد و جیم گوش می کرد . برای روز بعد ، قرار گذاشتند تا دوباره با ھم ناھار بخورند . این دفعھ ، جیم علاقھ مند بود . این دفعھ ، گفت کھ وقتش را دارد . این دفعھ بھ بیزینس بث ملحق شد _ ھمانجا و از ھمان لحظھ . این روزھا ، جیم از بیزینس خانگی پاره وقتش ، ماھانھ 3000 دلار درآمد دارد . بث ھم ، بھ لطف موفقیت جیم ، توانست از شغل ثابت و ھمیشگی اش دست بکشد . می دانید ، از آنجایی کھ بث، جیم را بھ سازمانش آورده بود ، حالا می توانست یک کار مزد اندک بھ سبب موفقیت جیم و افرادش ، دریافت کند و کار ھفتگی اش ھم چیزی حدود 20 تا 25 ساعت شده، بھ ھمراه یک جلسھ کھ ھر ماه در یک روز شنبھ برگزار می شود . انجام Full-time ھرچند تنھا کار بث ، بیزنس خانگی اش بود و بھ اصطلاح ، این کار را انجام می دھم .) ( یعنی خودم My-time می داد ؛ اما ترجیح می داد بگوید : ( من این کار را تعیین می کنم کھ در چھ ساعاتی کار کنم ! ) اگر این حکایت ، نظر شما را جلب کرده است ..... اگر فکر می کنید اینجا چیزی وجود دارد کھ می تواند برایتان جالب باشد ... لطفاً بھ خواندن این کتاب ادامھ دھید . از این کار ، لذت خواھید برد . و اگر علاقھ مند نیستید ...... این کتاب را در گوشھ کناری ، در کشوی میزی بگذارید تا شاید شبی دیر وقت ، درست مثل جیم ، ھمانطور کھ نشستھ اید و از خود می پرسید چگونھ می توانید زندگی ای را کھ ھمواره بھ دنبالش بوده اید ، برای خود بسازید ، تصادفاً دوباره با این کتاب کوچک روبرو شوید . ریشة ھمھ بدی ھا آیا این گفتة انجیل را باور دارید کھ : ( پول ، ریشة ھمھ بدی ھاست ؟ ) بیشتر مردم اینطور فکر می کنند . اما برای اصلاح این باور غلط ھم کھ شده ، آنچھ را انجیل واقعاً می گوید ، اینجا می ( 6 : آوریم : ( عشق بھ پول ، ریشة ھمھ بدی ھاست . ) ( تیموتاوس 10 می دانید ، مشکل ، خود پول نیست ، بلکھ دیوانة پول بودن است کھ گرفتاری ھا را بھ باور می آورد . وآیا قبول دارید کھ ھیچ چیز ، بھ اندازه نداشتن پول کافی ، شما را نسبت بھ آن Page 5 Untitled دیوانھ تر نمی کند ؟ جرج بر نارد شاو ، در کتاب اصول انقلابیون این نکتھ را بھ طنز آورده است : (( فقدان پول ، ریشة ھمھ بدی ھاست . )) فکر می کنید حق با اوست ؟ - در ایالات متحده آمریکا _ احتمالاً ثروتمندترین کشور جھان _ 95 درصد از ھمة افرادی کھ در 65 سالگی بازنشستھ می شوند ، مبلغی معادل 2500 دلار یا کمتر ، پس انداز دارند . - در آمد یک فرد عادی در آمریکا ، سالانھ حدود 500,20 دلار است . در حالی کھ بھای یک 107 دلار است ( بیش از 5 برابر درآمد سالانھ !) ... یک ماشین معمولی نو , خانة معمولی، 400 13 دلار است . , 18 دلار .... و ھزینھ تحصیل در یک دانشگاه متوسط ، سالانھ 742 ,500 ، - ارزش خالص اکثر خانواده ھای آمریکایی ، عملاً منفی است . بھ عبارت دیگر ، اکثر مردم ، بدھی ھایشان بیش از درآمدشان است _ دقیقاً مثل دولت فدرال خودمان . 100 دلار یا بیشتر،بھ عنوان آستانة تأمین , - در حال حاضر،در ایالات متحده ، درآمد سالانھ 000 5 درصد از آمریکایی ھا اینچنین درآمدی دارند . / مالی،در نظر گرفتھ شده است . اما کمتر از 0 عنوان کتاب فوق العاده ای از استوارت وایلد نیز این را بیان می کند کھ : لمِ تسلط بر پول ، داشتن آن است . اما پرسش ھمیشگی و آزار دھندۀ بیشتر مردم ، این است :چگونھ ؟! چگونھ پول در می آورید ... ؟ در اینجا چندتا از پاسخ ھای مرسوم تر و عامھ پسندتر ، بھ این پرسش را می آوریم ( تنھا مسألھ ، این است کھ این پاسخ ھا اشتباه ھستند ! ) : - رفتن بھ دانشگاه و سپس یافتن یک شغل - مالکیت یک بیزینس کوچک - خرید امتیاز نمایندگی فروش ( فرانشیز ) - برنده شدن در بخت آزمایی ازمیان ھمة انتخاب ھای بالا ، شاید برنده شدن در بخت آزمایی واقعاً بھترین شرط بندی شما باشد ! ھر ماه بیش از 22 میلیونر جدید در بخت آزمایی ھای ایالتی در سراسر آمریکا ، متولد می شوند 1 میلیون است . / . اما حقیقت این است کھ شانس برنده شدن در یک بخت آزمایی ، حدود یک بھ 7 در حالی کھ رفتن بھ دانشگاه و صاحب حرفھ شدن ، مالکیت بیزینس کوچک ، یا خرید امتیاز نمایندگی ، ھر سھ ، نسبت بھ برنده شدن در بخت آزمایی ، شانس بیشتری برای موفقیت دارند ؛ امّا ھزینھ شرکت کردن در ھر کدام از این بازی ھا ھم ، بھ مراتب بیشتر از یک دلاری است کھ برای خرید یک بلیت بخت آزمایی می پردازید ! برای شخصی کھ بھ حرفھ ای در علوم ، مھندسی ، پزشکی یا حقوق ، دلبستھ است ، یا برای کسی کھ بھ دنبال تحقیق و تدریس است ، دانشگاه ھنوز بھترین انتخاب است . امّا تحصیل در دانشگاه ھر سال گران تر می شود ، و صد البتھ ، ھر چھ دانشگاه بھتر باشد ، ھزینھ ھای زندگی و شھریھ اش ھم گران تر است . واقعیت دیگر ، این است کھ از ھر ده فارغ التحصیل دانشگاھی، نُھ نفر در زمینھ ای کھ در دوران دانشگاه درباره آن آموزش دیده اند ، مشغول بھ کار نیستند . علی رغم این کھ کارشناسان اقتصادی ، ادعا می کنند کھ امروزه ما در طول زندگی کاریمان ، ھفت یا ھشت حرفھ مختلف را تجربھ می کنیم ؛ امّا تنھا ، تعداد اندکی از فارغ التحصیلان Page 6 Untitled دانشگاھی قادرند 000,50 دلاری را کھ خودشان ( یا والدینشان ) در طی چھار سال یا بیشتر برای تحصیل دانشگاھی ، سرمایھ گذری کرده اند ، در آورند . در حالی کھ خودتان را دارای امنیت مالی و ثبات شغلی می دانید ؛ امّا ھر روزه حوادثی رخ می دھد کھ خلاف آن را اثبات می کند . جرج اخیراً می گفت : امروز ، بھ زور می توانم با در آمدی کھ روزی ، رؤیایش را داشتم ، یک زندگی بخور و نمیر داشتھ باشم . جرج تا ھمین پارسال کار می کرد . او در کارش بسیار ماھر بود _ یک مدیر بازاریابی کھ سالانھ بیش IBM ، برای شرکت مشھور در زمینھ استخدام مادام العمر_ _IBM از 000,70 دلار در آمد داشت . کار برای باعث شده بود جرج خیال کند کھ برای تمام عمر ، کاری دارد . امّا این روزھا ، جرج در یک اخراج IBM شرکت تولیدی کوچک مشغول بھ کار است . او بھ ھمراه 000,60 کارمند دیگر از شد و پس از ھشت ماه بھ دنبال کار گشتن ، سرانجام در ایالتی دیگر ، در یک کار فروشندگی با درآمدی کمی کمتر از 000,48 دلار در سال ، مشغول بھ کار شد . نگاھی بھ تیتر اول این مجلات معروف بیندازید : اخیراً این پرسش روی جلد مجلّھ تایم نقش بستھ بود : چھ بلایی بر سر مشاغل بزرگ آمریکایی آمده است ؟ و روی جلد مجلّھ فورچون ھم آمده بود : بیکار ! بیکاران امروزی ، مسن تر و تحصیل کرده تر از گذشتھ ھستند ، و در کنار خیابان ھا مدت مدیدی در انتظارند . و مجلھ یو.اس . نیوزاَندورُلد ریپورت ھم نوشتھ بود : حرفة من کجا رفت ؟ مرثیة کارمندی دھة 90 درسال 1993 در آمریکای شمالی ، بیش از 000,700 فرصت شغلی نابود شدند . ھم اکنون در ایالات متحده ، روزانھ بیش از 3100 فرصت شغلی را از دست می دھیم ! در واقع ، 47 درصد از شرکت ھایی کھ در سال 1980 ، لیست فورچون 500 را تشکیل می دادند ، امروز دیگر فعال نیستند . این امر بیانگر از بین رفتن بیش از 4 میلیون فرصت شغلی است . پل زین پلیزر ، اقتصاددان برجستھ و مؤلّف کتاب ثروت بیکران ، ادعا می کند کھ آمریکایی ھا تا سال 2000 با بیست درصد ، بیکاری روبرو خواھند شد . اما فقط آمریکایی ھا نیستند ، این یک پدیده جھانی است . بھ عنوان مثال در ژاپن ، کھ استخدام مادام العمر با فرھنگشان گره خورده است ، شرکت سونی ، پیشتاز جھانی صنایع الکترونیک ، 20 درصد از نیروی کار خود را اخراج کرده است . فرقی نمی کند کھ در چھ کشوری باشید . مسلّم اً دیگر ، داشتند یک شغل ، آن چیزی نیست کھ در گذشتھ ، تصور می شد . بھ علاوه ، تاکنون کسی با معاملھ کردن زمانش در برابر پول ، بھ امنیت مالی نرسیده و از سوی دیگر استقلال بسیار کمتری را نیز تجربھ کرده است . با کار کردن برای یک نفر دیگر ، حداکثر از 25 درصد ارزش واقعی تان بھره مند می شوید . راستی ، اگر پول می خواھید ، چرا بیزینس کوچک خودتان را بنا نمی کنید و رئیس خودتان نمی شوید ؟ اینجا دلیلش را می آوریم : 80 درصد از ھمة بیزینس ھای کوچک در ھمان دو سال اول ، ورشکست می شوند . - 80 درصد از آنھایی کھ باقی مانده اند ، نمی توانند سال پنجم را پشت سر بگذارند . - Page 7 Untitled - و 80 درصد از آنھایی ھم کھ از پس این امر برآمده اند ، نمی توانند جشن دھمین سالگرد تأسیس شان را برگزار کنند . تصور بکنید ، شما تاکنون با چند شرکت ده سالھ ، داد و ستد کرده اید ؟ ھزینھ اوّلیھ برای شروع بیزینس کوچکتان ، سرسام آور است . حتی برای معمولی ترین شرکت ھا نیز باید خانھ تان را رھن بگذارید ، از ھر کسی کھ می شناسید ، قرض بگیرید و اعتبار مالی خود را بھ خطر بیندازید ، فقط بھ این دلیل کھ می خواھید بخت خود را امتحان کنید . این واقعاً قمار است کھ در یک بازی از ھر 125 تا ، یکی برند شود ! وقتی صاحب بیزینس خودتان ھستید ، فرقی نمی کند چند ساعت کار کنید ، شما 24 ساعتھ صاحب آن بیزینس ھستید . اکثر صاحبان بیزینس ھای کوچک ، بھ طور متوسط حداقل 6 روز در ھفتھ ، روزی 14 الی 16 ساعت کار می کنند . در واقع ، اکثر کارآفرینان ، صاحب بیزینس خودشان نیستند . بلکھ بیزینسشان صاحب آنھا است ! و ھمان طور کھ مایکل گربر مؤلف کتاب افسانھ الکترونیک اشاره می کند ، اکثر صاحبان بیزینس ھای کوچک در واقع فقط صاحبان مشاغل خود ھستند ! خوب کھ این طور ، خریدن امتیاز نمایندگی چطور است ؟ اعطای امتیاز نمایندگی ، ایدۀ ھوشمندانھ ای بھ نظر می رسد . امتیاز نمایندگی با فراھم کردن یک سیستم بیزینسِ از پیش امتحان شده و قابل تکثیر _ معمولاً با محصول و یک نام تجاری شناختھ شده و مورد اعتماد مردم _ خطر ورشکستگی شما را در شروع بیزینستان بھ طور چشمگیری کاھش می دھد . شما برای ورود ، تنھا یک امتیاز می خرید و شروع بھ کار می کنید . امتیاز ھا ، بھ بیزینس ھای آماده بھ کار معروفند . چرا کھ از لحاظ تئوری ، شما پولتان را می پردازید ، داخل می شوید ، استارت می زنید و در بزرگراه موفقیتِ بیزینس ھای کوچک بھ پیش می روید . امتیازھا امروزه بیش از 35 درصد از خرده فروشیِ ھمھ کالاھا و خدمات را در آمریکا – کھ بالغ بر 800 میلیارد دلار است – بھ خود اختصاص داده اند ! یک حق امتیازِ نسبتاً شناختھ شده ، برای شروع ، حدود 000,85 دلار ھزینھ دارد ، کھ البتھ ھزینھ ھای مکان ، نیروی انسانی و تجھیزات ، بھ حساب آورده نشده است . از این گذشتھ ، یک نمایندۀ فروش ( خریدار امتیاز ) تا زمانی کھ صاحب بیزینس است ( چھ سود آور باشد ، چھ نباشد ) باید درصدی از فروشش را بھ شرکت صاحب امتیاز بپردازد . تقریباً یک سوم از ھمة گردانندگان نمایندگی ھا ورشکست می شوند ، یک سوم از آنھا ، سربھ سر می کنند و یک سوم ھم سود می کنند . اینجا ھم ، احتمال موفقیت ، بسیار بیشتر از برنده شدن در بخت آزمایی است . اما خوب ، یک بلیت 000,100 دلاری باید چیز مطمئن تری باشد ، نھ این کھ تازه یک شانس 1 بھ 3 . چیزی کھ مردم واقعاً می خواھند راھی است کھ بتوانند بھترین دانشگاه و حرفھ ، مالکیت بیزینس ھای کوچک ، امتیازھای نمایندگی ، و بلھ ، کمی ھم خوش شانسی داشتھ باشند . چھ می شد اگر راھی وجود داشت ...... .... کھ شما از طریق یک کار حرفھ ایِ مطمئن ، کسب درآمد می کردید . کاری کھ : - پول شروع کردنش را داشتید..... Page 8 Untitled - امکان ھدایت و کنترل خلاقانة فعالیت ھا را بھ شما می داد ..... - فرصتی برایتان پیش می آورد کھ رئیس خودتان باشید ....... - بھ شما این امکان را می داد ، کھ خودتان تعیین کنید پاره وقت یا تمام وقت ، کی ، کجا ، بھ چھ روشی و با چھ افرادی کار کنید ...... - در ضمن ، شما را آموزش داده و تربیت می کرد ...... - مبتنی بر یک نظام قابل تکثیر بوده و پیشاپیش امتحانش را در مورد دھھا ھزار نفر افراد عادی، پس داده بود .... - در آن می توانستید ، بھ راستی ھر آنچھ را کھ واقعاً شایستگی اش را داشتید ، بھ دست آورید.. - دستیابی بھ موفقیت ھای چشمگیر بھ راستی برایتان میسّر بود . وچھ می شد اگر این فرصت شغلی برای ھمھ فراھم بود ؟چھ می شد اگر سن ، جنسیت ، تحصیلات ، نژاد ، مذھب ، پیشینة خانوادگی ، سرمایة راه اندازی و موفقیت ھا و شکست ھای گذشتھ تان ، اصلاً اھمیتی نداشت ؟ و چھ می شد اگر می توانستید بھ سریع ترین و قدرتمند ترین دستاورد اقتصادی در تاریخ اقتصاد آزاد بپیوندید ؟ - انقلاب بیزینس خانگی . در سال 1993 ، بیزینس ھای خانگی در آمریکا ، 5/382 میلیارد دلار در آمد داشتھ اند . امروزه در آمریکا ، 35 میلیون بیزینس خانگی وجود دارد 44 ، ، و ھر 11 ثانیھ ھم ، یکی اضافھ می شود ! کارشناسان پیش بینی می کنند تا سال 1995 درصد از ھمة خانواده ھای آمریکایی ، یک دفترِ کارِ خانگی خواھند داشت . وچھ می شد اگر شما ھم جزئی از آن بودید ؟ چھ می شد اگر حرفھ ای وجود داشت کھ پیشرفت و ارتقاء در آن بر اساس کمک بھ دیگران بنا شده بود ؟ بھ جای این کھ پا روی گردۀ دیگران بگذارید تا در رقابت ھای بی رحمانھ و زد و بندھای اداری جلو بیفتید و با چنگ و دندان از ھرم سازمانی بالا بروید ، چھ می شد اگر ھر چھ بیشتر بھ دیگران در راه رسیدن بھ پول ، ترفیع و شھرت ، کمک می کردید ، خودتان ھم از این مزایا ، بیشتر بھره مند می شدید ؟ و چھ می شد اگر سرانجام می توانستید ھر اندازه کھ واقعاً ارزش دارید ، در آمد داشتھ باشید ؟ چھ می شد اگر برایتان واقعاً امکان داشت کھ بھ صورت پاره وقت ، ماھانھ 300 تا 500 یا ، تا 1000 دلار و یا بھ صورت تمام وقت ، ماھانھ 300 تا 5000 دلار و حتی بیشتر ، در آمد داشتید ؟ آیا 000,12 دلار اضافھ بر درآمد در یک سال ، برایتان جذاب نیست ؟ دو یا سھ برابر کردن در آمد کنونی تان چطور ؟ چھ می شد اگر افراد موفق در این حرفھ ، ماھیانھ 000,10 و یا 000,30 دلار بھ خانھ می آوردند ، و بعضی از آنھا بسیار بسیار بیشتر ؟ آیا ھیچ کدام از این ھا نظر شما را جلب نکرده است ؟ اگر ھمة آنچھ تاکنون خواندید ، حقیقی ، قانونی و عملی باشد و افرادی دقیقاً ھم ردیف شما ، این کار را قبلاً انجام داده و نتیجھ گرفتھ باشند – یعنی این کھ دلیل محکمی وجود داشتھ باشد کھ این Page 9 Untitled کار ، انجام شدنی است و حتی ، الآن ھم کھ در حال خواندن این کتاب ھستید ، در حال انجام است – آیا آنگاه مایلید نگاه دقیقتری بھ آن بیندازیم ؟ خوب ، ھر آنچھ تاکنون خواندید ، حقیقی و واقعی است ، و ھمانطور کھ میلیون ھا انسان در سراسر دنیا در می یابند ، فروش از طریق بازاریابی شبکھ ای می تواند کلید کسب درآمدی باشد کھ سزاوارش ھستید و سبک زندگی ای را برایتان فراھم کند کھ ھمواره رؤیایش را داشتید ، بھ علاوۀ خیلی چیزھای دیگر . حرفة فروش از طریق بازاریابی شبکھ ای ابتدا بیایید ببینم چھ چیزی بازاریابی شبکھ ای نیست . بازاریابی شبکھ ای ، یک طرح ھرمیِ غیر قانونی نیست . در واقع ، ھیچ سازمان ھرمی شکلی ذاتاً غیر قانونی یا غیر اخلاقی نیست . دکتر کارل دین بلاک دلیل این نکتھ را اینگونھ بیان می کند : ... ھر سازمان توزیع کنندۀ محصولات یا خدمات ، زمانی کھ از اندازۀ خاصی بزرگتر شود ، ناگریز بھ شکل یک ھرم در می آید ، ھرمی با سطوح متعدد کھ ھرچھ بھ سمت پایین می روید ، بزرگتر می شود . تفویض اختیار ، باعث ایجاد یک ھرم چند سطحی می شود . دولت ما نیز یک ھرم چند سطحی است . مدارس و کلیساھا نیز اینچنین ھستند . تمامی بیزینس ھای موفق ، بھ علّت توزیع محصولات و خدمات ، نھایتاً شکل یک ھرم چند سطحی را بھ خود می گیرند . دکتر بلاک ، در ادامھ خاطر نشان می کند کھ موضوع (( ھرم )) از اھمیت بسزایی برخوردار است : دولت ما ، خدمات را بھ سمت پایین ھرم توزیع می کند و ما نیز در عوض ، از پایین و با آراء خود ، بھ دولت ، قدرت و اختیار می دھیم . شرکت ھای بازاریابی ، محصولات را بھ سمت پایین ھرم توزیع می کنند و ما نیز از پایین و با دلارھایمان بھ آنھا قدرت می دھیم . بنابراین ، ھرم ھا یک جریان دو سویھ را ایجاد می کنند : نخست بھ سمت پایین ، سپس بھ سمت بالا . ارزش بھ سمت پایین ھرم و در عوض ، قدرت بھ سمت بالا جریان می یابد . اگر جریان ارزش بھ سمت پایین ، متوقف شود ، جریان قدرت نیز ( بھ شکل آراء و دلارھا ) بھ سمت بالا متوقف شده ، سیستم ، متلاشی می شود . نمونھ ای از یک طرح ھرمیِ غیر قانونی ، طرح پونزی است ؛ یک چرخة گردش پول کھ بر اساس دزدیدن پول از یکی و پرداختن آن بھ دیگری است . نمونھ ای از یک طرح ھرمیِ قانونی ، طرح تأمین اجتماعی است . پول افرادی کھ اکنون ، وارد می شوند بھ کسانی پرداخت می شود کھ در گذشتھ از آنھا پول گرفتھ شده است . در ھر دو مورد ، تا زمانی کھ جریان پول بھ درون سیستم ادامھ داشتھ باشد ، باز پرداخت آن ھم میسّر خواھد بود . امّا زمانی کھ جریان در آمد سیستم ، متوقف شود ، خروجی سیستم نیز متوقف می شود و از آن بھ بعد ، افراد ضرر می کنند . اما بازاریابی شبکھ ای شبیھ ھیچ کدام از این ھا نیست. در سال 1979 ، دادگاه ھای ایالات متحده ، بازاریابی شبکھ ای را بھ عنوان روشی قانونی و کار علیھ آم وِی ، 1979 ) قوانین و راھکارھای FTC ) . آمد برای توزیع و فروش ، اعلام کردند Page 10 Untitled عملی یک بیزینس خوب ، تدوین شد و ھمة شرکت ھای شبکھ ای قانونی بھ این راھکارھا و استانداردھا پای بند شدند . بازاریابی شبکھ ای ، یک طرح سریع پولدار شدن نیست . البتھ افرادی ھم وجود دارند کھ در بازاریابی شبکھ ای فقط بھ واسطة بودن در زمان و مکان درست ، سود کلانی کرده اند ؛ اما این نمونھ ھا بسیار نادر است . نمونھ ھای متداول تر ، مردان و زنان سخت کوشی ھستند کھ از طریق سال ھا پشتکار و سعی و تلاشِ مستمر ، بیزینس ھای خانگی پاره وقت یا تمام وقتِ موفقی ایجاد کرده اند . آیا شما نیز می توانید در بازاریابی شبکھ ای ، ثروتمند شوید ؟ یقیناً . این حرفھ ، نسبت بھ ھر فرصت شغلیِ دیگری منصفانھ ترین حوزه عمل را برای ھمھ افراد فراھم می سازد . بدین معنی کھ ھر کسی در بازاریابی شبکھ ای ، فرصت یکسانی را برای کسب بالاترین درآمدھای ممکن در اختیار دارد . برخلاف ھر شغل یا حرفة دیگری ، تنھا محدودیت ھا در این بیزینس ، محدودیت ھای خود ساختھ ھستند . ھیچ تبعیض عرفی ،مانع نژادی ، تجربی یا سنِّی ( بھ استثنای افراد پایین تر از سن قانونی ) وجود ندارد . بازاریابی شبکھ ای یک فرصت درآمد زایی واقعاً برابر برای ھمھ است . بازاریابی شبکھ ای در دانشکده بازرگانی ھاروارد ، تدریس نمی شود . در استانفورد و دیگر مدارس عالی و دانشگاه ھا ھم تدریس نمی شود .) چرا ؟ چون بازاریابی شبکھ ای ، یک جانشین قدرتمند برای مسیر سنتی و مرسومِ از دانشگاه بھ حرفھ است .... ما رقیب یکدیگر ھستیم ! واگر راستش را بخواھید ، بازاریابی شبکھ ای تقریباً یک مقولة دانشگاھی نیست . نھ این کھ موضوع ارزشمندی نباشد ، تنھا بھ این دلیل کھ خیلی ساده است . حتی یک بازاریاب شبکھ ایِ تازه کار ھم می تواند اصول این بیزینس را ظرفِ تنھا یک بعد از ظھر بھ شما آموزش دھد ، تا آن اندازه کھ بتوانید شروع بھ کسب درآمد کرده و برای خود یک شبکة فروش ایجاد کنید . بازاریابی شبکھ ای ، بیزینسی نیست کھ برای شروع بھ سرمایھ ای کلان نیاز داشتھ باشد . در بازاریابی شبکھ ای می توانید با سرمایھ گذاری اندکی در حدود چند صد دلار برای خرید محصول و ابزار بازاریابی ، برای تبلیغ محصولات و فرصت بیزینس ، کارتان را شروع کنید . و با یک سرمایھ گذاری در حدود چند ھزار دلار ، می توانید ھمة آن کالاھا و ابزار بازاریابی را کھ برای شروع بھ کارِ تعدادی از ھمکاران جدیدتان و تجھیز کامل یک دفتر کارِ خانگی مناسب نیاز دارید ، فراھم کنید ! بازاریابی شبکھ ای ، بیزینس توزیع نیست . برخلاف آنچھ برخی افراد ناآگاه تصور می کنند ، در بازاریابی شبکھ ای لزومی ندارد ، مقدار قابل توجھی از کالاھا را انبار کنید تا سفارشات خریداران را تحویل داده یا توزیع کنید . امروزه، بیشتر شرکت ھای شبکھ ای ، واسطھ ھای پُر ھزینھ را حذف کرده و بھ جای اینکھ محصولاتشان را بین فروشندگان مستقل ، توزیع کنند ، آنھا را مستقیماً بھ دست مصرف کنندگان می رسانند . میزان کالایی کھ باید انبار کنید ، صرفاً بھ ھدف و وسعت برنامھ ای کھ برای بیزینس شخصی Page 11 Untitled خودتان در نظر گرفتھ اید ، بستگی دارد . برای نمونھ ، کافیست مقداری محصول برای خریداران خرده تان و ھمچنین مقداری ھم برای ھمکاران جدیدتان ، داشتھ باشید کھ معمولاً فقط چند درصد دلار ، ھزینھ بر می دارد . در بازاریابی شبکھ ای ، شما مسؤول بازاریابی ، فروشِ محصولات و خدمات و ھمچنین پشتیبانی از مشتری نھایی ھستید . این ھمان چیزی است کھ بھ خاطرش ، بھ شما پول داده می شود . بازاریابی شبکھ ای ، رابطھ کارفرما / کارمندی نیست . در بازاریابی شبکھ ای ، شما مالک ، رئیس و مدیر عامل بیزینس خودتان ھستید . شما پیمانکاری مستقل و خویش فرما ھستید کھ با شرکت مورد نظرتان توافق کرده اید تا محصولات و خدمات شرکت را ارائھ نمایید و سازمان فروش شبکھ ای خودتان را ایجاد کنید و در عین حال بھ سیاست ھا و آئین نامھ ھای شرکت پای بند باشید . بازاریاب ھای شبکھ ای برای شرکت کار نمی کنند ؛ بلکھ ھمراه با شرکت کار می کنند . رابطھ کاری افراد با شرکت ، مبتنی بر مشارکتی پویا و محسوس است کھ در آن ، وظیفھ شرکت عبارتست از : - تھیھ محصولات و بستھ بندی - تحقیق و توسعھ - سرمایھ گذاری - مدیریت مالی - جلب موافقت ھای قانونی و نظارتی سیستم ھای مدیریت اطلاعات ) ) IMS - داده پردازی و - مدیریت - پیگیری سفارشات - ایجاد و ارائھ ابزار بازاریابی - خرید و تولید - کنترل کیفیت - گارانتی محصول - انبارداری - ارسال محصول - خدمات مرتبط - آموزش ھای نیروی فروش و راھبری - برنامھ ھای انگیزاننده و .... ... و نقش شما ، ارائھ بازاریابی ، فروش و پشتیبانی از مصرف کنندۀ نھایی است . با توجھ بھ حوزه مشارکتِ ھر کدام از شرکاء ( یعنی شرکت و بازاریاب ) ، شاید بھ نظر برسد کھ شرکت ، بخش عمدۀ فعالیت را انجام می دھد . با این ھمھ ، چون 80 درصد از موفقیت یک شرکت بھ بازاریابی مؤثر آن بستگی دارد – و می دانید کھ اگر فروشی نباشد ، بیزینسی ھم وجود Page 12 Untitled نخواھد داشت – پس نقش شما بھ عنوان یک فروشندۀ بازاریابی شبکھ ای برای سودآوری شرکت ، بسیار حیاتی است . ھمچنین این نکتھ ، روشن می کند کھ چرا بھ خاطر تلاش ھایتان در بنای یک بیزینس موفق ، پاداش بسیار قابل توجھی بھ شما تعلق می گیرد . بازاریابی شبکھ ای ، بیزینسی نیست کھ در آن ، درآمد از طریق عضوگیری کسب شود . ھیچ شرکت بازاریابی شبکھ ایِ اخلاقی و قانونی بھ دلیل عضو گیری ، بھ اعضایش پورسانت نمی دھد . در بازاریابی شبکھ ای ، فقط بر اساس محصولاتی کھ می فروشید ، بھ شما پول پرداخت می شود و ھمچنین کارمزدھایی را ھم بھ خاطر فروش سازمانتان دریافت می کنید . حال بیایید ببینیم چھ چیزی بازاریابی شبکھ ای است . فروش از طریق بازاریابی شبکھ ای اول از ھمھ ، این بیزینس ھمان چیزی است کھ از نامش پیداست : شبکھ سازی ، بازاریابی و فروش . شبکھ سازی شبکھ سازی یکی از شعارھای دھة 90 است کھ در فرھنگ لغات ، اینگونھ تعریف شده است :ساختن نظامی غیر رسمی کھ از طریق آن ، اشخاصی کھ دارای علایق و منافع مشترکی ھستند ، در زمینھ ھایی مثل تبادل اطلاعات یا توسعھ ارتباطات شخصی و حرفھ ای بھ یکدیگر کمک می کنند . در بازاریابی شبکھ ای شما ھر دوی اینھا را انجام می دھید یعنی : ھم بھ تبادل اطلاعات می پردازید و ھم ارتباطات شخصی و حرفھ ای خود را گسترش می دھید . ھرچند در این بیزینس نظام شبکھ ای بھ شکلی رسمی بنا می شود ، یعنی : - از طریق پاداش دادن بھ شما بھ سبب تبادل اطلاعاتی کھ منجر بھ فروش محصول می شود ؛ - و از طریق اختیار دادن بھ شما برای ساختن یک سازمان فروش شبکھ ای بھ کمک ارتباطات شخصی و حرفھ ای و ھمچنین کسب درآمد از طریق تلاش ھای موفقیت آمیز شبکة ھمکارانتان . بازاریابی بھ تمامی فعالیت ھای خلاقانھ ای کھ انجام می گیرد تا یک فروشنده ، محصولی را بھ یک خریدار عرضھ کند ، بازاریابی می گویند . بھ بیان ساده ، بازاریابی در بھترین حالتش ، ارائھ پیشنھادی است کھ افراد نتوانند آن را رد کنند . بازاریابی سنتی ، شامل تبلیغات ، توزیع و ترفیع فروش است . اما در بازاریابی شبکھ ای ، مستقیماً از طریق بازاریابی شفاھیِ تک بھ تک و شخصی ، بھ ھمھ اھداف بازاریابی خود ، نائل می شویم . در بازاریابی شبکھ ای ، بیشترِ ابزار تبلیغاتی را کھ فروشندگانِ مستقل ، از آنھا استفاده می کنند ، خودِ شرکت فراھم می سازد و ھمچنین بھ آنھا آموزش می دھد کھ چھ کاری باید انجام دھند ، اما این کھ این ابزار چگونھ ارائھ یا استفاده شوند دقیقاً بھ برنامھ ای مربوط می شود کھ ھر فرد برای ساختن بیزینس خودش دارد ! در این کار ، شما دو چیز را بازاریابی می کنید و پیشنھاد می دھید : Page 13 Untitled - محصول ( یا خدمات ) - فرصت بیزینس در بازاریابی شبکھ ای می توانید با خرید محصولات بھ قیمت عمده فروشی و فروش دوبارۀ آنھا بھ قیمت خرده فروشی و استفاده از سود ناشی از تفاوت این دو قیمت ، درآمد کسب کنید . خرده فروشی را معمولاً پول حاضر و آماده می دانند ، بھ ھمین دلیل بازاریابی شبکھ ای یک بیزینس نقدی است . یعنی شما برای خرید محصولاتتان از شرکت ، نقد پرداخت می کنید ، و پرداخت مشتریانتان بھ شما نیز بھ صورت نقدی است . اگر بتوانید فرصت بیزینستان را نیز ، بھ طور موفقیت آمیزی بازاریابی کنید –یعنی ھمکاران جدیدی در سازمان فروشتان عضو شوند – قادر خواھید بود از فروش افرادی کھ خودتان آنھا را ثبت نام نموده ، مدیریت کرده و آموزش داده اید ھم ، درآمدی بھ صورت کارمزد کسب کنید . فروش ھمة بیزینس ھا باید چیزی بفروشند . درست ھمان گونھ کھ بازاریابی ، ایجاد و ارائھ یک پیشنھاد است ، فروش ھم ، تکمیلِ موفقیت آمیز یک معاملھ است . در بازاریابی شبکھ ای تا زمانی کھ فرایند فروش کامل نشده است ، ھیچ کس ، پولی در نمی آورد . بنابراین فروش ، عاملی حیاتی در موفقیت شرکت بازاریابی شبکھ ای و ھمچنین اعضای مستقل آن محسوب می شود . شرکت ھای بازاریابی شبکھ ای ، این روش بی نظیر را بھ منظور دستیابی بھ دو ھدف اصلی فروش ، بر می گزینند : - رساندن پیامشان بھ مصرف کنندگانی کھ دسترسی بھ آنھا از طریق تبلیغات یا دیگر روش ھا احتمالاً میسّر نیست - معرفی محصولات یا خدمات و فرصت ھا بھ آن دستھ از مصرف کنندگانی کھ بجز این طریق، از راه دیگری اطلاعی کسب نمی کنند . تنھا با دستیابی بھ این دو نتیجھ است کھ شرکت قادر خواھد بود بھ ھدف فروش نائل آید . حال شاید شما با کلمھ ( فروش) ، چندان راحت نباشید . اگر چنین است ، لطفاً کمی بھ این سؤالات فکر کنید : - اگر واعظان و معلّمان ، فروشنده نیستند ، پس چھ ھستند ؟ - آیا تاکنون توسط فردی متقاعد شده اید : کھ چیز خاصی را برای شام ، صرف کنید .... یا نمایش تلویزیونی خاصی را ببینید ...... یا بھ مھمانی بروید ..... یا بھ قطعھ خاصی از یک موسیقی گوش دھید و یا کتاب خاصی را بخوانید ...... ؟ - آیا تاکنون کودکی را کھ در کابوسش گرگی را زیر تختش دیده و از خواب پریده است ، آرام کرده اید ؟ بھ او اطمینان می دھید کھ چیزی نیست و ھر چھ دیده فقط یک خواب بوده است .... آیا این نمی تواند یک فروش باشد ؟ - آیا چیز ارزشمندی دارید کھ کسی بھ شما فروختھ باشد ؟ - آیا ازدواج کرده اید ؟ Page 14 Untitled از یک دیدگاه بیشترِ زندگی – و بیشترِ چیزھایی کھ برایمان ارزشمند بوده و حتی بدانھا عشق می ورزیم – بھ نوعی از طریق فروش برای ما فراھم شده است . در بازاریابی شبکھ ای ، فروش ، فرایند خلق روابط سازنده ای است کھ بر پایة تبادل ارزش بنا شده است ؛ خواه ، آن ارزش با خرید محصولاتتان کسب شود و یا با پیوستن بھ فرصت بیزینستان بھ دست آید . در بازاریابی شبکھ ای ، فروشِ آموزشیِ فرد بھ فرد بھ بھترین نحو ،جواب می دھد . این شیوه فروش ، ارائھ یک انتخاب آگاھانھ بھ مشتریان و ھمکاران بالقوۀ بیزینس است . در واقع ، امروزه مشتریان خواستار چنین انتخاب آگاھانھ ای ھستند . آنھا دیگر با ھیاھو و سر و صداھای گذشتھ قانع نمی شوند . در اینجا آنچھ را کھ پل زین پیلزر مؤلف کتاب ثروت بیکران در مصاحبھ اخیرش با مجلھ آنلاین بیان کرده است می آوریم : امروزه بازاریابی شبکھ ای ، از نظر آموزشِ مصرف کنندگان در مورد محصولات و خدمات جدید ، بیشترین قابلیت را نسبت بھ ھر نوآوری دیگری در بازاریابی ، از خود نشان می دھد. این برای شما بدین معناست کھ افراد ، بیش از پیش برای یادگیری و آگاھی در مورد محصولات و خدمات جدیدی کھ نیاز دارند و ھنوز چیزی در موردشان نمی دانند ، بھ شما ، بھ عنوان یک فروشنده بازاریابی شبکھ ای روی می آورند . پرواضح است کھ این نوع از فروشِ آموزشی کھ در این بیزینس انجام می شود بسیار قدرتمند است ! شیوۀ فروشی کھ مردم از آن شکایت دارند ، فروش زورکی و اغراق آمیزی افراد کلاھبردار است ؛ افرادی کھ پول ما را می گیرند ، اما در عوض ارزشی معادل آن را بھ ما برنمی گردانند . این شیوۀ فروش ، اساساً در بازاریابی شبکھ ای جواب نمی دھد . چون این کار ، بیزینسی است مردمی کھ بر اساس صداقت و روابط شخصیِ سالم ، استوار است . ھمان طور کھ می دانیم ھر رابطھ ساختگی و بر مبنای فریبکاری ، سرانجام ، محکوم بھ شکست است . پس اگر در بازاریابی شبکھ ای ھم ، از آن نوع فروش زورکی کھ در بالا توصیف شد ، استفاده شود ، این بیزینس ھم ، محکوم بھ شکست خواھد بود و آنگاه از یکی از بی نظیرترین مزایای آن یعنی امکان کسب درآمد مستمر محروم خواھیم شد ! راز ثروتمندان درآمد مستمر ، مشابھ درآمد حق تألیف – ھمچون در آمد یک نویسنده ، آھنگ ساز ،ترانھ سرا یا مخترع – و یا درآمد ناشی از سرمایھ گذاری در سھام یا املاک و مستغلات است . - یک نویسنده یا آھنگ ساز یک بار کتاب یا آھنگی را خلق می کند ، سپس از ھر جلد از آن کتاب کھ فروختھ شود یا ھر زمان کھ آن آھنگ از رادیو ، پخش شود یا بھ صورت نوار کاست یا سی دی فروختھ شود ، درصد کمی را بھ عنوان درآمد کسب می کند . - یک مخترع ، دستگاھی را اختراع می کند و سپس ھر زمان کھ یکی از آن دستگاه فروختھ شود ، درصد کمی از بھای فروش بھ او می رسد . - یک سرمایھ گذار نیز سھم یا ملکی را خریداری کرده ، سپس سود آن سرمایھ گذاری یا اجاره Page 15 Untitled بھای آن ملک را دریافت می کند . در ھر کدام از این موارد ، شخص ، زمان یا سرمایھ اولیھ اش – یا ھر دو – را سرمایھ گذاری می کند و سپس راحت می نیشند و در تمام مدت زمانی کھ آن محصول یا سرمایھ گذاری وجود دارد ، درآمد مستمرِ ناشی از فروش ھای مکرر ، سود سھام ، اجاره بھای ملک یا ... را دریافت می کند . شخصی کھ دارای درآمد مستمر است ، با اطمینان از اینکھ درآمدش ادامھ خواھد داشت ، می تواند واقعاً پای خود را از مشغلھ ھای بیزینسش بیرون بکشد . در بازاریابی شبکھ ای نیز نمونھ ھای بی شماری از افرادی وجود دارند کھ برای مدتی طولانی از مشغلھ ھای بیزینسشان دور بوده ولی بھ ھنگام بازگشت ، دریافتھ اند کھ درآمدشان واقعاً افزایش یافتھ است ! درآمد مستمر ، رازی است کھ ثروتمندانِ جھان ، قرن ھاست از آن آگاھند و آن را بھ عنوان یک راز ، حفظ کرده اند . ثروتمندان ، لازم نیست نگران باشند .... ! چرا کھ اگر شما از چنان استعدادی برخوردار نباشید کھ بتوانید یک کتاب پرفروش ، یک آلبوم موسیقی موفق یا یک تلھ موش بھتر ، بیافرینید و یا سرمایھ اضافی برای سرمایھ گذاری در سھام موفق یا املاک رو بھ ترقی نداشتھ باشید ، دیگر ھیچ شانس واقعی برای کسب درآمد مستمر نخواھید داشت . اما اکنون این فرصت ، مھیاست . بازاریابی شبکھ ای ، ھر کسی ، حتی فردی با امکانات معمولی را قادر می سازد تا بیزینسی را بنا کند کھ در آمد مستمرِ پایداری تولید نماید ؛ در آمدی کھ ثروتمندان از آن بھره مندند . اگر محصول یا خدماتی کھ ارائھ می دھید ، مصرفی بوده و از بھای مناسبی برخوردار باشد بھ گونھ ای کھ سال ھا تعداد قابل توجھی از مردم ، آن را پیوستھ بخرند و مصرف کنند ، آنگاه بازاریابی شبکھ ای درآمد مستمر را برایتان بھ ارمغان می آورد .ھمچنین اگر محصول یا خدماتی کھ عرضھ می کنید ، بادوام و ماندنی – یعنی غیر مصرفی – باشد اما شرکت شما ، جریان مداومی از محصولاتی جدید و با کیفیت عالی را تولید کند کھ برای مصرف کنندگان ، ارزشمند بوده و ھمواره خواھان آن باشند ، آنگاه باز ھم بازاریابی شبکھ ای می تواند درسال ھای آینده درآمد مستمری برایتان فراھم کند . با محصولاتی مناسب و شرکتی موفق در پشتیبانی از بیزینس ، این امکان برای شما بھ عنوان یک عضو مستقل فروش ، وجود دارد کھ در آمد مستمرِ مداومی برای خود ایجاد کنید – در آمدی کھ تا مدت ھا پس از تکمیل تلاش ھای اولیھ تان برای خلق آن ، بھ شما پرداخت می شود – و این امکان نیز حقیقتاً وجود دارد کھ برای باقی عمرتان ھم ادامھ داشتھ باشد . اگر از نظر ارزش دارایی بھ درآمده مستمر بنگرید ، جنبة منحصر بھ فرد دیگری از آن برایتان روشن خواھد شد . از خودتان بپرسید ، چھ مقدار پول نیاز است کھ در بانک بگذارید یا در سھام و مستغلات ، سرمایھ گذاری کنید تا در آمد مداوم و مطمئنی معادل مثلاً 5000 دلار در ماه داشتھ باشید ؟ با نرخ ھای بھرۀ امروزی ، داشتن این در آمد ، بھ سرمایھ ای تقریباً معادل ھفتصد و پنجاه ھزار دلار ، نیاز دارد . Page 16 Untitled اگر شما ، بھ عنوان یک بازاریاب شبکھ ای ، ماھانھ 7000 دلار یا بیشتر ، درآمد داشتھ باشید – کھ بھ صورت تمام وقت و حتی ، تنھا پس از چند سال ، کاملاً دست یافتنی است – آنگاه تقریباً از ھر جھت مثل یک میلیونر زندگی خواھید کرد ! با این تفاوت کھ شما مثل میلیونر ھا زندگی می کنید ، بدون اینکھ لازم باشد واقعاً یک میلیون دلار در آمد داشتھ باشد . ھمچنین از ھمة مسؤولیت ھا و دردسرھایی کھ میلیونر بودن بھ ھمراه دارد فارغ خواھید بود ! شاید ھم اکنون آرزو دارید بدانید کھ فرایند کسب در آمد در بازاریابی شبکھ ای ، دقیقاً بھ چھ شکل است ؟ حالا توضیح می دھیم . چگونھ در بازاریابی شبکھ ای ، پول در می آورید ؟ برای مثال ، بیایید یک فرصت بیزینس شبکھ ای را در نظر بگیریم کھ یک محصول مصرفی خوراکی ، برای کاھش وزن تولید می کند . البتھ واقعیت این است کھ چھ محصولِ شما مصرفی یا غیر مصرفی ( مثل کالاھای آموزشی یا الکترونیکی ) و یا خدماتی ( مثل خدمات مالی یا خدمات مخا�




برچسب‌ها: پول ، پول ، پول ، پول ، پول حکایت یک انسان چگونھ پول در می آورید ؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

خلاصه کتاب موفقیت شغلی

خلاصه کتاب موفقیت شغلی
:نحوه فروش بیشتر! مریم نعماوی‌زاده، منبع: کتاب موفقیت شغلی/ برای افزایش درآمد از طریق فروش، می‌توان هفت اقدام اساسی انجام داد. این هفت اقدام را در ادامه بررسی می‌کنیم. بر فروش خود بیفزایید اولین و مهم‌ترین راه برای افزایش درآمد، فروش کردن بیشتر است و البته راهی برای رسیدن به این منظور است که بر مشتریان خود بیفزایید. اگر صاحب یک رستوران هستید چگونه می‌توانید مشتریان بیشتری را به خود جلب کنید؟ اگر کارتان فروش قطعات یدکی است، چگونه می‌توانید بر فروش خود بیفزایید؟ اگر کارهای چاپی می‌کنید، چگونه می‌توانید مشتریان بیشتری را به موسسۀ خود بکشانید؟ و… کدام راهکار جدید می‌تواند مشتریان بیشتری را جذب کارتان کند؟ به مشتریان موجود بیشتر و با تکرار فزون‌تر بفروشید علاوه بر زیاد کردن شمار مشتریان، می‌توانید به مشتریان فعلی خود فروش بیشتری بکنید. هزینه‌های جلب مشتری می‌تواند بسیار سنگین باشد. وقتی مشتری به‌خصوصی را جلب می‌کنید، دنبال راه‌هایی بگردید که او از شما بیشتر خرید کند. علاوه بر افزایش فروش، این فروش سودمندی بیشتری هم نصیب شما می‌کند. شخصی یک کارخانه تولید شمع داشت. کارش سودمند بود و فایده داشت، اما سطح فروش او در حد یک میلیون دلار در سال متوقف شده بود و نمی‌توانست از این حد فرا‌تر رود. مشتریان او اغلب کارخانه‌داران بودند و در مراسم و اعیاد خاص بر فروش شمع افزوده می‌شد. این شخص در حالی که ۱۰هزار مشتری داشت، تصمیم گرفت با اجرای برنامه تبلیغاتی کاری کند که مشتریانش به دفعات بیشتری به او مراجعه کنند. او علاوه برتاکید گذاشتن بر برخی از روزهای تعطیل رسمی، روی جنبه‌هایی مانند جشن‌های تولد، ازدواج، سالگرد‌ها و غیره تبلیغ کرد. سال بعد او توانست ۵ درصد بر خریداران خود بیفزاید، اما فروش او به دو برابر افزایش یافت. شما چگونه می‌توانید کاری کنید که مشتریان‌تان به دفعات بیشتری از شما خرید کنند؟ فروش یک کالا یا خدمت دیگر علاوه بر اضافه کردن به تعداد دفعاتی که یک خریدار از شما خرید می‌کند، می‌توانید به مشتریان خود کالاهای جدید هم بفروشید. افزایش درآمد ناشی از مشتری موجود، روش دیگری برای رسیدن به فروش بیشتر است. از خود بپرسید: «این مشتری فعلی من چه کالا یا کدام خدمات دیگر را می‌تواند از من خریداری کند؟» مثلا کسی که اتومبیلش را به کارواش می‌برد ممکن است به خرید روکش صندلی و یا خوش‌بوکننده‌ها نیز علاقه‌مند باشد. یا مثلا کسی که کفش می‌خرد، ممکن است بخواهد کیف جدیدی هم خریداری کند و… آیا شما این روش را در کسب‌وکار خود پیاده کرده‌اید؟ چه نتایجی داشته؟ بر حجم فروش‌ها بیفزایید راه دیگری برای افزودن به فروش خود از هر مشتری، این است که بر میزان خرید او بیفزایید. اگر تولیدکنندۀ شمع که قبلا به او اشاره کردیم بتواند کاری کند که هر خریدار بر میزان خرید‌هایش بیفزاید، فروش کلی خود را بالا می‌برد. شما چگونه می‌توانید بر حجم فروش خود به یک مشتری بیفزایید؟ قیمت کالاها و خدمات خود را افزایش دهید شاید ساده‌ترین راه کسب درآمد بیشتر، بالابردن قیمت محصولات و خدماتی است که تولید می‌کنید. سوال اینجاست: چگونه می‌توانید مشتریان خود را راضی کنید که به قیمت بالاتری از شما خرید کنند؟ جواب ساده‌ای دارد: باید کاری کنید که مشتری ارزش بیشتری برای کالای شما قائل شود. توجه داشته باشید که رقابت، قیمت‌های شما را دیکته می‌کند. باید کاری کنید که میان کالا‌ها و خدمات تولیدی شما و کالا‌ها و خدمات تولیدی دیگران، تفاوت‌هایی در نزد مشتری ایجاد شود. برای رسیدن به این مهم، می‌توانید بسته‌بندی خود را بهتر کنید و یا بر کنترل کیفی کالاهای خود بیفزایید. و… بر سودمندی فروش‌های خود بیفزایید تا اینجا دربارۀ چهار روشی بحث کردیم که می‌توانید بر میزان مداخل فروش خود بیفزایید. اما نکته مهم برای هر تجارت در هر موسسه اقتصادی، جریان نقدینگی آن موسسه است. هر موسسه‌ای باید تلاش کند که بر سود خود بیفزاید. علاوه بر افزایش فروش ناخالص، می‌توایند بر حاشیۀ سود خود هم بیفزایید. برای رسیدن به این منظور، باید بر فروش خالص خود اضافه کنید. سودمندی هر یک از مشتریان خود را بررسی کنید. ممکن است به این نتیجه برسید که هر مشتری به اندازۀ متفاوتی از بقیه به شما سود می‌رساند. بعضی از مشتریان خواهان خدمات پس از فروش بیشتری هستند. بعضی دیگر با توجه به سابقه‌شان امکان پس دادن محصول خریداری‌شده را دارند. حجم متوسط خرید مشتریان با هم تفاوت می‌کند. به همین شکل، بعضی از مشتریان کالاهای گران‌قیمت‌تری خریداری می‌کنند. هر یک از این تغییر‌ها روی سوددهی هر فروش تاثیر می‌گذارند. در ضمن، سوددهی هر محصول و کالاهای خود را مشخص سازید. اگر بیش از یک محصول را تحویل بازار می‌دهید، متوجه می‌شوید که بعضی از آنها در مقایسه با دیگران سود بیشتری عاید شما می‌کنند. شاید باتوجه به قیمت‌های جاری، حاشیۀ سود آنها بیشتر است. اگر به کالاهایی که بیشترین سودمندی را برای شما دارند توجه کنید و روی آنها فعال‌تر شوید، بر میزان سود خود می‌فزایید. آیا از سودمندی هریک از کالا‌ها و مشتریان خود آگاه هستید؟ داشتن این اطلاعات به شما کمک می‌کند تا بر میزان سود خود بیفزایید و در آمد بیشتری کسب کند. هزینه‌های فروش را کاهش دهید برای رسیدن به سلامتی بیشتر در فعالیت‌های اقتصادی، باید کاری کنید که مشتریان خود را با هزینۀ کمتری دست‌وپا کنید. آیا مشتریان خود را می‌شناسید؟ آیا می‌دانید چگونه می‌توانید آنها را با هزینه‌های کمتری جلب خود کنید؟ فرآیند‌های فروش خود را بررسی کنید. آیا مستقیما فروش می‌کنید یا از طریق توزیع کنندگان این کار را انجام می‌دهید؟ اگر کمیسیون می‌پردازید، آیا رقم آن مطلوب است؟ به عبارت دیگر، آیا حق العملی که می‌پردازید به اندازۀ کافی بالا هست که فروشندگان خوبی را جذب شما کند؟ آیا هزینه‌های حق‌العمل شما به اندازه کافی کم هست که بتوانید بر اساس آن عمل کنید؟ آیا روشی برای اندازه گیری هزینه‌های فروش خود دارید؟ اگر ندارید، می‌توانید در این خصوص اقدام لازم را به عمل آورید و هزینه‌های فروش خود را بهینه کنید. شما در این زمینه چه تجربه‌هایی دارید؟

منبع نوشته: http://www.1networker.ir/Forum/Post/73
کپی کردن بدون ذکر منبع باعث کاهش رتبه وب شما در گوگل میشود


برچسب‌ها: خلاصه کتاب موفقیت شغلی
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

تکنیکهای فروش قدرتمند

مقدمه به نام خالق یکتا دنیای امروز دنیای، دنیای تحولات سریع و گسترده در تمام ابعاد است. حال وهوای امروز تجارت نشان از جهانی شدن آن دارد فرایندی که منجر به حضور و رقابت تنگاتنگ ظرفیتهای مختلف تجاری شده است. آنچه به یقین میتوان گفت این است که چنانچه کشوری به هر علت نتواند به این موج شتابان فراگیر بپیوندد در آیندهای نه چندان دور، در صحنه ی رقاب تهای بین المللی به حاشیه رانده می شود و بسیاری از فرص تهای کسب و کار را به سود دیگران از دست می دهد. در این شرایط همپای تجارت عرصه ی فروشندگی نیز به عنوان زیر مجموع هی تجارت –چه به صورت کلی در نظر گرفته شود یا جزئی- دستخوش تغییر است. هر فروشنده ای باید تصمیم بگیرد که در ارتباط با این تغییر کجا قرار بگیرد. از گذشته تا حال فروشندگان قلابی در کمین هستند تا با فریب و کلاهبرداری مشتریان را وادار به خرید محصول یا خدمات کنند و چنین به نظر می رسید که وظیفه ی یک فروشنده این است که آنقدر باهوش و زیرک و سمج باشد که مردم را وادار به آنچه نم یخواهند کنند. بازار پر رقابت امروزی کمپان یها را بر آن داشته است که با موضوع فروش بطور جدی برخورد کنند و فقط از فروشندگان حرفه ای و خبره برای فروش کالاهای خود استفاده نمایند. مشتریان امروزی دیگر فروشندگان پر حرف و افاد های را که فقط به فکر منافع مادی و زودرس خود هستند را تحمل نم یکنند. فروشنده ی امروزی باید در تماس نزدیک با مشتری بوده و نقش راهنما و مشاور او را داشته باشد.  تکنیک های قدرتمند فروش
1 فروش یکی از عوامل زیرمجموعه ی بازاریابی است، به عبارتی فروش انتهائ یترین عملیات بازاریابی در یک معامله است ولی در عین حال شروع یک رابط هی بلندمدت با مشتریان است. در شک لگیری این رابط هی بلندمدت، به نحو یکه منجر به پیوند دائمی با مشتریان بشود مهندسی تمامی عملیات )اعم از موفق و ناموفق( ضروری است. فروشندگی، حرفه ای است پیچیده و قابل تامل. موفقیت در این حرفه در گروی برخورداری از مهارت فنی و تخصصی و مهارت برقراری ارتباط و تعامل با دیگران م یباشد. برخاف تفکرات رایج، فروشندگی، مجبور ساختن مشتری به خرید نیست. فروشنده حلقه ارتباطی زنجیره سازمان با مشتری است. فروشنده کسی است که نیاز مشتری را درک نموده، به منظور انتخاب صحیح، مشتری را صادقانه راهنمایی نماید و سرانجام قادر باشد توافق و اعتماد مشتری را برای خرید، جلب نماید. در این جا به یکی از اصول یترین و موف قترین روش بازاریابان بزرگ م یپردازیم که میتواند فانوس روشنی بر دست بازاریابان اینترنتی باشد و از آن به خوبی بهره ببرند. از اینجا شروع میکنیم: وقتي نتوان به مردم اعتماد كرد، بازارها بد كار ميك‌نند. براي معامات خيلي ساده، كه خريدار تعریف فروش تعریف فروش از نظر تام هاپکینز تکنیک های قدرتمند فروش
2 جنس شناخت پذيري را نقدا م يخرد، نيازي به اعتماد نيست؛ اما بيشتر معامات به اين سرراستي نيستند. اقتصاد گسترده، مبتني بر توانايي ايجاد تعهدات موثق است. وقتي در مورد كالايي نااطميناني وجود داشته باشد )كه تقريبا در مورد هر چيزي كه م يخريد اي نگونه است( شما به عنوان يك خريدار به فروشنده وابسته هستيد. وقتي غذا مي خريد مطمئن هستيد كه شما را مريض نميك‌ند وقتي دارو م يخريد، اميداوريد كه عوارض جانبي نداشته باشد. فرضتان اين است كه ماشيني كه م يخريد به طور قابل اطمينان كار ميك‌ند و انتظار داريد كه تعميركار آن را درست تعمير كند. شما اميدواريد كه كارمندانتان تنبل نباشند. در مشاوره با يك پزشك يا حسابدار به صلاحيت آ نها اعتماد ميك‌نيد. هرجا كه خريدار نتواند از پيش يكفيت را بررسي كند ، فروشنده بايد به گونه اي قادر باشد تا به خريدار اطمينان دهد. در سوي ديگر، شما به عنوان يك فروشنده، هرگاه به خريدار نسيه م يدهيد به وي اعتماد كرده ايد. اگر به مصرفك‌نندگان اجازه م يدهيد كه كالاهاي شما را بدون پرداخت بردارند؛ يعني مطمئن هستيد كه آنها صورت حسا بها يشان را پرداخت خواهند كرد. به قول مارك تواين «صداقت بهترين روش است؛ البته وقتي كه در آن پول باشد. » وي با بيان اين كنايه، كيي از عناصر كليدي بازار خوب طراحي شده را شناسايي كرده بود. بعضي مردم ذاتاً صادق و درستكار هستند و برخي اي نگونه نيستند. بازار خوب طراحي شده طيفي از ساز تکنیک های قدرتمند فروش 
3 و كارهاي رسمي و غيررسمي را دارد كه اطمينان م يدهند كه واقعاً پول در درستكاري است. اطمينان بازار نتيجه قواعد و سن تهايي است كه حتي مردم فريبكار را نيز تشويق ميك‌ند كه به قولشان وفا كنند. خوشنامي، تضميني براي يكفيت است. يك بنگاه خوشنام، آرامش خاطر بيشتري به همراه م يآورد تا بنگاهي كه تا به حال اسمش را نشنيده ايد. از آنجايي كه هر رفتار نادرستي م يتواند به اعتبار باارزش بنگاه آسيب برساند، شما م يتوانيد مطمئن باشيد كه كار از طريق بنگاه خوشنام به موقع انجام خواهد شد و شما را فريب نخواهند داد. براي مثال ، پراكندگي قيمت كه در ميان خرده فروشان اينترنتي تداوم دارد بازتابي از نياز مصرفك‌نندگان به اطمينان است. از آنجايي كه شركت هاي معروف م يتوانند نسبت به رقباي گمنا متر خود پول بيشتري مطالبه كنند، اين شرك تها درآمدي از خوشنام بودنشان كسب ميك‌نند. انتقال اطلاعات به صورت قانعك‌ننده مي تواند دشوار باشد. شما چگونه م يخواهيد مشتريان بالقو هتان را متقاعد كنيد كه توليدات شما از رقبا يتان بهتر است؟ فرض كنيد كه توليد شما واقعا بهتر باشد. همچنين فرض كنيد كاري هست كه شما م يتوانيد انجام دهيد كه مشتريان هدف شما مشاهده كنند. اين كار نه تنها براي شما هزينه دارد، بلكه نكته كليدي اين است تکنیک های قدرتمند فروش  4 كه در حالتي كه شما غيرصادق باشيد نسبت به حالتي كه درستكار بوديد ، هزينه بيشتري براي شما دارد. اجازه دهيد اين فعاليت را «علامت » بناميم. مشترياني كه شما را در هر حال انجام اين فعاليت مي بينند، استنباط ميك‌نند كه شما واقعا راست مي گو ييد. وقتي شما علامت م يدهيد، در حال پيروي از اين پند اخلاقي هستيد كه صداي عمل رساتر از حرف است ) به عمل کار برآيد به سخنداني نيست(. -1 برای انجام کارهای ساده باید خیلی زرنگ بود! -2 موفقیت سفر است نه هدف. -3 در فروش، خودرا به جای مشتری بگذار. -4 در هر تجارتی روابط انسانی مهم تر از جزئیات فنی است. -5 ما سوای این که مشتری با شما چه رفتاری) خوب یابد( دارد شما کرامت انسانی خود را به نمایش بگذارید ، مطمئنا او مجذوب شما خواهد شد. -6 به محض ورود مشتری به محل کار یا اداره شما با او احوالپرسی کنید. -7 پیشرفت های کوچک را نادیده نگیرید که این ها شما را به موفقیت بزرگ می رساند. -8 به قول هایی که هنگام فروش به مشتری داده اید وفادار باشید. 19 راهکار برای موفقیت در فروش تکنیک های قدرتمند فروش  5 -9 اگر کسی کت وشلوار شما یادش بماند ولبخند شما را به یاد نیاورد...در این صورت به اندازه ی کافی لبخند نزده اید. -10 در فروش سعی کنید وقتتان را به اقسام زیر تقسیم کنید: 59 درصد گوش دهید 26 در صد صحبت کنید 9 درصد بنویسید و 6 درصد بخوانید. -11 مشتری کسی است که هزینه مسافرت ،درمان، تحصیل و ازدواج فرزندانتان و...رافراهم می کند. پس قدرش را بدانید. -12 مشتری راضی بهترین تبلیغ برای شماست. -13 فروش پایان معامله نیست بلکه اغاز ان است. -14 هرگز با مشتری بحث نکنید. -15 دو راه برای شاد شدن هست : از خواسته هایتان بگذرید یا از وسایلی برای رسیدن به خواسته هایتان کمک بگیرید. -16 تغییر کنید پیش از آن که ذهنیت مشتری تغییر کند. -17 مشتری رئیس ماست. -18 مواظب افکارتان باشید ، انها کلمات را می سازند و اینها اعمال را و اینها عادات را و اینها هم شخصیت شما را. -19 تجارت به جایی می رود که دعوت شده و در جایی می ماند که با ان رفتار خوبی شده است. تکنیک های قدرتمند فروش 
6 رمز موفقیت بازاریابان بزرگ، کیفیت رفتار آن ها با مشتری است. یکی از تعاریف بازاریابی میتواند «هنر جلب رضایت مشتری برای انتخاب، خرید و تکرار خرید یک کالا یا خدمت » باشد. مسئله اصلی که می بایست بر روی آن تمرکز کنیم، این است: « چگونه می توانیم با مشتریان برخورد مناسبی داشته باشیم؟ به طوری که بتوانیم به نتایج مورد دلخواه دست یابیم » و اصول مشتری مداری کدام است؟ ایجاد اطمینان در مشتریان احتمالی و جلب اعتماد آنان سخت ترین کار برای کسانی است که کالا یا خدماتی را برای عرضه در بازار دارند. می گویم سخت ترین کار است بخاطر آنکه پیش از هر اقدامی در خصوص آن، باید بسیار درباره آن فکر کرد و پس از تعیین استراتژی، تکنی کها و تاکتی کهایی را آزمود و نهایتاً با برخورداری از یک ثبات رویه آن استراتژی را به اجرا گذاشت. جلب اعتماد مشتری را ههای مختلفی دارد و با توجه به نوع کالا یا خدماتی که ارائه م یکنید، م یتوانید استراتژ یهای مختلفی را به کار برید. اما یک سری از کارها به نوع کالا یا خدماتی که ارائه می دهیم بستگی ندارد و به نوعی جزو اصول ایجاد اطمینان در مشتری و جلب اعتماد او به شمار می آید. جلب رضایت مشتری تکنیک های قدرتمند فروش 
7 آیا تا بحال با این موقعیت روبرو شده اید؟ تصور کنید . . . فروشنده الف به شما یک جارو برقی گران قیمت میفروشد. یک ساعت است که درباره ویژگ یهایش با شما صحبت می کند. پیش از آن با افتخار می گوید که محصولشان بهترین است. او قابلی تهای جارو برقی را به وضوح به شما نشان می دهد. شلنگ آن قابل بلند شدن است، قدرت بالای موتور، انرژی بسیار کم مصرفی و... این فروشنده عماً از کلمات نافذ و تاثی رگذار استفاده کرد تا با استفاده از اين روش روانشناسانه ، شما کیف پولتان را باز کنید و او تعارف می کند که همه پو ل را برگرداند، با سه سال گارانتی و ضمانت بدون برو برگرد. به نظر می رسد که این بهترین تعارفی است که شما را خلع سلاح می کند. ولی، شما درنگ م یکنید. م یخواهید دربار هاش فکر کنید. فروشنده دیگر آقای ب چند روز بعد می آید. او همان محصول را به شما می فروشد. آقای ب تقریبا همان کار آقای الف را انجام می دهد ولی این دفعه ضعف محصول را نشان م یدهد. او تاکید می کند که ضعف محصول چیز مهمی نیست. محصول جهت تعمیر طراحی می شود. 6 حقیقت تلخ در فروشندگی تکنیک های قدرتمند فروش  8 شما از کدامیک خرید خواهیدکرد؟ اگر من جای شما بودم، از فروشنده ب خرید می کردم. در ظاهر این حرکتی ناخوشایند به نظر می آید ولی درونمان این خوبی را احساس می کند. ما به دنبال صداقت هستیم. بگذارید برایتان مثالی بزنیم . . . اگر شما در حال فروش ویولن دست ساز از طریق اینترنت هستید، چطور قادر خواهید بود که رقبایتان را شکست دهید؟ شما باید نشان دهید که تصورتان بر این است که ویول نهای شما به تکمیلی ویولن های ماشینی نیست. اين عين صداقت است که حقیقت را به آنها می گویيد. گاهی خراش هایی بر سطحشان وجود دارد. تُن هر «زه » نیز قابلیت کار کردن با کامپیوتر را ندارد. بدترین ویژگی این ویولن نیز این است که هر یک از آنها در مدل، صدا واندازه با دیگری تفاوت دارد. ولی من به شما اطمینان می دهم که این ویولن به دست صنعت گران و تحت کنترل و نظر ویولونیس تهای برتر ساخته شده است . این است که ویولن ها را تک و معتبر می سازد. این ویژگی هست که مانع می شود شما سراغ مدلهای ماشینی بروید. این روش استفاده از مولفه صداقت در فروش است. اينکه شما صادقانه یا فریبکارانه صداقتتان را نشان دهید، مهم نخواهد بود! حقیقت تلخ این است که مردم وقتي ببينند که شما عمداً و داوطلبانه ضعف محصولتان را برما ميکنيد ، با رغبت بيشتري راضی به خرید می شوند. اما متاسفانه تعداد تکنیک های قدرتمند فروش 
9 بسیار کمی از فروشندگان این کار را می کنند. بیشترشان یاد گرفته اند که فقط برتری های محصول را نشان دهند. مخصوصا این کار در اینترنت به حد مبالغه رسیده است. اکنون این شانس شماست! برای تاثیر بر روی مشتری با دیگران متفاوت باش و بیشتر با مشتری همدل باش. فقط یک ضعف از محصولت را بگیر. در موردش صادقانه بگو. نشان بده که چطور این ضعف زیاد مهم نیست و يا اينکه با برتر یهای دیگر جبران می شود. این راهی است که فروشتان را بیشتر می کند. شما به ظاهر ضعیف هستید در حالیکه بسیار قوی هستید. بر فرض مثال ما میتوانیم آپشن هایی در وب سایت قرار دهیم که وقتی کاربر با مشاهده آن آپشن ها قصد خرید پیدا کرد از استرس اینکه نکند خرید ناموفقی داشته باشم آسوده خاطر باشد. مثلاً : اطراف دکمه خرید محصول در وب سایت از لوگو و عک سهای شرک تهای بزرگ و برند استفاده کنیم که ما مفتخر طراحی و خدمتگزاری آنان را داشتیم . و یا اینکه برای محصولات خودمان گارانتی قرار دهیم و چیزی فراتر از آن گارانتی با برگشت پول به این صورت کاربر هم احساس همدردی میکند و هم قوت قلب برای خرید پیدا میکند. در ساختار آناتومی یک وب سایت ما باید از کوچکترین ابهامات دوری کنیم و حتماً ابهامات پرداخت را درج کنیم و یا برای کاربر طوری توضیح دهیم که هیچگونه شک و تردید در خرید همدردی با مشتری و احساس اطمینان تکنیک های قدرتمند فروش
10 محصولات سایت نداشته باشد . نظرات و پیشنهادات میتواند گزینه خوبی برای محصولات و نقد آن در سایت باشد . وقتی کاربر با خواندن نظرات مثبت و منفی در وب سایت مواجه میشود ، به خوبی درک میکند که چه ایرادی از طرف کاربران بی ریا می باشد و چه ایرادی قلابی . منبع رضایت یک مشتری راضی از خرید محصولاتمان در سایت قید شود . زمان پست و ارسال محصولات را خیلی واضح و مشخص معین کنیم . یک پیشنهاد دو پهلو دادن در صفحه توضیح محصولات میتواند خرید را برای مشتری آسان کند و محصول مورد نظر را خرید کند. این موارد میتواند کاربر را قانع سازد یا گاهی میتواند دلگرم شود که از سایت مورد نظر خرید کند. آیا میدانید چه كسي واقعاً فروش فوق العاده ای دارد؟ همه ما از قدرت کلمات در گفتارها و نوشته ها آگاه هستیم و م یدانیم کلمات هستند که شالوده اصلی یک گفتار را تشکیل م یدهند. مطمئنا این موضوع در نوشتن بیشتر خودش را نشان م یدهد، بطوریکه در تبلیغا تهای رسان های و فروش محصولات از واژ هها و کلمات مختلفی که افراد را به خود جذب کند ، استفاده م یکنند. موفقيت در فروش نصيب كسي كه كمترين قيمت را دارد نمي شود. موفقيت در فروش نصيب كسي كه بهترين مشتريان را دارد نمي شود. و موفقيت در فروش نصيب كسي كه باهوش ترين فرد است نمي شود. تکنیک های قدرتمند فروش
11 چیزی که همیشه خود من به آن فکر می کنم اینست که واقعاً باید از چه جور کلماتی در بین نوشته ها و مخصوصا فروش محصولات و ارائه خدمات استفاده کرد ؟ پس م یبینیم که خود این موضوع می تواند یک ایده خوب برای نوشتن در این مورد باشد و مشغول تدوین یک فهرست و لیست از کلمات جذ بکننده شویم که در اینجا مختصراً در موردشان گذرا بحث م یکنم و امیدوارم کمک کننده خوبی برای جذب مشتریان بیشتر محصولات شما باشد. خب این موضوع چیزی است که همه ما به آن نیاز داریم ، درست است ؟ قدرت کلمات از سالیان دور و در طول تاریخ همچنان تا به حال ادامه داشته و ادامه خواهد داشت و ما این کلمات را می توانیم در میان شعرها ، نثرها ، رمان ها ، مقاله ها و … پیدا کنیم ، اما بحث ما در مورد کلمات ادبی نیست. مبحث ما سر این موضوع است که با به کار بردن چه نوع کلماتی می توانیم کاربران و مشتریان بیشتری را به خود و محصولاتمان جذب کنیم ! تکنیک های قدرتمند فروش 
12 قدرتمند ترين واژه ها م يتوانند «قدرتمند ترين عبارت ها » را بيافرينند. در استراتژي هاي توليد و نيز بازاريابي، بايستي «قدرتمندترين آمال و آرزوها « ،» قدرتمند ترين و موثرترين تصاوير » را خلق كرد و با استفاده از «قدرتمندترين عبار تها « ،» احساسات » مشتريان بالقوه يا بالفعل را هدف قرار داد. «عبارت هاي قدرتمند » عبارت هايي هستند كه م يتوانند «احساسات مشتري يا مخاطب شما » را تحريك كنند و آنها را به سمت و سوي «اتخاذ تصميمي احساسي » سوق دهند. با اين شيوه م يتوان «فروش » را بالا برد و «محصول » را در بازار هر بازاري كه مورد توجه و مورد نظر ما است جا انداخت. نکته اینجاست که : در تبلیغ محصول خود، ذهن ها را هدف قرار دهید شما هنگامی به نتیجه میرسید که نام یا علامت مورد نظر را در ذه نها ماندگار کنید نه تابلوهای درخشان خیابان را . علائم و تصویر همیشه جایگاهی محکم در ذهن آدمها دارند . بر فرض مثال : آیا تابستان گذشته را که به همراه خانواد هات برای گذراندن تعطیات به شمال کشور رفتی، یادت هست؟ وقتی که به آن خاطره فکر م یکنی، ممکن است فقط تصاویری از آن روز را به یاد بیاوری که به شنا رفتی و یا تصاویری از شبی که لب دریا بال خوردی. اما این تصاویر چگونه در ذهن ذخیره می شوند و تو بعداً از دیدن و یادآوری آ نها لذت می بری؟ جواب این است:در علم بازاریابی و فروش ما نقطه نظرها را باید جذب کنیم ، باید با تصویر محصول خود را در حافظه کاربر جا انداخت. تکنیک های قدرتمند فروش 
13 در انتخاب عنوان محصول خود باید از پایی نترین سطح نردبان تصور استفاده کرد . از خودتون م یپرسید که پایین سطح نردبان تصور چیست؟ شاید برای شما هم پیش آمده باشد که با شنیدن یک کلمه یا کاراکتر ذهن شما سریع از آن کلمه یک تصویر ساخته باشد ، میتوان گفت بعضی از کلمات و جمات میتواند آهنگ خاصی را در ذهن بوجود آورد و همچنین تصویر خاصی را . باید در صحبت هایمان طوری جمله بندی کنیم که از تصاویر خاص و مورد علاقه افراد شکل بسازیم . و این یک هنر است که بازاریاب آن را به خوبی درک میکند که تصویر ذهنی چیست و چگونه اشتیاق یک مشتری را به خرید محصول بیشتر کند. تکنیک های قدرتمند فروش 
14 خدمات مناسب به مشتریان، شریان حیاتی هر کسب و کاری است. شما م یتوانید با تبلیغات و قیم تهای مناسب، خریداران جدیدی جذب کنید، ولی اگر نتوانید آنها را مجاب به خرید مجدد کنید، کسب و کار شما در بلندمدت سودآور نخواهد بود. کیفیت مناسب خدمات همان چیزی است که مشتریان را مجاب به خرید مجدد می کند و باعث م یشود مشتریان را خوشحال بدرقه کنید- آنقدر خوشحال که بازخورد مناسبی از کار شما به دیگران بدهند )تبلیغات دهان به دهان ایجاد شود(. اگر شما فروشنده خوبی هستید، م یتوانید هر چیزی را فقط برای یک بار به هر کسی بفروشید، ولی این نگرش شما به کیفیت خدمات است که تعیین می کند شما باز هم م یتوانید به او چیزی بفروشید یا نه! در واقع این ماهیت کیفیت خدمات است که یک رابطه بلندمدت با مشتری را شکل م یدهد. رابط های که هر یک از مشتریان احساس کند مایل است شما را دنبال کند. تاکنون برای ایجاد چنین رابطه ای چه کاری کرده اید؟ این ضر بالمثل را به یاد داشته باشید که شما با اعمالتان مورد قضاوت قرار م یگیرید و نه با گفت ههایتان. اگر م یخواهید خدمات مناسبی به مشتریانتان ارائه دهید، مطمئن شوید کارهای زیر شما را به هدفتان نزدیک میکند: 8 گام موثر برای جلب رضایت مشتری تکنیک های قدرتمند فروش 
15 1. به تلفنها پاسخ دهید. بهتر است کسی تلف نهای شما را جواب دهد و از به کار بردن تلف نهای پیغا مگیر خودداری کنید، زیرا اکثر مردم دوست دارند کسی به آنها پاسخ دهد و شنیدن صدای ضبط شده را دوست ندارند. برای پاسخگویی به تلف نها م یتوانید کارمندان بیشتری استخدام کنید. 2. هرگز قول ندهید، مگر آنکه انجامش دهید. اعتمادسازی یکی از نکات کلیدی در هر رابطه ای است و کیفیت خدمات نیز از این قاعده مستثنی نیست. برای مثال اگر م یگويید: مبلمان جدیدتان پنج شنبه به دستتان می رسد، مطمئن شوید که محصول پنج شنبه به دست مشتری می رسد، در غیر این صورت آن را نگويید. قبل از اینکه هر قولی به مشتری بدهید خوب فکر کنید. زیرا هیچ چیزی مثل بدقولی برای مشتری ناراح تکننده نیست. 3. به مشتریان گوش دهید. آیا چیزی ناراح تکنند هتر از این هست که شما به کسی بگويید چه م یخواهید یا مشکلتان را بگويید و متوجه شوید طرف مقابل به حر فهای شما توجه نکرده است و باید دوباره توضیح دهید؟! اجازه دهید مشتریتان صحبت کند و پاسخ های مناسبی چون یک را هحل، به او ارائه دهید. تکنیک های قدرتمند فروش 
16 4. به نارضایت یها و شکای تها توجه کنید. هیچ کس دوست ندارد به شکو هها گوش دهد و برای طفره رفتن از آنها نیز همه ما این جمله را شنید هایم: «نمی توان همه افراد را همیشه راضی کرد ». شاید این گونه باشد، اما اگر به شکایت مشتری توجه کنید، در آن لحظه م یتوانید او را راضی کنید و کسب و کارتان را نیز به جایگاهی با کیفیت خدمات مناسب برسانید. 5. برای مشتریان مفید باشید، حتی اگر فورا به سود نرسید. روزی برای تعمیر ساعتم به یک ساعت فروش محلی مراجعه کردم. پس از اینکه مشکل ساعتم را گفتم، او وسایلش را گشت و با یک پین کوچک بند ساعتم را تعمیر کرد و گفت این کار کوچکی بود و از من پولی نگرفت. فکر م یکنید اگر بخواهم بند ساعتم را عوض کنم یا ساعت جدیدی بخرم، به چه کسی مراجعه می کنم؟ و فکر می کنید این داستان را برای چند نفر تعریف می کنم؟ 6. کارکنان را آموزش دهید تا همیشه مفید، مودب و دارای دانش باشند. این کار را خودتان انجام دهید یا کسی را استخدام کنید تا آنها را آموزش دهد. در مورد کیفیت مناسب خدمات با کارکنان صحبت کنید و به هر یک از آنها اطلاعات و قدرت کافی بدهید تا تصمیماتی برای افزایش رضایت مشتریان بگیرند. تکنیک های قدرتمند فروش 
17 7. قد مهای بیشتری برای مشتریان بر دارید. برای مثال اگر کسی به مغازه شما آمد و از شما خواست تا در پیدا کردن محصولی به او کمک کنید، فقط نگويید «توی قفسه سوم » بلکه او را تا کالای مورد نظر همراهی کنید. همچنین بهتر است منتظر بمانید تا ببینید سوال یا تقاضای دیگری نیز دارد. برای بهبود کیفیت خدماتتان خدمات بیشتری به مشتریان ارائه دهید. ممکن است در آن لحظه مشتریان به این خدمات بیشتر واکنش نشان ندهند، ولی مشتریان به این خدمات بیشتر توجه م یکنند و به دیگران نیز انتقال م یدهند. 8. چیزهای بیشتری به مشتریان بدهید. این چیزهای بیشتر می تواند کوپ نهای تخفیف برای خریدهای آتی، اطلاعات بیشتر در مورد استفاده از محصول یا حتی یک لبخند باشد. مردم همیشه دوست دارند بیشتر از آنچه انتظار دارند به دست آورند. هرگز فکر نکنید کارهای کوچک اثربخش نیست. برای مثال یک قاب ساز کوچک یک بسته عکس بر روی قابی که ساخته بود می گذاشت و به مشتری هدیه م یکرد. این کار کوچکی است، ولی بسیار ارزشمند است. اگر این هشت قانون ساده را دائما به کار ببندید، کسب و کار شما معروف به خدمات مناسب می شود و بهترین قسمت اين است كه خدمات خوب به مشتری باعث جذب مشتریان جدید می شود و از هزین ههای سرسا مآور تبلیغات نیز می کاهد. تکنیک های قدرتمند فروش 
18 چگونه میتوان محصول خود را در کمترین زمان ممکن به مشتری بفروشید؟ آیا میدانید مشتری کمتر از 3 ثانیه زمان برای فروش در اختیار شما میگذارد؟ آیا میدانید در آن 3 ثانیه زمان چگونه یک فروش باورنکردنی داشته باشید؟ آیا تا بحال پیش خودتان فکر کردید راه فرار از بن بست فروش در بازارهای کسب و کار در ایران چیست؟ عنوان یکی از مهم ترین بخ شهایی که باید در انتخابش از هرگونه خلاقیت و تبحر استفاده کرد. چرا که یک عنوان خوب میتواند فروش فوق العاد های به همراه داشته باشد . همه فروشندگان بزرگ می دانند اگر نتوان کالایی را فروخت م یتوان نقطه نظرات را فروخت . فروشندگان معمولی این را نمیدانند به همین دلیل است که آنها معمولی هستند. یکی از ناشرین به مطلبی پی برد که باید برای ناشرها به طور کلی فواید زیادی در بر داشته باشد. او به این نتیجه رسید که بسیاری از خریداران کتاب به جای محتوای کتاب عناوین آن را خریداری م یکنند. این ناشر توانست با تغییر عنوان کتابی که فروش خوبی نداشت، فروش آن را از یک حد معمولی به یک حد غیر معمولی و شگفت انگیز بالاتر ببرد. محتوا و مضمون کتاب را هرگز تغییر ندارد . خلق یک عنوان بی نظیر و شگفت انگیز تکنیک های قدرتمند فروش 
19 به جای همه اینها عنوان را تغییر داد و اسم جدیدی برای آن انتخاب نمود. عنوانی که حالا خریداران کتاب به خرید آن مشتاق بودند. این یک مثال بود که بدانیم عنوان چقدر تأثیر گذار و مهم است در امر بازاریابی و فروش. یکی از مهمترین بخ شه ای وب سایت عنوان صفحه محصولات میباشد شما به خودتان و محصو لتان اطمینان دارید، مشتریان برندها را خرید نمیکنند بلکه آنها محصولات را می خرند؛ بسیاری از محصولات شما در فروشگاهی چند قدم آن طرف تر هم وجود دارد بنابراین بهتر است نشان دهید شما چه چیزی دارید و چرا محصول شما از محصولات سایرین بهتر است. اما چگونه دیگران را قانع کنیم و کاری کنیم به ما گوش دهند؟ یک جمله خوب که مزایای محصول را در خود خلاصه کرده باشد شنونده را به این فکر وا میدارد : «من میخواهم بیشتر راجع بهش بدونم. » این هنر است که بتوانید در یک جمله تمام آنچه را که مزایا مینامید ارائه دهید، شما اگر بتوانید با یک جمله مخاطبتان را هدف قرار دهید دیگر نیاز نیست به آنها بفروشید، آنها خودشان از شما خرید خواهند کرد. زمانی که استیو جابز برای اولین بار میخواست آیپاد را رونمایی کند فقط گفت : «یک هزار آهنگ در جیبتان »… همین ! این جمله استیو جابز چقدر میتواند تصاویر را در ذهن شما مجسم کند ؟ تکنیک های قدرتمند فروش 
20 و از همه مه متر چقدر میتواند شوق و اشتیاق در ذهن شما ایجاد کند که دیگر از اینکه آهنگ و موزیک خود را آلبومی در پلیر کپی کنیم راحت شدیم و الان میتوانیم یک هزار آهنگ همیشه و هرکجا همراه خود داشته باشیم و گوش کنیم . یک عنوان خاص و تحریک کننده میتواند جزئی از پارامترهای خرید مشتری باشد، اصولاً مشتریان برای خرید به عنوا نهای محصولات و یا عنوان لین کها بیشتر توجه دارند. ما میتوانیم در عنوان محصولات کلم های بکار ببریم که بیشتر جلب توجه کند . و مشتری را وادار به خرید کند . یک جمله به شدت هدایت کننده و انگیزه دهنده است تا از شما خرید کنند. مردم اهمیت نمیدهند چطور محصولتان کار میکند. فقط میخواهند بدانند چه کاری برایشان انجام میدهد. یک موضوعی که میتواند دست کم برای خیلی از افراد پیش آمده باشد این است که : چند بار تا به حال ناخواسته به وب سایتی رجوع کردید که نم یخواستید وارد آن شوید و فقط و فقط به خاطر عنوانی بود که بر روی لینکش قرار داشت؟ این مثال کاما شرح مطلب است. خلق کردن یک جمله حاوی مزی تهای چشمگیر مهارت آسانی نیست، اما بسیار مهم است چون می تواند منفعت و مزیت محصول شما را به طرق مختلف مطرح کند. تکنیک های قدرتمند فروش 
21 عنوان مهمترین بخش یک تبلیغ چاپی و همینطور تبلیغات آنلاین ب هشمار م يرود و برای موفقیت تبلیغ حیاتی است. 95 درصد افراد فقط عنوا نها را م یخوانند و اگر عنوان به اندازه کافی جذاب باشد، مطلب را م یخوانند. وقتی روزنامه م يخوانید، چه چیزی شما را به خواندن مقال های خاص ترغیب م يکند؟ بله عنوان مقاله . در حقيقت خواندن روزنامه بررسی عناوین است و هرگاه به عنوان جالبی برسید، متن آن را مي خوانید. نکته ای که باید توجه داشت اینکه واژگانی که در عنوان محصولات بکار میبریم باید یک عکس دقیق و واضح را در ذهن کاربر شکل دهد . بهترین و جذب کنند هترین عنوان میتواند با کلمه «چگونه » شروع شود. باید در عنوان محصول خود احساسات ، انگیزه، حس ماجراجویی کاربر را تحت سیطره کلمات خود قرار دهیم. عصر ویژگی در بازاریابی اینترنتی به پایان رسیده است ، اکنون عصر کاربر پذیری و تجربه کاربر است. آیا میدانید؟ تکنیک های قدرتمند فروش 
22 -1 یادآوری آن آسان باشد شعار بایستی به آسانی به خاطر آورده شود. این ویژگی بیشتر مربوط به پیشینه برند و تعداد دفعات تکرار آن در طول مدت زمان طولانی است. همچنین بايد به اين نكته توجه داشت كه به خاطرسپاري و به يادآوردن يك شعار تبليغاتي به شدت به باور ها، خاطرات، سطح سواد و ت يكه لاكم هاي مردم يك جامعه بستگي دارد و به همين دليل نوشتن يك آگهي و مخصوصاً شعار تبليغاتي در اغلب موارد فقط از دست كارشناسان محلي برمي آيد. برای به یادآوری و به خاطر سپاری آسان یک شعار می توان از کلمات موزون، جناس،... استفاده کرد. -2 بر مزیت و ویژگی برتر ، تأکید کند یکی از خصوصیات مثبت شعار تبلیغاتی تأکید بر ویژگی و مزیت شاخص و برتر محصول یا خدمت است. با برجسته کردن ویژگی برتر هم محصول و هم شرکت از دیگر رقبا متمایز می گردند. مثاً در شعاری که تاژ برای محصولات خود انتخاب کرده است همیشگی بودن کیفیت را با نام برندش پیوند زده است. ویژگی های مثبت یک عنوان تبلیغاتی تکنیک های قدرتمند فروش 
23 در صورتی که شامپو پرژک شعار « طبیعت منشا پاکیزگی » را برگزیده است که نه تنها مرتبط با محصول نیست بلکه بر هیچ مشخصه بارز و برتر محصول نیز اشاره نکرده است. -3 باورپذیر باشد این که یک شعار باورپذیر باشد نقش مهمی در پذیرش آن از سوی عموم افراد دارد. زیرا اگر شعار تبلیغاتی آنقدر دور از واقع باشد که تمسخر شنونده را بر انگیزد در او احساسی منفی ایجاد می کند که حتی می تواند در خرید کالا تأثیر منفی گذارد و نه تنها فرد از خرید دست بکشد بلکه دیگران را هم تحریک به این کار کند. - برای مثال می توان به شعار قبلی چسب رازی اشاره کرد. «چسب رازی، بهترین چسب دنیا » .در عین حال که چسب رازی از نظر کیفیت چسب بسیار خوبی است ، اما آیا مخاطب حق ندارد از خود بپرسد که آیا واقاً چسب رازی بهترین چسب دنیاست؟ شنونده با شنیدن این عبارت حتی اگر چسب رازی را چسب خوبی بداند با این حال تا حدودی نسبت به این شعار دلچرکین می شود زیرا به طور قطع می داند که با وجود شرکت های چسب سازی معتبر اروپایی ، چسب رازی بهترین در دنیا نیست. به همین منظور است که چسب رازی شعار خود به «همه راضی از چسب رازی » تغییر داده است که تناسب دو کلمه راضی و رازی با تلفظ واحد و مفاهیم مختلف، شکل مناسبی به این شعار داده است. تکنیک های قدرتمند فروش 
24 - بانک تات: تجربه، اعتماد و توسعه ظاهرا هدف اصلی از انتخاب این سه مفهوم جور كردن آنها با حروف كلمه تات است. یعنی طراحان شعار تبلیغاتی این بانك كوشیده اند كه هر حرف كلمه تات را معادل یك مفهوم در نظر بگیرند. این كار در به خاطرسپاری این مفاهیم كمك كرده است ولی سوال اساسی این است كه سه مفهوم بیان شده خود چقدر مناسب انتخاب شده اند. آیا ادعای تجربه برای بانكی كه به تازگی تاسیس شده باورپذیر است. آن هم در شرایطی كه بانكی وجود دارد كه سابقه ای بیش از بانك مركزی ایران دارد؟ ادعای توسعه چطور؟ اگر منظور از توسعه، توسعه سطح پوشش و تعداد شعب باشد در مقابل بانكهای دیگر مانند بانك صادرات، بانك تات هیچ حرفی برای گفتن ندارد. اما مفهوم اعتماد چطور؟ این مفهوم هم از آن جمله مفاهیمی است كه در ردیف بایدهای یك بانك می گنجد. مگر می شود یك بانك قابل اعتماد نباشد. و اگر قابل اعتماد بود آیا این بانك، بانك متمایزی است؟ -4 متمایز کننده برند باشد یک شعار تبلیغاتی مؤثر باید متمایز کننده محصول یا خدمات و حتی برند شرکت باشد. برای این مورد می توان شعار محصولات بس را مثال زد: با بس تفاوت را احساس کنید . شعار تبلیغاتی شرکت اتومبیل سازی ولوو: «ولوو، ایمن ترین خودرو جهان » ولوو در کشوری که به دلیل سرما و یخ بندان طولانی و شدید، حوادث رانندگی بسیاری را تکنیک های قدرتمند فروش 
25 تجربه می کند، تولید می شود. شرکت اتومبیل سازی ولوو چند سال پس از آغاز به کار به این نتیجه رسید که برای فروش محصولات خود باید ادعایی متفاوت با ادعای رقبای خود داشته باشد. تحقیقات بازاریابی می گفت …ولوو باید بدنه محصولات خود را محکم تر و ایمن تر بسازد و بر این مزیت در تبلیغات تأکید کند. چندی بعد شعار … «ولوو، ایمن ترین خودرو جهان » زاده شد و در هر آگهی که از این شرکت منتشر می شد، این شعار خودنمایی می کرد. نتیجه این شد که محصولات …ولوو به رغم آن که به اندازه اتومبی لهای لوکس زیبا نیستند، اما به اندازه آ نها قیمتی هستند و به عنوان امن ترین خودروها در سراسر جهان معامله میشوند. - نقطه عکس این مورد به ویژه در صنعت بان دكاری ما مشهود است. به شعارهای تبلیغاتی بانكهای زیر توجه كنید : بانك كشاورزی، بانك همه مردم ایران بانك صادرات، در خدمت همه پارسیان، بانك ایرانیان بانك ملت، بانك شما بانك رفاه، بانك همه تکنیک های قدرتمند فروش 
26 تمام شعارهای فوق تاكید بر این دارند كه خدمات این بانكها فراگیر است و همه مردم ایران می توانند از خدمات این بانكها استفاده كنند. اما آیا این ویژگی تمایز ارزشمندی برای یك بانك محسوب میشود؟ برای مشتریان خدمات بانكی چه مواردی اهمیت بیشتری دارد؟ چه ویژگیهایی ارزش خدمات یك بانك را برای مشتریان ارتقا می دهد؟ آن موارد در كجای شعار تبلیغاتی بانكهای فوق گنجانده شده است؟ بانك رفاه، نیز شعار خود را به بانك رفاه با خدمات متمایز تغییر داده است كه اتفاقا این شعار هم جای بحث دارد. چرا كه ادعای تمایز كافی نیست بلكه باید جنبه تمایز یا ویژگی متمایز مورد تاكید قرار گیرد نه كلیت تمایز. تمایز در چی؟ تمایز از چه نظر؟ شعار جدید بانك رفاه از این حیث همچنان یك شعار تبلیغاتی ناقص محسوب می شود. -5 استراتژیک باشد برخی شرکت ها استراتژی و اهداف خود را به صورتی مؤثر در شعارهای تبلیغاتی شان منتقل می کنند. برای مثال می توان به شعار بانک کارآفرین اشاره کرد. دانش جهانی راه حل ایرانی شعار بانک کارآفرین در نگاه اول جمله معروف بیل گیتس را با مضمون «جهانی بیندیشید، محلی کار کنید » به ذهن می رساند، اما در هر حال شعاری ساده و دلنشین است که کاماً نشان دهنده نگاه راهبردی به این مقوله است چرا که استفاده بجا از واژه های دانش، جهانی، تکنیک های قدرتمند فروش 
27 راه حل و ایرانی توانسته است تناسبات معنایی و ظاهری قشنگی را در شعار ایجاد کند ونمایانگر رویکرد راهبردی این بانک در خلق کیفیت خدماتش باشد. - به عنوان مثالی دیگر می توان از شعار مجموعه ایساکو نام برد: -6 ساده باشد یک مورد در طراحی شعار تبلیغاتی همیشه باید در نظر گرفته شود و آن سادگی است. برای جلب نظر مشتری لزوماً استفاده از کلمات پیچیده یا جمات طولانی نمی تواند تأثیر گزار باشد. یک جمله و یا حتی کلمه ساده می تواند تأثیر چند برابری داشته باشد. -7 قابل استفاده توسط رقبا نباشد این ویژگی به این نکته اشاره می کند که شعار به گونه ای طراحی شود که با تغییر نام برند برای دیگر رقبا قابل استفاده نباشد که معمولاً در موارد کمی شعار از این ویژگی بهره مند است. برای نمونه شاید بتوان از شعار نام برد. تامين قطعات ، تضمين خدمات صنام ، فراتر از یک نام مهنام، خوشمزه و خوشنام سن ایچ و دیگر هیچ تکنیک های قدرتمند فروش 
28 در نقطه مقابل می توان به شعار یخچال فریزر امرسان اشاره کرد. «زیبا جادار مطمئن » در این شعار اصاً به نام برند، ویژگی متمایز، ... اشاره نشده است و این شعار می تواند به یادآورنده تبلیغ دیگر برندهای یخچال و فریزر،کمد،... باشد. -8 مرتبط با برند و محصول باشد یکی دیگر از خصوصیات اصلی یک شعار موفق مرتبط بودن شعار با محصول و مفهوم داشتن آن است. از جمله شعارهای بی ربط با محصول می توان به شعار شامپوهای سان سیلک اشاره کرد. سان سیلک شعار «زندگی منتظر نمی ماند » را برگزیده است در صورتی که این شعار به هیچ وجه به شامپو مرتبط نبوده و استفاده از آن برای تبلیغ شامپو حس بی تفاوتی و یا حتی منفی را در شنونده القا می کند. شعار شرکت مهنام نمونه مناسب این عنوان است: مهنام، خوشمزه و خوشنام -9 احساسات و یا حس غرور افراد را به شکل مثبت تحریک کند این امر هنگامی عملی می شود که شعار تبلیغاتی باعث تحریک احساسات و یا غرور مشتریان شود به نحوی که مشتری پس از شنیدن شعار تبلیغاتی تصور کند در صورت استفاده از محصولات و یا خدمات احساس خوبی خواهد داشت. انگیزاننده های قوی حقایق و آمار نیستند، بلکه احساسات هستند، اکثر مردم با احساسات خرید میکنند و با منطق آنها را توجیه میکنند . تکنیک های قدرتمند فروش 
29 یک مثال بسیار خوب می تواند شعار بانک کارآفرین باشد که حس مثبتی را القا می کند ، «دانش جهانی راه حل ایرانی ». در نقطه مقابل شعارهایی هستند که خنثی بوده و هیچ ارزش و حسی را منتقل نمی کنند. مثال دیگر: پوشاک هاکوپیان -10 افراد را به انجام دادن عملی خاص تشویق و یا تحریک کند شعار تجاری از مشتریان بخواهد که دست به انجام یک عمل خاصی بزنند. مثاً اپل از مخاطبانش می خواهد که متفاوت فکر کنند. « همگام با پیشگامان صنعت پوشاک جهان » کوکاکولا : کوکاکولا بنوشید، متفاوت فکر کنید تکنیک های قدرتمند فروش 
30 -11 به نام محصولات اشاره داشته باشد شعار تجاری می تواند برای فروش بیشتر یک محصول تنها به نام یک محصول توجه داشته باشد تا با این کار باعث فروش بیشتر آن محصول از طریق تکرار نام آن در میان مردم باشد. شاید بتوان از شعار شركت صنعتي قلم خودكار )بيك( نام برد که اگرچه در زمینه تولید عطر،... فعالیت دارد ولی با این شعار که مربوط به خودکار است شناخته می شود. -12 مشترک با شعار دیگر شرکت ها نباشد هر چه یک شعار و کلمات آن بیشتر توسط دیگر رقبا مورد استفاده قرار گرفته باشد اثرگذاری کمتری دارد. برای نمونه می توان به شعار تبلیغاتی چرخ خیاطی کاچیران و محصولات پاکسان اشاره کرد که هر دو از یک جمله واحد استفاده کرده اند که به هیچ وجه نام برند را متمایز نمی کند. کاچیران به اقتصاد خانواده می اندیشد. فقط بیک مثل بیک می نویسد پاکسان به سلامت خانواده می اندیشد. تکنیک های قدرتمند فروش 
31 -13 نباید به بیان واجبات و بدیهیات بپردازد شرکت تولید کننده ضدیخ با عنوان «ضد یخ ... یخ نمی زند » این شعار می تواند نمونه ای از شعارهای ضعیف و بی تاثیر باشد. چراکه شعار تبلیغاتی باید بیان کننده تمایزات و ارزشهای برتر محصول باشد نه ویژگیهای بدیهی و لازم الوجود. شما از یک ضد یخ چه انتظاری دارید؟ هر انتظاری که داشته باشید قطعا انتظار ندارید که یخ بزنه. اساسا ضد یخی که یخ بزنه رو میشه ضد یخ دونست؟! نمونه های دیگر: حشره کشی که حشره ها را میکشد - آنتی ویروسی که ویروسها را از بین میبرد - یخچالی که خنک میکند - ماشین حسابی که جمع و تفریق میکند - عطری که بوی خوش دارد - لپ تاپی که قابل حمل است . آیا میدانید راز پرفروش ترین محصولات شما به انتخاب عنوان آن بستگی دارد؟ آیا میدانید عنوان احساسی میتواند راز فروش باورنکردنی محصولات شما باشد؟ در دنياي امروز، براي فروش بيشتر، تاثير بيشتر، جلب توجه و جذب مشتري يا حتي بازديد كننده به يك سايت اينترنتي، استفاده از كليش ههاي تبليغاتي قديمي راه گشا نيست. بايد فكر كرد، تصوير جديدي خلق كرد و در همه حال خلاقيت داشت. در انتخاب کلمات دقیق و پرهیجان چگونه یک عنوان شگفت انگیز برای محصولات خود داشته باشیم ؟ تکنیک های قدرتمند فروش 
32 باشیم. روح بازاریابی اینترنتی با خلاقیت و نوآوری گره خورده است . بدون ش ک میتوان گفت: کسی که در بازاریابی اینترنتی روح خلاقیت نداشته باشد محکوم به شکست است و نم یتواند در این زمینه موفقیتی را کسب کند. همزمان باید خالق بود ، متنی خلق کرد که تصویر داشته باشد ، متنی خلق کرد که احساس شگف تانگیز داشته باشد ، متنی خلق کرد که موزیک ملایم داشته باشد . در این شرایط ما میتوانیم فروش فوق العاد های در فروشگاه اینترنتی خودمان کسب کنیم . یک سوال: چرا مردم به چیزی که میگویید باید اهمیت دهند؟ توجهشان را با چیزی که به آنها مربوط است بدست آورید. منفعت ایده را م یفروشد، نه واقعیت . ایده شما برای مشتری چه کاری می کند؟ ازین که از احساسات استفاده کنید نترسید. اغلب انگیزه خرید احساسی بسیار بیشتر از انگیزه خرید منطقی است. برای مثال کلماتی که به احساسات مربوط میشوند : مجانی ، فوق العاده ، رایگان ، هدیه ، شگفت انگیز و . . . . متن توضیح محصول کوتاه باشد واقعا کوتاه، یعنی بیشتر از 10 یا 20 کلمه نباشد )کمتر بهتر است( . یادتان باشد وقت زیادی ندارید ، کاربر وقت بسیار اندکی را برای گشتن در سایت شما می گذراند. تکنیک های قدرتمند فروش 
33 اگر جمله گزارشی شما طولانی است، مردم ازش می گذرند قبل ازینکه بخواهند ادامه اش را بخوانند یا بشنوند. ازینکه از کلمات کمتر استفاده م یکنید نترسید که تمام جزییات محصولتان شاملش نشود؛ بسیار بهتر است که 3 تا از ویژگ یهای برترش به خوبی شناخته شود تا همه ویژگ یهایش به صورت گذرا خوانده شود. بعضی اوقات از سرمایه گذاران یا کارآفرینان راجع به اید هشان سوال م یکنیم آنها حداقل در 5 دقیقه ایده شان را به صورت خلاصه شرح م یدهند. اما اگر کوتاه باشد ! زود می شنویم ، بیشتر فکر م یکنیم راجع بهش . از اعداد و ارقام استفاده کنید اعداد اختصاصی بودن را القا میکنند. اطرافتان را نگاه کنید. عنوان های با اعداد بر جهانمان حکمفرماست. فقط کافیست نگاهی به Buzzfeed بیاندازید تا بیشتر به عمق این موضوع پی ببرید. هر جمله ای را که م یسازید توسط اطرافیانتان تست کنید. تحقیق کنید کدامشان بیشترین تاثیر را در فروش دارند؟ بازخورد بگیرید و هرکدام بهتر بود آنرا انتخاب کنید تا دفعه بعد هرکسی پرسید دارید چیکار میکنید بهترین جواب را در کوتاه ترین زمان بدهید. برای مثال : 5+1 را دیگر رها کنید ، 1- 5 راهکار را همراهی کنید ... این جمع بندی اعداد برای گزین ههای راهکارمان میتواند هم جلب توجه کند. هم جذاب باشد برای کاربر . تکنیک های قدرتمند فروش
34 گارانتی بیشتر اوقات پیش میآید مشتری از وب سایت ما خرید میکند و بعد با نقص کالا مواجه میگردد ما برای اینکه احساس استرس را از مشتری بگیریم باید محیطی فوق شرایط و فوق ذهن مشتری در سایت فراهم کنیم که وقتی کاربر برای خرید کردن میخواهد کلیک کند استرس و نگران نباشد حتی اگر شده باید دکمه گارانتی با برگشت پول را در سایت قید کنیم که قوت قلبی برای کاربر باشد به این شکل میتوانیم قوت قلب و احساس آرامشی برای کاربر فراهم کنیم. در بخش بعدی میخواهیم در پیرامون مسئله مهمی که در زمینه تبلیغات و فروش فوق العاده کارایی دارد صحبت کنیم . با مخاطب خودتان به زبان خودش صحبت کنید به مخاطب فخر نفروشید و نخواهید فهم و سوادتان را به رخش بكشید. با او به زبان خودش حرف بزنید و اگر مخاطب شما یك خانم خانه دار است، سادگی او را درنظر بگیرید و اگر مدرس دانشگاه است، سا لها تاش او را در محی طهای علمی نادیده نگیرید. اجازه دهید كه او خودش را جزئی از سازمان شما بداند و از این همزبانی لذت ببرد. چگونه یک تبلیغ جذاب در بازار رقابتی داشته باشیم؟ تکنیک های قدرتمند فروش 
35 یا به شکلی دیگر بیان کنم ، با کاربرتان طوری صحبت کنید که بدانید کاربر هم همان مفهوم و منظوری که در ذهن شماست را متوجه شده است و نباشد که شما یک حرف بزنید کاربر یک حرف دیگر تلقی کند. دایره المعارف نباشید منظور از دائره المعارف نباشید این است که موضع و هدف تبلیغات خود را برای چه قشر از مردم جامعه مشخص کرده اید ، یا به شکل دیگر میتوان گفت کاربر هدف خود را مشخص کنید. آیا کاربر هدف شما آقایان هستند یا خان مها ؟ آیا کاربر هدف شما ثروتمندان هستند یا متوسطین؟ آیا کاربر هدف شما جوان هستند یا مسن؟ آیا محصول شما برای ایران عرضه شده است یا فقط یک شهر خاص؟ اینجاست که میگویند هدف خود را از کاربر مشخص کنید. شما نمیتوانید سایت خود را برای چند قشر طراحی کنید حتما باید یک هدف را در طراحی و سازماندهی سایتتان داشته باشید. قرار نیست برای همه كس، همه چیز باشید. تكلی فتان را با خودتان روشن كنید؛ برای چه كسی حرف می زنید و قرار است مشكلی را حل كنید. اجازه دهید كه موسس ههای دیگر، باقی مش لاكت را حل كنند .




برچسب‌ها: تکنیکهای فروش قدرتمند
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

خلاصه 50 كتاب برتر در زمينه موفقيت

به نام خدا:
50 كتاب در يك كتاب 
خلاصه 50 كتاب برتر در زمينه موفقيت: هورآشيو آلجِر، آندرو كارنگي، چين نينگ چو، اِستيوِن كاوي، مايكل دل، بنجامين فرانكلين، بالتازار گراسيان، ناپلئون هيل، اسپنسر جانسون، نلسون ماندلا، سا ن تسو، سام والتون، جك وِلش و . . . تأليف: تام باتلر بودِن ترجمه: صادق خسرونژاد ويرايش و مقابله: آزاده مبشر مقدمه مترجم در اكثر آثاري كه در رابطه با موفقيت نوشته شده اند موضوع ثروتمند شدن جايگاه اول را دارد و اين طبيعي است . مگر مي شود يك آدم موفق ، ثرو تمند نباشد ؟ بنابراين با خودم فكر كردم كه ثروت ملاك موفقيت محسوب مي شود. ولي خيلي از آدم ها را مي شناسم كه بدون خواندن حتي يك خط از يك كتاب ، به ثروت زيادي رسيده اند و اين ترديد در دلم افتاد كه آيا واقعاً لازم است براي موفق و ثروتمند شدن كتاب خواند؟ درگير اين سئوال بودم كه سرانجام با خواندن يك جمله از يكي از آثار برتري موفقيت فقط ثروتمند » . كه در اين كتاب با آنها آشنا خواهيد شد پاسخم را پيدا كردم انسان هاي زيادي بو ده اند كه براي «. شدن نيست، بلكه همراه بودن با ارزش هاست رسيدن به ثروت به هر دري زده اند و سرانجام هم موفق شده اند ولي بلافاصله دچار افسردگي شده و در بعضي موارد دست به خودكشي زده اند . پس ثروتمند شدن ضامن موفقيت نيست، هر چند كه عاملي تعيين كننده محسوب مي شود. حالا براي ثروتمند شدن چرا بايد كتاب خواند؟ بدون شك هر انسان عاقلي به دنبال اين است كه يك ثروتمن د موفق باشد و در اين راه بايد با ويژگي هاي يك ثروتمند موفق آشنا ش ود و براي آشنايي با اين ويژگي ها بايد آموخت . البته كتاب خواندن تنها راه آموختن نيست ولي يكي از ابزار اساسي و بسيار سهل الوصول است . يك كتاب مي تواند چكيده تجربه ده ها سال زندگي يك انسان موفق و ثروتمند يا حتي ده ها نفر از آنها را با ناز ل ترين قيمت در اختيار شما قرار بدهد . براي تجربه يك نكته شايد ده ها سال زمان لازم باش د ولي چند ساعت وقت گذاشتن و خواندن يك كتاب، ده ها يا شايد صدها نكته ضروري را در اختيار تان قرار مي دهد و تاثير آن مي تواند سرنوشت زندگي تان را تغيير بدهد . كتاب خواندن ، چشم انداز وسيعي در اختيار انسان قرار مي دهد و پنجره اي را به روي او مي گشايد كه زيبايي هاي زندگي را از طريق آن مي بيند و در برخورد با زشتي هاي آن هيچ ترسي نخواهد داشت. 8 / پنجاه كتاب در يك كتاب از سوي ديگر زندگي طول و عرض دارد . طول آن در دست ص احب هستي است و عرض آن كه شامل تجربيات و دستاورد هايتان مي شود در دست خود تان ا ست . كتاب خواندن به شما امكان م ي دهد كه با پيمودن كمترين طول زندگي يعني در مدت كوتاهي از عمرتان به وسيع ترين عرض يعني بيشترين تجربيات و دستاورد ه ا ضمن آشنايي با اصول ثروتمند شدن « 50 اثر برتر مو فقيت » برسيد. با خواندن مي توانيد به عرض زندگي تان هم وسعت ببخشيد و از پيمودن آن با كمترين فشار روحي و با بيشترين اميدواري لذت ببريد. به اميد موفقيت صادق خسرونژاد 9 مقدمه نويسنده آرزوي موفقيت را مي توان با نياز به نفس كشيدن مقايسه كرد . ما از لحظه تولد مي خواهيم كار بيشتري انجام بدهيم يا اينكه دست اورد بيشتري داشته باشيم و پيشرفت كنيم . اگر تصوير ذهني ما از موفقيت شوق زياد براي رسيدن به كمال باشد در واقع موفقيت موضوعي بسيار طبيعي است و آن را مي توان به عنوان شجاعت ابراز روياهاي نيرومند و قابليت هايي كه در وجود ما نهفته اند و اجازه تنفس دادن به آنها، توصيف كرد . اكثر مردم از اين كار خودداري مي كنند چون كار خطرناك ي به نظر مي رسد و ساده نيست . با اين حال كساني كه اين راه را رفته اند آن را شيوه معمولي زندگي مي دانند. انسان از پيمودن اين راه احساس راحت ي خواهد داشت و اين مسيري است كه هر كسي م يتواند آن را تجربه كند. بعضي اوقات ضرورت بيشتر خواستن در طول دوران رشد يا توسط فرهنگي كه با آن بزرگ شده ايم در وجودما ن تحليل رفته است و در نتيجه ممكن است اين احساس در وجود شما باشد كه سطح انتظاراتي را كه داريد پائين بياوريد و به دنبال زندگي فوق العاده اي نباشيد با اين حال اگر رستاخيزي در وجود شما ايجاد شده است تا به موفقيت برسيد اين كتاب مخصوص شماست. موفقيت طبيعي مشتمل بر تحقيقي بود براي « 50 اثر برتر خودياري » كتاب قبلي من با عنوان 50 اثر برتر » رسيدن به خوشبختي طبيعي و رسيدن به اح ساس هدفمندي . كتاب به موفقيت با معني و اصيل ارتباط پيدا م يكند. « موفقيت فقط شما هستيد كه مي دانيد به اهداف تان در زندگي رسيده ايد يا خير . به قول ژوزف كمپل (رجوع شود به كتاب 50 اثر برتر خودياري ) بعضي از انسان ها در طول زندگي سعي مي كنند از يك نر دبان بالا بروند و هنگامي كه به آخر آن مي رسند تازه متوجه مي شوند كه نردبان شان ر ا روي ديوار اشتباهي قرار داده بودند. علت استفاده 10 / پنجاه كتاب در يك كتاب من از واژه اصيل همين است : يعني انجام دادن كاري يا رسيدن به جايي كه به اصيل ترين شكل ممكن شخصيت و توانايي هاي واقعي شما را ابراز كند . موفقيت يك حادثه نيست و نتيج ه اي نيست كه به خودي خود حاصل شده باشد بلكه ابراز بهترين ويژگي هايي است كه در وجود شما هست ند. دنيا براي اينكه اين ابراز را موثرتر، انساني تر و زيباتر كند بي نهايت احتمال در برابر شما قرار مي دهد و اينكه شما بتوانيد راه درست را انتخاب كنيد به خودتان بستگي دارد. موفقيت واقعي ارتباطي به برنده شدن ندارد. به قول تيموسي گالوِي: برنده شدن يعني غلبه بر موانع براي رسيدن به يك هدف ولي ارزش » برنده شدن فقط به انداز ه ارزش هدفي است كه به آن دست پيدا «. م يكنيد شما بايد بين وسواس رسيدن به موفقيت به خاطر پيروزي و آرزوي رسيدن به موفقيتي ديرپا كه به زندگي شما و ديگران غنا مي بخشد تمايز قائل شويد . موفقيت طبيعي و پايدار از منابع دنيوي براي رسيدن به حداكثر استفاده با حداقل زيان بهره مي گيرد. ويژگي هاي انسا نهاي موفق چه عاملي باعث موفقيت يك نفر مي شود؟ چه چيز به اين نوع انسان ها انگيزه مي دهد، آنها را سعادتمند مي كند و از آنها يك رهبر بزرگ مي سازد؟ اينها پرسش هايي هستند كه آتش نوشتن هر يك از كتاب هايي ر ا كه در اين اثر معرفي شده اند شعل ه ور كرده اند. در پاسخ هايي كه به اين پرسش ها داده شده اند رشته ها و تارهاي مشتركي را مي توان يافت . مواردي كه در زير آمده اند فقط خلاصه و فهرستي جزئي هستند و فقط اشتهاي شما را براي كشف اصول موفقيت تحريك مي كنند. خوش بيني خوش بيني يعني قدرت . اين رازي است كه تمام انسان هاي موفق و بزرگ تاكيد مقدمه/ 11 دارند كه با رسيدن به آن توانست ه اند موانع بزرگي را پشت سر بگذارند . نلسون ماندلا، ارنست شاكلتون و النور روزولت متفق القول هستند كه فقط توانايي تمركز روي جنبه مثبت هرچيز وسيله عبور آنها از لحظه هاي سخت زندگي بود . آنها چيزي را كه كلود مي نامد درك كرده بودند. ولي همه رهبران بزرگ از يك « جاودي باور » بريستول نوع توانايي غيرمعمول برخوردار هستند كه مي توانند با حقيقت خشك و خشن روبرو شوند و در نتيجه به خصلتي منحصرب ه فرد و قدرتمند دست پيدا كنند كه چيزي نيست جز خوش بيني محض. انسان هاي خوش بين هم به خاطر باوري كه به درست از آب درآمدن هرچيز دارند و ه م به اين خاطر كه انتظار و توقع موفقيت را دارند سخت تر تلاش م ي كنند و تمايل به موفقيت دارند . اگر انتظار شما اندك باشد حتي انگيزه تلاش را هم نخواهيد داشت. برخورداري از هدف، منظور و رويايي قطعي براي رسيدن به موفقيت بايد تلاشي متمركز داشت . اكثر انسان ها انرژي خود را بر سر مسائل مختلف از بين مي برند و در نتيجه در هيچ موردي نمي توانند به برجستگي برسند و در نتهايت معمولي باقي م يمانند. به قول اُريسون سوئِت ماردِن: دنيا از شما نم يخواهد كه حقو قدان، وزير، دكتر، كشاورز، دانشمند يا » بازرگان باشيد، دنيا انجام هيچ كا ري را به شما ديكته نم يكند، ولي «. شما را ملزم م يكند در هر كاري كه انجام م يدهيد خداي آن باشيد در نتيجه براي موفق بودن بايد اهداف و منظورهاي عالي تري داشته باشيد و سرسختانه راه رسيدن به شناخت و درك آنها را دنبال كنيد. اشتياق كار انسان هاي موفق به انگيزه رسي دن به يك چيز عالي شوق سخ ت كوشي و وارد شدن در كارهاي سخت را دارند . بخش اعظم مهارت انسان طي سال هايي به دست مي آيد كه براي حل يك مشكل يا ابراز ايد ه آل يك نظر تلاش مي كند . شما با 12 / پنجاه كتاب در يك كتاب سخت كوشي به شناختي از خودتان دست پيدا مي كنيد كه در بيكار ماندن هرگز به آن نم يرسيد. يكي از قوانين موفقيت اين است كه وقتي براي اولين بار به آن دست پيدا كنيد نيروي محركه حاصل از آن باعث مي شود حفظ آن آسان تر شود . ضرب المثلي است «. هيچ چيز مثل موفقيت باعث موفقيت نمي شود » : كه مي گويد انضباط موفقيت پايدار با انضباط به دست مي آيد و انضباط يعني رسيدن به اين شناخت كه دستوراتي براي خودتان صادر كنيد و از آنها اطاعت كنيد . اين مسئله هم مثل بهره مركب شايد كس ل كننده باشد ولي نتايج حاصل از آن در درا ز مدت مي تواند چشمگير باشد. انسان هاي خيلي موفق مي دانند اگر دنيا از اتم ساخته شده باشد موفقيت از دقيقه ها ساخته شده است و آنها خداي استفاده از زمان هستند. يكپارچگي ذهني انسان هاي موفق رابطه خوبي با ذهن ناخودآگاه يا ضمير نيمه هوشيار خود دارند . آنها به قدرت شهودي شان اعتماد مي كنند و از آنجايي كه قدرت شهودي كمتر اشتباه مي كند به نظر مي رسد كه شانس با اين نو ع آدم ها بيشتر يار باشد. اين آدم ها به راز بزرگ موفقيت دست يافته اند: وقتي با اعتماد كاري را انجام مي دهند، ذهن غيرعقلاني مشكلات را حل م يكند و خودش راه حل ها را پيدا م يكند. زياد خواندن اگر به عادت انسان هاي موفق توجه كنيد خواهيد فهميد كه آنها معمولاً كتاب خوان هاي ايده آلي هستند . بسياري از رهبران و نويسندگاني كه در اين مجموعه معرفي شده اند نقطه عطف موفقيت خويش در زندگي را به انتخاب يك عنوان كتاب مناسب ارتباط داد ه اند. اگر شما در مورد موفقيت كساني كه مورد مقدمه/ 13 ستايش تان هستند مطالعه كنيد تنها كمكي كه به شما خواهد كرد اين است كه به موفقيت سر نخ هايي باقي » : آگاهي بيشتري دست پيدا مي كنيد. به قول آنتوني رابينز و كتاب خواندن يكي از بهترين ابزار رسيدن به اين نوع نشان ههاست. « مي گذارد كنجكاوي و ظرفيت يادگيري براي رسيدن به موفقيت حياتي هستند به همين ديل كارنگي مي گويد كسي «. رهبران كتاب خوان هستند » دليل است كه مي گويند كه به دنبال رشد و شكوفايي است مرتب بايد ذهنش را با ادبيات، غسل دهد. قدرت خطر كردن هرچه خطركردن بزرگ تر باشد ظرفيت و قابليت موفقيت بيشتر خواهد بود . از شما حركت از خدا بركت. پس عمل گرا باشيد. شناخت قدرت انتظار انسان هاي موفق هميشه انتظار بهترين را دارند و معمولاً هم به آن مي رسند، چون انتظار باعث مي شود ابزار مادي رسيدن به آن جذب شما شود. از آنجايي كه زندگي با انتظاراتي كه شما از آن داريد ارتباط زيادي دارد انسان موفق استدلاش اين است كه چرا وقتي مي تواند به هدف هاي بزرگ فكر كند عكس آن را انجام دهد؟ تسلط انسان هاي پيشرفته اين قدرت را دارند كه هر موقعيتي را به نفع خودشان تمام «. آنها روي رو حشان تسلط دارند و خداي سرنوشت خودشان هستند » . كنند وقتي پاي ديگران هم در ميان باشد انسان هاي موفق به دنبال راه حل هايي مي روند كه در آن منفعت تمام طرف ها فراهم شود. به قول كاترين پاندر: اگر شما فكر رسيدن به توافق را كنار بگذاريد در زندگي هرگز به » «. توافق نيازي پيدا نخواهيد كرد 14 / پنجاه كتاب در يك كتاب سادگي اگر شخصا انسان موفقي نباشيم رسيدن به هدف هايمان خيلي مهم نيستند . ظرفيت عشق ورزيدن، گوش دادن و يادگيري براي صحت و سلامت ما حياتي هستند و بدون اين صفات برقراري ارتباطي رضايت بخش كه براي رسيدن به رشد و الهام گرفتن در راه موفقيت ضروري هستند دشوار خواهد بود. مروري سريع روي اين اثر در ادامه مروري خواهيم داشت روي عناويني كه در اين اثر ( 50 اثر برتر موفقيت) به چهار دسته تقسيم شد هاند: • انگيزه • استفاده از قابلي تها و ظرفي تهايي كه داريد • كاميابي • رهبري انگيزه ديك ژند هپوش؛ يا واكس يهاي ب يخانمان در نيويورك هوراشيو آلجِر؛ چگونه در فروشندگي از شكست به موفقيت رسيدم؛ فرانك بتگر؛ جادوي باور؛ كلود ام بريستول؛ راز تمام دوران؛ رابرت كولييِر؛ هفت عادت مردمان فو قالعاده موثر؛ اِستيوِن آر كاوي، چطور در برخورد با مردم اعتما دب هنفس و قدرت داشته باشيم؛ لس گيبلين موفقيت از راه مثبت فكر كردن؛ ناپلئون هيل و كلمنت استون؛ راهنماي رسمي موفقيت؛ تام هاپكينز؛ راهتان را به جلو باز كنيد؛ اوريسون سوئت ماردن قدرت بيكران؛ آنتوني رابينز جادوي فكر بزرگ؛ ديويد جِي شوارتس مقدمه/ 15 در پنهاني موفقيت، فلورانس اسكاول شين، فرمول نابغ هها؛ برايان تريسي؛ ديدار با شما در اوج قله موفقيت؛ زيگ زيگلار وقتي فكر نوشتن در زمينه موضوع موفقيت به ذهن ما خطور مي كند اغلب ، آثار مربوط به انگيزه اولين موضوعي است كه به ياد مي آوريم و عناويني كه در اين مجموعه گردآوري شده اند نمون ههاي تاريخي در اين زمينه هستند. هوراشيو آ لجِر و اور يسون سو ئِت مارد ن پدر نهضت موفقيت مدرن در قرن نوزدهم به حساب مي آيند كه آلجِر با داستا ن هاي سرگرم كننده و سازند ه اش در مورد كودكان فقير و ماردن با تهيه دا يره المعارفي در مورد زندگي مردان و زنان بزرگ به اين جايگاه دست پيدا كرد. اين نويسند گان هر دو به ميزان فوق العاده اي در افزايش آگاهي و معرفت دو نسل نقش بزرگي داشتند ولي چيزي كه موجب حيرت ا ست ميزان الهام بخشي آثارشان در زمان حال است . اگر آثار موفقيت در عصر حاضر جذابيتي براي شما ندارند كتاب هاي قديمي در اين زمينه دل نشين هستند . تحقيقي كه رابرت كولييِر در دهه 20 در مورد قدرت ذهن داشته است در مقايسه با كار ناپلئون هيل پيشگام است و آثار فلورانس اسكاول شين كه در شيوه ايجاد آرامش روح در زمان برخورد با سختي ها فوق العاده است رفته رفته علاقه مندان زيادي پيدا مي كند. بعد از جنگ دوم جهاني مردم رفته رفته به سعادت و پيشرفت رو آوردند . ميليون ها نفر از كسب تحصيلات عالي محروم مانده بودند و نمي خواستند از غا فله عقب باشند . عناويني مثل عنوان كتاب فرانك بتگر : چگونه در فروشندگي از شكست به موفقيت رسيدم ( 1947 ) كه با اصول جاودانه فروشندگي كه در آن گردآوري شده است هنوز هم خوانند گان زيادي دارد يك سال بعد از جنگ چاپ شد، اثر ذه ن محور قدرت « جادوي باور » كلود بريستول در زمينه باور داشتن ب ه موفقيت با عنوان ماندگاري حيرت آوري داشته است . ولي شايد بزرگ ترين كتاب در زمينه موفقيت كه جادوي » در دوره بعد از جنگ نوشته شده است و تا سال 1959 منتشر نشده بود اثر به قلم شوارتس است . مخاطبان اين كتاب اكثرا حاشيه نشين هاي « فكر بزرگ 16 / پنجاه كتاب در يك كتاب شهر هاي آمريكا در دهه شصت بودند ولي مضمون جهاني آن كه اين مفهوم را انتقال مي دهد كه بزرگي موفقيت با بزرگي باور انداز هگيري م ي شود خيلي سريع نقطه تحولي در حوزه انگيزه شد. با اينكه خيلي قبل از آغاز دهه 70 و 80 كلاس هاي سخنراني ديل كارنگي راه افتاده بودند در همين دو دهه بود كه موفقيت موضوع اصلي اين كلاس ها را تشكيل مي داد و سمينارها و آثار پرفروش زيادي به دنبال آن پديدار شد . شخصيت هايي مثل زيگ زيگلار، دنيس ويتلي، جيم ر ون، اوگ ماندينو، تام هاپكينز و برايان تريسي ستون هاي مقوله انگيزه شدند. در پايان دهه 80 اِستيوِن كاوي كه براي تكميل رساله دكتراي خويش تاريخچه هفت عادت » دويست ساله انسان هاي موفق را مورد مطالعه قرار داده بود كتاب را به رشته تحرير درآورد . شيوه اي كه او در مورد رشد « مردمان فوق العاده موثر شخصيت فردي مطرح م ي كند بر پايه معرفي شخصي تهاي واقع ي است ، مخاطبان زيادي را به خود جلب كرد و مي توان چنين ادعا كرد كه اِستيوِن كاوي به مضمون موفقيت جان تازه اي داد و جذابي ت هاي تاز هاي به آن بخشيد. در ضمن از يك جوان كاليفرنيايي هم به نام آنتوني رابينز بايد نام ببريم كه با ارائه تكني ك هاي چشميگر تغيير و تحول مخاطبين فوق العاده زيادي را به خود جذب كرد . اولين كتاب پرفروش مضامينش را از علم جديد برنامه نويسي و روان شناسي « قدرت بيكران » او با عنوان فرمان هاي عصبي قرض گرفته بود و در ميان مرشدان عصر كنوني نيز او هنوز چهره اي شناخته شده و معروف باقي مانده است. سرانجام با وجود اينكه پيام هاي ساده اين افراد احتياجي به توضيحات اضافي به قلم ا لبِ رت « پيامي براي گارسيا » : ندارند بايد از آثاري از اين قبيل هم ياد شود هابارد ( 1899 ) كه داستان كوتاهي در مورد يك رشادت نظامي است كه به خواننده عجيب ترين » و ك تاب « كارش ر ا تحت هر شرايطي انجام بدهد » انگيزه مي دهد تا به قلم اِرل نايتينگِيل ( 1956 ) كه يكي از پرفرو شترين كتا بهاي صوتي تاريخ « راز است و به يكي از بزر گ ترين قوانين موفقيت اشاره مي كند. كساني كه مي خواهند موفق شوند حتماً بايد اين دو كتاب را به كتابخانه خود اضافه كنند. مقدمه/ 17 استفاده از قابليت ها و توانايي هايي كه داريد ر وكلفت ، د لسياه ؛ چين نينگ چو؛ از خوب به برتر: جيم كولينز؛ بازي دروني تنيس، تيموسي گالوِي؛ هنر خرد اي نجهاني؛ بالتازار گراسيان، چطور بدون اينك ه سفيد پوس ت باشيد در كار و تجارت موف ق شويد؛ اِر ل جي گرِيوز زاد هشده براي پيروزي؛ مورييِل جِيمز و درسي يونگوارد؛ چه كسي پنير من را جابجا كرد؛ اسپنسر جانسون قدرت دل دادن به كار؛ جيم لوئِر و توني شوارتس؛ براي زندگ يتان وقت بگذاريد؛ شِريل ريچاردسون هنر جنگ؛ سو نتسو مرب يگري؛ جان ويتمور؛ عامل شانس؛ ريچارد وايزمن؛ براي رسيدن به موفقيت بايد از انگيزه برخوردار باشيد ولي موفق ماندن مستلزم داشتن ويژگي هاي استثنايي است. كتاب هايي كه در بالا معرفي شدند بعضي از عوامل و ايده هايي را معرفي مي كنند كه به شما كمك مي كنند تا توانايي هاي بالقوه تان را به فعل در آوريد. كتاب چه كسي پنير من را جابجا كرد نوشته اسپنس ر جانسون تاكيد م يكند كه براي موفق ماندن بايد با تغيير ات هماهنگ شد يا تغيرات را ايجاد كرد. جيم كولينز با توجه به مطالعات وسيعي كه در مورد شركت هاي بزرگ دارد به شما يادآوري مي كند كه ايده آل بودن كافي نيست بايد در حوزه اي كه در آن كار مي كنيد بهترين براي اثبات تئوري اش مبني بر « عامل شانس » باشيد. ريچارد وايزمن نويسنده كتاب اينكه خوش شانسي شانسي نيست بلكه شانس به كساني روي مي آورد كه صفات و ويژگي هاي شخصيتي خاصي دارند شواهد جالبي را ارائه م يدهد. مربي گري پديده اي نسبتاً نوين است كه افزايش قدرت توليد و سلامتي را نويد 18 / پنجاه كتاب در يك كتاب بازي دروني » مي دهد. دو كتاب نمونه در زمينه موفقيت هم معرفي شد ه اند كه به قلم جان ويتمور « آماده شدن براي عمل » به قلم تيمو سي گالوي و « تنيس هستند. دو كتاب عالي ديگر هم وجود دارند كه به تعادل بين زندگي و كار پرداخته اند كه يكي به قلم برنامه ريز زندگي شِ ريل ريچاردسون و ديگري از مربي هاي ورزشي جيم لوئِر و توني شوارتس هستند. كتاب رو كلفت، دل سياه به قلم چين نينگ چو كه در سال 1992 منتشر شد ذهنيت رايج مردم را براي رسيدن به موفقيت به لرزه انداخت و هر كسي كه به طو ر جدي به دنبال موفقيت است بايد اين كتاب را بخو اند. همچنين كتاب قديمي هنر جنگ كه علي رغم عنوانش يك اثر فلسفي است ذهنيت برند ه برنده اي را براي خواننده ايجاد مي كند ت ا بتواند به اهداف جدي اش در زندگي برسد . هر دو كتاب جايگزين هاي مناسبي براي توصيه هاي موفقيتي غرب هستند زيرا نويسنده هايشان شرقي هستند. كاميابي ثروتمندترين مرد بابل؛ جورج اس كِلاسون هكتارها الماس؛ راسل اچ كانوِل راه ثروت؛ بنجامين فرانكلين؛ چگونه ثروتمند باشيم؛ جان پاول گِتي؛ فكركنيد و ثروتمند شويد؛ ناپلئون هيل پدر ثروتمند، پدر فقير؛ رابرت كيوساكي ثروت و فقر مل تها؛ ديويد اِس لاندز قوانين پوياي كاميابي؛ كاترين پاندِر؛ ذهن ميليونر؛ توماس جِي اِستَنلي دانش ثروتمند شدن؛ والاس دي واتِلز كاميابي و ثروتمندي هميشه بخش مهمي از موضوع موفقيت را به خود اختصاص مي دهند. وقتي بنجامين فرانكلين در سال 1785 كتاب راه ثروت را منتشر كرد به قدرت انگيزه بخشي پول پي برده بود. اين كتاب كه تحت تاثير پيوريتان ها مقدمه/ 19 (شاخه متعصبي از پروتستان ها كه در قرن شانزدهم و هفدهم بوجود آمدند « وقت طلاست » در مورد اهميت صرفه جويي، سخ ت كوشي و اينكه (« ويراستار » زياد صحبت كرده است. ديويد لاند ز در كتاب متفاوتش با عنوان فقر و ثروت ملت ها و يژگي هاي مشابهي را براي ملت هاي موفق برشمرده است . بعضي از كشورها مثل بعضي از مردم در ارتباط با ثروت خدادادي خوش شانس تر هستند ولي كساني كه با خود فرصت ها را خلق مي كنند به اوج مي رسند. مثلا جان پاول گ تي كه اتفاقاً فرزند يك تاجر ثروتمند در صنعت نفت بود همان طور كه در اتوبيوگرافي اش اشاره م ي كند از اين موقعيت خوب يك امپراطوري مي سازد و ميراث ارزشمندي از خودش باقي مي گذارد كه در راه خيريه به مصرف م يرسد. توماس اِستَنلي در كتاب ذهن ثروتمند نگاه بسيار جالبي به عادت ها و ويژگي هاي صدها نفر انسان ثروتمند دارد كه اك ثر آنها انسان هايي خو د ساخته هستند. ايستَنلي نتيجه گيري مي كند كه فرصت شناسي بيش از تحصيلات رسمي در رسيدن به موفقيت مالي نقش دارد . كتاب پدر ثروتمند ، پدر فقير به قلم رابرت كيوساكي تفاوت بين ثروتمند بودن و فقير بودن را به شيوه توسعه هوش مالي هركس ارتباط مي دهد. كتاب ثروتمندترين مرد بابل اثر جورج كلاسون كه بعد از 70 ابتدا بايد دستمزد خودتان را » سال هنوز پابر جا باقي مانده است با اين درس كه به ميليو نها نفر راه ثروتمندشدن را نشان داده است. « پرداخت كنيد در نوشته هاي والا س واتِلز و كاترين پاند ر رويكردي معنوي تر به موفقيت مالي به چشم مي خورد كه دنيا را پر از نعمت توصيف م ي كنند و تاكيد دارند كساني كه به اين واقعيت احترام بگزارند پاداش مي گيرند. اين نويسندگان تحت تاثير آموزه هاي كتاب انديشه نوين مسير آرام تر ي ا شايد غني تري را در راه رسيدن به ثروت ارائه تاكيد دارد. « نيكي كردن به ديگران » مي كنند كه روي اثر ناپلئون هيل با عنوان فكر كن يد و ثروتمند شو يد در نوع خود يكي از بزرگ ترين كتاب ها با موضوع موفقيت است . اين كتاب كه حاصل 20 سال تحقيق و گردآوري قوانين موفقي ت است يكي از اولين آثار منتشر شده در دوران ركود 20 / پنجاه كتاب در يك كتاب اقتصادي آمريك است. با اين وجود تمركز اين كتاب روي فراواني ثروت تا امروز نيز الهام بخش سرمايه گذاران است . تركيب ايده هاي عملي و معنوي و شيوه نگارش هيجان انگيز و ماهرانه، اين اثر را منحص ربه فرد نموده است. رهبري در مورد رهبري؛ وارِن بِنيس مدير ي كدقيق هاي؛ كِنِت بلانچارد و اسپنسر جانسون آمريكايي شدن ادوارد باك؛ ادوارد باك بافِت، در باره وارن بافت؛ نويسنده راجر لُوِ ناِشتاين زندگينامه آندرو كارنگي؛ آندرو كارنگي مستقيم از زبان مايكل دل؛ مايكل دل زندگي و كار من؛ هنري فورد رهبري لينكن؛ دونالد تي فيليپس راه طولاني آزادي؛ نلسون ماندلا اراده خدمت؛ جِي. دابليو ماريوت (پسر) رهبري به روش اِلِنور روزولت؛ رابين گربِر ارنست شاكلتون؛ راه شاكلتون؛ مارگوت مورِل و اِستِفاني كاپارل ساخت آمريكا؛ سام والتون جك؛ جك وِلش كتاب هايي كه در مورد رهبري نوشته شده اند هميشه در مورد افراد خاصي صحبت مي كنند تا فقط يك تئوري را با مثال نشان بدهند . هرچند در فهرست بالا كتاب در مورد رهبري گنجانده شده است كه اثر ارزشمندي است از يكي از بزرگترين تئوري پرداز هاي رهبري است شايد مطالعه زندگي رهبران واقعي و شايد جالب تر و ارزشمند تر باشد. در دنياي صنعت، اتوبيوگرا في آندور كارنگي اثري نمونه در مورد موفقيت فردي است كه رسيدن پسر بچه فقير اسكاتلندي به سلطاني صنعت فولاد و الگوي نوع دوستي را ترسيم مي كند. اثر زندگي و كار من به قلم هنري فورد تفسيري غني و مقدمه/ 21 جالب توجه در مورد كسي است كه كارش را كمي دير شروع كرد ولي از آنجايي كه هم يك مخترع بزرگ و هم خداي سازماندهي بود دنيا را متحول كرد . اتوبيوگرافي ادوارد باك كه برنده جايزه پوليتزر شد چندان شناخته شده نيست ولي پيشرفت قابل ملاحظه پسربچه مهاجر هلندي را ترسيم م ي كند كه يكي از سردمداران ويراستاري و نظريه پردازان آمريكا شد. داستان صادقانه و مهرآميز زندگي جك و لش كه در اواخر قرن بيستم نوشته شد شناخت جامعي از زندگي در راس شركتي عظيم را ارائه مي دهد ولي از سوي ديگر زندگينامه وارِن باف ت به قلم راجر لُوِن اِشتاين شناختي عالي از زندگي مردي به دست مي دهد كه اخيراً در فهرست قدرتمند ترين مر دان دنياي تجارت در مجله فورچون و در رديف بيست و پنجمين نفر قرار گرفت . كتاب هاي جذاب سام والتون، مايكل د ل و بيل ماريوت فهرست رهبران بزرگ دنياي تجارت را گسترش م يدهند. از جمله كتاب هايي كه تمركز آنها روي مسائلي است كه ما مي توانيم از تجرب ه رهبري شخصيت هاي بزرگ ياد بگيريم عبارتند از كتاب دونالد تي فيليپ س با عنوان رهبري لينكن، كتاب مارگوت مور ل و ا ستِفاني كاپار ل ب ا نام راه شاك لتون كه حاوي داستان سفر اكتشافيِ به قطب جنوب و درس هايي است كه براي زندگي و كار دربر دارد و در نهايت بايد از كتاب رابين جِربِر ياد كرد كه تحليل رهبري الها مبخش الِنور روزولت است. در پ ا يان بايد از كتابي با عنوان راه طولاني آزادي ياد كنيم كه نويسنده آن نلسون ماندلا بيشتر مطالب آن را در زندان نوشت و داستان زندگي رنج آور شخصيتي است كه وارد مبارزه شد تا ملتي را متحول كند و شايد به حق بتوان گفت منجر به پيدايش يكي از قاب لتحسين ترين رهبران دوران شد. نكته هاي آخر فهرست آثار نمونه در اين مجموعه كامل نيست ولي اميدوارم انتخاب كاملي در اين ژانر باشد . هرچند تمام اين آثار از جمله كتاب هاي پرفروش بودند معيار اصلي انتخاب آنها از يك طرف تاثير و شهرتي ا ست كه از آن برخوردار بوده اند و از سوي 22 / پنجاه كتاب در يك كتاب ديگر ميزان دقت آنها در معرفي شخص يا موضوعي خاص بوده است . به عنوان مثال كتاب هايي كه در مورد شاكلتون، لينكن و ا لِنور روزولت نوشته شده اند در ژانر نسبتاً جديدي كه سعي دارد درس هاي رهبري را از زندگي شخصيت هاي مشهور بيرون بكشد آثاري برگزيده هستند. رهبراني كه در اين مجموعه راجع به آنها مي خوانيد معيار موفقيت شما نيستند و اصولاً مقايسه كردن خود تان با ديگران كار درستي نيست ولي داستان زندگي آنها اي از موفقيت را ترسيم م يكند كه هركس م يتواند به كاربگيرد. « شيوه » اين موضوع كه ا كثر نويسندگان آثار مرد هستند ممكن است توجه بعضي از خوانندگان را جلب كند . علت امر اين است كه اكثر مرشدان موفقيت مرد بوده اند و بسياري از اتوبيوگرافي هايي كه در مورد كارهاي بزرگ نوشته شده اند توسط مردان بوده است . با اين وجود از آنجايي كه زنان در حوزه جديد مر بي گري نيروي قدرتمندي هستند و تعداد زيادي از فعاليت هاي اقتصادي و تجاري رفته رفته بيشتر توسط زنان شروع مي شوند با گذشت زمان به احتمال زياد اين واقعيت تغيير خواهد كرد. دو نكته نهايي: در هر فصل بخشي وجود دارد كه شما را با آثار مشابه آشنا مي كند. اكثر اين آثا ر در اين كتاب گنجانده شده اند ولي از آنجايي كه حوزه موفقيت و خود ياري مشتركات 50 اثر برتر » زيادي دارند در بعضي موارد خواننده به عناويني كه در كتاب آورده شده اند ارجاع داده شده است. « خودياري اكثر فصل ها اطلاعات مجزايي در مورد نويسنده اثر دارند . تنها استثنا ئي كه وجود دارد مربوط به فصل هايي مي شود كه در خود متن زندگينامه نويسنده توضيح داده شده است. در نتيجه اميدوارم با خواندن اين كتاب كه در مورد آثار نمونه نوشت ه شده است مثل من به ايد ه هاي مفيدي دست پيدا كنيد. چيزي كه در اينجا در اختيار شما قرار گرفته است تن ها چكيده اي است از آثاري كه معرفي شده اند ( ايده هاي اصلي، خلاصه مقدمه/ 23 متن، و سازندگي و تاثيري كه هر عنوان دارد ) و مي توان آن را مورد نقد و بازنگري قرار داد و بايد اعتراف كنم كه اين اولين تجربه من در زمينه تهيه خلاصه آثار است . جويندگان و محققان در ارتباط با موضوع موفقيت خواهان آشنايي با اصل آثارهستند. پس براي خواندن اصل آثاري كه الها مبخش شما هستند درنگ نكنيد. 24 1867 ديك ژنده پوش ”ولي ديك به اندازه كافي عاقل بود كه بداند در اين دنيا براي كسب يك موقعيت مناسب به چيزي بيشتر از پول نياز دارد. او احساس م يكرد كه خيلي نادان است. فقط با مسائل ابتدايي خواندن و نوشتن آشنا بود و شناخت اندكي از رياضيات داشت. در مجموع در مورد كتاب بيشتر از اين چيزي نم يدانست. ديك م يدانست كه بايد خيلي مطالعه كند و از اين مسئله وحشت داشت. تحصيل و يادگيري در تصوراتش بيشتر از آنچه بايد سخت به نظر م يرسيد. ولي با وجود اين مسئله شجاع بود و براي يادگيري اراده داشت. او تصميم گرفت با اولين پ ساندازش يك كتاب بخرد. “ ”آقاي ويتني گفت: پسرم، اميدوارم در اين دنيا سعادتمند شوي و پيشرفت كني. همان طور كه م يداني در اين كشور آزاد فقر نم يتواند مانع پيشرفت انسان باشد.“ چكيده اگر هر كاري را با صداقت، عدالت و تمام توان تان انجام دهيد موفق تر خواهيد بود. درس هاي مشابه ( زندگينامه آندرو كارنگي از زبان خودش؛ نويسنده: آندرو كارنگي (فصل 8 ( هكتارها الماس؛ نويسنده: راسل اچ كانول (فصل 13 ( راه ثروت؛ نويسنده: بنجامين فرانكلين (فصل 17 ( راهتان را به جلو باز كنيد؛ نويسنده: اوريسون سوئت ماردن (فصل 33 خو دياري؛ نويسنده: ساموئل اسمايلز (از كتاب 50 اثر برتر خودياري) 25 فصل 1 هوراشيو آلجِر شهر نيويورك در اواسط قرن نوزدهم براي بسياري از ساكنينش مكان وحشتناكي محسوب مي شد. محله هايي م ثل فايو پوينتس (لوكيشن فيلم دار و دسته نيويورك ي ) مكان هاي خطرناك و كثيفي به حساب مي آمدند و پر از بچه هاي ولگرد و بي خانماني بودند كه خيلي از آنها شب ها بيرون از خانه مي خوابيدند و اكثر شان لباس هاي ب ي قواره و كهنه مي پوشيدند. در طول روز اين بچه ها سيگار و روزنامه مي فروختند، كفش مردم را واكس مي زدند يا جي ب بري م ي كردند تا پولي براي غذ ا خوردن به دست بياورند . مسئولين دولتي براي برخورد با اين شرايط كار زيادي انجام نمي دادند و فقط در يك مورد مشهور ، انجمن مقابله با آزار حيوانات كودكي ولگرد را كه لخت به خيابان آمده بود به دادگاه معرفي كرد. هوراشيو آ لجر، وقايع نگار چنين دنيايي بود و براي مردمي م ي نوشت كه شايد ترجيح مي دادند از وجود اين دني ا بي خبر بمانند . هوراشيو اهل نيويورك نبود بلكه د ر ماساچوست به دنيا آمد ه بود و از آسايش زندگي در خانواده اي از طبقه متوسط برخوردار بود. او بعد از تحصيل در يك مدرسه خصوصي وارد دانشگاه هاروارد شد. يا « ديك ژنده پوش » با وجود اينكه چندين كتاب از هوراشيو منتشر شده بود اولين كتاب پرفروش او و الگوي بسياري از « واكسي هاي بي خانمان در نيويورك » رمان هايي شد كه در آ نها يك پسر فقير در دوران ب زرگسالي به يك انسان شايسته تبديل مي شود. اين داستان تاثير فراواني روي جوان هاي آمريك ايي داشت (گفته مي شود گروشو ماركس و ارنست همينگوي از جمله كساني بودند كه آثار آل جر را با اشتياق فراوان مي خواندند) در اينجا خلاصه اي از اين داستان را م ي خوانيم تا با جايگاه برجسته آلجر در كتاب هايي كه درو نمايه آنها موفقيت است آشنا شويم. 26 / پنجاه كتاب در يك كتاب داستان روزگاري كه س نترال پارك هنوز يك قطعه زمين نا هموار بود و كلب ه هاي كارگري دور تا دور آن ساخته شده بودند پسر بچه اي واكسي معروف به ديك ژنده پوش زندگي مي كرد. ديك كه مادرش را از دست داده و پدرش هم دريا نورد بود روز ها كفش مردم را واكس مي زد و بعد از ظهر ها اگر مي توانست چند سكه اي « اولد بو وِري » پس انداز كند براي ديدن نمايش هاي ارزان قيمت به سالن تئاتر مي رفت. شب ها جلو در خانه ها و در حاليكه خ ودش را با روزنامه پوشانده بود مي خوابيد. اگ ر او را از جلو در خانه ها به زور بيرون مي كردند به ميهمان خانه مي رفت و با پرداخت شش سنت يك شب را آنجا م ي ماند و از يك كافه « نيوزبويز » يك وعده غذا م يخريد. به دنبال يك حادثه غيرمنتظره پول بادآورده اي به دست ديك رسيد و او اتاقي فقيرانه كرايه كرد كه از نظر خودش فوق العاده مجلل بود. ديك در ازاي ياد گرفتن سواد خ واندن و نوشتن خانه اش را با پسري ديگر به نام هنري فوسديك شريك شد كه قبلا در يك خانواده مرفه زندگي مي كرد و بسيار اهل مطالعه بود . اين خانواده دو نفره براي هر دو شان عالي بود زيرا هر دو در آن پيشرفت مي كردند. به اين ترتيب دار مي شد و فوسديك هم براي فرار از سرما « سوآت » ديك با آموزش هاي فوسديك سرپناهي پيدا كرده بود . اگر چه اين دو بايد ماجراهاي زيادي را پشت سر بگذارن د سرانجام هر د وشان راهي براي موفقيت پيدا كردند. اين داستان ، بسيار جالب است و خواننده از شادما ني ديك به علت اتفاق ات ساده اي مثل خريد يك دست لباس تازه، باز كردن حساب بانكي و خوردن يك تكه استيك لذت مي برد. همان طور كه آلجر به وضوح نشان مي دهد ديك كه در پايان اين داستان كوتاه جناب ديك هانتر مي شود بسيار دوست داشتني است . او شجاعت و هوش لازم ر ا دارد و مي تواند تلاش كند تا فرد محترمي در جامعه باش د و عل ي رغم تجربه مستقيم ش در برخورد با پست فطرت ترين و حقه باز ترين انسان هايي كه در آن شهر وجود دارند هرگز خو شبيني اش را از دست نم يدهد. هوراشيو آلجِر/ 27

برچسب‌ها: خلاصه 50 كتاب برتر در زمينه موفقيت
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

کتاب قله ها و دره ها

به نام خدا کتاب قله ها و دره ها مترجم:غلامحسين لك نویسنده:دكتر اسپنسر جانسون داستان قل هها و در هها دربارة مرد جواني است كه ناشادمانه در دره اي روزگار م يگذراند، تا اينكه با پيرمردي روب هرو م يشود كه بر فراز قله اي زندگي م يكند. و سرانجام در م ييابد كه چگونه با به كارگيري اصول ارزشمند پيرمرد و رو شهاي عملي، در دورا نهاي مختلف زندگي به آرامش و موفقيت بيشتري دست يابد. دكتر اسپنسر جانسون ترجمه غلامحسين لك قله ها و دره ها چگونه دوران هاى مختلف زندگى و كار را براى خود مفيد و دلپذير كنيم؟ 4 قله ها و دره ها چگونه دوران های مختلف زندگی و کار را برای خود مفید و دلپذیر کنیم مقدمه در داستان قل هها و در هها، کشف خواهید کرد که چگونه م یتوانید: در زمانی کوتاه از دره خارج شوید، زمان بیشتری را بر فراز قله بمانید و در زندگی و کارتان قل ههای بیشتر و در ههای کمتری داشته باشید. قل هها و در هها تنها دورا نهای خوب و بدی نیستند که با آن روبرو م یشوید. آنها همچنین نشا ندهنده احساس درونی شما و چگونگی پاسخ شما به رویدادهای بیرونی هستند. قل هها و در هها به هم پیوست هاند. اشتباهات شما در دورا نهای خوب امروزتان، پدیدآورنده دوران های بد فردایتان هستند و رفتارهای خردمندانه شما در دورا نهای بد امروزتان، پدیدآورنده دورا نهای خوب فردایتان خواهند بود. 5 پیشگفتار بخش بزرگی از رویدادها و پدید ههایی که ما را در میان گرفت هاند و بر زندگی ما اثر می گذارند، بیرون از اراده و کنترل ما هستند. اما واکنش به آنها در اراده و کنترل ما است. بنابراین، م یتوان گفت که راز بزرگ موفقیت و شکست، نیکفرجامی و بدفرجامی، شادی و ناشادی، توسعه و عق بماندگی ما انسانها، در چگونگی واکنش ما به عوامل بیرونی نهفته است. از سوی دیگر، واکن شهای ما و همچنین مجموعه رفتارها و عملکرد ما در کار و زندگی، از باورهایمان سرچشمه م یگیرند. اگر با ارزیابی و باز ارزیابی مداوم باورهایمان بتوانیم آنها را آگاهانه بشناسیم و در راستای بهتر زیستن تغییر دهیم، به درستی که گامی اساسی در راه موفقیت، آسایش و نیکبختی خود و حتی دیگران برداشت هایم. داستان قل هها و در هها درباره مرد جوانی است که ناشادمانه در در های روزگار م یگذراند، تا اینکه با پیرمردی روبرو م یشود که بر فراز قل های زندگی م یکند. این آشنایی شرایط زندگی و کار او را برای همیشه تغییر م یدهد. سرانجام، او در م ییابد که چگونه با بکارگیری اصول ارزشمند پیرمرد و ابزارهای عملی، در دورا نهای خوب و بد به آرامش و موفقیت بیشتری دست یابد. 6 فصل اول احساس دلتنگی و کسالت در یک دره این فصل به زندگی مرد جوانی م یپردازد که در در های زندگی م یکند. او با وجود اینکه روزگار کودکی و نوجوانی خود را در آن گذرانده است، اما اکنون که جوانی برومند و باهوش است احساس دلتنگی، یکنواختی و کسالت م یکند. کتاب ابتدا اشاره م یکند که: «او هنگامی که جوان تر بود، در آن دره احساس خوشحالی م یکرد. در چم نزارهایش به بازی مشغول می شد و در رودخانه اش شنا م یکرد. آن دره تنها جایی بود که او می شناخت و چنین م یاندیشید که همه زندگی اش را در آنجا خواهد گذراند. » اما پس از آن جوان دلتنگ می شود و نویسنده تلاش دارد که علل این ناشادمانی و کسالت جوان را روشن نماید: «او همچنان که بزر گتر م یشد بیشتر درم ییافت که بسیاری از چیزهایی که فکر م یکرد درست است اکنون نادرست به نظر م یرسند. او از اینکه پیش از این متوجه این همه چیزهای نادرست در دره نشده بود دچار شگفتی شد. » حتی پس از آنکه وارد بازار کار م یشود و به دنبال ایجاد جایگاهی اجتماعی برای خود است، باز دلتنگی، ناآرامی و پرس شهای مبهمی که در ذهنش در حال شکل گرفتن هستند دست از سرش برنم یدارند. 7 «او سعی کرد در آن دره شغ لهای مختلفی را بدست بیاورد، اما هیچ کدامشان آن چیزی نبود که وی به دنبالش بود. شوربختانه، او احساس امنیت شغلی نم یکرد... فکر یافتن پاسخ برای پرس شهای ب یشماری که ذهنش را اشغال کرده بود، هیجان روبرو شدن با ناشناخت هها، رسیدن به این باور که پاسخ این پرس شها را در جایی غیر از دره م یتوان یافت، آرامش را از وجودش ربوده بود. مرد جوان پس از کشمک شهای فراوان، ترسش را کنار م یگذارد و رهسپار قله م یشود. در راه مصائب زيادي ك شيده و گاهي پشيمان م يشد ولي وقتي نسيم خنك ك وه به صورتش م يخورد و از آن بالا هواي ك در و ايستاي دره را م يديد، مصمم م يشد ك ه به قله برسد و غروب را از روي قله ببيند. هشدارهايي ك ه به هنگام ترك دره به او م يدادند از ذهنش عبور ك رد، اما نگذاشت ك ه نااميدي بر او چيره شود و به صعود ادامه داد. هرچه بالاتر م يرفت شادماني بيشتري احساس م يكرد، همچنين به نظرش م يرسيد ك ه با پش تسر گذاشتن دره، ترس را هم ك نار گذاشته است. او در راه رسيدن به مكان تاز هاي بود. همچنان ك ه بالاتر از ابرها ره م يسپرد، پيش خود گفت ك ه چه روز زيبايي است. او در ذهن خود تصور م يكرد ك ه غروب آفتاب از بالاي قله بايد بسيار ديدني باشد، به همين خاطر با ب يتابي منتظر ديدن آن منظره بود. 8 این امری طبیعی است که هر کسی در هر کجا که هست قله ها و دره هایی در زندگی و کارش داشته باشد قله ها و دره ها تنها دوران های خوب و بدی نیستند که با آن روبرو می شوید. آنها همچنین نشان دهندة احساس درونی شما و پاسخ های تان به رویدادهای خارجی هستند. 9 فصل دوم یافتن پاس خها مرد جوان پس از رسیدن به قله با پیرمردی آشنا م یشود که به او کم کم یکند تا نه تنها به پاسخ پرس شهایش دست یابد، بلکه پرس شهای تاز های در ذهنش شکل بگیرند. «او برای پیرمرد تعریف کرد که چگونه از زندگی در دره دلتنگ و ناشاد بوده و احساس م یکرده است که راه بهتری هم وجود دارد. او در مورد شغلش و تلا شهایی که کرده بود، روابطی که به نظرش غیرموثر بودند و همچنین نبود امکان بهر هگیری از توانای یهای نهفت هاش، برای پیرمرد سخن گفت. » پیرمرد پس از شنیدن حر فهای مرد جوان، از مشکلاتی که در جوانی با آنها روبرو بوده است سخن م یگوید. او اشاره م یکند به زمانی که مشکلات او را خشمگین و افسرده کرده بودند و در آن هنگام یکی از دوستانش چیزی به او م یگوید که زندگ یاش را تغییر م یدهد: «درباره چیزی بود که او آن را رویکرد قل هها و در هها برای دورا نهای خوب و بد زندگی م ینامید. او م یگفت هر چه بیشتر رویکرد قل هها و در هها را در زندگی و کارت استفاده کنی آرامش و موفقیت بیشتری خواهی داشت. ابتدا باور نم یکردم، اما پس از مدتی دریافتم که حقیقت دارد، به طوری که اثر بسیار زیادی بر زندگی و کارم گذاشت. » 10 «دوستم به من کم ککرد تا سه چیز را کشف کنم: چگونه هر چه زودتر از یک دره خارج شوم، چگونه مدت بیشتری بر فراز قله بمانم، و چگونه در آینده قله های بیشتر و دره های کمتری داشته باشم.\\\" مرد جوان پرسید: «منظور شما به طور دقیق از قل هها و در هها چیست؟ » پیرمرد پاسخ داد: منظورم قل هها و در ههاي شخصي شماست، بالا و پا يي نهايي ك ه در ك ار و در زندگ يتان احساس م يكنيد. اين دورا نهاي بد و خوب ممكن است ك ه دقايق، ما هها و ي ا بيشتر از آن ادامه ي ابند. قل هها و در ههاي شخصي به همان اندازه طبيعي هستند ك ه قل هها و در ههايي ك ه در سطح زمين م يبينيد. هر دو نوع فراز و نشي بها ضمن پراكنده بودن، وص لشده به را ههايي مشابه هستند. شما م يتوانيد در جاهايي از زندگي و ك ارتان احساس بالا بودن و در جاهايي احساس پا يين بودن ك نيد. اين طبيعي است و براي هر ك سي در جهان، در هر فرهنگي روي م يدهد. اين بخشي از وجود انسان است. 11 قله ها و دره ها به یکدیگر پیوسته هستند. اشتباه امروز شما در دوران خوب دوران بد فردای شما را می سازد. و رفتار خردمندانة شما در دوران بد امروز دوران خوب فردای شما را می سازد. شما نمی توانید برای همیشه رویدادهای خارجی را کنترل کنید، اما می توانید به وسیلة باورها و عملکرد خود، قله ها و دره های شخصی خود را کنترل کنید. 12 فصل سوم فراموش کردن «مرد جوان همچنان که به سوی خانه م یرفت پیش خود فکر میک‌رد منظر های که در دره قابل دیدن است بسیار کوچکتر است. منظر های که از فراز قله، جایی که من بودم قابل مشاهده است، به گون های است که به آسانی م یتوان تصویر بزرگی را دید. » «او به یاد زن جوانی که مورد توج هاش بود افتاد و امیدوار بود که وی تحت تأثیر سفرش و دانش تاز هیافت هاش قرار گیرد. زمانی که به خانه رسید درباره سفرش به فراز قله برای پدر و مادرش سخن گفت. او آنچه را که از پیرمردی که بالای قله زندگی م یکرد آموخته بود برایشان تعریف کرد. به آنان گفت که با این فلسفه تازه، او یکی از دارای یهای ارزشمند سازمانش خواهد شد و بدون تردید به زودی نیز ارتقاء خواهد یافت. مشتاق بود آنچه را که آموخته است آزمایش کند. او در اولین فرصت و باافتخار هر آنچه را که بر فراز قله آموخته بود برای دوستانش تعریف کرد. برخی شیفته گفت ههایش شده بودند و بعضی دیگر تردید داشتند. آ نها پیش خود م یاندیشیدند که به نظر بسیار آسان م یآید، اما آیا به طور واقعی اثربخش است؟ به هر حال، آنها نیز همانند سایرین برایش آرزوی موفقیت کردند. او همچنین موضوع را با زن جوانی که به او علاقمند بود نیز در میان گذاشت. زن شیفته داستانش شد و خوشحال بود که او 13 را چنین پرهیجان م یبیند، به همین خاطر آرزو کرد که شور و شوقش به یافت ههای تازه پایدار بماند. او هنگامی که سرِ کارش حاضر شد نیز خوشحال بود. کسب و کار در شرکت رونق داشت. فروش در حال افزایش بود و سود به طور مرتب بالا م یرفت. » اما پس از مدتی شرکت با مشکلاتی جدی روبرو شد. مدیریت شرکت با نگرانی به دنبال یافتن راه حل بود. «مرد جوان گفت ههای پیرمرد را در مورد بیرون رفتن از دره به خاطر آورد: اگر نکته خوبی را که در دورا نهای بد پنهان است پیدا کنید و از آن استفاده کنید، م یتوانید دره خود را به قله تغییر دهید. او آن شب را به فکر کردن در مورد این موضوع گذراند و روز بعد با اندیش های تازه به ملاقات رئیسش رفت. چرا آ نها از این بحران به عنوان فرصتی برای یافتن نقاط ضع فشان استفاده نکنند و برای بهتر شدن اوضاع راهی بهتر و سیستمی قابل اعتمادتر برای سفار شهای آینده پیدا نکنند؟ رئیسش از این پیشنهاد استقبال کرد و از او خواست تا تیمی برای انجام این کار تشکیل دهد. تیم آ نها پس از چند روز مشکل اساسی موجود در سیستم را یافت. با این کار آ نها توانستند سیستم را بهبود بخشند و به راهی بسیار قابل اعتماد و کم هزینه برای انجام سفارشا تشان دست یابند. در شرکت این موفقیت دهان به دهان م یگشت که سیستم تازه، توصیه و نتیجه تلاش تیم مرد جوان باهوش است. او بین همکارانش شهرتی شایسته پیدا کرده بود و رئیسش که بسیار خوشحال و راضی بود، به همین خاطر حقوق او را افزایش داد. » 14 مرد جوان توانست با استفاده از آنچه که آموخته بود پیشنهادات تاز های به مدیریت شرکت ارائه دهد و جایگاه برجست هتری در شرکت پیدا کند. اما ب هتدریج از موفقی تهای بدست آمده دچار غرور و خودشیفتگی گشت. به نظرات و انتقادات دیگران توجهی نم یکرد. «در آغاز، رویکرد قل هها و در هها به او کم ککرد تا موف قتر باشد. اما اکنون این رویکرد کار نم یکرد و او نم یتوانست علت آن را دریابد. » او دوباره به چمنزار رفت و مشغول نگريستن به كوه شد. سپس چيزهاي ديگري را ك ه پيرمرد به او گفته بود ب هخاطر آورد. اگر در ي ك دره چيزي نياموزيد م يتوانيد بدتر شويد. اگر ب هطور حقيقي چيز باارزشي بياموزيد، م يتوانيد بهتر شويد. اما اگر اين حقيقت داشت، آن چيز چه بود ك ه نياز داشت بياموزد؟ وقتي مرد جوان از تلاش براي ي افتن آن خسته شد، به پيشنهاد دوستانش تصميم گرفت مدتي را به استراحت بپردازد. 15 هنگامی که شما انتخاب می کنید که چیزها را متفاوت ببینید، مسیرهای تازه ای در خارج از دره پدیدار می شوند. در بین قله ها همیشه دره ها وجود دارند. عامل تعیین کننده در دیر یا زود رسیدن به قله بعدی همانا چگونگی مدیریت دره تان است. 16 فصل چهارم استراحت ی کروز مرد جوان به همراه دوستانش به جلگه رفتند. او در ابتدا از اینکه تا حدی مشکلاتش را فراموش کرده است و یا کمتر آ نها را احساس م یکند احساس آرامش م یکرد و از آمدن به جلگه خوشحال بود. او شروع کرد تا خود را از پریشانی همه فراز و نشی بهایی که بر او گذشته بود رها کند. دوست داشت همانجا بماند، زیرا به او آرامش م یداد. اما به نظر م یرسید که دوستانش برای ماندن در کنار او اشتیاقی نشان نم یدهند. آنها حتی در این دامان طبیعت نیز سرزنده و پرنشاط نبودند. مرد جوان به دوستانش نگاه کرد و از این خیال که او هم مانند آنان به نظر برسد دچار حالت ناخوشایند و غریبی شد. او ب یدل و دماغ و ناآرام بود. هنگامی که در دره بود، رفتن به جلگه فکر خوبی بود که به نظرش م یرسید. اما اکنون در شگفت بود که چرا هنوز بر سر جای پیشین خود ایستاده است. پیش خود فکر کرد، آنگاه که نه احساس بالا بودن داری و نه احساس پا یین بودن، کی جلگه زمان ب یاثری است. بنابراین، این جلگه برای او چه معنایی داشت؟ کی راحت باش که شایست هاش بود تا استراحتی کند؟ یا نوعی فرار بود؟ اگر چنین باشد، فرار از چه چیزی؟ 17 او دوباره نگاهی به قله انداخت و دریافت که همان احساسی را دارد که پی شتر برای رفتن به قله داشت. هر چه بیشتر درباره آن فکر میک‌رد، بیشتر مشتاق بود که پیش پیرمرد برگردد و از او بپرسد که چرا رویکرد قل هها و در هها تنها برای مدت کوتاهی مؤثر بود. آن روشني كه او بر فراز قله ديده بود به طور يقين با احساس كسالتي كه در جلگه م يكرد متفاوت بود. سرانجام او جلگه را ترك كرد و به دره بازگشت. چند روز پس از آن، براي رفتن به قله برنام هريزي كرد. اين بار اميدوار بود كه از دفعه پيش آماد هتر باشد تا براي ماندن بر روي قله با مشكلي روبرو نشود. 18 یک جلگه برای شما می تواند زمانی برای استراحت، اندیشیدن و گرفتن نیروی تازه باشد. شما اگر از دوران های خوب تان قدردانی کنید و آنها را خردمندانه مدیریت نمایید، می توانید دوران های بد کمتری داشته باشید. 19 فصل پنجم یادگیری بازگشت به کوهستان سفری دشوار بود و مرد جوان بیش از حد خسته شد، اما به موقع به قله رسید. او در زمان دلخواهش به قله رسید تا از دیدن غروب آفتاب لذت ببرد. این بار، او به خانه کوهستانی پیرمرد دعوت شد. با دیدن خانه، از اندازه، شکوه و معماری آن شگف تزده و غافلگیر شده بود. سپس دو مرد بیرون رفتند و بر روی سکوی بزرگی که مشرف به کی دریاچه زیبا بود نشستند. مرد جوان گفت: «نم یتوانم بیان کنم که تا چه اندازه خوشحال هستم که دوباره به قله برگشت هام. » پیرمرد از دیدن او خوشحال بود، اما احساس کرد که او دچار مشکل است، به همین خاطر علتش را جویا شد. مرد جوان پاسخ داد: «پس از بازگشت به دره، کوشش کردم از آنچه که با من در میان گذاشته بودید استفاده کنم، مانند یافتن چیزهای خوب پنهان شده در دورا نهای بد. ابتدا کارایی خوبی داشت، اما کمی بعد کارها به سوی بدتر شدن رفت. من دلسرد شدم، کار را رها کردم و به جلگه رفتم تا وقتم را آنجا بگذرانم، اما اثر خوبی نداشت. » پیرمرد پرسید: «آیا این برای شما کی تجربه خوب بود یا بد؟ » مرد جوان پاسخ داد: «نم یدانم. » پیرمرد گفت: قل هها و در ههاي شما مانند يك ضربان قلب سالم، بخشي ضروري از يك زندگي سالم و طبيعي است. بنابراين جلگ هها 20 وجود دارند، آنها زمان استراحت سالم هستند، يعني زماني كه شما براي آگاهي از آنچه كه خلاف انتظار شما دارد اتفاق م يافتد و نياز به بهبود دارد كمي درنگ م يكنيد تا بيانديشيد و تصميم بگيريد چگونه ادامه دهيد. مرد جوان گفت: «هنوز فکر میک‌نم که این افت و خیزها چگونه م یتوانند سالم و آرام بخش باشند؟ آیا همه این بالا و پائی نها انسان را دچار اضطراب و پریشانی نمیک‌نند؟ » پیرمرد پاسخ داد: «تنها زمانی که شما با آنها بالا و پائین بروید. اما آنگاه که به طور حقیقی بیاموزید که دورا نهای خوب و بد خودتان را مدیریت کنید، آن احساس تعادل سالم را بدست م یآورید. » مرد جوان پرسید: «شما برای ماندن بر روی قله چگونه به طور جدی مجهز م یشوید؟ » پیرمرد گفت: «به جای اینکه به شما پاسخ بدهم، شاید بهتر باشد که به شما کمک کنم خودتان پاسخ را دریابید. زمانی که امور برای شما به سوی بدی م یرفت، چه احساسی داشتید؟ » مرد جوان پاسخ داد: «بسیار بد » «پس چرا رفتارتان را عوض نکردید؟ » مرد جوان با لحنی اقرارکننده گفت: «نم یدانم، شاید به خاطر اینکه نم یدانستم چگونه با آن روبرو شوم، یا چنین فکر میک‌ردم که اگر نسبت به آن ب یاعتنا باشم اوضاع بهتر م یشود. یا شاید من م یترسیدم که اشتباهاتم را بپذیرم، یا اینکه نیاز به کمک داشتم. » پیرمرد پرسید: «در بین همه این دلایلی که برشمردید چه چیز مشترکی وجود دارد؟ » مرد جوان لحظ های فکر کرد و گفت: «مطمئن نیستم ولی حدس م یزنم ترس باشد » 21 پیرمرد با تکان دادن سر گفت: «بله، و منبع ترس کی انسان چیست؟ » پيرمرد گفت: براي بيشتر ما، خودپرستي است. خودپرستي م يتواند شما را در قله مغرور و در دره بيمناك كند. اين سبب م يشود كه شما واقعيت را نبينيد. خودپرستي شما، حقيقت را وارونه جلوه م يدهد. آن شب، مرد جوان کمی دیرتر به چادرش رفت و خوا بهایی درباره رفتن به جاهای بهتر را دید. هنگام بدرود گفتن، پيرمرد توصي هاي به او كرد: زماني كه به قله بلندتر رسيديد، هرآنچه كه كشف كنيد دانش شما خواهد بود، نه مال من و نه مال كس ديگر. مرد جوان رهسپار شد تا با تلاشش دره عميق را گذر كند و به قله بلندتر برسد. 22 متداول ترین دلیلی که سبب می شود شما یک قله را بسیار زود ترک کنید عبارت است از خودبینی و تظاهر به حقانیت. متداول ترین دلیلی که سبب می شود شما مدتی طولانی در دره بمانید عبارت است از ترس و تظاهر به آسودگی. درخشان ترین راه برای رسیدن به قله بعدی دنبال کردن چشم انداز خردمندانه خودتان است. اگر با آفرینش چشم اندازی با جزئیات مشخص و قابل قبول، لذتی را که از آینده بهتر خواهید برد تجسم کنید، هرچه زودتر و با اشتیاق به هر کاری که شما را به آنجا می رساند دست خواهید زد. 23 فصل ششم اکتشاف مرد جوان در امتداد آن دره ناآشنا به سختی راه م یپیمود. باران شدید صورتش را زیر ضربه داشت. او به دنبال یافتن پناهگاهی بود، اما جایی را پیدا نمیک‌رد. هنگام آغاز سفر، به نظرش نم یرسید که دره تا این اندازه عمیق باشد. مرد جوان زیر لب غرولند میک‌رد که «چرا باید اینطور باشد؟ قرار نیست که ما در زندگی شاد باشیم؟ اصلاً چرا ما نیاز به در هها داریم؟ » پاهایش خیس شده بود و سوز سرما را تا مغز استخوانش حس میک‌رد. او درمانده شده بود. او احساس میک‌رد که این دره را به آن خوبی مدیریت نمیک‌ند. سرانجام، به پائی نترین نقطه دره رسید و ایستاد. باران، کوره راهی را که او تا به آنجا دنبال کرده بود، به طور کامل شسته بود. جلوتر، چیزی جز کی رودخانه کم عرض و خروشان که عبور از آن غیرممکن به نظر م یرسید، دیده نم یشد. با صدای بلند گفت: «من نم یتوانم، جریان آب خیلی نیرومند است، من هرگز نم یتوانم عبور کنم. » احساس میک‌رد که شکست خورده است. او مجبور بود راهی را که آمده است برگردد. اما در این صورت چگونه م یتوانست با پیرمرد روبرو شود؟ چگونه م یتوانست با خودش روبرو شود؟ 24 مرد جوان روی زمین گ لآلود نشست و به رودخانه خیره شد. او م یترسید که اگر وارد آب رودخانه شود، جریان نیرومند آب او را به زیر بکشد. او خود را تصور میک‌رد که آب او را به زیر کشیده و با دهان پر از آب در حال غرق شدن است. با این فکر بر خود لرزید و از خودش پرسید: «چرا بودن در دره تا به این اندازه دردناک است؟ » سپس با یادآوری گفته پیرمرد، به پرسش خویش پاسخ داد: دردی که در ی کدره احساس می کنید می تواند شما را نسبت به حقیقتی که به آن بی اعتنا بوده اید، آگاه کند. کدام حقیقت بود که نسبت به آن ب یاعتنایی شده بود؟ او سرش را بلند کرد و به قله بلندتر که در آن دوردست قرار داشت نگریست و چنین اندیشید: «همه آنچه که م یدانم این است که من به طور جدی م یخواستم بر روی آن قله بلندتر باشم. » او لحظه ای در این اندیشه فرو رفت که نسبت به هوای تاز های که در آنجا به صورتش خواهد خورد چه احساسی خواهد داشت. سپس به سخن پیرمرد درب

برچسب‌ها: کتاب قله ها و دره ها
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

خلاصه کتاب دوازده ستون موفقیت نوشته جیم ران و کریس وایدنر

ستون اول: آدم بیشتر باید روی خودش کار کند (خودشناسی و خودسازی) تا بر روی کارش. همه ی موجودات محدوده ی مشخصی برای رشد دارند جز انسان. انسان تنها موجودیست که به واسطه ی قدرت اختیار می تواند هم به کمال برسد و هم به پستی. اوضاع وقتی عوض میشه که خودت عوض بشی. ستون دوم: سلامتی کامل دیدن کارهایی که دیگران انجام دادن، انگیزه جاه طلبی مثبتی رو در ما ایجاد می کند. به کار گرفتن آموزه های قبلی مهمتر از آموختن آموزه هایی جدید است.




برچسب‌ها: خلاصه کتاب دوازده ستون موفقیت نوشته جیم ران و کریس وایدنر

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

10 دلیل که چرا هنوز ثروتمند نشده‌اید ؟

 

 

 

پیش از این که بتوانید یک ثروتمند شوید باید یک استراتژی داشته باشید و بدانید به چه دلایلی تا به حال به این هدف نرسیده‌اید. 


بسیاری از آدم‌ها دیوانه وار می‌خواهند ثروتمند شوند، ولی چرا نمی شوند؟ با این‌که پول نمی‌تواند خوشبختی بخرد ولی می‌تواند یک زندگی بهتر،کم استرس‌تر، و رضایت‌ بخش‌تر را بخرد. با این وجود، پیش از این که بتوانید یک ثروتمند شوید باید یک استراتژی داشته باشید و بدانید به چه دلایل تا به حال به این هدف نرسیده‌اید.



برچسب‌ها: 10 دلیل که چرا هنوز ثروتمند نشده‌اید ؟

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

ديدگاه نتوركرهاي موفق درباره بازاريابي شبكه ­اي سالم

 



نگرش و استراتژي­ هاي موفق در يك زمينه، ممكن است در زمينه ­هاي ديگر تأثيري خنثي و يا حتي برعكس داشته باشند. اين به ما مي­گويد كه براي كار در نتورك، شما بايد از ديدگاه ­هاي صحيح برخوردار باشيد و استراتژي­ هاي مناسب آن را به كار ببنديد. در اين بخش به اختصار چند نمونه از نگرش­ هايي كه ممكن است در ساير كارها به خوبي عمل كنند، اما در بازاريابي شبكه­ اي كار نمي­كنند يا نتيجه­ اي عكس مي­دهند را بيان مي­كنيم تا اگر شما نيز همين­گونه مي ­انديشيد و تصميم داريد اين گونه رفتار كنيد، از همين حالا به گوش باشيد كه هرچه سريع­تر بينش­ هاي كاري­تان را تغيير دهيد تا مسير موفقيت را سريع­تر بپيماييد.

ديدگاه نتوركرهاي موفق درباره بازاريابي شبكه اي

 

ديدگاه نادرست درباره بازاريابي شبكه­ اي

بايد مانند يك كشاورز كار كرد، با صبر و حوصله مراحل كاشت، داشت و برداشت را انجام داد و آگاه بود كه با كاشتن هر دانه­ي گندم، مي­توان هفتاد دانه برداشت كرد. براي به­دست آوردن نتايج بزرگ، بايد زمان و انرژي صرف كرد و صبور بود. زمان، سرمايه شما در اين كار است.

كافي است كه دو نفر را وارد كني، ديگر نياز به هيچ كاري نيست! آن­ها خودشان مي­روند و براي تو كار مي­كنند! اگر طي چند هفته نتيجه نگرفتي، شركت يا گروه ديگري را انتخاب كن!

اين تجارت، تجارت آموزش است. كار اصلي يك نتوركر اين است كه با آموزش، تمرين و همراهي افرادي كه به عنوان مشتري وارد مجموعه ­اش كرده است، چند ليدر كليدي همانند خود بسازد.

نه به فروش نياز است، نه به آموزش! تنها لازم است كه خرید كني.

نتورك نسبت به طرح­هاي۳۰ ساله­ ي بازنشستگي، راهي سريع براي رسيدن به آزادي مالي است، اما با اين حال تجارت آساني نيست. براي رسيدن به موفقيت، دو تا چهار سال تلاش بدون وقفه و پشتكاري فراوان لازم است. به همين دليل است كه بسياري از مردم اين تجارت را رها مي­كنند. نتورك سيستمي عادلانه است كه نسبت به تلاش پاداش مي­دهد، نه تقدم زماني ورود به سيستم.

نتورك راهي آسان براي يك شبه پولدار شدن است، نياز به هيچ فعاليت خاصي هم ندارد، از همين رو بگير نگير دارد! خوشا به حال كساني كه در سال­هاي اول وارد آن شده ­اند!

 

بازاريابي شبكه­ اي مانند ساير تجارت­ها در دنياي واقعي انجام مي­شود و هيچ چيزي در آن صد در صد نيست. ريسك آن خيلي پايين است، با اين وجود، حداقلي از ريسك وجود دارد. البته ضرر، ريسك و هزينه­ هاي اين تجارت در مقايسه با ديگر تجارت­هاي سنتي، ناچيز است. پاداش موفقيت در اين تجارت به هزينه و ريسك عدم موفقيت مي­ارزد.

هيچ ريسكي وجود ندارد، تمام هزينه­ هاي آموزشي، همايش­ ها و غیره را پشتیبان­ ها تقبل مي­كنند

بازاريابي شبكه­ اي تجارتي است از آن شما. شما هستيد كه موفقيت خودتان را تضمين مي­كنيد. درست است كه پشتیبان­ هايتان شما را آموزش داده و همراهي  مي­كنند، اما مجموعه هر فرد متعلق به خود اوست و هركس درآمد خود را مستقيماً و بدون واسطه از شركت دريافت مي­كند. اگر واقعاً قصد داريد در اين كار موفقيت بالايي كسب كنيد، لازم است حتماً به آن به عنوان تجارت خودتان نگاه كنيد. تنها زماني شما به سختي كار خواهيد كرد كه اين تجارت را به چشم تجارتي كه براي خودتان است، انجام دهيد. محصول مزرعه متعلق به شماست، دوست داريد چقدر درو كنيد؟

من كار مي­كنم تا پشتیبان­ هايم پورسانت بگيرند! پس چه دليلي دارد كارم را جدي بگيرم؟!

با يك معرفي صحيح، مي­توان افراد را به درستي متوجه موقعيت كاري كه در اختيارشان قرار داده شده كرد، پس از آن خودشان با اشتیاق تمام كارها را براي پيوستن به اين تجارت انجام خواهند داد.

مي ­انديشند كه براي موفقيت به ديگران نياز دارند، براي ورودشان بايد با آن­ها سر و كله بزنند، يا بايد به آن­ها كمك مالي بكنند تا سريع­تر وارد شوند.

قدم به قدم با راهنمايي پشتيبان­شان حركت مي­كنند، اگر جواب چيزي را ندانند يا در اثر سوالي كه از آن­ها پرسيده شده دچار شك و ترديد شوند، با ليدرشان تماس ميگيرند.

تمام كارها را خودم به تنهايي و بدون مشورت پشتيبانم انجام مي­دهم، اصلاً به كمك كسي نياز ندارم!

خودشان را فراموش مي­كنند و به زيرمجموعه­ شان كمك می­كنند تا آن­ها را به سود برسانند. مي­دانند نگرش برنده برنده، در نهايت موفقيت خودشان را تضمين خواهد كرد.

به سه نفر مي ­انديشند: من، خودم، خويشتنم! چرا كه سودشان در گرو اين­گونه انديشيدن است. به جاي رشد دادن زيرمجموعه هاي­شان، بر آن­ها رياست ميكنند.

مي­دانند كه رمز ساختن يك شبكه­ ي بزرگ و جهاني در دو جمله خلاصه ميشود:

چگونه از دايره­ ي نفوذشان استفاده كنند و چطور همين كار را در افراد مجموعه ­شان تكثير كنند.

تصور مي­كنند براي موفقيت در نتورك، بايد روابط عمومي بسيار خوبي داشته باشند تا بتوانند به تنهايي دويست نفر را وارد كارشان كنند.



برچسب‌ها: ديدگاه نتوركرهاي موفق درباره بازاريابي شبكه ­اي سالم
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

امکانات وبینار، مزایا و معایب آن

 
حالا میخواهیم صحبت بکنیم ببینیم امکانات وبینار چی هست.
وبینارها بر اساس اون سیستمی که ازشون استفاده میشه، امکانات مختلفی دارند. ولی چیزهایی که متداول هستند و ما بیشتر میتونیم باهاشون سروکله بزنیم معمولا این موارد هستند:

شما میتونید صفحه اسلایدهاو صفحه نمایشتون رو به اشتراک بگذارید

مثلا اگر میخواهیدنرم افزار فتوشاپ رو آموزش بدید،خیلی راحت میتونید صفحه نمایشتون رو به اشتراک بگذارید، دقیقا برید تو نرم افزار فتوشاپ، یک سریکارهارو انجام بدید و افراد هم ببینندو یاد بگیرندیا میتونید اسلایدهاتون رو به نمایش بگذارید، دقیقامثل همین کاری که الان من دارم انجام میدم.
همچنین صدا و تصویر مدرس رو میشه دید یعنی صدا رو میشنویدو تصویر رو میتونندببینند، خب این امکان خیلی خوبی هست و میتونه خیلی کمک بکنه.

مورد بعدی نوشتن متن هست

مدرس میتونه متنی بنویسه. مثلا فرض کنید من الان یک آدرس وبس ایتی رو اعلامبکنم. شاید خیلیا درست متوجه نشوند، ولی خیلی راحت میتونم تایپ کنم و به همه ارسال کنم.

یک تخته وایت برد وجود دارد

که میتونم مطلبی رو اگر لازم هست بنویسم. مخصوصا اگر قلم نوری وجود داشته
باشه خیلی بهتر و با کیفیت بیشتر میشه این کار رو انجام داد.و امکانات بسیار بسیار دیگری که میتونه توجاهای دیگه وجود داشته باشه مثل چت اختصاصی، اجازه دادن به مخاطب که سوال بپرسه یا نه، کسی دستشو بیاره بالا، پخش فایل های صوتی و خیلی چیزهای دیگه که بسته به نرم افزاری که از اون استفاده میشه میتونیم از این خدمات بهره ببریم. حالا سوال اینجا هست: آیا باید حضوری برگزار بشه یا غیر حضوری؟
حالا یک سمینار بهتره که حضوری باشه یا خیلی بهتره که غیر حضوری باشه؟ خب من اول مزایای وبینار رو میگم و بعد هم معایبش رو میگم و مسلما می بینیم که هرکدوم یک سری مزایا و معایبی داده و ما باید تصمیم بگیریم که بر اساس نیازمون از کدوم استفاده بکنیم.

اولین مزیت بزرگ وبینار رفت و آمد هست.
مثلا من در یک کلاسی به اسم مدرسه استادی، تقریبا می تونم بگم پنجاه درصد شرکت کننده ها از شهرهای دیگه دارند میایند. بنابراین گاهی اوقات اگر این جلسات رو به صورت وبینار برگزار کنیم، خب کمک بسیار بزرگی کردیم و البته توی شهر بزرگی مثل تهران کهرفت و آمد خودش یک مسافرت به حساب میاد، بنابراین این یک دغدغه بسیار بزرگ هست که خیلی راحت رفع میشه و شما از هر جایی می تونید اون رو ببینید.

مورد بعدی هزینه به نسبت کم هست.

همین که بخواهیدیک جایی رو اجاره بکنید، یک پذیرایی داشته باشید و اتفاقات مشابه، هزینه قابل توجهی داره، ولی اینجا مبلغ بسیار بسیار کم تری پرداخته میشه. مورد بعدی زحمت کمتر هست. فقط کافی هست که یک مقدار با فضای مجازی آشنا باشیم. میبینیم که کارهای ما بسیار راحت تر پیش می رود و واقعا زحمت کمتری می کشیم. هم مدرس و هم آموزش گیرنده. بنابراین از این بابت می تونیم خوشحال باشیم.

مورد بعدی امکانات بیشتر هست

معمولا توی وبینار ما به نسبت کلاس درس امکانات بیشتری داریم. یعنی توی کلاس درس ممکن هست پروژکتور قطع بشه، سیستم صوتی دچار مشکل بشه و... ولی احتمال این موضوع توی وبینار خیلی خیلی کمتر هست، حداقل تجربه اینطور به من نشون داده.

نکته خیلی جالب این هست که براساس سیستمی که استفاده می کنیم تقریبا تعداد شرکت کننده هامون میتونه نامحدود باشه و از این بابت مشکلی وجود نداره و این هم یک اتفاق فوق العاده عالی هست!
و... مزایای خیلی زیادی که به نظر من اینها مهمترین هایش بود.

 

اما وبینار مثل هر خدمات دیگری معایبی هم دارد:
از جمله اینکه ارتباط فرد به فرد وجود نداره، خیلی راحت نمیشه بازخورد گرفت.
دوم اینکه ممکنه اینرنت قطع بشه
که البته این مساله فقط توی کشور ما وجود داره و جاهای دیگه خیلی پررنگ نیست.
امیدوارم زمانی که این فیلم رو می
بینید این مشکل رفع شده باشه ولی به هر حال راهی براش فکر شده و بهترین کار این هست که چون اکثر وبینارها ضبط می شوند، افراد میتونند اون رو دانلود بکنند، بنابراین هیچ مشکلی اینجا وجود نداره.
و برخی از سیستم ها هم زبان فارسی رو کامل ساپورت نمی کنند! که البته این هم یک مشکل دیگه هست ولی این هم با خلاقیت قابل مدیریت هست و به مرور که تکنولوژی رشد میکنه این مشکل تا حد زیادی حل میشه!
ولی بنظر من مهمترین مساله در اینجا نبود ارتباط فرد به فرد هست
که باید تصمیم بگیریم ببینیم کجا این روش بدرد میخوره، یعنی تو هر سمیناری و تو هرجایی نمیشه از وبینار استفاده کرد، گاهی اوقات واقعا لازمه ارتباط فرد به فرد گرفته بشه.
حالا سوال اینجاست که شما چه ابزاری نیاز دارید که بتوانید از یک وبینار استفاده بکنید:

بستگی به شرکت ارائه دهنده این خدمات، ممکنه ابزارهای متفاوتی نیاز داشته باشید.
اما معمولا اون چیزی که در وبینارهای من نیاز هست یا وبینارهایی که متداول هست در سطح دنیا موارد زیر می باشد:
یک: کامپیوتر یا البته برای برخی افراد هم یک تلفن هوشمند و یا تبلت هم می تونه همین کار را انجام بده.
دوم:یک اینترنت پرسرعت که سرعتش 256 واقعی باشه!

به واسطه همین سرعت شما می تونید تصویر و اسلایدها رو خیلی واضح و عالی ببینید و یک بلندگو و میکروفن البته میکروفن زمانی که لازم باشه شما صحبت بکنید که البته تو بسیاری از کلاس ها این فرصت اصلا وجود نداره و شما فقط نیاز به یک اسپیکر یا بلندگو دارید. و با همین امکانات شما خیلی خوب می تونید از یک وبینار استفاده کنید و لذت ببرید و از یادگیری آنلاین و لذت اون واقعا شگفت زده بشوید.


موضوعات مرتبط: آموزش آنلاین

تاريخ : یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ | 21:33 | نویسنده : هیرش کریمیان | نظر بدهید
ارائه خدمات تخصصی وبکنفرانس ( وبینار )
خدمتی دیگر برای شما نتورکرهای عزیز

قابل توجه مدیران و لیدرهای بازاریابی شبکه ای ایران

امروزه با رشد تکنلوژی و استفاده از وبکنفرانس، می توان ⌛️ زمان، هزینه ساخت سازمان فروش خودتان را بهتر مدیریت نمایید.
ابزاری حرفه ای برای آنانی که می خواهند هوشمندانه و دقیق کار کنند.

خیلی از لیدرها را می بینیم که برای ملاقات با مدیران خود مجبور هستند ساعتها و مسافتهای طولانی را طی نمایند تا بتوانند به جلسه ای حتی کوتاه با مدیران و لیدرهایشان برسند. ( به جز هزینه های رفت و آمد و زمان طی شده خطرات مسیر را هم به جان می خرند )

لیدرهایی که برای دیدن اعضای مجموعه خود در شهرستانهای مختلف شاید مجبور باشند در ماه، آن هم چندین بار، سفر کنند تا بتوانند با آنها جلساتی داشته و آنها را رشد دهند.

دیگر نیاز به این کارها نیست. دیگر نیاز نیست برای یک جلسه 2 ساعته، 12 ساعت در مسیر رفت و آمد باشید با آن همه خطر، نگرانی و ...

این سامانه می تواند قابلیت ارتباط به روز بدون هیچ محدودیت زمانی مکانی، با کمترین هزینه ، شما را به کنار لیدرها و اعضای سازمانتان برساند.
✅ ارتباطی با کیفیت تصویری و صوتی بالا که حضور گرمتان در کنار لیدرتان را تحقق می بخشد.
موضوعات مرتبط: آموزش آنلاین

تاريخ : یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ | 20:57 | نویسنده : هیرش کریمیان | نظر بدهید

وبینار (سمینار تحت وب) چیست؟

وبینار (کنفرانس تحت وب)، جهت برگزاری سمینارها و همایش‏ها و یا ارائه مطالب از طریق اینترنت مورد استفاده قرار می‏گیرد.

در این نوع سمینار، هر یک از شرکت کنندگان پشت کامپیوتر(گوشی یا تبلت) خود نشسته و از طریق اینترنت با سایر شرکت کنندگان ارتباط برقرار می‏نمایند. این کار توسط نرم افزاری صورت می‏گیرد. این ملاقات‏های آنلاین معمولا به این صورت است که مدرس یا مدیر جلسه امکان برقراری ارتباط صوتی و تصویری و سایرین نیز امکان ارسال پیام‏های متنی(یا در بعضی موارد پیام های صوتی) را دارا هستند و لذا می توانند سوالات خود را به صورت مکتوب مطرح نمایند.
استفاده از وبینار به دو صورت آن لاین(OnLine) و آف لاین(OffLine) امکان پذیر است.

در فرم آن لاین همزمان با ارائه سخنران، مخاطبان از سخنرانی استفاده نموده و می توانند سوالات خود را به صورت کتبی مطرح کنند ولی در فرم آف لاین، مخاطبان از سخنرانی به صورت غیر زنده استفاده نمده و برای آن ها امکان پرسش وجود ندارد.
جهت ارزیابی، پس از برگزاری وبینار ار افراد آزمونی از مطالب ارائه شده گرفته و به پذیرفته شدگان در آزمون گواهی قبولی داده می شود.



برچسب‌ها: امکانات وبینار، مزایا و معایب آن
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

ایا از RAS ذهن خود استفاده میکنید؟

ایا از RAS ذهن خود استفاده میکنید؟

ذهن انسان قدرت بی نهایتی دارد.
به جرات میتوان گفت خیلی از افراد اگاهی چندانی در مورد ساختار ذهنی خود ندارند و تنها به صورت ناخوداگاه و از روی غریضه از ان استفاده میکنند.

قطعا به دست اوردن اگاهی از نحوه ی کارکرد این قدرت فوق العاده میتواند تغیراتی مثبت و مفید مطابق با میلتان در زندگی به وجود اورد

یکی از بخش های خارق العاده ای که در ذهن انسان وجود دارد و بر قدرت ان اضافه میکند، بخشی به نام RAS ذهنی است.

اگر  به دنبال راه های رسیدن به خواسته ی خود خود هستید و اگر میخواهید تجربه های بی نظیری را در زندگی خود بچشید از این نعمت خدادای و از قبل طراحی شده در ذهنتان استفاده کنید، ان هم به صورت کاملا رایگان و نا محدود.

خاصیتی که در این سیستم وجود دارد به این صورت است که شما میتوانید هر چیزی را که در مرکز توجه خود قرار میدهید برای همیشه به زندگی خود جذب کنید و ان را بینید.

ایا برایتان سوال نشده است که چرا وقتی شما حرفه و شغل جدیدی را شروع میکنید، هر جا که میروید افراد زیادی مشغول ان شغل و حرفه هستند؟

یا اینکه وقتی لباسی با یک مدل و برند میپوشید، ان را در خیابان زیاد میبینید؟

دلیل چیست؟
شما از سیستم RAS ذهنی خود به صورت ناخودگاه و بدون اطلاع قبلی استفاده  و به ان موضوعات فکر میکردید .

ذهن شما موضوعاتی را که برایتان اهمیت دارد برایتان خلق میکند ان هم از طریق پردازش اطلاعات ورودی به ذهن.
شما فکر میکنید که این شغل و این لباس زیاد شده است ولی این طور نیست!

قطعا تا این جای کار متوجه شدید که چرا موانع در زندگی، فقط برای شما سبز میشود یا اینکه چرا این قدر خوش شانس یا بد شانس هستید.

چگونه از طریق این سیستم به راحتی خواسته های خود را خلق کنیم؟

راه ساده و درست این است که توجه و تمرکز خود را از موضوعاتی که دوست ندارید بگیرید و به خواسته ها و موضوعاتی که دوست دارید بدهید.

تکرار زیاد این امر باعث میشود که به این باور برسید که هرچیزی را که میخواهید میتوانید به راحتی به دست اورید و این باور در ضمیر ناخوداگاه شما ثبت خواهد شد.

فعال سازی RASذهنی

بهترین روش برای نتیجه گیری بهتر استفاده از تابلوی ارزوها، توجه و صحبت کردن مداوم و پیوسته در مورد خواسته ست.

به این شکل که میتوانید عکس اهداف و خوسته هایی را که دوست دارید تهیه کنید و در ان بچسبانید.
این تابلو را در جایی قرار دهید که در روز چند بار ان را ببینید تا ذهن شما به خوبی بفهمد که چه میخواهید و قرار است به کجا برود



برچسب‌ها: ایا از RAS ذهن خود استفاده میکنید؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

زبان بدن

زبان بدن

برای ایجاد ارتباط بهتر و موثرتر با افراد مختلف جهت رشد و شکوفایی در کسب و کار

در زمان‌های گذشته و قبل از اینکه انسان‌ها بتوانند با هم صحبت بکنند با حرکات بدن یا زبان بدن  با هم ارتباط برقرار می‌کردند.

انسان‌ها قبل از اینکه حرفی بزنند با زبان بدن خود احساسات خود را انتقال می‌دهند. صورت انسان ماهیچه های زیادی دارد و با کمتربن تغییر احساس، بیشترین تغییر در حالات صورت ایجاد می‌شود.

به طور مثال می‌توانید حالات یک انسان عصبانی را از واکنش‌هایی که در چهره او نمایان می‌شود تشخیص دهید. یک انسان آرام هم به راحتی قابل شناسایی است کافی است به زبان بدن او دقت و توجه کنید.

زبان بدن ما به راحتی می‌گوید که ما چه احساسی داریم. به قول شاعر بزرگ رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون.

زبان بدن انسان فقط به حالت‌های صورت و چهره او ختم نمی‌شود. همه اعضای بدن انسان با مخاطب او سخن می‌گویند.

رفتارهای ریز و درشت انسان

برنامه‌ریزی عصبی زبانی یا ان.ال.پی به حالت‌های ریزی که در صورت انسان پدیدار می شود میکرورفتارها و به حرکات درشتی که در اعضای بدن ایجاد می شود ماکرورفتارها می گوید.

به طور مثال شادی کمی که در انسان ایجاد می شود را می توان از صورت انسان متوجه شد ولی هیجان شدیدی که انسان تجربه می کند را می توان از حرکات دست و پای انسان فهمید.

فرض کنید پس از سال ها یکی از بستگان خود را می بینید و با دیدن او به شدت هیجن زده می شوید و به سمت او می دوید. به این رفتار شما که آشکارا مشخص می شود و از حرکت درشت دویدن و هیجان زده شدن تشکیل شده است ماکرو رفتار می گویند.

به این حرکات ریز و درشت که انسان به راحتی می تواند احساسات خود را به دیگران بفهماند کالیبراسیون می گویند که در محصول آموزش ان.ال.پی این موضوع را به خوبی بررسی کرده ایم.

 

زبان بدن چیست؟

به حالات چهره و حرکات درشت و ریزی که در اندام های انسان ایجاد می شود زبان بدن می گویند.

با تحقیقاتی که دانشمندان زیادی از جمله خانم دکتر کندیس بیب پرت از انجمن سلامت روان انجم دادند به این نتیجه رسیدند که هم سلول های بدن ما مستقیما از ذهن دستور می گیرند و با ذهن انسان در ارتباطند.

خانم کندیس پرت واژه ای به نام ذهن بدن را به کار برد و اظهار کرد که به چیزی به نام ذهن بدن اعتقاد دارد. او گفت همه سلول های بدن ذهن دارند و می توانند احساسات را درک کنند.

سلول‌های بدن شما چه می‌گویند؟

برای اینکه این نکته را خوب درک کنید پیشنهاد می کنم این تمرین را انجام دهید. این تمرین به خوبی نشان می دهد که زبان بدن شما تا چه اندازه گویای احساسات شماست.

۱-با انگشت نشانه و شست دست چپ خود یک حلقه درست کنید

۲-حالا انگشت نشانه دست راست تان را از این دایره عبور دهید و با انگشت شست دست راست حلقه دیگری درست کنید.

شما با دو انگشت دست چپ و دو انگشت دست راست تان یک زنجیر دو حلقه ای درست کرده اید.

۳-اکنون به کسی فکر کنید که او را به شدت دوست دارید. تصویر این شخص را در صفحه ذهن خود بسازید. حال در همین لحظه ای که به آن شخص فکر می کنید و در ذهن تان تصویر او را ساخته اید سعی کنید این دو حلقه را از هم جدا کنید.

به نظر می آید کار سختی است. آیا این طور نیست؟

۴-حالا به کسی فکر کنید که دوستش ندارید و سعی کنید همین زنجیر را دوباره از هم جدا کنید.

این بار انجام این کار راحت تر است؟ این طور نیست؟

اگر این تمرین را انجام دهید متوجه می شوید که وقتی به کسی که دوستش دارید فکر می کنید حلقه هایی که با انگشتانتان ساخته اید به سختی از هم جدا می شوند و برعکس اگر به کسی که او را دوست ندارید فکر کنید این حلقه ها به راحتی از هم جدا می شوند.

 زبان بدن شما با دیگران حرف می‌زنند

این زبان بدن انسان است که با شما صحبت می کند. شما با حرکات بدنتان به خوبی نشان می دهید که از کسی خوشتان می آید یا اینکه او را دوست ندارید.

فرض کنید که در جایی ایستاده اید و با شخص دیگری در حال گفتگو هستید. در همین لحظه تلفن شما زنگ می خورد و پشت تلفن به شما چیزی گفته می شود و تأکید می شود که خودتان را سریع تر برسانید.

 مکالمه تلفنی شما تمام می شود و آن شخص که مخاطب شماست هنوز با شما حرف می زند. شما دوست دارید که به این گفتگو پایان دهید و آن شخص هنوز به گفتگو اصرار دارد. پاهای شما به حالت ترک صحنه قرار می گیرد.

زبان بدن شما به آن شخص می گوید که اجازه بده بروم و مخاطب شما به راحتی متوجه خواهد شد که شما عجله دارید و باید از آنجا بروید.

اهمیت زبان بدن

به این نکات توجه کنید

۱-چگونه راه می روید؟

۲-چگونه حرکت می کنید؟

۳-چگونه می ایستید؟

۴-چگونه می نشینید؟

۵-سرتان را چگونه نگه می دارید؟

۶-چشمانتان را چگونه حرکت می دهید؟

بیشتر انسان ها می توانند بدون این که حتی آموزش دیده باشند، زبان بدن افراد را متوجه شوند. به طور مثال وقتی کسی را دوست دارید تک تک سلول های بدن شما به او می گویند که تا چه انداره او را دوست دارید.

مثلا مردمک چشمان شما گشاد می شود و او این را می فهمد. به او لبخند می زنید و احتمالا او را به آغوش می کشید. شما کسی را که او را دوست ندارید هرگز به آغوش نمی کشید و اگر این کار را به صورت ساختگی انجام دهید، آن شخص این را به راحتی می فهمد.

از زبان بدن خود آگاه باشید

اگر از زبان بدن تان آگاهی داشته باشید می توانید به راحتی چهره ای را که از خود نشان می دهید به راحتی کنترل کنید. می توانید از زبان بدن دیگران به راحتی تشخیص دهید که آنها چه احاسی دارند و یا اینکه در مورد شما چگونه فکر می کنند.

با استفاده از الگوهایی که NLP به شما می دهد می توانید زبان بدن خود را شناسایی کنید و منظورتان را به دیگران بفهمانید. با شناختن زبان بدن خود و کنترل حرکات بدن تان می توانید خود را آنطور که دوست دارید به دیگران بشناسانید.

زبان بدنتان را بشناسید

همان طور که گفتیم در گذشته های دور انسان ها برای برقراری ارتباط با افراد دیگر از زبان بدن خود استفاده می کردند.

تک تک سلول های بدن انسان اطلاعات زیادی را در مورد بدن انسان فاش می کنند. زبان بدن دیگران به شما می گویند که آنها به چه چیزی فکر می کنند و یا به شما چه می گویند و یا نسبت به شما چه احساسی دارند.

به حالت های زیر دقت کنید

۱-حالت راست و ایستاده به شما می گوید که مخاطب شما پرروحیه است واعتماد به نفس دارد.

۲- حالت متمایل به جلو به شما می گوید که مخاطب شما به شما علاقمند است

۳- حالت خمیده شدن به شما می گوید که مخاطب شما انسانی افسرده است یا اینکه روحیه ندارد

۴- حالت متمایل به عقب به شما می گوید که مخاطبتان به شما علاقه ای ندارد و می خواهد و دوست دارد از شما فرار کند

۵- اگر بازوهای مخاطب شما به صورت ضربدری قرار بگیرد به شما می گوید که مخاطبتان حالت تدافعی دارد و با حرف های شما مخالف است.

۶- بازوهای باز و راحت مخاطبتان به شما می گوید که او دوست دارد به حرف های شما گوش دهد.

شما در ارتباطات و جلسات خود می توانید از حالات بدن خود آگاهی داشته باشید و دقت داشته باشید که در هر لحظه با زبان بدن خود به مخاطبان خود چه می گویید و چه احساسی را به او منتقل می کنید.

می توانید با زبان بدن خود به او بگویید که اعتماد به نفس دارید و یا اینکه انسانی هستید که روحیه قوی دارید.

می توانید با زبان بدن خود به آنها بگویید که تمایل دارید به حرف های او گوش دهید و یا اینکه علاقه ای به گوش دادن ندارید.

ما در محصول اعتماد به نفس در مورد حالت هایی که به شما اعتماد به نفس می دهد صحبت کرده ایم و تکنیک های افزایش اعتماد به نفس را گفته ایم. می توانید این محصول آموزشی را تهیه کنید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.

چشمهای انسان هم حرف می‌زنند

زبان بدن فقط به حرکات و حالات بدن ختم نمی شود. حرکت چشم های شما هم به خوبی می گویند که شما چه برنامه های ذهنی ای دارید.

در مورد برنامه های ماورایی و سیستم واکو در مقاله ای جداگانه صحبت کرده ایم. سیستم واکو درباره کانال ترجیحی انسان صحبت می کند. واکو به شما می گوید که انسان ها از نظر کانال ترجیحی حسی به چند دسته تقسیم می شوند.

دید محور، شنود محور، لامسه محور. هر کدام از افرادی که ترجیح حسی خاصی دارند چشم های خود را به جهت مختلف حرکت می دهند. شما می توانید با پرسیدن سؤالات خاصی به سادگی متوجه شوید که مخاطب تان به کدام کانال حسی گرایش دارد.

پس چشمهای شما هم زبان دارند و با شما در مورد کانال حسی ترجیحی شما حرف می زنند.

زبان بدن در ارتباطات انسان 

آیا تا به حال به کسی گفته اید که او را دوست دارید در حالیکه با بدنتان به او گفته که او را دوست ندارید. مثلا به او گفته اید که او را دوست دارید ولی حالت تدافعی گرفته اید و بازوهایتان را به حالت ضربدری بسته اید و به سمت عقب متمایل شده اید.

یا به کسی گفته اید که او را دوست ندارید ولی به سمت او خم شده اید و بازوهای خود را باز کرده اید.

شما با زبانتان به او چیزی گفته اید ولی با زبان بدنتان به او چیزی دیگر فهمانده اید.

زبان بدن شما به راحتی می تواند در ارتباطات کاری و جلسات اسرار زیادی را فاش کند. می تواند به سادگی منظور شما را به مخاطبتان بفهماند.

 پس با آگاهی از زبان بدنتان و کنترل حرکات بدن خود  می توانید ارتباطات و جلسات کاری خود را به خوبی اداره کنید و به نتایجی که دوست دارید دست پیدا کنید.

زبان بدن افراد می تواند کلید دستیابی به اسرار درون آنها باشد.

کدهای احساسی و زبان بدن

چندین سال پیش دکتر بردلی نلسون یکی از پزشکان آمریکایی به نتایج فوق العاده‌ای در رابطه با زبان بدن دست پیدا کرد. او دانست که با تست عضلات می‌توان به اطلاعات ذهن ناخوآگاه انسان دست پیدا کرد.

ذهن ناخوأگاه انسان منبع و انبار اطلاعات گذشته است. دکتر نلسون با تست عضله توانست به اطلاعات ذهن ناخودآگاه دست پیدا کند و از این اطلاعات برای مداوای بیماران خود استفاده کند.

دکتر نلسون بیان کرد که با استفاده از زبان بدن می توان اطلاعات مفیدی از ذهن ناخوآگاه انسان بیرون کشید.

او توسط کدهای احساسی و زبان بدن بیماری‌های جسمی و روحی از جمله افسردگی، خجولی، رفع خاطرات تلخ گذشته، ضربه‌های روحی شدید و بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی را درمان کند.

ذهن ناخوآگاه انسان انباری از اطلاعات را دارد که این اطلاعات بسیار حیاتی و مهم هستند که در درمان بیماری‌ها به انسان کمک می‌کنند.

پس می توان به این نتیجه رسید که زبان بدن می‌تواند در درمان بیماری‌های انسان به او کمک کند و تا حدی مسائل انسان را حل کند.



برچسب‌ها: زبان بدن
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

چگونگی استفاده از تابلو تخیل برای فعال کردن قانون جذب

چگونگی استفاده از تابلو تخیل برای فعال کردن قانون جذب

تابلو تخیل ( همچنین شناخته شده با عناوین تابلو تجسم ، تابلو هدف ، نقشه هدف یا نقشه گنج ) یک وسیله تجسمی مفید است که قانون جهانی کائنات را برای شروع آشکارسازی تخیل های شما به واقعیت به فعالیت می اندازد . مفهوم تابلو تخیل درحد قدرت و نیرو بخشیدن محدود بوده است ، اما بعد از بیان موفقیت کسب شده به وسیله جان آسراف به واسطه استفاده از تابلوهای تخیل برای دستیابی به رویاهایش درفیلم راز مورد علاقه و محبوبیت تازه ای قرار گرفته است .

تابلوی تخیل چیست ؟

به بیان ساده تابلو تخیل یک نمایش دیداری یا یک تابلو نقاشی از چیزهایی است که شما در زندگیتان می خواهید داشته باشید یا می خواهید آنگونه باشید یا می خواهید آنها را انجام دهید . این تابلو شامل یک کاغذ دیواری یا یک تابلو اسفنجی با بریده هایی از تصاویر ، نقاشی ها یا نوشته های روی آن است از چیزهایی که می خواهید در زندگی داشته باشید یا چیزهایی که می خواهید بشوید . هدف از تابلو تخیل فعال کردن قانون جذب برای شروع به کشیدن چیزها از محیط خارجی شما است که شما را قادر می سازد به رویاهایتان واقعیت ببخشید . با انتخاب تصاویر و نوشته هایی که هیجان شما را تقویت می کند و با احساساتی از سر شوق  همراه است ، شما شروع به آشکارکردن آن چیزها در زندگی می کنید .  

علم نهفته در پس قانون جذب

قانون جذب واقعاً چیست ؟

قانون جذب بیان می کند که ما هرچیزی را که به آن توجه نشان می دهیم به زندگیمان جذب می کنیم ، صرفنظر از این که آن چیز مثبت باشد یا منفی . از دیدگاه روانشناسی ، قانون جذب می تواند به بهترین نحو به وسیله سیستم فیلترینگ اطلاعات در مغز که به عنوان سیستم فعال ساز شبکه ای (Reticular Activating System  ) یا RAS شناخته شده است توصیف شود . تابلو تخیل نقش برنامه ریزی RAS به عنوان هماهنگ کننده محرک خارجی را انجام می دهد که می تواند به ما در نزدیک شدن به سوی تخیل هایمان کمک کند.  

براساس بررسی روی  مغز انسان ، در بین بصل النخاع و مغز میانی ، یک مرکز کنترل کوچک به اندازه یک انگشت وجود دارد که سیستم فعال ساز شبکه ای ( RAS ) نامیده می شود و این سیستم داده های ورودی را ذخیره و ارزیابی می کند. این سیستم مسئول فیلترکردن اطلاعات ورودی است که مغز شما دریافت می کند و همچنین درمورد اطلاعاتی که برچسب مهم بودن خورده اند به عنوان یک گیرنده عمل می کند .

یک راه ساده برای تصور RAS تشبیه آن به رادیو است . شما به وسیله امواج رادیویی ایستگاه های متفاوت احاطه شده اید و رادیو دستی شما می تواند آن کانال ها را دریافت کند ، اما در هر زمان فقط یک کانال . شما باید رادیو خود را با یک فرکانس مشخص مربوط به ایستگاه رادیویی موردعلاقه خود هماهنگ کنید تا آن را درست دریافت کنید . RAS شما خیلی با این شیوه متفاوت نیست . تصور کنید شما دریک اتاق ملاقات با چندین نفر صحبت می کنید و ازگوشه دورتر اتاق اسم خودتان را می شنوید . کل توجه شما معطوف به آن سمتی می شود که نام خود را شنیده اید چون نام شما ، ذره ای از اطلاعاتی است که به وسیله RAS به عنوان موضوع مهم برای شما برچسب خورده است . RAS شما مسئول توانایی شما برای خوابیدن در میان سر وصدای ترافیک خارج از اتاق شما است ، اما به ناگاه شما را با کوچکترین فریاد طفل شما  از خواب می پراند . مثال دیگر از کارکرد RAS زمانی است که شما یک اتومبیل مدل جدید می خرید و به یکباره متوجه می شوید که تعداد بیشتر افراد شهر شما دقیقاً همان مدل ماشین را دارند .   

براساس تحقیق علمی هانس موروِک در انستیتو رباتیک دانشگاه کارنگی ملن ، مغز انسان می تواند درهرلحظه با 100 تریلیون ذره از اطلاعات سروکار داشته باشد . با این همه اطلاعات RAS چگونه آنها را فیلتر می کند ؟ RAS به طور طبیعی طوری برنامه ریزی شده است که به اطلاعاتی اولویت می دهد که برای بقاء ضروری هستند مانند گوش دادن به یک صدای خاص از یک ماشین هنگام عبور از یک خیابان . RAS نمی تواند بین یک اتفاق واقعی و یک واقعیت ساختگی تفاوت قائل شود ، هرچند ما می توانیم از این نقیصه برای برنامه ریزی آن استفاده ببریم تا محرک های موجود در محیط را که با اهداف ما هماهنگ هستند جستجو کنیم .

فرایند خلق تابلو تخیل یکی از بهترین راههای برنامه دهی RAS می باشد . این تابلو RAS  را طوری برنامه ریزی می کند تا در محیط به  چیزهای معینی توجه نشان دهد که با اهداف یا چشم انداز ما هم فرکانس هستند ، همانند وقتی که شما قادر هستید در مثالی که ذکر شد در حین گفتگوی با دیگران متوجه بیان نام خود در گوشه دیگر اتاق شوید . این فیلتر توجه انتخابی شما را نسبت به چیزهای روزمره آگاه می کند که می تواند به شما در رسیدن به هدف کمک کند و کار شما این است که به آن موقعیت ها هنگامی که خود را نشان می دهند عکس العمل نشان دهید.

چگونه تابلو تخیل بسازید و از آن استفاده کنید .

تابلو تخیل شخصی شما تنها به وسیله وسعت قدرت خلاقیت شما محدود شده است . بعضی از دانش آموزان من تابلوهای تخیل ساده ای درست کرده اند و بعضی دیگر تابلوهای تخیلی درست کرده اند که امکان دارد در یک نمایشگاه هنری صدها دلار فروخته شود . برای خلق یک تابلو تخیل کارا ، داشتن توانایی هنری ضروری نیست ، هرچند رویه ای که من در ادامه خواهم گفت برای هرکسی قابل استفاده است .  

یک تابلو تخیل درست طراحی شده باید دارای المان های عمومی زیر باشد : 

دیداری باشد . ذهن ناخودآگاه شما براساس عکس ها و تصاویر کار می کند . پس تابلو تخیل خود را تاحد ممکن با تصاویر زیاد ، دیداری بسازید . شما می توانید برای افزایش واکنش هیجانی دریافتی از تابلو تصاویرتان را با کلمات و عباراتی ضمیمه کنید . 

هیجانی باشد . هرتصویر روی تابلو تخیل باید یک واکنش هیجانی مثبت را در شما برانگیزد . باید در هربار نگاه کردن به تابلو تخیل ، دیدن صرف آن شما را شاد کند و اشتیاق شما را برای رسیدن به آن تقویت کند . 

درمحل مناسبی باشد . تابلو تخیل شما باید درمحل مناسبی قرار گرفته باشد که بالاترین نمایش آن را به شما ارائه کند . شما لازم دارید که دائما ذهن ناخودآگاه خود را با انرژی آن شستشو دهید تا سریعتر از آن چه که امید دارید به خواسته هایتان عینیت ببخشید .

شخصی باشد . احساسات منفی ، عدم اعتماد به نفس و انتقاد می تواند به انرژی لطیفی که از تابلو تخیل ساطع می شود لطمه بزند . اگر از انتقاد یا دلیل آوردن دیگران درباره تابلو تخیل تان ترس دارید ، آن را در مکانی قرار دهید که فقط خودتان بتوانید آن را ببینید .


جمع آوری تصاویر برای تابلو کاینات

به سراغ مجله ها بروید و همه تصاویری را که با هدف شما سازگارند جمع آوری کنید . تصاویر را ارزیابی نکنید و یا شروع به چسباندن آنها روی تابلو نکنید . فقط آنها را روی هم قرار دهید . اگر خط اینترنت دارید ، راه سریعتر که من خودم انجام می دهم استفاده از یک موتور جستجوی اینترنتی برای پیدا کردن تصویرهای خوبی است که می توانم برای تابلوام استفاده کنم . شما می توانید یا تصاویر را روی کاغذ چاپ کنید و بعد با چسب روی تابلو بچسبانید یا آنها را روی یک برچسب چاپی چاپ کنید . این یک شیوه بهتر است چون وقت کمتری می گیرد و شما می توانید با تکنولوژی بسیار خوب در دسترس دقیقاً تصویرهای موردنظر را داشته باشید . مطمئن شوید که هر تصویر که روی تابلو می چسبانید با قلب شما هماهنگ باشد و شما را با صرف نگاه کردن به آن هیجان زده کند . همچنین مهم است که تصویرهایی انتخاب کنید که شامل همه چیزهایی باشد که با هدف شما سازگار است ، از قبیل هرنوع تغییر در زندگی شما که ممکن است از دستیابی به هدفتان نتیجه شود .  پس اگر هدف شما داشتن یک درآمد عالی است ، تصویرهایی از نوع زندگی انتخاب کنید که با درآمد عالی شما هماهنگ باشد . پرسیدن سوال های زیر از خودتان ممکن است به شما در طراحی تابلو تخیل هماهنگ کمک کند :  

دلتان می خواهد بعد از رسیدن به هدف چه کار متفاوتی انجام دهید ؟

دلتان می خواهد به کجا مسافرت کنید ؟

دلتان می خواهد کجا زندگی کنید ؟

دلتان می خواهد چه لباس هایی بپوشید ؟

دلتان می خواهد صاحب چه چیزهایی شوید ؟

دلتان می خواهد چه نوع اتومبیلی سوار شوید ؟

دلتان می خواهد چه شغلی داشته باشید ؟

دلتان می خواهد چه کمک هایی بکنید ؟



برچسب‌ها: چگونگی استفاده از تابلو تخیل برای فعال کردن قانون جذب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

باور چیست؟

 

باور یعنی اینکه به بودن و یا نبودن چیزی یا به انجام شدن و یا نشدن کاری اعتقاددارید. پس اگر بخواهیم در یک جمله باور را تعریف کنیم می‌توانیم بگوییم: باور به اعتقاد قلبی و واقعی به بودن و یا نبودن چیزی و یا انجام‌پذیر بودن و یا انجام‌پذیر نبودن کاری می‌گویند.

باورهای هر انسان به او می‌گویند که او چگونه انسانی است.

مثلاً اگر شما باور دارید که انسان شجاعی هستید پس در واقعیت هم کارهایتان را به‌صورت شجاعانه انجام می‌دهید. شاید جمله

جمله تاریخی هنری فورد را شنیده باشید که گفت: اگر فکر می‌کنید که می‌توانید پس می‌توانید و اگر فکر می‌کنید که نمی‌توانید پس نمی‌توانید.

این باور شما است که از شما انسانی قوی و توانمند و یا انسانی ضعیف و نانوان می‌سازد. پس به‌خوبی متوجه شدید که باور انسان چگونه می‌تواند او را ضعیف و یا توانمند کند.

آندره ژید می گوید:

ایمان واقعی از نظر من آن است که موجب شود از حداکثر قدرت های خود استفاده کنیم و قابلیت های خود ظاهر سازیم.

ایمان از نظر آندره ژید چیزی است که همه قدرت های انسان را آزاد می کند و باعث می شود که انسان از همه توانایی های خود برای غلبه بر مسائل استفاده کند.

این ایمان همان طور که دیدیم فیزیولوژی بدن انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. ما در مقاله باورها گفتیم که باورهای ما باعث می شوند که در انجام کارهایی خاص موفق شویم و یا نتوانیم آن کارها را انجام دهیم.

اگر شما اطمینانی قدرتمند که خود از ایمانی قوی نشأت می گیرد در خودتان ایجاد کنید، در آن صورت به انجام هر کاری قادر خواهید بود.

یکی از نکات مهمی که لازم است بدانید این است که شما شکست را چگونه معنی می کنید. سرنوشت انسان به این مربوط می شود که با ناکامی های زندگی چگونه برخورد می کنید و دلیل آن این ناکامی ها را چه چیزی می دانید؟

نحوه و روش شما با برخورد با مشکلات و مسائل را نشان می دهد که شما چگونه زندگی می کنید و در مورد خودتان و زندگی تان چه اعتقادی دارید؟

بعضی اوقات شکست ها و ناکامی های شما آنقدر زیاد می شود که که در کل به این نتیجه می رسید که دیگر برای بهبود زندگی خود هیچ کاری نمی توانید انجام دهید. این ایمان باعث می شود که اگر هم می توانستید برای بهبود و حل مسائل کاری را هم انجام دهید، دیگر هیچ تلاشی نکنید و خود را شکست خورده ببینید.

این نوع ایمان و اعتقاد باعث می شود که انسان به این فکر کند که همه چیز بی ارزش است و زندگی خود را خالی از لطف و لذت می یابند. این ایمان به شکست باعث شکست می شود. اگر دوست دارید انسانی باشید که همیشه موفق و پیروز است باید این نوع ایمان را از ذهن خود بیرون بریزید.

منظور از باور چیست ؟

ناخودآگاه انسان از همان لحظه شکل گیری حتی در شکم مادر گفته هایی را که از محیط بیرون دریافت می کند به عنوان « حقیقت » می پذیرد و آن ها را به عنوان اطلاعاتی که درستی آن صددرصد است بایگانی می کند و همه کارها و فعالیت های خود را بر اساس این « حقیقت » ها انجام می دهد . ناگفته نماند که هرچه تکرار این گفته ها بیشتر باشد و هرچه ناخودآگاه آنها را بیشتر بشنود ، درستی آنها بیشتر و بیشتر برای او مسجل می شود و بیشتر در مسیر انجام فعالیت های خود براساس این گفته ها قرار می گیرد .

نکته مهمی که در اینجا لازم به توضیح است این است که اگر این گفته ها همراه با تصویر و یا موزیک باشد « فیلم و ترانه » تاثیر آنها چندین برابر قوی تر از حالتی است که به صورت عادی به گوش ناخودآگاه برسد .

همه شنیده ها و دیده های ذهن ناخودآگاه در طول زمان بیشتر از پیش به خورد ناخودآگاه می رود و مانند قیر به آن می چسبد و روز به روز چسبنده تر و سفت می شود . از آنجایی که ذهن یک کودک خام است این اطلاعات بسیار راحت و بدون هیچ مقاومتی به ناخودآگاه رسوخ می کند و در آن ماندگار می شود و جا خوش می کند و ذهن ناخودآگاه همه آنها را « حقیقت » می پندارد .

 

این حقایق موجود در ناخودآگاه در دوران کودکی کاملاً شکل می گیرد و یک سری اطلاعات « حتماً » درست را تشکیل می دهد که * باور * نامیده می شود . پس * باورها * مجموعه اطلاعاتی است که درست بودن آنها برای ناخودآگاه قطعیت دارد و وظیفه خود می داند فعالیت خود را با این باورها همراستا و همجهت کند تا بیشترین نفع را به صاحب خود برساند . غافل از این که ممکن است این باورها درست نباشند و عمل به آنها نه تنها به نفع شخص نباشد حتی به او ضرر برساند . 

پس قبل از این که بخواهیم با ناخودآگاه خود ارتباط برقرار کنیم لازم است به بررسی باورهای خود که از کودکی در ذهن ما نقش بسته است بپردازیم و درستی و نادرستی آنها را تحقیق کنیم و آیا این که هر باور در طول ایام گذشته به نفع ما بوده یا به ضرر ما کار کرده است .

 


برچسب‌ها: باور چیست؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

قانون مدارها-شما در چه مداری قرار دارید؛ فقر یا ثروت، سلامتی یا بیماری، عشق یا نفرت؟

 

 

قانون مدارها یکی از قوانین طبیعی است که بر کل کائنات از بزرگترین اجسام در کهکشان ها تا کوچکترین ذرات ، در اتم ها حاکم است .

سیاره های منظومه شمسی را در نظر بگیرید ؛ عطارد ، زهره ، زمین ، مریخ ، مشتری ، زحل ، اورانوس و نپتون همگی در مدارخود به دور خورشید در حال گردش هستند ، ماه نیز به دور زمین روی مدار خاص خود در گردش است . کل منظومه شمسی نیز روی مداری در کهکشان راه شیری در گردش است ... .  

 

در منظومه شمسی ، شرایط محیطی در هر سیاره روی هر مدار با دیگران متفاوت است . در یکی که آنقدر نزدیک به خورشید است ، گرمای بیش از حد حاکم است . در دیگری به دلیل فاصله زیاد از خورشید اصلا گرمایی وجود ندارد . آب و هوا در آنها وجود ندارد . و در این بین تنها زمین خودمان است که به دلیل فاصله مناسب مدار آن  از خورشید و سایر شرایط لازم ، محیطی ایجاد شده است که امکان حیات روی آن وجود دارد .  

در اتم های هر ماده ، الکترون ها به دور هسته روی مدارهای مشخصی در حال گردش هستند . هر الکترون روی هر مدار دارای انرژی مشخص و فرکانس معین است .

 

در علم فیزیک و شیمی بیان می شود هرگاه به ماده ای انرژی بدهیم ، این انرژی به وسیله اتم های ماده جذب می شود و به الکترون های آن می رسد . هر الکترون با جذب انرژی می تواند به مدارهای بالاتر صعود کند و هرگاه انرژی از دست بدهد به مدارهای پایین تر نزول می کند .

کل این حرکت های مداری براساس نیروی گریز از مرکز ( جانب مرکز ) انجام می گیرند . برای درک نیروی گریز از مرکز ، تکه سنگی را در نظر بگیرید که به وسیله یک قطعه طناب روی یک دایره با سرعت ثابت حول سر خود می چرخانید . اگر نیرویی که طناب به سنگ وارد می کند از مقداری نیرویی که برای حرکت دایره ای لازم است کمتر باشد ، سنگ نمی تواند حرکت دورانی داشته باشد و سقوط می کند . برای یک لحظه اگر طناب پاره شود ، سنگ از مسیر دایره ای خود خارج شده و به طرفی پرتاب می شود . نیروی عامل حرکت دایره ای در این مثال نیرویی است که از دست به طناب و از طناب به سنگ منتقل می شود .  

این بحث به درستی به انسان نیز قابل تعمیم است . هر فردی ، در مجموعه کائنات روی مداری مشخص و با انرژی و فرکانس خاصی قرار دارد . در این مدار چیزهایی از قبیل موقعیت ها ، اتفاقات ، ایده ها ، شرایط ، افراد و اشیاء قرار دارند که هم مدار و هم فرکانس با فرد است .

در جهان هر چیز چیزی جذب کرد  ****   گرم گرمی را کشید و سرد سرد

       قسم باطل باطلان را می‏کشند     ****      باقیان از باقیان هم سر خوشند

                     ناریان مر ناریان را جاذب‏اند    ****    نوریان مر نوریان را طالب‏اند                

                                                                                              مولانا

 

ساز و کار کائنات به این صورت است که هر فردی هر فرکانسی داشته باشد در مدار مربوط به آن فرکانس قرار می گیرد و با چیزهای موجود در این فرکانس که شباهت کامل با او دارند برخورد خواهد داشت . وقتی شما به یک مورد خاص فکر می کنید در مداری قرار می گیرید که چیزهای بیشتری در آن مورد خواهید دید .

پس اگر می خواهید از لحاظ مالی ثروتمندتر شوید باید مدار خود را تغییر دهید تا با چیزهایی برخورد کنید که شما را به ثروت بیشتر برساند . با بودن در مدار کنونی تا هرچند سال دیگر ، با همین شرایط و چیزهای فعلی برخورد خواهید داشت .

در کائنات بی نهایت مدار وجود دارد و برخورد شما با فقر یا ثروت ، سلامتی یا بیماری ، اتفاقات خوب یا بد ، ایده های فقیرانه یا ثروتمندانه ، عشق و روابط پایدار یا مشکلات و روابط ناپایدار ، به فرکانس و مداری بستگی دارد که شما در آن قرار دارید یا قرار خواهید گرفت .

وقتی شما به یک موضوع خاص مثلاً ورزشی ، سیاسی ، اجتماعی ، ... توجه می کنید کم کم به مدار با فرکانس مربوط به آن موضوع وارد می شوید   و با افراد و چیزهایی برخورد می کنید که به آن موضوع در ارتباط هستند .

در مورد ثروت و پول ، باید خود را در مدار بالاتری نسبت به الان قرار دهید . اگر در مدار الان شما ماهانه 1 میلیون تومان وجود دارد و می خواهید به مدار 5 میلیون تومان در ماه برسید باید روی باورهای خود کار کنید و باورهایی را در خود به وجود آورید که به ایده هایی برسید که درصورت اجرا ماهی 5 میلیون درآمد داشته باشند . شخص در مدار 1 میلیون تومان دارای ایده های حول و حوش 1 میلیون تومان است و به ایده های بالاتر دسترسی ندارد و اصلا به ذهنش خطور نمی کند و در صورت دریافت از دیگران به دلیل باورهایش اکثراً به شکست می انجامد .  

این شخص در مدار خود ؛ بی پولی ، بی کاری ، وضعیت بد اقتصادی ، تورم و ... را می بیند و هر روز با این موارد بیشتر برخورد می کند و باور می کند کل دنیا به همین صورت است .

اما شخص با درآمدهای خیلی بالا مثلا 500 میلیون تومان در ماه چیزهایی را می بیند که کاملاً متفاوت است . او چیزهایی از قبیل ؛ رشد اقتصادی ، فرصت های عالی سرمایه گذاری و پول سازی و ... را می بیند . با این که ممکن است با فرد قبلی که مثال زدیم در یک کشور ، یک شهر و حتی یک ساختمان قرار داشته باشند .

همه چیزهایی که شما الان می بینید واقعیت جهان نیست ، واقعیت زندگی شماست ، واقعیت فرکانسی مداری است که شما در آن قرار دارید .

فروشنده ای اگر با مشتری هایی برخورد می کند که بد معامله هستند ، بد اخلاق هستند ، جنس قسطی می خواهند ، چانه می زنند ، غر می زنند ، در مداری قرار دارد که این افراد و مشتری ها را جذب می کند . همکاران او مشتری هایی دارند که پولدار هستند ، خیلی راحت تر خرج می کنند ، خوش اخلاق هستند ، نقد می خرند ، ... . علت تفاوت فقط به مداری برمی گردد که آنها در آن قرار دارند .  

دلیل اصلی این تفاوت در بین اشخاص در مثال های ذکر شده ، تفاوت در مداری است که آنها قرار گرفته اند . این مثال ها قابل تعمیم به هر مورد دیگری است ، اگر مدار شما تغییر کند ، جای شما در کائنات تغییر می کند ، موقعیت بهتری خواهید داشت ، ایده های بهتری به ذهنتان می رسد ، با آدم های بهتری برخورد خواهید داشت .

 

شما می توانید به هرچیزی که می خواهید برسید به شرط آن که مدار خود را تغییر دهید و به مدارهای بالاتر ارتقاء بیابید . برای تغییر مدار باید باورهای خود را عوض کنید . برای تغییر باورها هم باید نحوه فکر کردن ، صحبت کردن ، رفتار کردن خود را تغییر دهید .

با شروع کردن به تغییر افکار و باورها ، تمام اتفاقات اطراف شما و موجود در مدارتان کم کم تغییر می کند و با افراد و ایده هایی برخورد می کنید که باعث رشد و تغییر وضعیت مالی شما می شود و به مدار بالاتر منتقل می شوید و با چیزهای جدید برخورد خواهید داشت .

همه ما در مدارهای معینی زندگی می کنیم که به خاطر افکار و فرکانسی که به کائنات ارسال می کنیم در این مدار قرار داریم و تجربه هایی که کسب می کنیم  مربوط به مدار ما است .  

کسی که افکار منفی دارد ، بدبین است و باورهای غلط دارد در مداری است که با افرادی از این جنس برخورد دارد و همان افکار و باورها را به او باز می گردانند و باعث اثبات و تحکیم افکار و باورهای او می شود .  با تغییر افکار و باورها مدار به آرامی تغییر می کند و با آدم ها ، موقعیت ها و دنیای متفاوت دیگری برخوردخواهد داشت هرچه افکار و باورهای جدید و بهتری ایجاد شود ارتقاء مدار به آرامی صورت می گیرد

مدارهای بسیار بالا وجود دارد و علت وجود کسانی در این مدارها هوش بالا ، استعداد ، شانس یا ... نیست . کسانی در این مدارها قرار دارند که افکار متفاوت و فرکانس متفاوت با افراد موجود در مدارهای پایین تر از خود به کائنات ارسال می کنند .  

خداوند در قرآن می فرماید « در حق هیچ کسی ظلم نمی شود » . هرکسی هرچیزی را در زندگی تجربه می کند به واسطه فرکانسی است که براساس مدار خود به کائنات ارسال کرده است و کائنات نیز همچون آینه ای این فرکانس را به او بازگردانده است و این نهایت عدل خداوندی است و یکی از قوانین الهی است که از ازل تا ابد بر کل کائنات حکمفرما است .  

 


برچسب‌ها: قانون مدارها-شما در چه مداری قرار دارید؛ فقر یا ثروت، سلامتی یا بیماری، عشق یا نفرت؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

هو اوپونو پونو(روش پاکسازی ذهن و حضور در وضعیت صفر مطلق)

 

یاد گرفتم که تقریباً هر کاری که ما آدمها میکنیم نتیجه برنامه های ماست.

در علم عصب شناسی نشون دادن که چقدر از کارهای ما ناخودآگاهانه اس.خیلی بیشتر از اونی که

تا حالا تصور میشده قدرت و اختیار داریم ولی اکثر مردم اینو نمیدونن چه برسه به این که ازش استفاده کنن. ما توی زندگی اکثراً مث روبات-هایی که برنامه ریزی شدن حرکت میکنیم. اون برنامه ریزیها موقع رشد ما بوده یا این که اونا رو به ارث بردیم و بر اساس اونا به شکلهای مشخص و قابل پیش بینی واکنش نشون میدیم. وقتی مردم بر ضد من یا شما یا کس دیگه ای کاری میکنن به ندرت موضوع من یا شما یا اون کس دیگه اس. بلکه اون برنامه ایه که دارن. مساله اصلی اینه: اگه شما میتونین اونو ببینین پس مشکل شما هم هست. جمله مشهور دکتر هو لن اینه که "تا حالا متوجه شدین که هر وقت مشکلی پیش میاد شما هم اونجا هستین؟" اونجا هستین چون شما هم بخشی از مشکل هستین. یا بهتره بگیم که بخشی از برنامه هستین. برنامه ای که در وجود شماست شخص دیگه ای رو که همون برنامه رو داشته جذب کرده. مث نگاه کردن به آینه میمونه. اونچه که در آینه میبینین خودتون هستین. چیزی رو هم که توی زندگی میبینین خودتون هستین. دنیای بیرون تصویری از دنیای درونه. تا قبل از این که در درون خودتون تجربه اش کنین حتی از وجودش خبر هم نداشتین. همه چیز در درون اتفاق میافته. بیرون فقط انعکاسی از درونه. برای همینه که باید بفهمین که قبول مسئولیت کامل به معنی اینه که هر چیزی که میبینین و تجربه میکنین مال شماست. از خیلی جهات اونچه که در بیرون میبینین وجود نداره چون فقط در درون شماست که از وجودش با خبر میشین. این هم انعکاسی از چیزیه که در درون شماست. وقتی پاکسازی میکنین در واقع اون برنامه رو پاکسازی میکنین و شما هم بخشی از راه حل میشین.

دکتر هو لن همین جوری همه بیمارهای روانی بستری رو درمان کردر .وی اونا کار نکرد بلکه روی خودش کار کرد. اونا رو به صورت انعکاسی از برنامه ای که در وجود خودش بود میدید.روشهای درمانی معمولی از عهده درمان اونا بر نیومده بودن. دکتر هو لن روش کار رو عوض کرد و روی درک خودش از مفاهیم کار کرد. وقتی اون انعکاسها رو پاکسازی کرد بیمارها هم بهتر شدن



برچسب‌ها: هو اوپونو پونو(روش پاکسازی ذهن و حضور در وضعیت صفر مطلق)
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

آیا فروش جزء مسائل اصلی در سازمان شما یا حتی برای خود شما می باشد؟

 

مطمئنا همه ما با این چالش رو به رو شده ایم که چگونه فروش را در سازمان فروش خود تکثیر کنیم، و یا بعضا پیش آمده با وجود این که خودمان فروش خوبی داریم، ولی فروشمان الگو برداری یا تکثیر نمی شود.

چگونه می توانیم برای همیشه از شر این مشکل بزرگ در بازاریابی شبکه ای که مشکل اکثر بازاریابها هست خلاص شویم؟آیا واقعا راهی هست!؟

به راستی:

رسالت یا هویت ما در این تجارت چیست؟و برای چه به تجارت نتورک مارکتینگ پیوسته ایم؟

دوست داریم مثل افرادی باشیم که وقتی از او می پرسیم چه کاره هستی خجالت بکشد از صنعت و تجارتش حرف بزند؟

مثل افرادی که قرار است دو روز در این تجارت کار کنند و ببینند داستان چیست؟

یا می خواهی به یک رهبر بزرگ تبدیل شوی!؟کسی که به اشخاص زیادی کمک میکند،یک الگو اثر گذار؟

حال با این وجود اگر قرار رسالت شما رهبر شدن باشد ، لازم است به فروش با دید کاملا حرفه ای نگاه کنید و تمام روشهای ان را فراگیری و آموزش دهی، تکرار میکنم یاد بگیری و یاد بدهی!!

دیدگاه حرفه ای فروش:

 به عنوان یک نتورک مارکتر بایستی به فروش  با دیدی حرفه ای نگاه کنید چون اساسا نتورک مارکتینگ تجارت حرفه ای هاست، پس حرفه ای بودن یکی از ارکان اصلی در این تجارت است، و افراد موفق کسانی هستند که به این تجارت حرفه ای می نگرند.

فروش قلب تجارت ماست ، چون راه درآمد زایی و رسیدن به آرزوهایمان از این طریق باید انجام گیرد، پس تک تک ما موظیم تا در این زمینه یک حرفه ای واقعی شویم.

اهمیت و جایگاه فروش:

بازاریابی شبکه ای یک روش برای "توزیع کالا" و خدمات می باشد.

پس مرحله اول بازاریابی شبکه ای (بازاریابی و فروش) می باشد، که ۵۰% کار ما را تشکیل می دهد و در مرحله دوم شبکه سازی.

اصول نتورک مارکتینگ mlm  می باشد و با جذب افراد  کاملا متفاوت است.

mlm یعنی "تصاعد فروش" یعنی اینکه شما چند نفر را معرفی میکنید و به آنها فروشندگی حرفه ای آموزش می دهید.

لازم نیست حتما شما یک سازمان بزرگ داشته باشید  تا به درآمد خوب برسید ، شما با mlm  اصولی و واقعی که در کتاب به طور کامل آموزش داده ایم حتی با ۱۰ نفر هم میتوانید به درآمد خوبی برسید. و سازمانتان نیز روز به روز  به صورت تدریجی بزرگ و بزرگ تر خواهد شد.

*اگر توجه کنید تغییرات اخیر در طرح درآمدزایی شرکت ها  نیز به طور واضح  و روشن نشان دهنده  موضوع mlm   و ترغیب و تشویق افراد به سمت فروش بیشتر می باشد.

به طور کلی تمامی تکنیک ها و استراتژی های موجود در این کتاب فقط و فقط مختص بزرگترین صنعت تجاری قرن ۲۱ یعنی بازاریابی شبکه ای می باشد و صرفا برای این صنعت چهارچوب بندی شده است.

در ارتباط با صنعت بازاریابی شبکه ای کتابهای زیادی به چاپ رسیده است، که اغلب موضوع آنها به تیم سازی، تفاوت شرکتهای سالم و ناسالم،انتخاب شرکت مناسب و… مربوط

 می شود و کمتر کتابی پیدا می شود که به صورت تخصصی به موضوع مهم فروش و تکثیر فروش در بازاریابی شبکه ای بپردازد.

 

در کتاب "معجزه فروش در بازاریابی شبکه ای" شما می آموزید که یک فروشنده حرفه ایدر بازاریابی شبکه ای شوید و چگونه فروشنده های حرفه ای در سازمان خود تکثیر کنید.

 

فروختن آب به کسی که در بیابان  مانده  کار آسانی است که هر کسی می تواند آن را انجام دهد، اما موفقیت در انتظار کسی است که بتواند به صحرا نشین ماسه بفروشد.

 

ما به شما نشان خواهیم داد که این صنعت چقدر می تواند ساده و شیرین باشد.

این اثر تحسین برانگیز بیش از یک کتاب راهنما است این کتاب عملی است که شما را برای مسیر موفقیتی که در پیش دارید آماده می سازد.

 

این یک شعار تبلیغاتی نیست، به شما قول می دهیم بعد از خواندن کتاب از ما تشکرخواهید کرد

 

ما حاضریم به شما نشان بدهیم که چگونه میتوانید جزء صدها نفری باشید که از درآمدهای عالی و زندگی رویایی خود در بازاریابی شبکه ای لذت خواهید می برند، این یعنی ثروت به معنای واقعی.

 

اگر بهترین وسریعترین نتیجه را می خواهید این کتاب بی نظیر پیشنهاد ماست

 

 تمامی اصول، قواعد و تجربیات برای داشتن یک سازمان پر فروش دراین کتاب به صورت جامع  جمع آوری شده است.

 

تحقیقات پژوهشگران پیوسته نشان داده است که افراد موفق معمولا به سرعت  تصمیم میگیرند و وقتی کاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود برنمی گردند ، برعکس افراد شکست خورده معمولا دیر تصمیم میگیرند و تصمیم خود را به آسانی رها می کنند.

هرگاه تصمیم شایسته ای گرفتید آن را رها نکنید

شما به آن چیزی می رسید که به آن باور دارید. جایگاهی که امروز دارید ریشه در باوری دارد که داشتید



برچسب‌ها: آیا فروش جزء مسائل اصلی در سازمان شما یا حتی برای خود شما می باشد؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

۵ عامل موثر برای تصمیم گیری خرید

 

این مقاله برگرفته از ترجمه کتاب World Class Selling با نام «فروش حرفه‌ای» است.

 

نویسنده این کتاب، بیش از ۴۰ سال است که روش مطرح شده در کتابش را توسعه، تمرین و آموزش داده و مشاور تعدادی از بزرگترین شرکتها در زمینه استراتژیهای فروش بوده است. به عنوان مدیرعامل شرکت Max Sacks International ، شرکت پیشرو در زمینه آموزش فروش، به ۲۵۰،۰۰۰ فروشنده از ۳۰۰۰ شرکت در سرتاسر دنیا، کمک کرده تا بازدهی فروش خود را بهبود دهند.

ما چیزهای بی شماری را می‌خریم که به ما فروخته نشده‌اند. ما به ابتکار خود خرید می‌کنیم تا آرزوها و خواسته‌هایمان را برآورده کنیم. وقتی این کار را انجام می‌دهیم تقریبا بدون اینکه فکر کنیم اقدام به خرید می‌کنیم. در حالیکه وقتی چیزی به ما فروخته می‌شود درباره آن فکر می‌کنیم.
برای اینکه فروشنده موفقی باشیم باید بدانیم که مردم وقتی چیزی به آنها فروخته می‌شود چگونه فکر می‌کنند. این را خریداران به شما نمی‌گویند ولی اگر توجه کنید می‌توانید به آن پی ببرید. یکی از راه‌های پی بردن به طرز فکر افراد این است که خودتان را در موقعیت آنها قرار دهید. بیایید یک امتحانی بکنیم.
تصور کنید در طی یک مسافرت در جاده‌ای طولانی رانندگی می‌کنید. ناگهان متوجه می‌شوید که بنزین‌تان رو به اتمام است. در این موقع جاده خیلی طولانی‌تر از معمول به نظر می‌رسد. شما به این فکر می‌کنید که باید هر چه سریعتر بنزین بزنید. نوع آن برایتان مهم نیست، همینطور اینکه از کجا می‌خرید و از چه کسی می‌خرید. حتی در این موقعیت اگر لازم باشد حاضرید پول بیشتری نیز بپردازید.
با دیدن تابلوی «خروجی بعدی به طرف جایگاه پمپ بنزین»، خیال‌تان راحت می‌شود. سپس در حالیکه بیشتر از چند قطره بنزین در باک باقی نمانده، وارد جایگاه می‌شود. کارگر پمپ بنزین، مشغول پر کردن باک بنزین شما است و یا شیشه ماشین را تمیز می‌کند، اما شما اصلا متوجه نمی‌شوید و فقط به این فکر می‌کنید که دیگر مشکلی وجود ندارد.
در این موقع مسئول جایگاه با نگاهی پرمعنا به شما نزدیک می‌شود و می‌گوید: «اگر من جای شما بودم حتی یک کیلومتر هم با این لاستیک رانندگی نمی‌کردم» و سپس اضافه می‌کند که می‌تواند لاستیک را عوض کند.
شما جواب می‌دهید: «کدام لاستیک؟» ناگهان دنیا جلوی چشمان شما عوض می‌شود. آیا این مرد نگران ایمنی ماشین و سلامت من است یا اینکه می‌خواهد چند دلاری کاسبی کند. بله شاید یک لاستیک لازم داشته باشم ولی نه با هر قیمتی. اسم لاستیکش هم که تا حالا به گوشم نخورده، نکنه پولم را دور بریزم. اصلا اینجا چه جور جایی است.
در واقع تازه دارید با دور و برتان آشنا می‌شوید. حالا دیگر آن جزئیات بی‌اهمیت، برایتان مهم می‌شود. آیا اینجا یک پمپ بنزین مناسب است؟ آیا کارکنان آن از پس این کار بر می‌آیند؟ آیا می‌توانند لاستیک را به سرعت عوض کنند یا اینکه شاید مرا کلی اینجا علاف کنند. آیا واقعا لازم است که لاستیک عوض شود، پس چطور همین لاستیک مرا کاملا سالم تا اینجا آورده است؟ از کجا معلوم که این لاستیک جدید من را به مقصد برساند؟
در حالیکه حرفهای مسئول جایگاه را می‌شنوید، این سؤالات به همراه کلی سؤالات عذاب‌آور دیگر به سرعت از ذهن‌تان می‌گذرد، ولی به او نمی‌گویید که به چه می‌اندیشید. البته نباید هم بگویید. زیرا هنوز نمی‌دانید که به این شخص واقعا اطمینان دارید یا نه.
در واقع شما بدون قصد قبلی، مشتری شده‌اید و این مسئول جایگاه که او را نمی‌شناسید، فروشنده شده است. این فکرها به این دلیل از ذهن‌تان می‌گذرد که شما این خرید را به ابتکار و زمان‌بندی خودتان انجام نداده‌اید، بلکه فردی دیگر قصد دارد چیزی را به شما بفروشد که ممکن است مورد نیازتان باشد یا نباشد. شما مجبورید بدون آمادگی قبلی در این مورد تصمیم‌گیری کنید. اینکه آیا این کار درست است یا نه؟
هنگامی که کالایی را می‌فروشید، تمام آن سؤال‌هایی که در جایگاه پمپ بنزین از ذهن‌تان گذشت، برای مشتری شما نیز پیش خواهد آمد. دانستن این مطلب می‌تواند شانس‌تان را برای یک فروش موفق افزایش دهد.
وقتی می‌خواهید چیزی را به مشتری‌تان بفروشید، در تصمیم‌گیری‌اش برای خرید، پنج سؤال برایش پیش می‌آید، هر چند که خودش از آنها بی‌خبر باشد. در حالیکه وقتی خودش تصمیم به خرید می‌گیرد فقط دو تا از این سؤال‌ها برایش مهم می‌شود: یکی محصول و دیگری قیمت.
به محض اینکه از این پنج عامل تصمیم‌گیری در خرید آگاه شوید می‌توانید با استفاده صحیح از آنها طوری با مشتری برخورد کنید که تمام این تصمیمات به درستی گرفته شود. این باعث می‌شود که شما به خریداران خود نزدیکتر شده و در فروش موفق‌تر شوید.
این پنج تصمیم و ترتیب‌شان از این قرار است:

  • تصمیم درباره شما یعنی فروشنده
  • تصمیم درباره شرکت شما
  • تصمیم درباره محصول یا خدمات شما
  • تصمیم درباره قیمت محصول یا خدمات شما
  • تصمیم درباره زمان خرید


برچسب‌ها: ۵ عامل موثر برای تصمیم گیری خرید
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

7 چیز است که شما را در نتورک به موفقیت می‌رساند!

 

این 7 ویژگی، مهارت نیستند؛ بعضی‌ها عادتند؛ بعضی یک وضعیت ذهنی‌اند؛ و بعضی دیگر، به سادگی چیزهایی هستند که شما باید به طور موثر از آن‌ها استفاده کنید تا سازمانتان را بسازید.

من پیشنهاد می‌کنم که در هریک از آن‌ها به خودتان نمره بدهید. صادق باشید و از خودتان بپرسید که آیا واقعا این ویژگی را دارید؟ سپس، بعد از مدتی از دانستن این 7 ویژگی، دوباره به خودتان نمره بدهید تا ببینید که پیشرفت داشته‌اید یا نه. مهم‌ترین نکته این است: هرچه این ویژگی‌ها در شما پیشرفت کند، درآمد شما افزایش خواهد یافت!

کسی که این 7 چیز را داشته باشد، روی ریل قرار دارد. روی ریل قرار گرفتن به چه معنی است؟

دلیل اصلی همه‌ی این چیزها، مفهومی است که ما آن را روی ریل بودن (getting over the line)می‌نامیم. وقتی واگنی روی ریل قرار دارد، فقط می‌تواند در یک مسیر و یک جهت حرکت کند و با صرف نیرویی کم این اتفاق می‌افتد. تاکنون تلاش کرده‌اید کشوی یک میز را داخل ریل آن قرار دهید؟ در ابتدا کمی مشکل است؛ ولی به محض آن که چرخ‌های کناری، روی ریلش قرار گرفت، با فشار یک انگشت، کشو روی ریلش پیش می‌رود و سر جایش قرار می‌گیرد. قرار گرفتن یک نفر روی ریل، یعنی ذهنیتی که در آن بازگشتی نباشد. چنین افرادی، تعهدی به سختی صخره به کار و کمپانی دارند و از کار خارج نخواهند شد؛ حتی اگر هر سختی و مشکلی که فکرش را بکنید پیش بیاید!

آن‌ها روی ریل هستند؛ اگر کمپانی به مدت سه ماه محصولات را توزیع نکند، اگر یک برنامه‌ی بسیار منفی درباره‌ی کمپانی در تلویزیون رسمی کشور پخش شود، اگر بالاسری آن‌ها کار را کنار بگذارد ... فرقی نمی‌کند؛ آن‌ها روی ریل هستند! آن‌ها در مسیر خود قرار دارند!

بیشتر افراد در نتورک مارکتینگ «کارگر»ند و مدام در حال جان کندن و عرق ریختن. علت آن است که این افراد تمام وقت روی تکنیک‌ها کار می‌کنند و آن‌ها را انجام می‌دهند. آن‌ها که در نتورک ثروتمند می‌شوند، یک فرهنگ می‌سازند و آن فرهنگ این است: آن‌ها افراد را روی ریل قرار می‌دهند. استفاده از این 7 چیز، تعداد افراد روی ریل را در مجموعه‌تان به مراتب افزایش خواهد داد!

   (وضعیت) Pusture

در این­جا به اولین چیزی می‌­پردازیم که باعث موفقیت شما در نتورک می­شود

Posture در فارسی وضعیت ترجمه می‌­شود. این «وضعیت»، و داشتن آن، برای موفقیت شما حیاتی است؛ هم هنگامی که می­خواهید به سراغ کسی بروید و او را دعوت به کار کنید و هم هنگام کار کردن با تیمتان. وضعیت ترکیبی است از آن­چه باور دارید، آن­چه انجام می­دهید و اعتمادی که دارید. افرادی که روی ریل نتورک قرار دارند، این «وضعیت» را دارند. و آن­ها که روی ریل نیستند، ندارند. وضعیت، این است که بدانید شما چه ­چیزی و چه فرصتی در اختیار دارید. شما با اطمینان به سراغ دیگران می­روید، چون هیچ شکی درباره­­ آن­چه به آن­ها پیش­نهاد می‌­کنید ندارید. شما وقتی به سراغ افراد می‌­روید، باید در وضعیت «این فرصت رو به کی می‌­تونم پیش­نهاد بدم» باشید؛ نه در وضعیت «امیدوارم طرف رد نکنه!» افرادی که Posture دارند، به دنبال آدم­های «آسان» که ناتوانند و به هر چیزی پاسخ مثبت می‌­دهند نمی‌­روند؛ بلکه بلافاصله افرادی را در جریان قرار می‌­دهند که بیش از همه موفق و هدفدارند؛ این کار را با اطمینان کامل انجام می‌دهند و در انتظار نتیجه مثبت هستند. آن­ها می‌­دانند که نتورک یک تجارت رویایی است ... سرمایه زیادی نمی­‌خواهد؛ استخدام کسی یا جایی نیستید؛ نیاز به امکانات اولیه‌ای مانند دفتر و ... ندارید؛ بازنشستگی­تان زودهنگام است و درآمد آن بسیار بالاست! بنابراین وقتی این افراد درباره افراد مورد نظرشان فکر می‌­کنند، به دنبال افرادی می­‌گردند که این فرصت را بفهمند و سپس با Posture به سراغ این افراد می‌­روند! آن­ها به دنبال شکار افراد، یا التماس کردن نیستند و در به ­در به دنبال شنونده نمی‌­گردند! آن­ها به سادگی به افراد پیش­نهاد می‌­کنند که در این موقعیت فوق­ العاده شرکت کنند؛ چیزی بسیار فراتر از شغل یا تجارتی که او هم­ اکنون در آن دخیل است!

چیز دیگری که از Posture ناشی می‌­شود، توانایی به کارگیری «بزرگ­»هاست. منظورم این است: وقتی من به کمپانی ملحق شدم، دقیقاً همین کار را کردم. من به سراغ پرمشغله‌­ترین، هدف­دارترین و موفق­ترین‌­ها رفتم. من اجازه دادم آن­ها بدانند این فرصت چه­ قدر بزرگ است و آن­ها چه ­قدر می­توانند در آن بزرگ باشند. من به حدود 10 نفر گفتم که می­توانند درآمدی بالای 100هزار دلار در ماه در این تجارت داشته­ باشند. (البته از آن ده نفر، هفت نفر هیچ تجربه­‌ای در نتورک نداشتند! من می­‌دانستم می‌­توانند؛ چون آن­ها باهوش و دارای تأثیر و نفوذ کلام بودند و در تدریس مهارت داشتند) کلید این است ... من امروز یکی از مدیران طلایی هستم. بیش از 100هزار دلار در ماه درآمد دارم و نفر اول از نظر درآمد در کمپانی‌ام هستم؛ اما وقتی که من به سراغ این افراد رفتم، حتی یک رهبر درجه پایین هم نبودم و هیچ درآمدی هم به دست نیاورده­ بودم! نکته را گرفتید؟! من منتظر نماندم که درآمد بزرگی کسب کنم تا پس از آن سراغ آن­ها بروم. من منتظر نماندم تا 6000 دلار در ماه در بیاورم تا نشان دهم چقدر آن­ها
می‌­توانند بزرگ باشند. من می‌­د‌‌‌‌‌انستم که واقعاً چه چیزی در اختیار دارم و همین‌طور هم با دیگران صحبت می­‌کردم!

«خرده ­کاری» فایده‌­ای برای شما ندارد. محافظ ­کار بودن فایده‌­ای ندارد. منتظر موفقیت بودن، برای آن که به سراغ دیگران- مخصوصاً آدم­های موفق- برویم، هرگز هیچ فایده‌­ای برای شما ندارد! یک ویالون Stradivarius، همیشه درجه­ یک است؛ چه شما بلد باشید آن را بنوازید و چه نه! یک لامبورگینی مثل باد می‌­رود؛ چه شما بلد باشید آن را برانید و چه نه! و نتورک، بهترین راه آزادی مالی در جهان است؛ برای آن­ها که تجربه‌­ای ندارند؛ سرمایه­‌شان کم است و پارتی ندارند؛ چه شما آن را انجام دهید و چه نه! حتی اگر شما دیروز کار را شروع کرده­‌ا‌‌‌‌‌‌‌ید و 10 دلار هم در نیاورده‌­اید، پتانسیل درآمدی این کار برای افرادی که به سراغشان می‌­روید کاهش نمی‌­یابد یا محدود نمی‌­شود؛ هم­چنین اگر 5 ماه است که در این کار هستید و 10 دلار هم کسب نکرده­‌ا‌‌‌ید! شما بهترین و بی‌­نظیرترین فرصت تجاری دنیا را در اختیار دارید. این­چنین آغاز کنید! و این، یعنی Posture! برای معرفی کار به دیگران از آنان عذرخواهی نکنید. بدانید که چه فرصت بی‌­نظیری را در اختیار آن­ها می‌­گذارید. به سراغ افرادی بروید که درآمدشان از حال حاضر شما بیشتر است؛ آن­ها که تحصیلاتشان از شما بیشتر است و آن‌ها که در سطح بالاتری از موفقیت نسبت به شما هستند. شگفت­زده خواهید شد وقتی می­‌بینید که آن­ها پذیرا هستند؛ متوجه فرصت می­‌شوند و شنوندگانی با ذهن بازند! التماس نکنید؛ خواهش نکنید و دنبال افراد چنان راه نیفتید که گویی به آن­ها نیاز دارید. ارزش آن­چه را پیش­نهاد می­‌کنید، با فروتن بودن، شل و ول بودن یا یک عذرخواهی پایین نیاورید! بیش از 60 سال سابقه­‌ی نتورک در کمک به مردم، سپر محافظ شماست. از تجارب بالاسری­هایتان به عنوان سپر محافظ استفاده کنید. خودتان را با این اطمینان که این تجارت به صدهاهزار نفر کمک کرده تا زندگی بهتر داشته باشند، مسلح کنید! تلفن را بردارید ... همین حالا ... و به دشوارترین و خشن­ترین فرد لیست خود زنگ بزنید و با Posture با او صحبت کنید!





EVENTS (گردهمایی­ها)

در این درس به دومین عاملی می‌­پردازیم که لیدرهای سطح بالا برای ساختن یک سازمان بزرگ انجام می­‌د‌هند. موفق­ترین آن­ها، همه­ این کارها را کامل انجام می‌­دهند و این ویژگی­ها را دارند؛ از این روست که روی ریل هستند. این ویژگی­ها واقعا مهارت نیستند. بعضی عادتند. بعضی یک وضعیت ذهنی‌­اند و بعضی تکنیک‌اند؛ فرقی نمی­‌کند؛ به هر حال شما باید برای ساختن یک سازمان بزرگ، از همه آن­ها به صورت مؤثر استفاده کنید. درباره­ اولین مورد، صحبت کردیم و آن را POSTURE نامیدیم. دومین مورد را EVENTS(گردهمایی­ها) می­نامیم. هیچ چیز بیشتر از Events (گردهمایی­ها) افراد را روی ریل قرار نمی‌­دهد.

این Events مانند چسبی است که سازمان شما را نگه می‌­دارد و موتوری است برای فعالیت­های حیاتی مانند آموزش و کار جمعی و ایجاد انگیزه. هم­چنین Event بهترین ابزار است برای ساختن باورها؛ عامل درونی بسیار مهمی که افراد را روی ریل نگه می‌­دارد. ممکن است شما در این کار نسبتا تازه­ وارد باشید و فکر کنید مسئولیتی در قبال Eventsو برگزاری آن­ها ندارید و این زمینه به شما مربوط نمی‌­شود. این اشتباه بسیار بزرگی است؛ چرا که مساله مهم درباره شما این است که چگونه از گردهمایی­هایی که دیگران برگزار می­‌کنند استفاده می‌­کنید و آن­ها را توسعه می‌­دهید. بیشتر این گردهمایی­ها از سوی بالاسری­های شما برگزار می‌­شود؛ بعضی­ها را هم ممکن است کمپانی برگزار کند. ممکن است این گردهمایی­ها، نه مربوط به کمپانی شما، که مربوط به موضوع کلی نتورک مارکتینگ باشد که توسط مربیان برگزار می‌­شود؛ یا حتی ممکن است این گردهمایی­ها توسط افرادی که در این تجارت­ نیستند برگزار شود؛ در زمینه‌­های گوناگونی مانند رشد شخصی. من باور دارم بهترین سناریو این است که همیشه تعدادی گردهمایی­ با فواصل منظم توسط بالاسری­های شما و کمپانی برگزار شود. این وقایع بیشترین کمک را به ایجاد «باور» و «ایمان» به کمپانی شما، روند کاری و آموزشی مجموعه­ و سیستم شما می­‌کنند. به نظر من، حداقل هر سه ماه یک بار، باید یک گردهمایی بزرگ برگزار شود؛ یعنی سالی 4 بار. غیر از آن، حداقل ماهی یک بار، باید گردهمایی­هایی با حضور حدود 20 نفر به ویژه از افراد تازه وارد شده و بدون ورودی برگزار شود. هم­چنین گردهمایی لیدرشیپ هم باید داشته­ باشید؛ اما این گردهمایی­ها فقط برای لیدرهای سطح بالاست؛ نه همه گروه. اگر می‌­خواهید یک لیدر باشید و مجموعه‌­تان رشد مداوم داشته ­باشد، باید این نکته را دریابید: شما باید در همه این گردهمایی­ها حضور داشته باشید؛ اما بیشتر آن­ها برای شما طراحی نشده­‌اند؛ آن­ها برای تیم شما طراحی و برگزار شده­‌اند تا آن­ها را روی ریل قرار دهید! نقش شما این است که فرهنگی بیافرینید که این گردهمایی­ها و شرکت در آن­ها اولویت بسیار بالایی در مجموعه شما داشته ­باشد. در هر گردهمایی (Event)، شما باید آن را بزرگ­تر کنید و هر تعداد که می‌­توانید و ممکن است از اعضای تیمتان را در آن شرکت دهید؛ هرچه بیشتر بهتر. فرض می­‌کنیم شما 25 نفر از مجموعه­‌تان را به یک گردهمایی بزرگ برده‌اید. اگر این گردهمایی درست برگزار شود، حداقل 10 تا از آن­ها را روی ریل قرار داده‌اید. چه اتفاقی خواهد افتاد؛ گویی کلیدی در آن­ها زده ­می‌­شود؛ و آن­ها روی ریل قرار می­‌گیرند! ممکن است این اتفاق صرفاً به دلیل یک لحظه خیره شدن در چشمان یک بالاسری بیفتد؛ ممکن است به دلیل چند جمله‌­ای باشد که یک نفر که درآمد بالایی داشته ­می‌­گوید؛ ممکن است تنها نظری باشد که کسی که پهلوی آن­ها نشسته می‌­دهد؛ چه بسا گفتگویی باشد که زمان استراحت بین دو نفر دیگر اتفاق می­افتد! معمولاً در چنین جلساتی کسانی صحبت می­‌کنند که افراد شما قبلاً آن­ها را نمی‌­شناخته‌­اند؛ ممکن است تعداد قابل توجهی از افراد شما متوجه شوند که داستان روند کار آن فرد ناشناس، کاملاً شبیه آن­هاست! و در این صورت، آن­ها تلاش می­کنند که بقیه­ی داستانشان هم شبیه آن فرد باشد؛ و زمانی که چنین شود، کار تمام است؛ آن­ها موفقیت را واقعیت می‌­بخشند و البته روی ریل قرار می­‌گیرند! شاید 15 نفر از 25 نفر شما چنین احساسی نداشته­ باشند و این­قدر عوض نشوند؛ ولی حداقل هیجان­زده می­‌شوند و انگیزه­ بیشتری پیدا می‌­کنند و شاید بهتر عمل کنند. بعضی از آن­ها در گردهمایی بعدی شرکت می‌­کنند و آن­جا روی ریل قرار می­‌گیرند و بعضی پس از آن. ممکن است کسی به 5 یا 10 یا 15 گردهمایی بیاید تا روی ریل قرار بگیرد! بعضی هم ممکن است هرگز روی ریل قرار نگیرند و در میانه راه کار را ترک کنند؛ اما مطمئنا این افراد با افراد دیگری که لیدرهای روی ریل وارد می‌کنند، جایگزین می‌­شوند. من درس بزرگی را از لیدر عزیزم که چند سال قبل مرا با نتورک آشنا کرد یادگرفتم؛  او نکته بسیار جالبی را درباره­ آوردن افراد به Eventها کشف کرده­ بود. او کشف کرد هرگاه شما 100 نفر از یک مجموعه را به یک گردهمایی ببرید، بازی از نو شروع می‌­شود! اگر 100 نفر از یکی از
مجموعه­‌هایتان در یک گردهمایی شرکت کنند، می­‌توانید مطمئن باشید که تعداد کافی از آن­ها روی ریل قرار می‌­گیرند تا فرآیند همانندسازی به درستی انجام شود. بنابراین، راز موفقیت این است که تا آن­جا که می‌­توانید، افراد بیشتری را به یک گردهمایی ببرید. یاد بگیرید که خودتان نیز یک گردهمایی را توسعه دهید و بزرگ­ترش کنید و تنها اعلام ­کننده­ آن­ها نباشید! فرهنگی بسازید که در آن گردهمایی­ها مقدس باشند. هرگز نگران نباشید که آیا این گردهمایی با قبلی تفاوتی دارد یا نه؛ یا این که شما از آن چه سودی خواهید برد. شما همیشه، در هر گردهمایی چیزی برداشت خواهید کرد؛ اما پس از حد خاصی، گردهمایی­ها دیگر برای یادگیری مهارت نیستند؛ چون شما آن مهارت­ها را آموخته­‌اید. گردهمایی­ها برای این هستند که شما تیمتان را سریع­تر بسازید. بنابراین، جداً به این فکر کنید که تاکنون از گردهمایی­ها چه استفاده‌­ای برده­‌اید و به خودتان در این زمینه نمره بدهید. در پایان این 7 درس، خواهیم دید که نمره شما در هر زمینه چند است و کدام ویژگی­ها را باید بهبود ببخشید. از درس قبلی تاکنون، POSTUREتان باید خیلی بهتر شده­ باشد!





Consistency (ثبات)

در این­جا به سومین چیزی می‌­پردازیم که باعث موفقیت شما در نتورک می‌­شود.

و ویژگی سوم ... ثبات (Consistency)، استمرار و یک­نواختی در کار است. کلمه ثبات، به اندازه­ اصطلاحاتی چون «رازهای بازاریابی شبکه‌­ای» یا «بازاریابی اینترنتی» جذاب و معجزه­‌آسا به نظر نمی­‌رسد؛ ولی همین عامل است که شما را در نتورک ثروتمند می­‌سازد. در واقع اگر بخواهیم یک تفاوت میان «ثروتمندان» و «کارگران» در نتورک مارکتینگ ذکر کنیم، آن تفاوت، نحوه برخورد با ویژگی ثبات است. حالا اگر من از شما بپرسم، شما با اطمینان خواهید گفت که در این کار با ثباتید! بیشتر افراد چنین گمان می‌­کنند؛ ولی بیشتر آن­ها، در فعالیت­های تجاری­شان حتی به این ثبات نزدیک هم نیستند!


بگذارید نگاهی بیندازیم که شما در این تجارت چگونه عمل می‌­کنید: اگر درس­های مرا مدتی دنبال کرده ­باشید، می­‌دانید که من جدا اعتقاد دارم شما باید با این کار همچون یک واقعه بسیار بزرگ و مهم در زندگی­تان برخورد کنید و آن­گاه حداقل روزی دو یا سه نفر را برای کار در نظر بگیرید. بعضی به من تعهد می‌­دهند که این کار را 6 روز در هفته انجام دهند و بعضی نیز تعهد 5 روز در هفته می‌­دهند. البته منظورم انجام دو یا سه مشاوره در روز نیست؛ بیشتر افراد کار را به صورت پاره‌ ­وقت شروع می­‌کنند و بین 10 تا 15 ساعت در هفته وقت می‌­گذارند؛ این افراد حداکثر می‌­توانند روزی همان 1 مشاوره را انجام دهند؛ منظورم از دو یا سه نفر، تنها پیدا کردن افراد جدید در روز و کمی آمادگی دادن به آن­هاست. این کار می‌تواند به سادگی فرستادن یک E-mail برای دوستی باشد؛ یا دعوت کردن یک نفر برای تماشای فیلم؛ یا به سادگی این باشد که اجازه بدهید کسی بداند شما تجارت خوبی دارید که می‌­تواند برای او هم مناسب باشد و اگر بخواهد می‌­تواند با شما تماس بگیرد تا بیشتر برایش توضیح دهید. من اطمینان دارم زمانی که شما شروع به کار کردید و در ماه اول فعالیتتان، شما هر روز چنین می­‌کردید؛ زیرا کار را روزی به حداقل یک نفر معرفی کرده­‌اید. اما هم­اکنون چطور؟ امروز، دیروز یا در طول هفته گذشته چند نفر را به فهرستتان اضافه کرده و کنجکاوی­شان را تحریک کرده­‌ا‌‌‌‌ید؟ ثبات یعنی ثبات و استمرار در همه چیز! در گروه من، هفته­‌ا‌‌ی یک جلسه­ لیدرشیپ برگزار می‌­شود. معمولاً لیدرهای جدید، دو هفته اول شنونده هستند تا این که جلسه را در دست می‌­گیرند و لیدرهای قدیمی­تر، ماهانه به این جلسه می­‌آیند؛ اما جلسه من هر هفته برگزار می­‌شود. لیدرهای موفق، وقتی صحبت از جلسه­ هفتگی می­‌شود، با ثباتند: آن­ها 52 جلسه در سال دارند؛ چون سال 52 هفته است. همین اتفاق درباره مشاوره‌­ها هم می‌­افتد. مشاوره­‌های شما در ماه اول روزانه یا یک ­روز در میان است؛ و سپس باید به صورت مستمر، هفته­‌ای یکی، دو هفته یکی یا ماهی یکی (بسته به سیاست مجموعه‌­تان) آن­ها را برگزار کنید. افراد جدید با هیجان منتظرند تا مشاوره­‌هایشان شروع شود. سپس اینرسی و رخوت کار خودش را شروع می‌­کند و کم ­کم تعداد کم می‌­شود؛ هفته اول هر روز، هفته­ بعد یکی و هفته بعد ... هیچ! آن­ها هیجان­زده­‌ا‌‌ند؛ اما بی‌­ثباتند. همین اتفاق درباره­ جلسات آموزشی می­‌افتد؛ آن­ها قدرتمند آغاز می­‌کنند؛ اما پس از کمی، انواع عذرها را می‌آورند که نمی‌­توانند در آن زمان در جلسه آموزشی شرکت کنند! در ابتدای کار، هیچ عذری وجود ندارد؛ اما به تدریج آن­ها ثبات و استمرار (consistency) را از دست می‌­دهند و از آن صرف نظر می‌­کنند و کارهایی مثل کوتاه کردن چمن حیاط، کمک کردن به یک دوست در اسباب­ کشی، آمدن پدر و مادر همسر به شهرشان، بارش باران و ... همگی عذرهای مناسب و پذیرفتنی به نظر می‌­رسند تا آن‌­ها تجارتشان را به سادگی نادیده بگیرند!

خب. شما دارید چه می­‌کنید؟ صادق باشید و به خودتان نمره بدهید که واقعاً در این کار چقدر با ثباتید؟ در درس بعد، به یک نکته مهم دیگر خواهیم پرداخت که بی‌­ارتباط با ثبات نیست ... تعهد





Commitment  (تعهد)

اما چهارمین ویژگی ... تعهد. آسان به نظر می‌­رسد؛ نه؟ همه شما درباره­‌اش خوانده‌­اید و شاید تعهد کتبی هم داده­‌اید. همه متعهدند؛ نه؟! باید بگم که نه! در بهترین حالت، بیشتر افراد در این کار با یک تعهد مشروط وارد می‌­شوند. آن­ها چنین جمله‌­ای می­‌گویند: «یه امتحانی می‌کنیم ببینیم چی می‌­شه ...» آن­ها در صورت موفقیت می­‌خواهند تازه متعهد شوند!م


تعهد آن­ها هیچ اسباب زحمتشان نمی‌­شود؛ با ساعات روتین استراحت و تفریح‌شان هیچ ناسازگاری ندارد و حتی مزاحمتی برای دیدن برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌­شان ایجاد نمی‌­کند! تعهد مثل یک اصل اخلاقی است. شما تا وقتی که از یک امتحان سربلند بیرون نیامده­‌ باشید، نمی‌­توانید مدعی شوید که متعهد بوده‌اید. تعهد در شرایط عادی که همه چیز مهیاست سنجیده­ نمی‌­شود! رفتن به جلسه ثابت هفتگی تا زمانی که مسابقات لیگ تعطیل است تعهد نیست! هر روز مشاوره گذاشتن، مگر روزهای تعطیل که می­‌خواهید برنامه هفتگی کوه‌تان را حتما برگزار کنید، تعهد نیست. هفته‌­ای 10 تا 15 ساعت وقت گذاشتن، به جز زمانی که مادر و پدر همسرتان به شهرتان آمده­‌ا‌ند، تعهد نیست! این­ها ادای تعهد هستند. این­گونه کار کردن، به شما این احساس را می‌­دهد که متعهدید؛ ولی شما در واقع به خودتان دروغ گفته‌­اید. تعهد به دویدن، این نیست که هر روز بدوید، غیر از روزهای بارانی! تعهد، یعنی شما یا خیس می‌شوید یا این که ناچارید دویدن را رها کنید!بارها شنیده‌­اید که می‌­گویند: «نتورک را یک تجارت (business) بدانید». من اخیرا چیز بهتری شنیده­‌ام: «نتورک را یک شغل (job) بدانید». مردم به شغل­هایشان متعهدند؛ چرا که در غیر این صورت از رشد باز می­‌مانند؛ ارتقا نمی‌­یابند؛ و اخراج می‌­شوند! شما ممکن نیست به خاطر یک مسابقه فوتبال سرکارتان نروید؛ هم­چنین وقتی که پدر و مادر همسرتان به شهرتان آمده‌­اند و هم­چنین به خاطر یک سریال تلویزیونی یا یک میهمانی کارتان را تعطیل نمی‌­کنید. با نتورک باید همین گونه برخورد کنید. ما درباره «تعهد» صحبت می­‌کنیم.

در این­جا درباره دو تعهد که من معتقدم باید در این کار داشته ­باشیم صحبت می­‌کنیم. اولین تعهد این است که هفته‌­ای 10 تا 15 ساعت کار کنیم؛ این حداقل مقدار لازم برای موفقیت در این کار است. شما نمی‌­توانید با 6 ساعت کار در هفته در این کار موفق شوید و حداقل به 10 ساعت کار نیاز دارید. شما باید به این تعداد ساعت، متعهد باشید. خوب؛ چند نفر واقعاً این کار را می­‌کنند؟ از آن مهم­تر؛ آیا خود شما چنین می‌­کنید؟! البته، باید حواستان باشد ... شما قرار است این تعداد ساعت را کار کنید! دیدن یک فیلم آموزشی 4 بار دیگر در طول هفته، کار کردن نیست! گشتن در سایت کمپانی و نگاه کردن به مشخصات خودتان (!) کار کردن نیست. مرتب کردن کیفتان هم کار کردن نیست! کار کردن یعنی دیدن افراد و صحبت کردن درباره­ کار و معرفی کار به آن­ها. یعنی مشاوره گذاشتن یا پیش ­مشاوره یا کمک به زیرمجموعه­‌ها برای مشاوره گذاشتن. این­ها معنای کارند که رشد و درآمد تولید می‌­کنند! بنابراین تا آن­جا که امکان دارد، 10 تا 15 ساعت در هفته شما باید صرف این کارها شود.

اما تعهد مهم دوم ... این است که حداقل شما این کار را یک سال مداوم انجام دهید. یک سال یعنی 12 ماه و یعنی 52 هفته! چند نفر در دو هفته­ اول از کار دست می­‌کشند؟ چند نفر پس از دو ماه کنار می‌­روند؟ خود شما چند بار این کار را شروع کرده‌­اید و قبل از یک سال آن را کنار گذاشته‌­اید؟! حقیقت این است که نتورک، یک کار 2 تا 4 ساله است؛ مردم در 4 یا 6 ماه، ممکن است درآمدی کسب کنند؛ اما ثروتمند نمی‌­شوند. پیدا کردن لیدرهای کلیدی در جاهای مناسب وقت می­‌گیرد؛ آموزش دادن وقت می‌­برد و ساختن یک زیربنای محکم و مناسب وقت می‌­گیرد. مگر در صورتی که شما لیدرهای آماده‌­ای را از یک کمپانی دیگر کش بروید، راه میان­بر وجود ندارد! آیا تعهد برای 2 تا 4 سال کار طولانی به نظر می­‌رسد؟ شوخی نکنید! شما مگر در کار دیگرتان تعهد 30 یا 45 ساله نمی‌­دهید؟! تازه، آیا در پایان این مدت تعهد، یعنی به ازای صرف نصف زندگی­تان و بهترین سال­های آن، به آزادی مالی می‌­رسید؟ آیا حقوق بازنشستگی­تان کافی است؟! بنابراین، صرف یک سال اگرچه ممکن است برای رسیدن به بازنشستگی در نتورک کافی نباشد، اما زمان خوبی است برای این که توقفی کنید و پروسه­ کار خود را ارزیابی نمایید. من باور دارم که اگر کسی واقعاً از یک سیستم پیروی کند و به مدت یک سال، هفته­‌ای 10 تا 15 ساعت کار کند، به جایی خواهد رسید که پس از یک سال، به هیچ وجه دلش نمی­‌خواهد کار را ترک کند. پس، متعهدان واقعی کسانی هستند که حداقل 10 تا 15 ساعت در هفته، کار واقعی انجام می‌­دهند و می­‌پذیرند که در هر صورت، این کار را یک سال انجام دهند. خوب؛ آیا شما متعهدید؟ شما هفته گذشته 10 تا 15 ساعت کاری­تان را چه کرده­‌ا‌ید؟ برنامه هفته آینده­ شما چیست؟ جدا به آن فکر کنید. در درس بعد، به پنجمین عامل خواهیم پرداخت.
Image

وقتی درباره این ویژگی صحبت می‌کنید. خواهید دید اکثر مردم گمان می­‌کنند که می‌­دانند منظورتان چیست؛ و بیشترشان حس می‌­کنند که تصویرشان خوب است!بیشترشان اشتباه می‌­کنند؛ خیلی هم اشتباه می‌­کنند! درباره­‌ا‌ش فکر کنید.

معمولا، با افرادی که قصد معرفی کار به آن­ها را دارید، کجا برخورد کرده­‌اید؟ مطمئنا در جلسه مشاوره یا یک Event کمپانی نبوده‌­است. شما با بیشتر آن­ها در زندگی روزمره روبرو می‌­شوید و آن­ها را آماده می‌­کنید تا به جلسه مشاوره بیایند! بسیار خوب. می‌­دانم. شما در جلسه مشاوره یا معرفی کار یا جلسات دیگر، کت و شلوار یا لباس رسمی بسیار آراسته‌ای می­‌پوشید و همه­ چیز را رعایت می­‌کنید؛ اما زمانی که به آن­جا می‌­رسید، دریافت آن­ها از تصویر شما (و در نتیجه خود شما) کاملا شکل گرفته و تغییری نمی‌­کند؛ در واقع در بیشتر مواقع، این تصویر در نخستین دیدار شکل گرفته­ است! در ویدئوکلوپ محله‌­تان، در سوپرمارکت، در میهمانی، در یک کنسرت یا یک تجمع فرهنگی، در کارواش، در یک رستوران زمانی که با دوستانتان برای شام بیرون رفته‌­اید ... به عبارت دیگر، در زندگی روزمره. وقتی می‌­روید دنبال بچه‌­ها، وقتی به خشک­شویی محله‌­تان می‌­روید و وقتی به خرید می‌­روید، آن­جاست که نخستین تصویر از شما در ذهن افرادی که در آینده زیرمجموعه­ شما خواهند شد شکل می‌­گیرد. خوب؛ در این شرایط چگونه به نظر می‌­رسید؟ آیا هر روز که خانه را ترک می‌­کنید، ظاهرتان مطابق با آن­چه می‌­خواهید باشید هست؟ یا کاملاً شلخته‌­اید و به تصویری که دیگران از شما می‌­بینند توجهی ندارید؟ منظورم این نیست که هر بار که از خانه بیرون می­‌روید کت و شلوار و کراوات بپوشید! اما باید هوشیار و سرحال به نظر برسید. ممکن است شلوار جین بپوشید و سرحال به نظر برسید؛ مهم این است که با هدف لباس بپوشید و به آن اهمیت بدهید. آیا لباس­هایتان اتو دارد؟ تمیز است؟ نفستان تازه و خوش­بوست؟ موهایتان مرتب است؟ لبخند به لب دارید؟ و از آن مهم­تر، شرایط روحی­تان چطور است؟ مثبت هستید؟ صمیمی هستید؟ از آن آدم­ها هستید که همه دوست دارند دور و برشان باشند؟ با دیگران برخورد مناسب، مؤدب و متواضع دارید؟ بگذارید خاطره‌­ای برایتان بگویم. برای دیدن شخصی که می‌­خواست با من کار کند، به شهر دیگری سفر کرده ­بودم. او در فرودگاه به دنبالم آمد و تا آن­جا که می‌­توانست، به من احترام گذاشت تا نشان دهد که من چقدر برایش مهم هستم. اما من تصمیم گرفتم که با او کار نکنم و اصلا کار را به او معرفی نکردم. می‌­دانید چرا؟! به خاطر این که او به جز من به هیچ کس دیگر احترام نمی‌­گذاشت. وقتی از فرودگاه به سمت اتومبیلش می­‌رفتیم، او به باربر سلام نکرد و حتی سرش را برای او تکان نداد. او به پولی که به باربر داد اکتفا کرد؛ وسایل را از او گرفت؛ در اتومبیل گذاشت و رفت. به نظر من رفتار ظالمانه‌­ای بود. در رستوران هم همین اتفاق افتاد. او با من شاهانه رفتار کرد؛ ولی با گارسون مثل یک آشغال رفتار کرد. من واقعا درباره­ حسن نیت او در احترامش به خودم تردید کردم و کاملا از این که با کسی باشم که این قدر به دیگران بی‌توجه است، معذب بودم. پس، ما این تصویر را هر بار که از خانه بیرون می­‌ر‌ویم نشان می­‌دهیم. آیا تصویر شما، دیگران را برای این که با شما کار کنند، جذب می­‌کند؟ و اما بخش دوم ... تصویری که شما در گروهتان دارید. هر کسی یک Brand (آرم، نشانه) دارد؛ حسی که افراد گروهش از او دارند. این "حس"، مخلوطی است از چند عامل: جوری که شما صحبت می‌­کنید؛ جوری که لباس می‌­پوشید؛ استیل کلی‌­تان؛ رفتارتان با دیگران؛ مهارت­هایی که دارید؛ درآمد و جایگاه شما و خلاصه، آنگونه که شما نه برای کارتان، که برای خودتان بازاریابی می‌­کنید! شما نه کارتان، که خودتان را معرفی می‌­کنید! بازاریابی خودتان در گروهتان عجیب به نظر می‌­رسد؛ اما شما همواره دارید چنین می‌­کنید؛ چه به آن آگاه باشید و چه نه. وقتی جایگاه شما بالاتر می‌­رود، یکی از چیزهایی که باید به لیدرهایتان یاد بدهید این است که «تصویر شخصی­شان» را ارتقا دهند. وقتی کسی سودش را می­‌گیرد، من اغلب او را به یک لباس ­فروشی می‌­برم تا تصویرش را درست کنم! در رده بالاتر، ممکن است لازم باشد آن­ها را به یک جواهرفروشی ببرید و باز در رده بالاتر، لازم است با آن­ها صحبت کنید که اتومبیلشان را عوض کنند! ما به لیدرهایمان یاد می‌­دهیم که این بسیار مهم است تصویری بسیار قدرتمند داشته باشند تا در یک Event قابل استفاده باشد. در یک Event آموزش لیدرشیپ، من از مربیان آداب معاشرت کمک می‌­گیرم تا به ما کمک کنند. ما سالی یک بار، یک Event کاملا رسمی با کراوات­های سیاه­ رنگ رسمی برگزار می‌­کنیم! اگر شما یک مرد هستید و نمی‌­پذیرید یا از یاد می‌­برید که به احترام خانمی که می‌­خواهد روی صندلی کناری شما بنشیند، بلند شوید و صندلی را برای او از زیر میز بیرون بکشید، یا اجازه می‌­دهید که در، بعد از عبور شما به صورت او کوبیده ­شود، تصویر شما یک آدم خشن بی‌­نزاکت است که قطعاً تصویر خوبی نیست. اگر شما در یک گردهمایی نتورکی در یک رستوران، سوپتان را هورت بکشید یا با غذا در دهانتان صحبت کنید، به سختی دیگران را تحت تأثیر قرار خواهید داد! ما در تجارتمان، رویا می‌­فروشیم. ما این رویا را به افرادی که قصد ورودشان را داریم و نیز به تیممان می‌­فروشیم و خودمان، باید مثال زنده­ این رویا باشیم. تصویری که شما ایجاد می­‌کنید، تعیین می‌­کند که فرد مورد نظر به تیم شما وارد می­‌شود یا نه. آیا شما تصویر رویای آینده او هستید که انتظار دارید به شما بپیوندد؟ در واقع، همین تصویر شماست که تعیین می­‌کند آیا آن­ها اصلا به حرف­های شما در جلسه معارفه گوش می‌­دهند یا نه؛ و آیا آن­ها به Event شما می‌­آیند یا نه. حتی اگر شما در این کار کاملا تازه­کارید، می­‌توانید تصویری از اطمینان، باور و حرفه‌­ای بودن ارایه کنید؛ و هیچ چیز بیش از این جذب دیگران را به سازمان شما سرعت نخواهد بخشید! و تصویری که شما در تیمتان دارید، تعیین ­کننده‌­ترین عامل است برای دانستن این که شما در این کار به کجا خواهید رسید و چقدر طول می­‌کشد به آن­جا برسید! تصویر شما، تصویر یک لیدر است یا یک پیرو؟ آیا شما اعتماد می‌­آفرینید یا تردید؟ آیا شما حرفه‌­ای به نظر می­‌رسید یا آماتور؟! به صورت جدی به تصویرتان فکر کنید و به خودتان در این زمینه نمره بدهید. در پایان این درس­ها، خواهیم دانست که شما چه تعدادی از این 7 ویژگی را درست به کار می‌گیرید و کجاها نیاز به پیش­رفت دارید.



Personal Development

این درس را خیلی خیلی خیلی جدی بگیرید. بگذارید به مورد ششم بپردازیم:

رشد شخصی (Personal Development) . مورد ششم مهم­ترین عادتی است که باید در این تجارت داشته ­باشید و نیز عادتی است که افراد جدید در برابر آن مقاومت زیادی می‌­کنند. چرا؟ چون شنیدن اینکه باید روی خودشان کار کند چندان جذاب نیست! آن­ها علاقه دارند که بشنوند چگونه باید با دیگران برخورد ­کنند.

چگونه افراد جدید را جذب کنند؛ چگونه یک مجموعه بسازند که پیش برود و چگونه سازمان خود را رهبری کنند. آن­ها این نکته را درنمی‌­یابند، در صورتیکه آن­ها از جنس افراد مورد اعتماد دیگران نباشند، از جنس افرادی که دیگران باورشان دارند و دوست دارند با آن­ها کار کنند، تکنیک­های مشاوره و رهبری، کاملا بیهوده و بی‌­اثر خواهند بود. نکته مهم این است: برای موفقیت در این کار، دانستن چند روش و تکنیک کافی نیست؛ شما باید اطمینان و شخصیت کاملا ویژه‌ای داشته ­باشید. این شخصیت، از ماهیت شما می‌­آید و این ماهیت، محصول رشد شخصی شماست. اگر به یاد داشته ­باشید، در آغاز این درس­ها درباره­ Posture صحبت کردیم. اگر ذهنیت درستی نداشته ­باشیم و زمان خاصی را صرف رشد شخصی نکنیم، هرگز Posture خوبی نخواهیم داشت. این یک واقعیت است: کار ما آسان نیست. ساده است؛ ولی آسان نیست. ما گاهی به افراد شکاک و ایرادگیر برمی‌خوریم؛ آن­ها که تفاوت بین پیرامیدهای غیر قانونی و بازاریابی شبکه­‌ا‌ی را نمی‌­فهمند. ما ناچاریم بسیاری از بدیهیات اقتصادی را برای کسانی که تاکنون هیچ کار مستقل اقتصادی نکرده­‌ا‌ند تشریح کنیم. ما بسیاری آدم­ها را وارد کار می­‌کنیم که هرگز رئیس خود نبوده‌­اند. بنابراین، عوض شدن تیممان، رفتن یکی و آمدن دیگری، و بالا و پایین رفتن انگیزه و احساس ما بخشی از کار است؛ ما باید تلاش کنیم که همواره «بالا» باشیم. ما «باید» با مشکلات، به عنوان فرصت رشد روبرو شویم؛ از ناکامی­ها تجربه بیاموزیم و احساس بیچارگی و بدبختی را «نیاز به ساختن بیشتر شخصیتمان» تلقی کنیم و این کار زمانی که ما همه­ روز با منفی­ها احاطه شده­‌ا‌یم، واقعا دشوار است! این یک حقیقت است. بیشتر فامیل، هم­کاران و دوستان ما منفی‌­اند. آن­ها نمی‌­خواهند چنین باشند؛ ولی ناخواسته، هستند! آن­ها بدین صورت برنامه­‌ریزی می‌­شوند؛ روزی 24 ساعت و هر 7 روز هفته! برای داشتن یک ذهنیت مثبت، باید ناخودآگاه خودتان را به صورتی حساب ­شده با برنامه‌­های مثبت برنامه‌­ریزی کنید. هر لیدر بزرگ نتورک، این کار را همچون یک آیین مذهبی، روزانه برگزار می‌­کند! به نظر من، بهترین روش انجام این کار، این است که هر روز صبح، به عنوان اولین کار روزتان، 30 دقیقه را به این کار اختصاص دهید. انجام این کار به عنوان اولین اقدام روزانه، خودآگاه شما را برای تمام روز می­‌سازد و نتایجی را که در طول روز خواهید گرفت، تعیین می­کند. (اگر شما فیلم «راز» را دیده­‌ا‌ید یا کتاب آن را خوانده‌­اید، این موضوع به خوبی به شما اثبات می­‌کند که قانون جذب چگونه عمل می­کند). به دلایلی، اکثر افراد جدید فکر می­‌کنند که یک لیدر سطح بالا، هرگز با کار نکردن یک زیرمجموعه روبرو نشده؛ به هرکس که کار را پیشنهاد داده، جواب مثبت گرفته و هرگز به هیچ مشکل و معضلی دچار نشده ­است. البته که چنین نیست؛ لیدرهای سطح بالا قطعا چالش­ها و مصیبت­های بیشتری را تحمل کرده­‌ا‌ند؛ اما آن­ها به اندازه کافی روی رشد شخصی­شان تمرکز کرده‌­اند که این مشکلات نتوانسته مانع رسیدن آن­ها به موفقیت شود! آن­ها کاملا روی ریل هستند. آن­قدر که حتی اگر زلزله­‌ای کمپانی مرکزی را ببلعد، هیچ مشکلی نیست! آن­ها از جایگاهشان تکان نمی‌­خورند! بازهم راهی برای موفق شدن می‌­یابند و هرگز از روی ریل موفقیت خارج نمی­‌شوند!
نکته بسیار مهم این است: این وضعیت، یک مقصد نیست که شما به آن برسید و بعد از آن اینگونه باشید؛ بلکه یک فرآیندِ در جریان است. آن­ها همواره روی خودشان کار می‌­کنند تا وضعیت ذهنی­شان را مثبت نگه دارند تا وزن افکار منفی هرگز از افکار مثبت بیشتر نشود. شما باید به این­جا برسید. این وضعیت، فقط برای این نیست که شما را روی ریل نگه دارد تا از کار خارج نشوید؛ بلکه داشتن این وضعیت، به شدت منجر به پیشرفت نتایجی که همه روز و هر روز در هر زمینه‌­ای می­‌گیرید می‌­شود. برنامه رشد شخصی هر روز صبح، تغییری فیزیولوژیکی در شما ایجاد می‌­کند که منجر می‌­شود شما از همان کارهای روزمره، نتایج بهتری بگیرید. من به شما قول می­‌د‌هم که اگر هر روز صبح، 30دقیقه به CD جیم ران (Jim Rohn) گوش دهید، از تلفن زدن به 10 نفر برای دعوت به مشاوره در آن روز، نتیجه بسیار بهتری خواهید گرفت و درصد موفقیت شما به شدت بالا خواهد رفت؛ در مقایسه با این که همین ده دعوت را بدون برنامه­ رشد شخصی انجام دهید. اگر شما وقتی که صبح از خواب بیدار می‌­شوید، سی دقیقه کتاب «مانند ثروتمندان فکر کنید» را بخوانید، آن شب در جلسه مشاوره­‌تان فرد کاملاً متفاوتی خواهید بود. حالت بدنتان متفاوت خواهد بود؛ تون صدایتان متفاوت خواهد بود و نگاهتان و چشم­هایتان متفاوت خواهد بود. اگر روزتان را با تماشای تلویزیون آغاز کنید و ساعت 7 عصر، کسی به شما «نه» بگوید، شرط می‌­بندم که شما گوشی تلفن را می­‌گذارید و به سراغ همان تلویزیون می‌­روید. اما اگر روزتان را با خواندن کتاب «وقتی انسانی می‌اندیشد» به مدت 30 دقیقه آغاز کنید و در ساعت 7 عصر جواب رد بشنوید، شرط می‌­بندم که شما به نفر بعدی در ساعت 7:03 تلفن خواهید کرد!

شما در زندگی و در تجارتتان چقدر از رشد شخصی بهره می­‌برید؟ این عادت، مهمترین عادتی است که انسان­های بزرگ را موفق ساخته و آن‌ها را موفق نگاه می‌دارد! این عادت، کلید طلایی موفقیت در هر کاری در زندگی است.



Sacrifice  (فدا کردن)

اجازه بدهید به سراغ هفتمی برویم. عاملی که ممکن است غافل­گیرتان کند: Sacrifice(ترجمه­ی فارسی: فداکاری، قربانی کردن، فدا کردن) به هر حال، قطعا گفتن این موضوع به فردی که می‌­خواهد وارد کار شود، چندان جذاب نیست. این که باید چیزی را فدا کند. ما معمولا با تمرکز روی پول، روش زندگی و رفاه، مجموعه‌مان را گسترش می‌دهیم. می‌­دانید ... همه این­ها با نتورک به دست می‌­آیند؛ ولی نه در آغاز کار!

برای شروع و ساختن یک چیز بزرگ، شما ناچارید که چیزی را فدا کنید! شما باید بهایی پرداخت کنید! شما و هرکسی که شما وارد این کار می‌­کنید، هم ­اکنون از کل 24 ساعت وقتتان در روز استفاده می‌­کنید؛ برای انجام کارهای متفاوت به روش­های متفاوت؛ به روش­هایی که شما را هرچه بیشتر در آسایش و راحتی نگه دارد. از درس تعهد به خاطر دارید که برای انجام این تجارت حداقل به 10 تا 15 ساعت وقت در هفته نیاز دارید. معنی آن عبارت این است که شما ناچارید آن­چه را هم­ اکنون در این زمان انجام می‌­دهید فدا کنید! همیشه این­طور نخواهد بود و در آینده شما شاید وقت آزاد بسیار بیشتری هم پس از موفقیت در نتورک به دست آورید؛ ولی در آغاز کار، به ناچار این­چنین است. من در حال حاضر مشغول خواندن کتاب «هفته‌­ای با 4 ساعت کار» اثر Timothy Ferriss  هستم. کتاب بسیار لذت­بخشی است و کلی مطالب خواندنی و هیجان ­انگیز دارد؛ ولی خواندن آن برای بسیاری افراد واقعا خطرناک است؛ چرا که این افراد به تمام جوانب توجه نمی‌­کنند و کامل نمی‌اندیشند؛ بلکه تنها ظاهر امر را می‌­بینند! بسیار شیرین به نظر می­‌رسد وقتی می‌­خوانید که او شش ماه وقت گذاشته تا یک قهرمان بوکس چینی شود یا یک سال را به یادگرفتن تانگو در بوینس ­آیرس گذرانده؛ اما او در ابتدا تجارتی آفریده که جریان درآمد دائم به سویش برقرار باشد؛ قبل از آن که زندگی پر از ماجراهای بی‌­پایانش را آغاز کند! من پردرآمدترین فرد در کمپانی‌­ام هستم و همان نوع زندگی را دارم که Timothy در کتابش درباره‌­اش صحبت می‌کند. درآمد من فوق­العاده است. مقدار قابل توجهی از آن، درآمدی است که هم­ اکنون وقتی را از من نمی‌­گیرد و من می­‌توانم تمام زمانم را روی تیم Softballم بگذارم. ولی حقیقت این است: من هنوز دارم چیزی را فدا می‌­کنم. هنوز قربانی می‌­دهم! نه به خاطر آن که نیاز دارم؛ بلکه چنین انتخاب کرده­‌ا‌م! به خاطر آن­که می‌­خواهم «درآمد بدون صرف زمان» خودم را حتی بیشتر کنم! بالاسری من تمام فیلم­های مطرح را به محض اکران شدن می‌­بیند. او حداقل 5 برنامه تلویزیونی را مرتب می‌­بیند. من اکثر آن­ها را از دست می­‌دهم یا طی سفر هوایی، در هواپیما، چند ماه بعد آن­ها را می‌­بینم. لیدر ارشد بالاسری من، بیش از من به تعطیلات می‌­رود. حتی احتمالا شما نیز بیش از من به سفرهای تفریحی می‌­روید! من هم می‌­توانم این کارها را انجام دهم و از آن­ها لذت هم می‌­برم؛ ولی ترجیح می­‌دهم فعلا آن­ها را فدا کنم تا خودم را در آینده در موقعیت بهتری قرار دهم. اشتباه نگیرید! من هم کارهای لذت­بخش انجام می‌­دهم. من هم به تماشای اولین اکران «جنگ ستارگان» یا «ماتریکس» در نیمه ­شب می­‌روم. من هم وقتی یک کتاب هری پاتر جدید بیرون می‌­­آید، مانند خیلی­ها تمام شب را بیدار می‌­مانم و آن را می‌خوانم. (حتی می­توانید تصور کنید که من دیشب چنین کرده‌­ام!) من بی هیچ پشیمانی، یک سخنرانی 50 هزار دلاری را لغو می­‌کنم چرا که با مسابقه تیمSoftballم همزمان شده‌­است! وقتی صحبت چیزی است که مرا واقعا هیجان‌­زده می‌­کند، من انجامش می‌­دهم؛ ولی من می‌­توانم چنین کنم به خاطر آن که قبلا چیزی را فدا کرده­‌ا‌م! وقتی که من کارم را شروع کردم، بسیاری از روزها نمی‌­توانستم به کلیسا بروم؛ ولی امروز در بعضی یکشنبه‌­ها مبلغ چکی که به کلیسا می‌­دهم مساوی مجموع 799 نفر دیگر حاضر در کلیساست! در آغاز کار، من ساعت­ها با یک اتومبیل درب و داغان در مسیرهای طولانی رانندگی و کار می­‌کردم؛ ولی امروز با جت اختصاصی درجه یک سفر می‌­کنم! شعار من این بود: «من امروز طوری کار می­‌کنم و کارهایی را می‌­کنم که دیگران نمی‌­کنند؛ بنابراین در آینده کارهایی را خواهم کرد که دیگران نمی‌­توانند!» می­‌د‌انید ... این شعار خیلی خوب جواب داد! «کاری را می­‌کنم که هیچ­کس نمی‌­کند تا در آینده کاری را بکنم که هیچ کس نمی‌­تواند!» شما چطور؟ آیا شما امروز چیزی را فدا می‌­کنید تا فردا، آزادی واقعی را برای شما به ارمغان بیاورد؟ یا شما صرفا به لذت­های آنی می‌­پردازید و از هیچ چیز صرف نظر نمی­‌کنید ... که در نتیجه برای همیشه ناچار خواهید بود به سختی کار کنید؟ به این سؤال به طور جدی فکر کنید ... چه چیزی را فدا می‌­کنید تا آزادی مالی به دست آورید؟ و خودتان را در هر 7 چیزی که ما در این سری درس­ها درباره­‌اش صحبت کردیم یک بار دیگر ارزیابی کنید:

  • Posture
  • Event
  • Consistency
  • Commitment
  • Image
  • Personal Development
  • Sacrifice

کدامیک از این هفت ویژگی را به درستی به کار می‌گیرید؟ به خاطر داشته­ باشید که افراد درجه یک در این تجارت، از هر هفت ویژگی استفاده می‌­کنند. خودتان را صادقانه ارزیابی کنید؛ آن­گاه خواهید دانست که در کجاها ضعیف هستید و باید روی آن­ها کار کنید.


برچسب‌ها: 7 چیز است که شما را در نتورک به موفقیت می‌رساند!
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]