آموزش استخراج بیت کوین ازسایتwww.melyoonersho.ir پرنده ای که پرواز بلدنیست به قفس می گوید تقدیر
فا تولز - ابزار رایگان وبمسترساخت حرفه ای کد متن متحرک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
<"meta name="jibisite"content="ACTIVE> هموطنان عزیز برای ورود وفعالیت دربازاریابی شبکه ای ؛تمام آموزشها در سایت بصورت جزوه؛فایل و تصویری قرارداده شده جهت توضیحات بیشتر باشماره همراه بنده تماس بگیرید 09104509998
فا تولز - ابزار رایگان وبمسترساخت حرفه ای کد متن متحرک

.........
..........

خلاصه کتاب آئین سخنوری دیل کارنگی

 

خلاصه کتاب آئین سخنوری دیل کارنگی

 

 

این نوشته خلاصه‌ای از مطالب کتاب “: آئین سخنرانی”  اثر دیل کارنگی است که توسط مصطفی برزگر جمع‌آوری شده است .

قبل از هر چیزی آیا تا به حال فکر کرده اید که :

چرا افراد موفق ، بزرگ و تاثیر گذار در جهان اکثرا سخنوران ماهری نیزهستند ؟

چرا درباره موضوعاتی که در موردشان علاقه و اطلاعات  داریم برای یکی دو نفر از دوستانمان به راحتی حتی برای چند ساعت می توانیم صحبت کنیم ولی وقتی بخواهیم همین مطالب را برای جمع زیادی از مخاطبان بیان کنیم دستپاچه وعصبی می شویم و به دلیل اضطراب حتی فراموش می کنیم چه می خواهیم بگوییم ؟

آیا تا به حال تصور کرده اید که روزی در برابر اجتماع عظیمی از مخاطبان صحبت می کنید و آنها با اشتیاق تمام به صحبتهای شما گوش می دهند و شما نیز همچنان با شور وحرارت سخنرانی می کنید ؟

آیا می دانستید که : صحبت کردن در برابرجمعیت ، فقط برای عده خاصی از افراد مشکل نیست و این مساله ای عمومیست ، حتی بهترین سخنرانان نیز در ابتدا دچار همین ترس وعدم تسلط بوده اند و توانایی صحبت کردن در برابر جمع استعدادی خدادادی نیست که فقط بعضی ها از آن برخوردارند؛ بلکه با علاقه و تمرین مثل هر توانایی دیگری میتوان به مهارتی باور نکردنی در اینباره دست یافت .

و نیز حتما باور نمی کنید که آموختن فنون  و مهارت یافتن در سخنرانی حتی یک دهم آنچه عموم مردم تصور می کنند ، سخت و دشوار نیست

 

۱۵ اصل اساسی اولیه برای یک سخنرانی موفق

۱- با شور وشوق ومحکم واستوار شروع کنید.

●  وانمود کنید که اعتماد به نفس وشهامت بالایی دارید  حتی اگر اینگونه نیست !!!

● تصور کنید که اگر به نحو مطلوبی از پس کار بربیایید تا چه حد وجهه اجتماعیتان افزایش می یابد.

● طوری با اطمینان صحبت کنید که گویی همه جماعت به شما بدهکارند، تاثیر روانی این تصور در اوایل کار بسیار سودمند است.

● این مهم نیست که قلب شما در دقیقه ۳۰۰ بار می زند!!! زیرا هیچکس نبض شما را نگرفته است؛  پس شجاعانه قدم بردارید، قامتتان را راست کنید گویی عاشق سخن گفتن هستید.

به هر حال همیشه همه انسانها، شهامت را ستایش می کنند.

۲- دقیقا بدانید که در مورد چه چیزی می خواهید صحبت کنید

ا

گر از قبل در مورد سخنرانی فکر نکرده باشید و برای آن طرحی نداشته باشید حتما در برابر شنوندگان احساس آرامش واعتماد به نفس نخواهید داشت

۳- تمرین –  تمرین  –  تمرین

یک ضرب المثل شیرین فارسی است که می گوید:

کار نیکو کردن از پر کردن است

خواهی که شوی یک خوشنویس      بنویس و بنویس و بنویس

تمرین مهمترین مساله است شما با هرتمرین نیرومندتر و نیرومندتر می شوید.

۴- آمادگی قبلی

به معنی نوشتن مطالب به صورت دستوری  و سپس حفظ کردن کلیه عبارات و متن سخنرانی نیست بلکه آمادگی قبلی یعنی تمامی نکات و جوانب مختلف موضوع را قبلا خوب مطالعه بررسی و درک کرده باشیم؛ واقعیت و درستی آنها برای خود ما به اثبات رسیده باشد سپس در مورد طریقه ارائه آن فکر کنیم.

هو سرل گفته معروفی دارد با این مضمون که اگر احساس می‌کنید توانایی توضیح مطلبی را ندارید، مطمئن باشید که آن را به طور کامل درک نکرده‌اید.

مطالعه و جمع آوری مطالب مرتبط، خارج از متن اصلی  (مثلا از سایر کتب، مقالات  و…) برای غنی و پر بارترکردن موضوعاتی که مطرح می کنیم، همواره  باعث می‌شود که دانش، اطلاعات و در نتیجه تسلط ما درباره موضوع افزایش پیدا کند.

حال می‌پرسید که چگونه تمرین کنیم؟

۵- خودتان را به تدریج آماده کنید

●  یک ارائه خوب باید تدریجا تکمیل شود  ” مثلا طی یک یا دو هفته ”

● در اوقات فراغتتان (مثلا وقتی در سرویس نشسته اید یا در حیاط دانشگاه قدم میزنید) درباره‌اش فکر کنید و در رویا و تصوراتتان آن را بپرورانید.

●  با دوستانتان درباره آن صحبت کنید و سعی کنید هرچه به فکرتان می‌ رسد یادداشت کنید؛ به زودی ایده ها  و سوژه های نابی به ذهنتان می رسد.

●  پس از اینکه مطالب آماده و تمامی آنچه را که می خواهید بیان کنید تنظیم کردید، در حالی که در خوابگاه هستید و یا حتی وقتی که در خیابان شالیکوبی قدم می زنید(!!!) به آرامی آن را تمرین کنید.

●  بهتر است با حرکات و ایما و اشاره هرچه بیشتر آن را طبیعی وبا روح سازید و تجسم کنید که در برابر یک جمعیت واقعی سخن می گویید.

●  می‌توانید به عنوان تمرین به مدت سه تا پنج دقیقه مطلبتان را دقیقا همانطور که  می خواهید در جلسه سمینار بیان کنید، برای هم اطاقی هایتان ارائه دهید.

●  هر چه این تمرینات را بیشتر انجام دهید در عمل احساس اطمینان و راحتی بیشتری خواهید داشت .

همیشه و در هر کاری ابتدا ۱۰۰ ایده نو جمع آوری کنید سپس ۹۰ تای آن را دور بریزید آنگاه در می‌یابید که ۱۰ ایده عالی در اختیار دارید.

 

۶- مطالب را به سادگی صحبتهای همیشگی خود بیان کنید

اگر بخواهیم لفظ قلم یا کتابی صحبت کنیم کار بسیار دشوار می شود؛ نیمی از کلاممان محاوره‌ای و نیمی کتابی می‌شود؛ عبارات نامانوسی مثل“می باشه” ، “می‌شوه”  و… محصول سعی نافرجام برای کتابی صحبت کردن است.

۷- با مخاطبانتان رو در رو باشید

ارتباط چشمی با مخاطب از اهمیت فوق العاده‌ای برخودار است.

۸- از روخوانی کردن بپرهیزید

خواندن مطلب از روی یادداشت نیمی از لطف سخنرانی را از بین می‌برد و شنوندگان خیلی سخت سخنرانی که از روی یک نوشته روخوانی می‌شود را تحمل می کنند.

۹- اول سخنران بعد سخن

مهمترین موضوع سخنرانی در برابر عموم خود گوینده است و آنچه بیان می شود درمرتبه دوم قرار دارد

۱۰- آنچه می گویید آنقدر مهم نیست که چگونه آن را می‌گویید.

تاثیر هر گفتار بیشتر متکی به نحوه بیان است تا محتوا و ارزش مطلب .

۱۱- اگر وسط صحبت یادمان رفت که چه می گفتیم

فراموش کردن مطلب : مساله‌ای محتمل است که ممکن است برای هرکسی خصوصا در تجربیات اول پیش بیاید، در این شرایط معمولا چند ثانیه ذهن قفل شده و بطور کلی فراموش می‌کنیم که اصلا راجع به چه چیزی صحبت می کردیم.

ولی خوشبختانه این حالت بسیار گذرا بوده و پس از چند لحظه (پنج تا ده ثانیه) دوباره همه چیز یادمان می‌افتد. ولی ما نمی‌توانیم  مخاطبان  را به حال خود رها کرده و به دنباله مطلب فکر کنیم در اینگونه موارد دو کار می توان کرد:

می‌توانیم یک یا چند  سوال از حضار بپرسیم. مثلا آیا صدای ما به ردیف آخر می رسه ؟ یا مطالب تا اینجا  مفهوم بوده ؟ یا اینکه تا اینجا کسی سوالی نداره ؟  و…

●  راه بهتر این است که آخرین جمله‌ای  را که گفتیم تکرار کرده و صحبت را آن مورد تا چند جمله ادامه دهیم و در این فرصتی که ایجاد کردیم باید به ادامه موضوع بیندیشیم.

البته امروزه که اغلب ارائه‌ها در قالب اسلاید و نرم افزار PowerPoint انجام می شود این مشکل کمتر بروز پیدا می کند.

۱۲- مخاطب را نادیده نگیرید

●  به زمین یا هوا زل نزنید. در این حالت انگار با خودتان صحبت می‌کنید.  صحبت شما خشک و بیروح و کلامتان بی خاصیت می شود.

با جمعیت طوری صحبت کنید که گویا با ”مصطفی برزگر“ صحبت می‌کنید؛ مگر غیر از این است که جمعیت از افرادی نظیر ” مصطفی برزگر “ تشکیل شده است ؟

● طوری با شنوندگان صحبت کنید که گویی منتظرید آنها هر لحظه از جا بلند شده و با شما گفتگو کنند.

● در مقابل آنها لبخند بر لب داشته باشید.

● پوشیدن لباس پاکیزه و مرتب اهمیت زیادی دارد چون باعث تقویت اعتماد به نفس شده و هر اندازه که وضع ظاهری نامرتب و شلخته داشته باشید به همان میزان از توجه مخاطبان کم خواهد شد.

۱۳- آغاز مناسب

● شروع یک سخنرانی مانند آغاز یک سفر است؛ باید ازقبل فکر کنیم که از کجا باید شروع کرد و از چه مسیری ادامه داد و در نهایت دقیقا بدانیم که چه چیزی را به مخاطب باید انتقال دهیم.

● نباید صحبت را بیش از حد خشک و رسمی آغاز کرد.

● ابتدای یک سخنرانی خیلی خیلی مهم است و انصافا مشکل ! و در موفق بودن بقیه سخنرانی نقشی اساسی دارد. پس نباید آن را سرسری گرفت و باید برای آن طرحی داشت، مثلا یک بیت شعر یا یک مقدمه کوتاه دو سه جمله ای یا مثل همین مطلب با چند پرسش .

یک سخنران ماهر در خاطرات خود می‌نویسد: ” همیشه دو دقیقه قبل از سخنرانی ترجیح می دادم مرا گلوله باران کنند ولی سخنرانی نکنم … اما … دو دقیقه قبل از پایان حتی با رگبار گلوله هم مایل به تمام کردن سخنرانی نیستم “

۱۴- چگونگی بیان

در گفتار خود روی کلمات مهم تکیه کنید واز کلمات کم اهمیت سریع عبور کنید.

همیشه قبل و بعد از بایان نکات اساسی و مهم یک مکث کوتاه داشته باشید.

● یکنواخت و ماشینی صحبت نکنید، تن صدا و نحوه بیانتان را هر از چند گاه تغییر دهید.

جملات و عبارات مهم را با تمایز و تاکید بیان کنید؛ مثلا بلندتر و یا حتی آرام تر از باقی عبارات. تاثیر این کار دقیقا مشابه های‌لایت کردن توسط مارکر یا Bold کردن فونت در نوشته هاست.

● برای تاکید بیشتر بر مطالب مهم می‌توانید آنها را یک بار تکرار کنید ولی بهتر است در تکرار از بیان دیگری استفاده کنیم .

زبان بدن (Body Language) راز موفقیت شماست و این یعنی استفاده درست و بجا از حرکات،  ایما، اشاره و خلاصه تمامی اندام برای هرچه زنده و شاداب تر کردن جلسه ودمیدن روح در فضای سالن.

۱۵ – کلام پایانی :   مخاطب خود را دوست داشته باشید

علاقه و صمیمیت گوینده نسبت به شنوندگان به آنها منتقل می شود و جمعیت نیز هر گونه احساس وعلاقه را درک و منعکس می کند؛ ولی این موضوع مساله ای دلی است و برای آن نمی توان قاعده و فرمولی نوشت و فقط به صورت خلاصه می توان که تصور کنید تمامی آنها که روبه روی شمایند دوستانتان هستند.

ــــــ

خلاصه‌ای از این نکات:

● در ابتدای کار محکم واستوار شروع کنیم .

● برای ارائه مطلب آمادگی قبلی داشته باشیم.

● تمرین . تمرین . تمرین .

● مطالعه و گردآوری مطلب بیش از آنچه که باید ارائه کنیم.

● برای یک سخنرانی و سمینار خوب باید در طی چند روز مطالب را آماده کرد .

● مطالب را تا حد امکان ساده و به بیان خودمانی بازگو کنید تا برای همه قابل فهم باشد .

● با مخاطبانتان ارتباط چشمی داشته باشید .

● یکنواخت و با لحنی ثابت صحبت نکنید، روی مطالب مهم تاکید کنید .

مطالب ارائه شده خلاصه ای بسیار مختصر بود از کتاب: آئین سخنرانی اثر دیل کارنگی

تمامی آنچه تا اینجا گفتیم اموری بودند که به شخص شما مربوط می‌شد. فراموش نکنید که ساختن اسلایدهای مناسب به شکلی جذاب و گویادر نرم افزار PowerPoint نیز روی دیگر این سکه است که نباید از آن غافل ماند .

۱۰ نکته مهم در طراحی و ارائه اسلایدهای PwerPoint

 

1- انتخاب رنگهای مناسب و دارای کنتراست (تضاد رنگی) برای زمینه و متن از اوجب واجبات است.

۲-  تاکید بر استفاده هرچه بیشتر ازاشکال، نمودارها، جداول و عناصر بصری اهمیت حیاتی دارد.

فراموش نکنید که  نرم افزار PowerPoint ابزار مناسبی برای نمایش متن نیست؛ زیرا اصولا برای اینکار طراخی نشده پس باید از قرار دادن بیش از چند سطر متن در هر اسلاید خودداری کرد.

۳- از قلم و فونت مناسب به شکلی که مطالب برای همه مخاطبان قابل رویت یاشد استفاده کنید.

۴- از افکت و جلوه های انیمیشن در حد معقول استفاده کنیم. نه آنچنان که اسلایدها خشک و بی روح باسد و نه آنچنان آن را پر از جلوه و گل و بلبل کنیم که مطلب اصلی را تحت الشعاع قرار دهد.

۵- ارائه خوب الزاما ارائه ای نیست که دارای حجم بالا و اسلایدها زیادی باشد  بلکه ارائه‌ای است که با کمترین میزان اسلاید و حجم، بیشترین اطلاعات را به مخاطب منتقل نموده و برای مستمعان ملال‌آور نباشد. هیچ وقت و هیچ وقت کیفیت ارائه را فدای کمیت آن نکنید.

۶- برای کاهش حجم، مطالب را خلاصه کنید؛ همچنین در اکثر اوقات می توان چندین صفحه متن را در جداول، نمودار و چارتهای مناسب به صورتی کامل خلاصه کرد.

۷- به جای اینکه تمامی متن را تایپ کنید، فقط تعاریف اصلی و تیترها  را در اسلاید بیاورید،  به راحتی بقیه مطالب را می توانید به ذهنتان بسپارید، البته اگر آنها را خوب درک کرده باشد.

۸- اگر تعاریف اصلی، اعداد، ارقام و امثال اینها را از روی اسلاید روخوانی کنید هیچ ایرادی ندارد ولی مواظب باشید که این روخوانی کردن را به کل مطالب تعمیم ندهید.

۹- هنگام ارائه بینندگان را هرچه بیشتر به تصاویر، نمودار و شکلها ارجاع دهید و با اشاره توسط نشان دادن  با دست و… توجه آنها را به سمت خود و مطالبتان معطوف کنید.

۱۰-   برای جلوگیری از مشکلات پیش بینی نشده اگر امکان داشت یک مرتبه برنامه را در کامپیوتر اجرا کرده و از مرتب بودن همه چیز مطمئن شوید.

در انتها باید گفت که :

شما حداکثر در طی ۲۰ تا ۳۰ دقیقه باید هرچه را لازم است بیان کرده و سخنتان را تمام کنید زیرا بر اساس تحقیقات روانشناسی، انسانها معمولا بیش از این زمان نمی توانند بر موضوعی تمرکر وتوجه داشته باشند اگر ناچار شدید ییشتر از۲۰دقیقه صحبت کنید باید به ذهن مخاطبتان یک زنگ تفریح کوچک مثلا ۱ دقیقه ای بدهید.

 

یکی از بهترین معیارها برای سنجش، یک ارائه، سمینار  یا سخنرانی موفق میزان توجه واشتیاق مخاطبان نسبت به آن است



برچسب‌ها: خلاصه کتاب آئین سخنوری دیل کارنگی
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

قدرت خارق العاده تلقين

 

قدرت خارق العاده تلقين

می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سياه نوشته بود ياداشت کرد و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام يکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود. اگر اين دانشجو اين موضوع را      می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر     می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت.

برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد

چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.

 يك زنداني كه قصد فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد. زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اينطور هم شد. اما بعد از رسيدن به مقصد مشاهده كردند كه زنداني يخ زده در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است و اين نشان ميدهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود.

نمونه ديگر آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد. آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود. سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود. اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند. ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است. در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي شود و همين طور هم شد.

 اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي شما با توجه به آنچه فكر مي كنيد يا خيال مي كنيد كه حقيقت دارد واكنش نشان مي دهد. دستگاه عصبي شما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد. در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي گيرد واكنش نشان مي دهد. اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است. در واقع اينطوري ساخته شده ايم. وقتي اين قانون را در افراد هيپنوتيزم شده مشاهده مي كنيم شك مي كنيم كه حتما نيرويي مرموز يا فوق طبيعي در كار است. در واقع آنچه را كه مي بينيم فرايند طبيعي عمل مغز و دستگاه عصبي انسان است و نه چيز ديگر.در پديده هيپنوتيزم اگر بيمار بدرستي گفته هاي شخص هيپنوتيزم كننده معتقد باشد كارهاي حيرت آور انجام مي دهد و بيمار رفتاري متفاوت از خود نشان ميدهد زيرا طرز فكر و باورش تغيير كرده است.

هيپنوتيزم يا خواب مصنويي هميشه به نظر اسرار آميز بوده است زيرا هميشه فهم اينكه چگونه باور كردن مي تواند منجر به رفتار غير عادي انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنويي چنان برخورد شده كه انگار نيرو يا قدرت ناشناخته اي در كار است. اما حقيقت اين است كه وقتي شخصي را متقاعد مي كنيد كه قدرت شنوايي اش را از دست داده رفتار ناشنوايان را پيدا ميكند. وقتي او را متقاعد مي كنيد كه نسبت به درد حساسيت ندارد، مي تواند بدون بيهوشي تحت عمل جراحي قرار گيرد و در اين ميان نيروي مرموزي هم در كار نيست.



برچسب‌ها: قدرت خارق العاده تلقين
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

خلاصه كتاب : بينديشيد و ثروتمند شويد : ناپلئون هيل

 بينديشيد و ثروتمند شويد
خلاصه كتاب : بينديشيد و ثروتمند شويد : ناپلئون هيل

فصل 1: انديشه ثروت است
● به راستي كه انديشه ثروت و دارايي است. دارايي قدرتمندي كه قوتي با هدف مشخص، عدم راسخ و اشتياق سوزان تركيب مي‌شود، راه رسيدن به ثروت را به روي شما مي گشايد. وقتي كسي عميقاً مي‌خواهد به خواستة خود برسد مطمئناً به هدفش مي‌رسد. مهمترين امر ساختن انديشه است، وقتي كسي به واقع براي چيزي آماده مي‌شود به آن مي‌رسد.
● به راستي اگر انسانها پاي عقيده خود بايستند و به هدف خود بچسبند و آنقدر مداومت كنند تا خواسته آنها به وسواسي دايمي مبدل گردد، چه اتفاقها كه نمي افتد.

فرصت:
●  فرصت پشت در حياط خلوت شما كمين مي‌كند، گاه به صورت بدبياري ظاهري مي‌شود، گاه شكل شكست موقتي مي‌گيرد، به همين دليل است كه خيلي‌ها نمي توانند فرصت مناسب را تميز دهند.
 ●مي توان با استفاده از اصول مشخص و شناخته شده انگيزه ناملموس انديشه را به صورت مادي تبديل كرد.
 ●يكي از علل عمده شكست و ناكامي اين است كه در برخورد با مشكلات موقتي متوقف مي‌شويم و دست از تلاش بر مي‌داريم.
 ●هرگز به گفتة ديگران دست از كار نكشيد و قبل از موفقيت شكستهاي موقتي را بپذيريد.
 ●نظريه سالم تنها چيزي است كه بري رسيدن به آن نياز داريد.
●وقتي ثروت به سوي شما جاري مي‌شود، حركتي بس سريع دارد، با تنعم همراه است، آنگونه كه تعجب مي‌كنيد كه در اين چند سال كجا پنهان بوده است بدانيد كه اين موضوع مهمي است. اين را هم بدانيد كه ثروت نصيب كساني مي‌شود كه سخت كوشند و از مداومت لازم برخوردارند. وقتي انديشيدن را شروع مي‌كنيد و ثروتمند مي‌شويد در مي‌يابيد كه ثروت بايك حالت ذهني آغاز مي‌شود، بايد هدف شخصي داشته باشيد.
موفقيت از آن كساني است كه ذهنيت موفق دارند .
● شكست از آن كساني است كه بي تفاوت اجازه مي‌دهند ذهنيت شكست در آنها نفوذ كند .
● ما نمي‌خواهيم آنچه را نمي‌فهميم باور كنيم ما محدوديتهايمان را معيار سنجش مان قرا رمي‌دهيم. «بلكه بايد بدانيم چه مي خواهيم»
● ما بايد بدانيم مسلط بر سرنوشت خود هستيم، ما كاپيتان روح خودهستيم، زيرا اين قدرت را داريم كه افكار خود را كنترل كنيم. مغز ما با افكاري كه در ذهن خود داريم عجين مي‌شود.و در شرايطي قرار مي‌گيرد كه نيروي انسانها و وضعيت زندگي را كه با شرايط افكار ما سازگاري دارند هماهنگ مي‌كند».
● قبل از اندوختن ثروت كلان بايد اذهان خود را از اشتياق به ثروت انباشته كنم. اگر طالب پول هستيم بايد ذهنيت پول داشته باشيم تا اشتياق به ثروت ما را به طرحي مشخص براي دستيابي به آن مجبور كند».

فصل 2: اشتياق نقطه شروع همه موفقيتها
●  آنچه را مغز انسان تصور و باور كند به آن مي‌رسد
●  رمز موفقيت: كسي كه پلهاي پش سرش را ويران مي‌كند، براي خود راه بازگشتي باقي نمي‌گذارد، يا بايد پيروز شود و يا از بين برود.
●  هركس كه طالب پيروزي است بايد كشتيها و پلهاي پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههاي عقب نشيني را برخود ببندد.
اينگونه است كه مي‌توان ذهن را در شرايط اشتياق سوزان براي پيروزي قرارداد و اين شرايط لازم موفقيت است.
●  شش راه براي تبديل اشتياق به طلا:
1)   مبلغ مورد نياز خود را دقيقاً مشخص سازد.
2 )  مشخص كنيد براي رسيدن به هرچيز، بايد چه چيز را از دست بدهيد.
3 )  تاريخ مشخصي براي دستيابي به هدف خود درنظر بگيريد.
4 )  برنامه‌اي قطعي براي اجراي برنامه خود بريزيد.
5 )  دربارة از خودگذشتگي خود تصميم بگيريد.
6 )  يادداشت خود را به صداي بلند، روزي دوبار بخوانيد و باور كنيد كه صاحب اين پول و دارايي شده‌ايد.
در كار برنامة ريزي براي ثروتمند شدن به كسي اجازه ندهيد كه روياي شما را از بين ببرد. بايد با موفقهاي روزگار و دوران گذشته خود آشنا شويد. بايد با زندگي كساني آشنا شويد كه رؤياي آنچه را كه ارزشمند است به دنياي ما ارزياني داشته است؛ به من و شما امكان داده است تا استعدادهاي خود را بروز هيم.
●  هرقدر در زنديگ بخواهيم و توقع داشته باشيم همان اندازه بدست مي‌آوريم»
●  براي هركدام از ما راهي وجود دارد، اگر خوب گوش بدهيم كلمات مناسب خود را مي‌شنويم.


فصل 3 : ايمان
●  محدوديت ذهن ما همان محدوديتي است كه ما براي آن درنظر مي‌گيريم، فقر و تنعم هر دو نشأت گرفته از ذهن ما هستند .
  ● ايمان مهمترين عنصر ذهن است. وقتي ايمان با انديشه درهم مي‌آميزد، ذهن نيمه هوشيار بي درنگ ارتعاش آن را درك مي‌كند و آن را به فراست لايتناهي تبديل مي نمايد.
  ● چگونه ايمان را در خود ايجاد كنيم: مي توانيد به كمك تلقين به خود، اشتياق را به معادل فيزيكي يا پولي آن تبديل كنيد. ايمان حالتي از ذهن است كه مي‌توان آن را به كمك تدييد يا آموزشهاي تكراري براي ذهن نيمه هوشيار و به كمك اصل تلقين به خود ايجاد نمود.
 ●بدشانسي وجود ندارد: ذهن نيمه هوشيار  انديشه‌هاي منفي يا مخرب را درست به همان شكل انديشه‌هاي سازنده به عمل تبديل مي‌كند. اين همان پديده غريبي است كه ميليونها نفر آن را تجربه‌كرده‌اند و بسياري آن را بدبياري يا بدشانسي مي‌دانند.
● ايمان شما همان عنصري است كه عمل ذهن نيمه هوشيار را مشخص مي‌سازد. مي توانيد با تلقين به خود ذهن ناهوشيارتان را فريب دهيد.
براي رسيدن به اين مهم و براي آنكه به آن جامة عمل بپوشانيد، خود را چنان ببينيد كه انگار به خواستة خود نرسيده‌ايد. توجه داشته باشيد كه عمل شرط لازم موفقيت است. لازم است كه احساسات مثبت ذهن را تشويق و احساسات منفي را كنار بگذاريد و براساس آن عمل كنيد.
 ● ايمان آن چيزي است كه به شما حيات، قدرت و عمل مي‌بخشد
 ●ايمان نقطه شروع انباشت ثروت است.
 ●ايمان تنها پادزهر شكست است.
 ●ايمان مبناي همه اعجاز هاست، همة اسراري است كه آن را به كمك قانون علم نمي‌توان تحليل نمود.
 ●ايمان عنصري است كه انديشه را متحول مي‌سازد.
 ●ايمان تنها عاملي است كه به كمك آن مي‌توان نيروي فراست الهي را در خدمت انسان گرفت.

فصل 4: تلقين به خود راه نفوذ بر ذهن نيمه هوشيار
● تلقين به خود مفهومي است كه ارتباطي ميان ذهن هوشيار و نيمه هوشيار برقرار مي‌سازد. در واقع ارتباطي ميان ذهن هوشيار و ذهن نيمه هوشيار است. تلقين به خود، خود به خود به ذهن نيمه هوشيار مي‌رسد و ان را تحت تأثير افكار قرار مي‌دهد.
● انسان طوري ساخته شده كه مي‌تواند به كمك حواس پنجگانه خود دريافتي ذهن نيمه هوشيار را نترل كند. اما به خاطر داشته باشيد كه ذهن نيمه هوشيار را به زمين حاصلخيز تشبيه كرديم كه اگر در آن بذرهاي نامطلوب بكاريم و از آن مراقبت نكنيم، علفهاي هرز در آن به وفور رشد مي :نند. تلقين به خود عاملي كنترل كننده است كه انسان به كمك آن مي تواند داوطلبانه ذهن خود را با افكاري خلاق تغذيه كند.
همانطور كه مي تواند افكاري با طبيعت مخرب را در زمين حاصلخيز خود كشت نمايد.

فصل 5 ـ دانش تخصصي
● هر بد بياري، هر شكست و هر دل شكستگي با خود به همان اندازه يا بيشتر امتيازي مثبت دارد.
● ما با دو نوع دانش عمومي و تخصصي روبرو هستيم. دانش عمومي،
بدون توجه به اندازه و تنوع آن نقش چنداني در تحصيل ثروت بازي نمي‌كند.
ميليونها نفر انساني بوده است كه گمان مي كنند «دانش قدرت است» هرگز چنين چيزي نيست.
كلمة آموزش در زبان انگليسي از يك كلمه لاتين اقتباس شده كه مفهوم عملاً از درون را تداعي مي‌‌كند.
انسان تحصيل كرده لزوماً كسي نيست كه دانش عمومي و تخصصي زياد دارد. بلكه سي است كه ذهنش را وسعت بخشيده و به كمك آن مي تواند به خواستة خود برسد.
فراموش نكنيد كه توماس اديسون تنها سه ماه بعد به مدرسه رفت و هنري فورد بيش از 6 سال به مدرسه رفت و به مردي ثروتمند تبديل شد.

فصل 6: تخيل: كارگاه ذهن
● خيال كارگاهي است كه در ان تمام برنامة‌هاي ناشي از انسان شكل مي گيرد. عمل به كمك قوة تخيل ذهن جاري مي‌شود.
● ذهن خيالي انسان به دو شكل تصور خلاق و تصور مصنوعي عمل مي‌كند.
تصوير مصنوعي: اين ذهنيت چيزي را خلق نمي‌كند بلكه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دريافتي گذشته كا رمي‌كند كه اغلب مخترعين از آن استفاده مي‌كنند.
تصور خلاق: انسان به كمك اين ذهنيت الهامات را دريافت مي‌كند. به وسيله اين ذهنيت است كه نقطه‌نظر‌هاي جديد به انسان منتقل مي‌شود به كمك اين ذهنيت است كه شخص مي‌تواند با ذهن نيمه هوشيار سايرين ارتباط برقرار سازد.
● اگر اراده‌اي باشد، راهي وجود دارد.

فصل 7: برنامه‌ريزي سازان يافته
● هيچ كس به تنهايي تجربه،‌آموزش، توانايي و دانش كافي ندارد كه با ان به ثروت كلان برسد. بدون همكاري ديگران اين مهم امكان پذير نيست.
در صورت شكست هر برنامه، برنامة بعدي را به اجرا بگذاريد. اگر نخستين برنامه انتخابي شما با موفقيت همراه نبود، جاي ان را با برنامه ديگري تغيير دهيد و انقدر ادامه دهيد تا برنامه‌اي مؤثر و مفيد بيابيد. با هوش ترين افراد بدون داشتن برنامه‌هيا معين و عملي نمي توانند موفق شوند. اين حقيقت مهم را به ذهن بسپاريد. وقتي برنامه‌اي به شكست منتهي مي‌شود بدانيد كه شكست موقتي، به مفهوم ناكامي دائمي نيست.
● انسان تا زماني كه خود را شكست خورده نپندارد، شكست خورده نيست .

فصل 8 : تصميم‌گيري: غلبه بر ترديد و دودلي
● ناتواني در تصميم‌گيري از جمله مهمترين دلايل شكست و ناكمي است. كساني كه نمي تواند سرمايه بيندوزند،‌بدون استثنا كساني هستند كه نمي‌توانند تصميم‌گيري كنند.
اكثر كساني كه از تنعم دور مي‌مانند به سادگي تحت تأثير عقايد ديگران قرار مي‌گيرند. اجازه مي‌دهند كه روزنماه نگاران و اطرافيان وشايعه پردازان به جاي آنها فكر كنند. اظهار عقيده ارزان‌ترين كالاي روي زمين است. هركس عقيده‌اي دارد و مي‌ـواند ديگران را تحت تأثير قرار دهد. اگر هنگام تصميم‌گيري تحت تأثير عقايد دگيران قرار گيرد در كار خود موفق نمي‌شويد.
شما براي خود مغز و ذهني داريد. از آن استفاده كنيد و براي خود تصميم بگيريد.
● ارزش تصميمات بستگي به شجاعت دارد كه براي ارائه آن لازم داريد .

فصل نهم: ابرام
● مبناي مداومت و پايداري قدرت اراده است. وقتي نيروي ميل و اشتياق و اراده به درستي تركيب شود تركيبي مقاومت ناپذير ايجاد مي‌شود.
● فقر نصيب كسي مي‌شود كه ذهنش مايل به آن است. به همين صورت ثروت هم نصيب كساني مي‌شود كه براي جذب آن آمادگي دارند. با يان حال در هر دو مورد قوانين مشابهي حاكم هستند ذهنيت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب آن رشد مي كند. ذهنيت پول بايد در اشخاص ايجاد شود مگر اينكه كساني با اين ذهنيت متولد شود.
به مفهوم دقيق اين پاراگراف توجه كنيد، تا به معناي مداومت در جريان انباشت ثروت و رسيدن به موفقيت پي ببريد. بدون مداومت، از همان آغاز مغلوب مي‌شويد. اما با مداومت در شمار برندگان قرار مي‌گيريد.

فصل دهم: قدرت همكاران
● مغز انسان را مي توان با يك باطري مقايسه كرد. اين يك حقيقت است كه مجموعه با طريهاي الكتريكي، در مقايسه با يك باتري برق بيشتري توليد مي كنن.د همچنين مشخص است كه هر باطري با توجه به واحدها و ظرفيت خود برق توليد مي‌كند.
مغز هم به شكل مشابهي فعاليت مي كند. بعضي از مغزها در مقايسه با مغزهاي دگيران فعالترند و با كنار هم قرار گرفتن هماهنگ چند مغز انرژي فكري بيشتري در مقايسه با يك مغز ساده توليد مي‌شود. ردست همانطور كه چند باطري بيش از يك باطري نيرو ايجاد مي كند.
در انتخاب همكاران خود وسواس كافي به خرج دهيد، يكي از آنها ماهيتي اقتصادي دارد و ديگري ماهيتي رواني. ويژگي اقتصادي آن مشخص است. هركس بتواند با اشخاصي كه از شعور مقبول برخوردار باشند همكاري كند، با آنها هماهنگ باشد و از توان آنها بهره بجويد، به سودخود كار كرده است. اين تعاون و همكاري مبناي تقريباً همة موفقيتهاي بزرگ بوده است. درك شما از اين حقيقت بزرگ مي‌تواند موقعيت مالي شما را مشخص سازد. درك مرحلة رواني اصل گروه همكار بسيار دشوارتر است.
شايد اين عبارت شما را در درك موضوع كمك كند. هر دو مغزي كه در كنار هم قرار مي‌گيرند مغز سومي با نيرويي نامرئي و ناملموس ايجاد مي كنند كه مي‌تواند با مغز سومي در ارتباط باشد.



برچسب‌ها: خلاصه كتاب : بينديشيد و ثروتمند شويد : ناپلئون هيل
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

120 قانون طبيعي و جهاني موفقيت


120 قانون طبيعي و جهاني موفقيت

1- قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .

2- قانون ذهن
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید .
همیشه درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید .

3- قانون عینیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .

4- قانون رابطه ی مستقیم
زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد .

5- قانون باور
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
- باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید .
- آنها را از بین ببرید .

6- قانون ارزش ها
نحوه ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است .

7- قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است :
- تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .
- مشخص کردن انگیزه ها .

8- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .

9- قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامورتان امکان وقوع پیدا می کند .
شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .

10- قانون تمرکز
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید .

11- قانون عادت
حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر .
شما می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید .

12- قانون جذب
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .
شما می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .

13- قانون انتخاب
زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است .
چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست .

14- قانون تفکر مثبت
 برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است .
شیوه ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .

15- قانون تغییر
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است .
کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .

16- قانون کنترل
این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامونتان به وجود می آید .

17- قانون مسئولیت
هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .

18- قانون پاداش
عالم در نظم  و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .

19- قانون خدمت
پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .

20- قانون تاثیر تلاش
همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .
هیچ راه میانبری وجود ندارد .

21- قانون آمادگی
شانس در واقع به هم پیوستن موقعیت و آمادگی است . عملکرد خوب نتیجه ی آمادگی کامل است که مراحل کسب آن اغلب از هفته ها ، ماه ها و سال ها قبل آغاز می شود .
در هر حوزه ای موفق ترین افراد آنهایی هستند که همواره در مقایسه با افراد نا موفق وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کار می کنند .

22- قانون حد توانایی
هیچ وقت برای انجام همه ی کارها وقت کافی وجود ندارد ولی همیشه برای انجام مهمترین کارها وقت کافی است .
هر جه بیشتر کار کنید کارایی بیشتری پیدا می کنید . اما اگر بخواهید بیش از حد حد توانتان انجام امور مختلف را به عهده بگیرید نتیجه ای جز این نخواهد داشت که بفهمید توانایی شما برای انجام کارها حدی دارد .

23- قانون تصمیم
مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است .
در زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت ، هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید .

24- قانون خلاقیت
ذهن شما می تواند به هر چیزی که برایش قابل درک باشد و آن را باور داشته باشد دست یابد .
هر نوع پیشرفتی در زندگی تان با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی شما در خلق ایده های جدید نا محدود است آینده ی شما نیز محدودیتی نخواهد داشت .

25- قانون انعطاف پذیری
در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید ، اما در مورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر باشید .
در عصر تحولات سریع ، رقابت شدید و کهنه شدن مدام همه چیز ، انعطاف پذیری و سازگاری از شرایط اساسی موفقیت است .

26- قانون استقامت
معیار ایمان به خود ، توانایی استقامت در برابر سختی ها ، شکست ها و نا امیدی هاست .
استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر شما به اندازه ی کافی استقامت کنید ، طبیعتا سرانجام موفق می شوید .

27- قانون صداقت
خوشبختی و داشتن عملکرد عالی هنگامی به سراغ شما می آید که تصمیم بگیرید هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنید .
همیشه با آن بهترین ِ بهترین ها که در درون شماست صادق باشید .

28- قانون احساس
شما در فکر کردن ، درک کردن و تصمیم گرفتن صددرصد احساسی عمل می کنید . با احساستان تصمیم می گیرید و با عقلتان توجیه می کنید .
از آنجایی که کنترل افکارتان در دست خودتان است ، خوشبختی شما نیز بستگی به میزان اراده ی شما در کنترل افکارتان دارد .

29- قانون خوشبختی
کیفیت زندگی تان را احساس شما در هر لحظه تعیین می کند و احساس شما را تفسیر شما از وقایع پیرامونتان تعیین می کند نه خود وقایع .
هرگز برای اینکه تجربه ی خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست . کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید .

30- قانون جایگزینی
ذهن خودآگاه شما در آن واحد فقط می تواند یک فکر را در خود جای دهد ، یا مثبت یا منفی . شما می توانید با جایگزین کردن افکار مثبت به جای افکار منفی به خوشبختی دست پیدا کنید .
ذهن مانند باغی است که در آن یا گل می روید یا علف هرز .

31- قانون اظهار
هر گفته ای تاثیری به جا می گذارد . وقتی چیزی را با حالتی سرشار از احساس به خودتان می گویید ، افکار ، ایده ها و رفتارهایی هماهنگ با همان کلمات بوجود می آید .
فقط راجع به چیز هایی فکر کنید که طالب آن هستید و راجع به آنچه که طالب آن نیستید فکر نکنید .

32- قانون عکس العمل
افکار و احساسات شما تعیین کننده ی اعمال شماست و اعمال شما نیز به نوبه ی خود تعیین کننده ی افکار و احساسات شماست .
اگر برخوردی مثبت ، خوشایند و خوش بینانه داشته باشید ، فردی مثبت ، خوشایند و خوش بین خواهی شد .

33-  قانون تجسم
دنیای پیرامون شما تصویری از دنیای درون شماست . تصاویر ذهنی که به آن مشغول هستید افکار ، احساسات و رفتار شما را تحت تاثیر قرار می دهد .
هر چیزی که به روشنی و با تمام وجود تجسم کنید نهایتا در زندگی شما به واقعیت می پیوندد .

34- قانون تمرین
هر چیزی را که مرتبا تمرین کنید تبدیل به یک عادت جدید می شود . شما می توانید رویکرد ها ، توانایی ها و کیفیات خوشبختی و موفقیت را در خود بپرورانید ، به این صورت که قوانین موفقیت را برای خود آنقدر تکرار کنید تا جزئی از شخصیت شما شوند .

35- قانون تعهد
کیفیت عشق و طول مدت یک دوستی رابطه ی مستقیم با عمق تعهد هر دو نفری دارد که می خواهند با یکدیگر رابطه ی موفقی داشته باشند .
نسبت به کسانی که برایشان اهمیت زیادی قایل هستید از صمیم قلب و بی قید و شرط متعهد باشید .

36- قانون ارزش
شما همیشه به سوی کسانی که با شما ارزش ها ، باورها و اعتقادات مشترکی دارند و با آنها توافق دارید ، جذب می شوید .
عشق کور نیست .

37- قانون تفاهم
میزان تفاهم شما با هر کس بستگی به این دارد که تا چه حد ارزش ها ، رویکردها ، هدف ها و باورهای مشترکی دارید .

38- قانون ارتباطات
کیفیت روابط شما را ، کیفیت و کمیت ارتباطات شما با دیگران تعیین می کند .
ایجاد و حفظ روابط خوب نیاز به صرف وقت دارد .

39- قانون توجه
شما به چیزی توجه می کنید که آن را بسیار دوست دارید و برایش ارزش قائل هستید .
با دقت گوش کردن به دیگران باعث می شود بفهمند که شما آنها را دوست دارید و این کار باعث ایجاد اطمینان می شود ، یعنی همان چیزی که اساس یک ارتباط دوستانه است .

40- قانون عزت نفس
هر کاری که در زندگی انجام می دهید برای حفظ یا افزایش عزت نفس است . شما در کنار کسی احساس خوشبختی می کنید که باعث می شود احساس کنید فردی ارزشمند و مهم هستید .
هر چه بیشتر سعی کنید که عزت نفس را در دیگران افزایش دهید خودتان را نیز بیشتر دوست خواهید داشت و برای خودتان احترام بیشتری قائل خواهید شد .

41- قانون تلاش غیرمستقیم
در روابط با دیگران غیر مستقیم عمل کردن بیشتر باعث موفقیت می شود . برای اینکه یک دوست خوب داشته باشید باید یک دوست خوب باشید . اگر می خواهید روی دیگران تاثیر بگذارید باید شما هم از دیگران تاثیر بگیرید .
برای ایجاد و حفظ روابط دوستانه باید اول خودتان یک فرد دوست داشتنی باشید .

42- قانون تلاش معکوس
هر چه بیشتر تلاش کنید که به زور رابطه ی خوبی با دیگران ایجاد کنید کمتر موفق خواهید شد .
برای ایجاد یک رابطه ی خوب کافی است فقط راحت باشید ، خودتان باشید و از لحظاتی که با دیگران هستید لذت ببرید .

43- قانون هویت
حساسیت بیش از حد یا شخصی کردن مسائل یکی از دلایل اصلی بروز مشکل در برقراری روابط با دیگران است .
فقط از طریق غیرشخصی کردن ، جدا کردن خود از مسائل و داشتن یک نگرش عینی و واقع بینانه می توانید خوب عمل کنید و با دیگران روابط موثر برقرار سازید .

44- قانون بخشش
سلامت روانی شما دقیقا بستگی دارد به اینکه تا چه حد می توانید کسانی را که با اعمالشان به نحوی به شما آسیب رسانده اند براحتی ببخشید .
بسیاری از ناراحتی ها و بدبختی ها ناشی از ناتوانی در بخشیدن دیگران است . این عدم توانایی منجر به مقصر شمردن دیگران و احساس کینه و نفرت نسبت به آنها می شود .

45- قانون پذیرش واقعیت
مردم تغییر نمی کنند . آنها را همان طور که هستند بپذیرید. سعی نکنید دیگران را عوض کنید یا انتظار داشته باشید تغییر کنند . شما نتیجه ی نگرش خودتان را می بینید .
کلید داشتن روابط خوب با دیگران ؛ پذیرش آنها به همان صورتی است که هستند .

46- قانون کم کوشی
بشر سعی می کند آنچه را که می خواهد با کمترین تلا ش ممکن بدست آورد . همه ی پیشرفت های بشر در زمینه ی تکنولوژی در واقع راه های دستیابی به بیشترین برون داد با کمترین درون داد است .
بنابراین همه ی افراد بشر اساسا تنبلند و همواره به دنبال آسان ترین راه ممکن برای انجام کارها هستند .

47- قانون حداکثر
بشر همیشه سعی می کند در قبال صرف وقت ، پول ، تلاش یا احساس خود بیشترین نتیجه را حاصل کند . در انتخاب بین کمتر یا بیشتر ، ما همیشه بیشتر را انتخاب می کنیم .
بنابراین ، ما مردم اصولا در انجام هر کاری حریص هستیم . این ویژگی فی نفسه نه خوب است و نه بد . این فقط یک واقعیت است .

48- قانون مصلحت
شما همیشه سعی می کنید در سریعترین زمان ممکن و با آسانترین راه به هدف هایتان برسید و کمتر به عواقب این کار توجه دارید .
شما در هر کاری که انجام می دهید تمایل دارید که از روشی استفاده کنید که دردسر و مشکلات کمتری ایجاد کند .

49- قانون دوگانگی
شما برای هر کاری که انجام می دهید همیشه یکی از این دو دلیل را ارائه می دهید :
- دلیلی که درست به نظر می رسد
- دلیل واقعی
دلیلی که درست به نظر می رسد دلیلی احترام برانگیز و ظاهرا شرافتمندانه است . اما دلیل واقعی این است که راهی که انتخاب کرده اید در حال حاظر سریعترین و آسان ترین راه برای رسیدن به اهداف شماست .

50- قانون انتخاب
هر کاری که انجام می دهید بر اساس ارزش های غالب در آن لحظه است . حتی هیچ کاری نکردن هم نوعی انتخاب است .
هر جا که هستید و هر کسی که هستید به دلیل انتخاب ها و تصمیم هایی است که تا این لحظه گرفته اید .

51- قانون ارزش واقعی
ارزش هر چیز در چشم بیننده است . برای هیچ چیز ارزش از پیش تعیین شده ای وجود ندارد . میزان ارزش هر چیز بهایی است که کسی حاضر است برایش بپردازد .
کسی که حاضر است در مقایسه با دیگران بالاترین بها را برای چیزی بپردازد ارزش نهایی آنرا تعیین می کند .

52- قانون تعجیل
شما همیشه ترجیح می دهید که زودتر به آرزوهایتان برسید تا دیرتر .
به همین دلیل است که در تمام عرصه های زندگی تان بی قرار هستید .

53- قانون ارزش نهایی
تعیین کننده ی بهای اصلی هر محصول اینست که آخرین مشتری ها برای آخرین اقلام باقی مانده ی آن ، چقدر حاضرند بپردازند .

54- قانون عرضه و تقاضا
هنگامی که مقدار کالا یا مواد اولیه محدود است ، افزایش قیمت منجر به کاهش تقاضا می شود و برعکس .
تشویق باعث افزایش و تنبیه باعث کاهش می شود . در فعالیت های تولیدی ، مالیات و مقررات در حکم تنبیه عمل می کنند و در فعالیت های غیر تولیدی ، سود و مزایا به عنوان پاداش عمل می کند .

55- قانون کهن (Kohen)
همه چیز قابل بحث و مذاکره است .
چه در خرید و چه در فروش ، هر پیشنهاد قیمت یا شرایطی از سوی یکی از طرفین معامله در صورتی بهترین پیشنهاد است که بازار ، آنرا بپذیرد .
همیشه برای رسیدن به قیمت بهتر صحبت کنید .

56- قانون داوسن (Davson)
اگر بدانید چگونه به بهترین نحو وارد مذاکره شوید ، همیشه می توانید معامله ی بهتری انجام دهید .
همیشه بیشتر از آنچه در نظر دارید مطالبه کنید . هرگز اولین قیمت پیشنهادی را نپذیرید . عجله نکنید و سپس قیمت بهتری را درخواست کنید .

57- قانون تعیین مهلت
تعیین مهلت یکی از جنبه های ضروری معامله است . هرگاه پیشنهادی می دهید ، برای رد یا قبول آن مهلتی تعیین کنید .
اما اگر طرف مقابل برای شما مهلتی تعیین کند ، کافی است بگویید : " اگر فقط همین قدر وقت دارم جواب من منفی است " .

58- قانون شرایط پرداخت
شرایط پرداخت یک معامله از سایر شرایط ، حتی از قیمت مهمتر است .
شما معمولا می توانید هر قیمتی را بپذیرید اگر شرایط پرداخت مطلوب باشد .

59- قانون آمادگی
80% موفقیت در معاملات بستگی به این دارد که تا چه حد از قبل خود را آماده کنید .
قبل از معامله حتما اطلاعات لازم را جمع آوری کنید ، کارهای مقدماتی را انجام دهید و از صحت فرضیات خود اطمینان حاصل کنید .

60- قانون جابجایی
قبل از معامله خود را به جای طرف مقابل بگذارید و پیش بینی کنید که او قصد دارد چگونه معامله را پیش ببرد .
هنگامی که از موقعیت طرف مقابل درک درستی پیدا کردید ، بهتر خواهید توانست معامله را به نفع خود به انجام برسانید .

61- قانون اشتیاق
از طرفین معامله ، آنکه از خود اشتیاق بیشتری نشان می دهد امکان کمتری برای بدست آوردن بهترین قیمت دارد .
شما تنها در صورتی می توانید معامله را انجام دهید که بتوانید در صورت نامطلوب بودن قیمت از خیر معامله بگذرید .

62- قانون عمل متقابل
مردم ذاتا عادل هستند و حاضرند در مقابل لطفی که به آنها می کنید متقابلا پاداش شما را بدهند .
در معامله با دادن امتیازات کوچک می توانید در عوض امتیازات بزرگتری بدست آورید .

63- قانون عدم ختم معامله
هیچ معامله ای تمام شده نیست . اگر اطلاعات جدیدی بدست آوردید که باعث شد از شرایط معامله راضی نباشید از طرف دیگر معامله بررسی مجدد شرایط را تقاضا کنید .

64- قانون وفور نعمت
ما در جهانی سرشار از نعمت زندگی می کنیم ، جهانی که در آن گنجینه ی عظیمی از ثروت برای تمام کسانی که طالب آن هستند وجود دارد .
برای دستیابی به استقلال مالی همین امروز برای افزایش ثروت خود تصمیم بگیرید و سپس همان کاری را انجام دهید که دیگران پیش از شما برای رسیدن به همین هدف انجام داده اند .

65- قانون معاوضه
پول وسیله ی معاوضه ی خدمات و تولیدات یک نفر است با خدمات و تولیدات شخص دیگر .
میزان درآمد شما در هر زمان بازتاب ارزشی است که دیگران برای کار شما قائل هستند .

66- قانون سرمایه
سرمایه عبارت از دارایی هایی است که می توان برای تولید پول نقد از آن استفاده کرد . باارزش ترین دارایی شما توانایی کسب درآمد است .
منابع جسمانی ، ذهنی و عقلانی شما که مرتبا در حال رشد و تغییر است سرمایه ی شخصی شماست .

67- قانون پس انداز
همیشه اول از همه حق خودتان را بدهید . آزادی مالی از آن کسانی است که همیشه حداقل ده درصد از درآمد خودرا پس انداز می کنند .
اگر نمی توانید پول پس انداز کنید ، استعداد ثروتمند شدن ندارید .

68- قانون نگهداری
اینکه چقدر درآمد داریم مهم نیست ، بلکه نکته ی مهم اینست که چه مقدار از آن را می توانید نگه دارید .
افراد موفق وقتی که درآمد خوبی دارند پس انداز می کنند و در نتیجه وقتی درآمد کمی دارند پشت گرمی مالی دارند.

69- قانون پارکینسون
مخارج معمولا آنقدر افزایش پیدا می کند تا اینکه به میزان درآمد برسد.به همین دلیل است که اکثر مردم هنگام بازنشستگی فقیر هستند.
برای اینکه ثروتمند شوید باید مخارجتان کمتر از درآمدتان باشد و باقیمانده را پس انداز کنید.

70- قانون سرمایه گذاری
قبل از سرمایه گذاری تحقیقات لازم را به عمل آورید.هنگامی که مشغول انجام تحقیقات مقدماتی برای سرمایه گذاری هستید وقت کافی صرف این کار کنید،
درست همانطور که پس از سرمایه گذاری برای پول درآوردن وقت صرف می کنید.
هرگز خود را بطور ناگهانی درگیر یک سرمایه گذاری غیر قابل برگشت نکنید.

71- قانون بهره ی مرکب
جمع آوری پول و افزایش دادن آن از طریق بهره ی مرکب، که هم به اصل سرمایه و هم به سود آن تعلق می گیرد، شما را ثروتمند می کند.
رمز دست یابی به استقلال مالی از طریق پس انداز این است که پول را کنار بگذارید و هرگز به هیچ دلیلی به آن دست نزنید.

72- قانون برآیند
موفقیت مالی بزرگ برآیند صدها، بلکه هزارها، تلاش کوچک است که ممکن است هرگز توسط کسی دیده یا تحسین نشده باشد.
برای ثروتمند شدن هیچ راه سریع یا آسانی وجود ندارد.

73- قانون جذب
جمع آوری پول موجب می شود که پول بیشتری به سوی شما جذب شود.
در حین جمع آوری پول ، تفکر مثبت در مورد آن شما را تبدیل به چیزی شبیه آهن ربا می کند، با این تفاوت که شما پول را به سوی خود جذب می کنید.
 
74- قانون اشتیاق
برای ثروتمند شدن باید اشتیاق شدیدی برای این کار داشته باشید . اشتیاقی اندک یا علاقه ای مختصر کافی نیست.
شدت علاقه ی خود را می توانید با مشاهده ی فعالیتهای خود بسنجید . آیا این فعالیتها با ثروتمند شدن هماهنگی دارد یا نه؟

75- قانون هدف
قطعیت هدف نقطه ی آغاز ثروتمند شدن است. برای ثروتمند شدن باید تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید. آن را یادداشت کنید و سپس برای دست یابی
به آن برنامه ریزی کنید . تمام مردمان موفق افکارشان را روی کاغذ می آورند.

76- قانون ثروتمند کردن
تمام ثروت های پایدار از طریق ثروتمند کردن دیگران از راه های مختلف بوجود می آید.
هر چه بیشتر تمرین کنید که در بالا بردن کیفیت زندگی دیگران سهیم شوید ثروتمند شدن شما بیشتر تضمین می شود.

77- قانون کارآفرینی
مطمئن ترین راه برای ثروتمند شدن این است که کار موفقی را برای خود طرح ریزی کنید و به مرحله ی اجرا درآورید . هیچکس با کار کردن برای دیگران ثروتمند
نمی شود. تولیدات یا خدمات شما کافی است تنها ده درصد بهتر از رقیبانتان باشد تا راه را برای ثروتمند شدن شما هموار کند.

78- قانون خودساختگی
بهترین و مطمئن ترین راه برای راه اندازی یک کار جدید این است که بدون سرمایه یا با مقدار اندک شروع کنید ، و سپس مرحله به مرحله با استفاده از سود
حاصله پیش بروید. کسانی که با پول خیلی کم شروع می کنند در مقایسه با کسانی که با پول خیلی زیاد شروع می کنند احتمال موفقیت بیشتری دارند.

79- قانون آمادگی برای شکست
آمادگی شما برای شکست خوردن ، تنها معیار واقعی تمایل شما برای ثروتمند شدن است.
شکست پیش نیاز موفقیت بزرگ است . اگر می خواهید سریع تر موفق شوید آمادگی شکست خود را دو برابر کنید.

80- قانون ریسک
در هر کاری ، بین میزان ریسک پذیری و احتمال شکست رابطه ی مستقیم وجود دارد.
کارآفرینان موفق کسانی هستند که برای سود بیشتر خطرات کار را تجزیه تحلیل می کنند و به حداقل می رسانند.

81- قانون خوش بینی نابجا
خوش بینی بیش از حد مانند شمشیر دو دم است که میتواند هم به شکست و هم به موفقیت منجر شود.
در تجارت ، هر کاری دو برابر آنچه فکر می کنید هزینه دارد و سه برابر مدت زمانی که پیش بینی می کنید به طول می انجامد.

82- قانون ثبات قدم
اگر در راه ثروتمند شدن به اندازه ی کافی ثبات قدم داشته باشید، بدون تردید موفق خواهید شد.
موانعی که در حین کار ظاهر می شود پلکان موفقیت شما است به شرط آنکه از هر ناامیدی و شکستی درس بگیرید.

83- قانون هدف تجارت
هدف اساسی تجارت پیدا کردن و حفظ مشتری است و در هر تجارتی کلیه ی فعالیتها باید بر این هدف متمرکز باشد.
سود نتیجه ی پیدا کردن و حفظ مشتری با روشی مقرون به صرفه است.

84- قانون سازمان
یک موسسه ی تجاری مرکب از گروهی از افراد است که برای تنها هدف خود که همان پیدا کردن و حفظ مشتری است تشکیل شده است .
وجود هر کدام از کارکنان باید برای انجام وظایف موسسه ضروری باشد.

85- قانون رضایت مشتری
در تجارت هر کسی مشغول حفظ رضایت مشتری است و همیشه حق با مشتری است.
مشغولیت ذهنی تاجران موفق ارائه ی خدمات بهتر به مشتری است.

86- قانون مشتری
مشتری همیشه به دنبال بهترین و بیشترین است با پایین ترین قیمت ممکن.
یک برنامه ریزی خوب تجاری ایجاب می کند که شما همواره به منافع شخصی مشتری توجه و بر آن تاکید داشته باشید.

87- قانون کیفیت
کیفیت آن چیزی است که مشتری می گوید و مشتری است که در مورد ارزش کالا یا خدمات تصمیم می گیرد.
توانایی شما در افزودن ارزش به محصولات و یا خدمات خود تعیین کننده ی موفقیت شما در بازار است.

88- قانون کهنگی
هر چیزی که مورد استفاده قرار گیرد کهنه خواهد شد.
محصولات یا خدمات امروز بدلیل تکنولوژی پویا و رقابت از همان ابتدا در فرآیند کهنه شدن قرار می گیرد.
معجزه ی جدید یا محصول جدید شما که قرار است به بازار بیاید چیست؟

89- قانون ابتکار
برای شروع راه موفقیت ، داشتن یک ایده ی خوب تنها چیزی است که به آن نیاز دارید.
پیشرفت در تجارت نتیجه ی یافتن راههای سریع تر ، ارزان تر ، بهتر و آسانتر برای انجام یک کار است.

90- قانون عوامل ضروری موفقیت
هر کار یا تجارتی بیش از پنج تا هشت عامل ضروری برای موفقیت ندارد . این عوامل، تعیین کننده ی چگونگی عملکرد شما هستند.  
کارهایی را که منجر به موفقیت یا شکست شما می شوند تعیین کنید و سپس با بهره گیری از این اطلاعات ، برای داشتن عملکرد بهتر در هر زمینه برنامه ریزی کنید.

91- قانون بازار
قیمت واقعی هر کالا بهایی است که مشتری حاضر است برای آن کالا در بازار آزاد و رقابتی ، که در آن سایر کالاهای مشابه نیز وجود دارد ، بپردازد .
همیشه حق با بازار است .

92- قانون تخصصی کردن
برای موفقیت در تجارت ، باید ابتدا محصول یا خدمات بخصوصی را انتخاب کنید و سپس تمام توانایی خود را برای انجام کار با بهترین روش به کار گیرید .
یکی از دلایل اصلی شکست در تجارب غیر تخصصی کار کردن است .

93- قانون تمایز
در یک بازار رقابتی ، محصولات یا خدمات برای کسب موفقیت باید در نوع خود ویژگی منحصر به فردی داشته باشند تا از سایر محصولات و خدمات مشابه متمایز گردند .
برای رقابت در بازار ، برتری کالای شما باید قابل توجه و قابل تبلیغ کردن باشد و چیزی باشد که بازار حاضر باشد به خاطر آن پول پرداخت کند .

94- قانون تعیین خریدار
موفقیت در تجارت در گرو تعیین گروه هایی است که در بازار ، خریدار تولیدات یا خدمات شما هستند .
- مشتریان شما دقیقا چه کسانی هستند ؟
- کجا هستند ؟
- علت خرید آنها چیست ؟

95- قانون تمرکز بازار
موفقیت در بازار در گرو تمرکز کامل بر روی مشتریان بخصوصی است که می توانند از ویژگی های خاص کالا یا خدمتی که ارائه می دهید بیشترین استفاده را ببرند .
تعیین و متمرکز کردن تلاش هایتان روی این گروه خاص و اصلی ، رمز سوددهی است .

96- قانون برتری
بازار تنها برای عملکرد برتر ، تولیدات برتر یا خدمات برتر بهای عالی می پردازد .
اولین کار در مدیریت ، تعیین و بهبود بخشیدن به حوزه ای است که می توانید در آن برتر باشید .

97- قانون احتمالات
هر رخدادی به میزان معینی احتمال وقوع دارد . برای افزایش احتمال وقوع رخداد مورد نظر خود ، تعداد موارد را افزایش دهید .
هر چقدر کارهای بیشتری را به دفعات بیشتر امتحان کنید ، احتمال موفقیت شما نیز بیشتر می شود .

98- قانون وضوح اهداف
هر چقدر با وضوح بیشتری بدانید که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود .
روشن بودن اهداف مورد نظر مانند مغناطیسی عمل می کند که اقبال را به سوی شما می کشد .

99- قانون جذب
شما در زندگی ، افراد ، ایده ها و موقعیت هایی را به سوی خود جذب می کنید که با افکار غالب شما هماهنگ هستند .
هنگامی که اهداف شما از مغناطیس اشتیاق شما سر شار شد به چیزی دست پیدا می کنید که مردم به آن شـــانس می گویند .

100-  قانون توقعات
اگر مدام توقع داشته باشید که اتفاقات خوب برایتان رخ دهد ، میزان شانس خود را در زندگی افزایش می دهید .
هر روزتان را ا این جمله آغاز کنید : " می دانم امروز یک اتفاق عالی برایم می افتد . "

101- قانون فرصت
بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های پیرامون شماست .
بزرگترین فرصت شما ، به احتمال زیاد درست پیش پای شماست ، در کار ، حرفه ، تحصیل ، تجربه یا علایق فعلی شما .

102- قانون قابلیت
شانس هنگامی رخ می دهد که آمادگی و موقعیت در یک جا جمع شود .
در هر زمینه ای ، هر چقدر توانایی های بیشتری داشته باشید و آنها را بیشتر پرورش دهید شانس رسیدن به موقعیت های مطلوب نیز برای شما بیشتر می شود .

103- قانون دانش
در هر زمینه ای ، شخصی که دانش و مهارت گسترده تری داشته باشد شانس موفقیت بیشتری نسبت به دیگران دارد .
دانش و مهارت گسترده ، فرد را آگاه ساخته و از چند و چون اوضاع با خبر می کند و در نتیجه فرصت هایش را افزایش می دهد .

104- قانون پیش فرض ها
پیش فرض های نادرست ریشه ی شکست ها هستند . شهامت محک زدن پیش فرض های خود را داشته باشید .
پذیرش اینکه احتمال دارد پیش فرضتان اشتباه باشد ، راه را برای یافتن پیش فرض های جدید و دگرگونی های لازم باز می کند ، چیزهایی که در غیر این صورت بدست نخواهید آورد .

105- قانون وقت شناسی
وقت شناسی همه چیز است . اگر آمادگی لازم را در خود ایجاد کنید ، زمان مناسب برای شما فرا خواهد رسید .
" در دریای پر تلاطم زندگی ، همیشه می توان موجی را یافت که اگر با آن حرکت کنید شما را به ساحل خوشبختی می رساند ." (ویلیام شکسپیر )

106- قانون انرژی
هر چقدر انرژی و اشتیاق بیشتری داشته باشید ، احتمال اینکه موقعیت مناسب را تشخیص دهید و از آن استفاده کنید بیشتر می شود .
بهترین ایده ها و افکار خلاق بعد از مدتی استراحت و آرامش بدست می آید .

107- قانون روابط
هر چه افراد بیشتری را بشناسید که دید مثبتی نسبت به شما دارند موقعیت های بهتری به دست خواهید آورد .
افرادی که شما را دوست دارند به شما ایده های جدیدی می دهند و راه موفقیت را برای شما باز می کنند .

108- قانون درک دیگران
وقتی از دید فرد دیگری به موقعیتی نگاه کنید ، اغلب اوقات به ایده و راه حل هایی دست پیدا می کنید که قبلا به آنها پی نبرده بودید .
مرتب از خودتان بپرسید که مردم به چه نیاز دارند و چه می خواهند و شما چطور می توانید نیازها و خواسته های آنها را برآورده کنید .

109- قانون رشد
اگر در حال رشد فکری نیستید پس دارید در جا می زنید . اگر روز به روز بهتر نمی شوید پس دارید بدتر می شوید .
یادگیری دائمی و رشد مداوم فکری را جزئی از برنامه ی روزانه ی زندگی خود قرار دهید .

110- قانون تکرار
تمرین و تکرار بهای بدست آوردن مهارت است . چیزی را که مدام و مرتب تکرار می کنید به صورت یک عادت جدید ذهنی و عملی در می آید .
رشد فکری و احساس رضایت و خشنودی نتیجه ی کنار گذاشتن عادت های گذشته و جایگزین کردن تمرین ها و عادت های جدید است .

111- قانون پشتکار
یک زندگی خوب و درخشان مجموعه ای از هزاران تلاش و ایثاری است که هیچ کس از آن باخبر نیست .
" مردان بزرگ از ارتفاعاتی که فتح کرده اند حفاظت می کنند ، جاهایی که یک شبه به آن نرسیده اند . اما هنگام شب در حالی که همراهانشان خفته اند باز هم به تلاش خود برای پیشروی ادامه می دهند ." ( هنری وادزورث لانگفلو )

112- قانون خودشکوفایی
شما می توانید هر چه را که برای رسیدن به اهداف تعیین شده ی خود به آن نیاز دارید بیاموزید .
آنهایی که می آموزند توانا هستند .

113- قانون استعدادها
در درونتان مجموعه ای از استعدادها و توانایی ها نهفته است که اگر درست شناسایی و به کار گرفته شوند شما را قادر می سازند تا به هر هدفی که در نظر دارید برسید .
از چه قسمت هایی از کارتان بیشتر لذت می برید و آنها را خیلی خوب انجام می دهید ؟ این سوال بهترین راهنما برای یافتن استعدادهای واقعی شماست .

114- قانون کمال
موفقیت و خوشبختی هنگامی بدست می آید که کاری که از نجام آن لذت می برید ، بی عیب و نقص انجام می دهید .
" تعیین کننده ی کیفیت زندگی شما این است که تا چه حد به  کمال در زندگی اهمیت می دهید و برای رسیدن به آن تا چه اندازه خود را مسئول و متعهد می دانید ." ( وینس لمباردی - مربی فوتبال )

115- قانون موقعیت
مشکلات مانع کار نیستند بلکه معلم ما هستند . در درون هر مشکلی بذر سود یا موقعیتی نهفته است ، برابر یا بیشتر از سود حاصل از  انجام کار مورد نظر .
در راه موفقیت مشکلات را تبدیل به پله های صعود کنید .

116- قانون شهامت
وجود شهامتی سنجیده و حساب شده برای دستیابی به موفقیت ضروری است . ترس بزرگترین مانع رسیدن به هدف است .
رویارویی با ترس های خود را جزئی از عادت هایتان کنید و در هر شرایطی این کار را انجام دهید .

117- قانون سخت کوشی
موفقیت ها و دستیابی به اهداف با سخت کوشی بدست می آید .هنگامی که شک دارید موفق می شوید یا نه ، سخت تر تلاش کنید و اگر به نتیجه نرسیدید باز هم بیشتر تلاش کنید .
هنگامی که مشغول کار هستید ، تمام مدت کار کنید و وقت تلف نکنید .

118- قانون بخشندگی
هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش ، به دیگران خدمت کنید ، خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد ، آن هم از جاهایی که اصلا انتظار ندارید .
شما تنها در صورتی حقیقتا خوشبخت خواهید بود که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید .

119- قانون پذیرش
اینکه چطور با خودتان حرف می زنید ، حداقل 95% از فکر و احساس شما را مشخص می کند . ذهن ناخودآگاه گفته های درونی شما را به عنوان دستور می پذیرد .
همواره با خودتان گفتگوهای مثبت ، سودمند و موثر داشته باشید ، حتی هنگامی که احساس خوبی ندارید .

120- قانون خوش بینی
نحوه ی تفسیر و توجیه تجربیاتتان ، تفکرات و احساسات شما را شکل می دهد .
اگر عادت کنید در هر موقعیتی به دنبال یافتن نقاط مثبت باشید موفق خواهید شد که یک نگرش فکری مثبت را برای خود پایه ریزی کنید و سرانجام هیچ چیز نمی تواند سد راهتان شود .



برچسب‌ها: 120 قانون طبيعي و جهاني موفقيت
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

خلاصه كتاب قورباغه را قورت بده : نوشته : برايان تريسي

خلاصه كتاب قورباغه را قورت بده : نوشته : برايان تريسي


  • از قديم گفته‌اند اگر اولين كاري كه بايد هر روز صبح انجام بدهي، اين باشد كه قورباغه زنده‌اي را قورت بدهي در بقيه روز خيالت راحت خواهد بود كه سخت‌ترين و بدترين اتفاقي را كه ممكن است در تمام روز برايت پيش بيايد پشت سر گذاشته‌ايد.
    قورباغه شما در واقع بزرگترين و مهم‌ترين كاري است كه بايد انجام بدهيد. همان كاري كه اگر الآن فكري به حالش نكنيد به احتمال زياد همين طور براي انجام ان تنبلي خواهيد كرد. ضمناً كار موردنظر همان كاري است كه انجام آن در حال حاضر مي‌تواند بيشترين تأثير مثبت را در زندگي شما بگذارد. قديم‌ها همچنين گفته‌اند:
    اگر قرار است دو تا قورباغه را بخوري اول آن يكي را كه زشت تر است بخور!»
    حرف آخر اين است:
    اگر بايد قورباغه زنده‌اي را بخوري هيچ فايده‌اي ندارد كه مدت زيادي بنشيني و به آن نگاه كني».
    با مطالعه و بررسي هرچه بيشتر در مورد مردان و زناني كه درآمد بهتري داشته وسريع‌تر پيشرفت كرده‌اند ويژگي (عمل‌گرايي) به عنوان بارزترين و پايدارترين رفتاري كه آنها در هر كاري از خود نشان مي دهند خودنمايي مي كند. افراد موفق و مؤثر كساني هستند كه مستقيماً به سراغ كارهاي اصلي خود مي‌روند و خود را موظف مي كنند تا به طور مداوم و بدون آنكه ذهنشان منحرف شود به انجام آن كارها ادامه دهند تا آنها را به اتمام برسانند.
    (شكست در عمل) يكي از مهمترين مشكلاتي است كه امروزه در سازمان‌ها به چشم مي‌خورد. بسياري از مردم مشغله را با موفقيت اشتباه مي‌گيرند. اين قبيل افراد مدام حرف مي‌زنند، مرتب جلسه تشكيل مي دهند و برنامه هاي فوق‌العاده‌اي را طرح ريزي مي‌كنند،‌اما در نهايت كار مفيدي انجام نمي دهند و به نتايج مطلوب دست پيدا نمي‌كنند.
    حداقل 95 درصد از موفقيت شما در زندگي و كار بستگي به عادت‌هاي مختلفي دارد كه به مرور زمان كسب مي‌كنيد،‌عادت تعيين اولويت‌ها، غلبه بر تنبلي مداومت در انجام مهم‌ترين وظايف يك مهارت ذهني و جسمي است.
    يكي از به اصطلاح بزرگ‌ترين رازهاي موفقيت اين است كه شما واقعاً مي‌توانيد درخودتان يك «اعتياد مثبت» نسبت به لذتي ايجاد كنيد كه از اطمينان، اعتماد و قابليت حاصل از موفقيت ناشي مي‌شود وقتي اين اعتبار را درخود ايجاد كرديد آن وقت بدون آنكه حتي دربارة آن فكر كنيد زندگي خود را به نحوي سر و سامان خواهيد داد كه مدام كارها و پروژه‌هاي بزرگ‌تري را آغاز كنيد و به انجام برسانيد.
    براي ايجاد عادت توجه و تمركز برروي مهم‌ترين كارهاي به سه ويژگي اساسي نياز داريد كه هرسه را مي‌توان يادگرفت.
    اين سه ويژگي:            
  • تصميم گيري
  • انضباط
  • اراده              

هستند   . شما تبديل به هماني مي‌شويد كه تجسم مي كنيد»
پس قورباغه را قورت بده!

1 ) سفره را بچينيد
براي موفقيت يك ويژگي هست كه فرد بايد آن را داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. به بيان ديگر فرد بايد بداندن كه چه مي خواهد و شديداً خواستار بدست آوردن آن باشد.
دقيقاً تصميم بگيريد كه چه مي‌خواهيد. روشن بودن در اين امور يك شرط اساسي است. پيش از شروع كار، هدف‌ها و تصميم‌هايتان را بنويسيد.

2 ) براي هر روز از قبل برنامه‌ريزي كنيد
برنامه‌ريزي، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الآن كاري براي آن انجام دهيد.
برنامه‌هايتان را روي كاغذ بياوريد. به ازاي هر دقيقه اي كه صرف برنامه‌ريزي مي‌كنيد، به هنگام اجراي آن پنج يا شش دقيقه در وقت خود صرفه جويي خواهيد كرد.
يكي از مهمترين قوانن كارايي فردي «قانون 90/10» است.
اين قانون مي‌گويد:
10% وقت اوليه آي را كه قبل از شروع كار صرف برنامه‌ريزي و تنظيم فعاليت‌هاي خود مي‌كنيد معادل 90% از وقتي را كه در حين انجام فعاليت‌تا مصرف مي‌كنيد صرفه‌جويي مي كند.

3 )  قانون 20/80 را در همه امور به كار بگيريد
ما هميشه وقت كمي داريم به شرط انكه هم بخواهيم و هم درست از آن استفاده كنيم.
(قانون 20/80‌) يكي از سودمندترين قوانين در زمينه مديريت زمان و زندگي است نام ديگر آن «قانون پارتو» است كه به افتخار بنيان گذار آن پارتو اقتصاددان ايتاليايي نامگذاري شده است. كه در سال 1895 مطرح شده . وي متوجه شد كه جامعه‌اي كه در آن زندگي مي كند مردم را مي‌توان به طور طبيعي به دو دستته تقسيم كرد: گروه اول كه وي به آنها «اقليت بسيار مهم» مي‌‌گويد جزء 20% افرادي هستند كه از نظر اقبتصادي و اثر بخشي در صدر قرار دارند. گروه دوم كه وي به آنها «اكثريت كم اهميت» مي‌گويد 80% را تشكيل مي‌دهند كه در سطح پايين جامعه قرار دارند.
وي بعدها كشف كرد كه عملاً تمام فعاليت‌هاي اقتصادي تابع اين قانون هستند، به عنوان مثال:
80% از نتايجي كه شما به دست مي‌آوريد نتيجة 20% از فعاليتهاي شماست.

4 )  پيامد كارها را درنظر داشته باشيد:
ميزان بزرگي و موفقيت هر فرد بستگي به اين دارد كه تا چه حد مي‌تواند همه نيروهاي خود را در يك كانال واحد بريزد .
مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارهاي شما آنهايي هستند كه مي‌توانند بيشترين تأثير را چه مثبت و چه منفي روي كار و زندگي شما بگذارند. به جاي تمركز روي ساير كارها، تمام توجهتان را معطوف به اين نوع كارها كنيد.

5 ) روش الف ب پ را مدام به كار بگيريد
نخستين قانون موفقيت تمركز است. يعني همه نيروهاي خود را روي يك نقطه متمركز كنيد، مستقيماً به سراغ همان نقطه برويد و به چپ و راست منحرف نشويد.
قبل از شروع ليستي از كارهايتان تهيه كنيد و سپس آها را از نظر ارزش و ضرورت اولويت بندي كنيد تا مطمئن شويد كه هميهش در حال انجام مهم‌ترين كارهايتان هستيد.


6 ) روي اهداف اصلي تمركز كنيد
وقتي همه نيروهاي جسمي و ذهني متمركز شوند توانايي فرد براي حل مشكلات به طور حيرت انگيزي چند برابر مي‌شود».
نتايجي را كه بايد قطعاً از كارتان بدست آوريد تا بتوانيد بگوئيد كه به خوبي از عهده كار برآمده ايد مشخص كنيد و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشيد.

7 ) به قانون تشخيص ضرورت عمل كنيد
تمركز در معناي اصلي و درست كلمه توانايي، دقت و توجه ذهن روي يك موضوع واحد است.
هيچ وقت براي انجام همه كارها وقت كافي وجود ندارد اما هميشه براي انجام مهم‌ترين كارها وقت كافي هست.
كارهاي مهم را اول انجام دهيد و كارهايي را كه در اولويت نيستند اصلاً انجام ندهيد.

8 ) پيش از شروع، مقدمات كار را كاملاً فراهم كنيد:
ميزان كارايي شما هرچه باشد، توانايي‌هاي بالقوه شما بيشتر از آن است كه تا كنون به فعل درآمده است .
آمادگي تمام و كمال قبل از شروع كار مانع عملكرد ضعيف مي‌شود.

9 ) هميشه يك شاگرد باقي بمانيد
تنها ابزار موفقيت كه قطعاً به آن نياز داريد، صرف نظر از اينكه كارتان چيست، اين است كه بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار مي‌رود كارايي داشته باشيد و خدمات عرضه كنيد .
هرچه در ارتباط با كارهاي ضروري و مهم‌تان دانش و مهارت بيشتري به دست آوريد، مي‌توانيد سريع‌تر آنها را شروع كنيد و زودتر به اتمام برسانيد.

10 ) استعدادهاي منحصر به فرد خود را تقويت كنيد
در كار خودتان را انجام دهيد، اما نه فقط در حد وظيفه بلكه اندكي بيشتر و از روي سخاوت. همين مقدار اندك به اندازه تمام كار ارزش دارد».
دقيقاً مشخص كنيد چه كاري است كه در حال حاضر خيلي خوب انجام مي‌دهيد يا در آينده مي‌توانيد خيلي خوب انجام دهيد، سپس تمام توان خود را در انجام آن به كار گيريد.

11 ) محدوديت‌هاي اصلي خود را مشخص كنيد
تمام افكار خود را روي كاري كه داريد انجام مي دهيد متمركز كنيد. پرتوهاي خورشيد تا متمركز نشوند نمي سوزانند»
محدوديت ها و يا عوامل بازدارنده دروني و بيروني خود را مشخص كنيد. عواملي كه سرعت شما را در دست يابي به مهم‌ترين هدف‌هايتان تعيين مي كند. سپس تمركزتان را به از بين بردن اين محدوديت‌ها معطوف كنيد.

12 ) هر بار يك قدم به جلو برويد
افرادي هم كه توانايي متوسطي دارند مي‌توانندكارهاي بزرگ انجام دهند، اگر هر بار تمام نيروي خود را به طور خستگي ناپذير روي يك چيز متمركز كنند»
يك ضرب آ لمثل قديمي انگليسي مي‌گويد: «يك متر يك متر سخت است ولي يك سانت يك سانت مثل آب خوردن.
طي كردن راهي كه هزاران فرسنگ است با برداشتن يك قدم آغاز مي‌شود»

13 ) خودتان را تحت فشار بگذاريد
نخستين شرط لازم براي موفقيت اين است كه نيروهاي جسمي و ذهني خود را به طور پيوسته و خستگي ناپذير روي يك مسئله متمركز كنيد»
هميشه تصور كنيد كه يك ماه ديگر بايد شهر را ترك كنيد، طوري كار كنيد كه گويا مجبور هستيد قبل از ترك شهر تمام كارهاي اصلي تان را به اتمام برسانيد.

14 ) قدرت‌هاي فردي خودرا حداكثر برسانيد
تمام سرمايه‌هاي خود را يك جا جمع كنيد، همه استعدادهاي خود را گرد آوريد، تمام نيروهاي خود را آرايش دهيد، و همه توانايي‌هاي خود را براي تسلط روي حداقل يك زمينه كاري متمركز كنيد»ـ
اوقاتي از روز را كه از نظر ذهني و جسمي كارايي بيشتري داريد مشخص كنيد و مهم‌ترين و ضروير‌ترين كارهايتان را در اين اوقات انجام دهيد. به اندازه كافي استراحت كنيد تا بتوانيد بيشترين بازدهي را داشته باشيد.

15 ) خودتان را به فعاليت ترغيب كنيد
بالاترين لذت‌ها در شور و شوقي است كه انسان را به ماجراجويي‌ها و پيروزي‌هاي بزرگ و فعاليت‌ها خلاقه وادار مي‌كند.  
خودتان مشوق خودتان باشيد. در هر شرايط يا موقعيتي به دنبال كسب نتايج خوب باشيد. به جاي تمركز بر مشكلات به دنبال راه حل بگرديد. همواره فردي خوش بين وسازنده باشيد.

16 ) روش تنبلي سازنده را تمرين كنيد
مدام براي انجام وظايف و كارهاي اصلي خود وقت ايجاد كنيد. هر روز براي انجام كارهاي فردا برنامه‌ريزي كنيد. چند كار كوچك را كه بايد حتماً انجام شوند همان اول صبح انجام دهيد. سپس بلافاصله به سراغ وظايف اصلي و مهم برويد و كار را تا به اتمام رساندن آنها ادامه دهيد».
هيچكس نمي‌تواند همه كارها را انجام دهد. بنابراين بايد يادبگيريد كه از روي عمد در انجام برخي از كارهايي كه از ارزش و اهميت كمتري برخوردار هستند تنبلي كنيد. با اين كار خواهيد توانست وقت كافي براي معدود كارهايي كه واقعاً مهم هستند ايجاد كنيد.

17 ) اول سخت‌ترين كار را انجام دهيد
هرچه بيشتر عمر مي‌كنيم بيشتر اطمينان پيدا مي كنم كه تفاوت عمده انسانها، تفاوت بين انسانها ضعيف و قوي، بين انسان بزرگ و كوچك ميزان توانايي يا اراده استوار و خلل‌ناپذير آنهاست. به اين معني كه انسان قدرتمند هنگامي كه هدفي را براي خود مشخص مي‌كند دو راه بيشتر پيش رو ندارد: يا مرگ يا پيروزي»
روزتان را با سخت‌ترين كار آغاز كنيد. كاري كه مي‌توانيد بزرگترين تأثير را بر خودتان و حرفه‌تان بگذارد. و تا وقتي كه آن را تمام نكرده‌ايد دست از كار نكشيد.

18 ) كار را به قسمت‌هاي كوچك‌تر تقسيم كنيد
هر كاري در ابتدا مانند يك نخ نازك است. اما هر بار كه يك عمل را تكرار مي كنيم ما اين نخ را ضخيم‌تر مي كنيم و با تكرار عمل نهايتاً اين نخ تبديل به طناب ضخيم و بلندي مي‌شود كه براي هميشه به دور فكر و عمل ما مي‌پيچد».
كارهاي بزرگ و پيچيده را به قطعات كوچكتر تقسيم كنيد و سپس هر بار يك قسمت از ار را شروع كنيد و به اتمام برسانيد.

19 ) وقت بيشتري ايجاد كنيد
هيچ چيز به اندازه تمركز انرژي روي تعداد محدودي از هدف‌ها به زندگي تان توان و نيروي بيشتر نمي دهد».
برنامه روزانه خود را روطي تنظيم كنيد كه به صورت طولاني مدت هر روز وقت كافي براي تمركز كامل روي كارهاي مهم و اصلي داشته باشيد.

20 )  سرعت انجام كار را افزايش دهيد
 منتظر نمانيد. زمان مناسب تر از اكنون وجود ندارد. از همين قطه اي كه ايستاده ايد با همين ابزار و امكاناتي كه در اختيار داريد كار را ادامه دهيد. همين طور كه پيش مي‌رويد. ابزارها و امكانات بهتر و مناسبب‌تر را پيدا مي كنيد».
عادت كنيد كارهاي اصلي خود را سريع‌تر انجام دهيد. به عنوان فردي كه كارها را سريع و دقيق‌ انجام مي دهد مشهور شويد.


21 ) هربار يك كار مهم انجام دهيد:
راز قدرت واقعي در اين است، با تمرين كردن مداوم ياد بگيريد كه چطور توانايي‌هاي خود را هدر ندهيد و در لحظه آنها را بر يك نقطه متمركز كنيد»
كارهاي ضروري تان را دقيقاً مشخص كنيد. سريعاً كار را شروع كنيد و سپس بدون توقف تا انجام 100% كار را پيش ببريد. اين رمز واقعي افزايش كارآيي و بهره‌وري فردي است .



برچسب‌ها: خلاصه كتاب قورباغه را قورت بده : نوشته : برايان تريسي
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

T.N.T تي.ان.تي چيست ؟

T.N.T تي.ان.تي چيست ؟

نیروی عظیم درون انسان T.N.T

تی . ان . تی چیست ؟

تی . ان . تی توانایی است ؛ توانایی بس سازنده و خدادادی ذهن . همه انسان های موفق دانسته یا ندانسته از این قدرت استفاده کرده اند ؛ زیرا موفقیت بدون آن حاصل نمی گردد . جان کلام اینکه آنچه به شکل افکار و احساسات در ذهن خود جای می دهید متعاقبا در جهان شکل ملموس به خود می گیرد . بنابراین باید این حقیقت اساسی را بپذیرید که وقتی افکارتان تغییر کند رویدادهای جهان برون شما نیز تغییر خواهد کرد . فردا همان خواهد شد که امروز اندیشیده اید

 

شناخت تی . ان . تی :

یکی از مهمترین نکات در شناخت نیروی تی . ان . تی باور کردن آن است . تلقین , تأثیری فراوان بر ذهن شما دارد , به آن بگویید تو می توانی , تومی توانی ومی توانی , بی تردید کل دستگاه ذهنی شما به کار خواهد افتاد . درک قدرت نیروی عظیم انسانی تی . ان . تی برای مقابله با دشواری ها ی جهان کنونی ضروری است . خود را در برابر افکار و احساسات منفی دیگران نیز بیمه کنید .

 

تغییر نگرش :

برای آشکار کردن نیروی تی . ان . تی درونی به تجزیه و تحلیل خود بپردازید , شمای امروزی نتیجه تفکرات دیروزی خود هستید تجارب گذشته خوب یا بد , همه در ذهن شما ثبت شده است , و در حافظه تان باقی است . چه بتوانید آنها را به خاطر بیاورید و چه نتوانید . افکار خوب رویداد های خوب را جذب می کند و افکار بد رویداد های بد را . هر آنچه اکنون برایتان رخ می دهد ریشه در گذشته شما دارد . باید تجارب گذشته خود را مرور کنید و تمام افکار و واکنش های هیجانی غلط را از ذهنتان بیرون بریزید .

 

با خود اندیشیدن :

وقتی نخستین بار فهمیدم که با فکرهایی که می کنم تجارب نا خوشایندی را بسوی خود می خوانم واقعا تکان خوردم ؛ تا آن زمان مانند بسیاری از افراد , دیگران و شرایط خارجی را عامل وضع نابسامان خود می دانستم فکر می کردم در آنچه برایم رخ می دهد تقصیری متوجه من نیست و با همین فکر آلام خود را تسکین می دادم .

 

اسرار انسانهای بزرگ :

 به راستی آن چیست که انسان های بزرگ را بزرگ می کند ؟ آیا همان چیزی نیست که آنها خود را در حال داشتن و به دست آوردنش تصور و تجسم می کنند . آنها به خود این جرأت را می دهند که دست آوردهای عظیمی را برای خود قائل شوند و در همین حال نیروی درونی آنها روی این تصویرها و تخیلات کار می کند و در نهایت آنها را بدانچه که می خواهند می رساند .

 

برای بزرگ بودن باید بزرگ اندیشید

کاملا مشخص است آنهایی می توانند از این قدرت خویش استفاده کنند که در زندگی برای خود سمت و سوئی دارند . می دانند مقصدشان کجاست و چگونه می توان به آن رسید , آینده خویش را تصویر کرده و با قاطعیت و ایمان در مسیر آن گام می نهند .منش و رویه این افراد خیلی زود به دیگران نیز سرایت می کند در حقیقت برنامه ریزان و اقدام کنندگان آینده , همین ها هستند . در حالی که بیشتر مردم دنباله رو اینان هستند  برای رهبر بودن باید قدرت درون خویش را کشف کنید

 

قانون جذب :

قانون جذب فقط چیزهایی برای شما خواهد آورد که تصویر کنید اگر چیزی را به مدت کافی به وضوح و با اطمینان کافی تصور کنید به حقیقت خواهد پیوست . نیروی تی . ان . تی درون شما مطیع بی چون و چرای دستورهای شماست و آنچه را خواهان آن هستید یا آنچه را که از آن می ترسید بدون توجه به این که خوب است یا بد به شما خواهد داد . تصمیم بر عهده شماست , شهامت مطالعه و بررسی خود و کشف معایب و ضعف ها بسیار مشکل بوده و کوشش برای دیدن خود آنطور که دیگران می بینند مستلزم بردباری , حلم و صداقت بسیار است .

 

سپرهای دفاعی :

هرگز برای یک لحظه هم که شده فراموش نکنید که زندگی یک قضیه ی منطقی است در جهان علت ها و معلول ها زندگی می کنید و در این جهان هیچ چیز به تصادف رخ نمی دهد در حقیقت اسباب آنچه برایتان رخ می دهد را خود شما با تفکرتان چه مثبت و چه منفی فراهم می کنید .

 

درک نیروی تی . ان . تی :

بعد از این حتی اگر چیزی به نظرتان غیر ممکن آمد هرگز نگویید که غیرممکن است نگذارید ذهنتان در تفکر محدودی که آلوده به پیش داوری است باقی بماند . ذهن خود را از خشم خصومت نفرت و واکنش های هیجانی منفی رها کنید این افکار جلوی پیشرفت شما را می گیرد .

 

غربال کردن تصاویر ذهنی :

شما از همه چیز, هم چیزهای خوب و هم از چیزها ی بد عکس می گیرید و آنها را با احساسی که در آن لحظه دارید در ذهن خود انبار می کنید . آنچه در ذهن تصویر می کنید چنانچه با نیروی سازنده ی درونی تان همراه شود می تواند چیزی را که از آن می ترسید یا دوست دارید , برایتان به ارمغان آورد به همین دلیل است که به این نیروی درونی تی . ان . تی می گوییم که بسته به سازنده بودن تفکر شما یا مخرب بودن آن برای شما یا علیه شما کار می کند . هر طور خود را از ذهن و دل تصویر کنید همان خواهد شد . جایگزین کردن تصویرهای درست به جای تصویرهای غلط مستلزم مرور در گذشته است . گذشته ای که تصویرهای غلطی همچون ترس , نگرانی و نفرت در آن شکل گرفته اند حتی اگر این مرور برایتان ناخوشاند باشد برای یک بار هم شده دوباره به آنها توجه کنید .

 

نیروی خالق درون :

عزم کنید هر روز مدتی را مشخصا به منظور آرام کردن بدن و ذهن خود کنار بگذارید . اگر حاضر باشید روزی پنج تا ده دقیقه صبح , بعدازظهر و شب به تمرین برای فرا گرفتن تکنیک آرام سازی بدن و ذهن , اختصاص دهید ؛ جان جدیدی به خود خواهید دمید . و خواهید توانست آن نیروی خلاق درون خودرا در اختیار گیرید با سه بار تکرار در هر روز چنان برایتان آرامش یافتن و رها کردن افکار گوناگون عادت خواهد شد که خواهید توانست هر وقت بخواهید فورا بنشینید و آن را مرحله به مرحله انجام دهید .

 

آرامش :

آرامش داشته باشید زندگی و جهان را به خاطر افکارو اعمال دیگران برخود سخت نگیرید , کوشش نکنید پیش از اینکه فرداهایتان برسند همین امروز آنها را زندگی کنید .

 

باید یا نباید :

چند بار به خود گفته اید باید یا نباید ؟ نیروی سازنده درونی نمی تواند به طور مغناطیسی چیزها را جذب کند مگر اینکه با تصمیم گیری شما مغناطیس شود و شما باید این نیروی مغناطیس ذهن خود را در جهتی که می خواهید هدایت کنید . وقتی از نظر ذهنی و هیجانی در برابر خود می ایستید , نیروهای مغناطیسی خود را سردرگم , مات و حتی نابودمی کنیدوذهن وجسم بی جهت , فقط شرایط بی جهت و هدف فراهم می کند.اگر می بینید که نمی توانید تصمیم بگیرید احتمالا به این علت است که با اندیشه ها , عادت ها و خواسته هایی قدیمی دست به گریبان هستید که حتی وقتی ندای درونی می گوید آنها را کنار بینداز نمی توانید نیروهای پراکنده را مجددا سازمان دهی کنید .تصمیم بگیرید و مستقیم به جلو پیش روید . فقط دو راه دارید می توانید یا سعود کنید یا سقوط . اکنون لحظه تصمیم گیری است راهی برای خروج نیست , راهی برای بازگشت نیست هیچ راهی جز راه جلو وجود ندارد از خود واقعی درونتان دستور بگیرید از دستورات آن پیروی کنید هر چقدر که در لحظه کنونی مشکل باشد از کسانی که به آنها بدی کرده اید معذرت خواهی کنید همه خشم ها و نفرت ها ی گذشته را بزدائید ذهن خود را ازترسها و موانع گذشته پاک کنید تا مجرائی برای افکار خوب شود و بتواند به شما کمک کند چیزهای خوب را به خود جذب کنید .تصمیمات زاده شجاعت است و شجاعت از ایمان به خود و نیروی خدایی درون حاصل می شود .

 

دشمن شماره یک شما :

فکر می کنید چه کسی یا چیزی دشمن شماره یک شما است ؟

آن دشمن ترس است بیشتر ترس های شما از کودکی به جا مانده است اگر می بینید از برخورد و رویارو شدن با موقعیت هایی که در زندگی تان پیش می آید می هراسید و اجتناب می کنید دلیل آن ترسوتر بودن شما نسبت به افراد دیگر نیست ؛ بلکه تنها دلیلش این است که شما کنترل کمتری بر هیجانات خود دارید . وقتی ترس بر شما غلبه می کند خود را چه جسمانی و چه روانی آسیب دیده تصور می کنید و ضمیرناخودآگاه تان که بر اساس این  تصویر عمل می کند سبب می شود سوژه مورد ترس اتفاق افتد . هربار که بگذارید این ترس بر شما مسلط شود بیشتر به آن اجازه داده اید تا در اختیارتان گیرد علاوه بر این تصویر ترس در شما قوی تر می شود و ضمیر ناخودآگاه تان اجازه می یابد تا تصویرهای نا خوشایند را در زندگی خارجی شما به حقیقت تبدیل کند .

 

نخستین گام :

نخستین گام برای راندن ترس از ضمیر خود رویارو شدن با آن است اگر این ترس را با دقت بررسی کنید ذهن هوشیار شما اختیار را به دست می گیرد اما هنگامی که ترس بر شما مسلط باشد , بندرت امکان دارد که بتوانید احساس های هیجانی را در اختیار بگیرید زیرا واکنش هیجانی بسیار قوی است . بیندیشید که بایستی چگونه واکنش نشان میدادید آنگاه تصویری ذهنی از خود ایجاد کنید که در آن بر ترس ها فائق آمده اید و همان کاری را می کنید که ذهن هوشیار شما دستور می دهد .

 

نیروی حیات بخش :

ایمان تنها یک کلمه نیست بلکه نیرویی است قطعی , حیات بخش , توانا کننده و دارای قدرتی پویا که شرایط را جذب می کند و افراد را به جنبش و عمل وا می دارد عمل کنندگان جهان همه با ایمان به حرکت درآمده اند .

 

ایمان سرچشمه موفقیت است

اگر ایمان و اعتماد به نفس هردو برای شما کار کند هرگز شکست نمی خورید با به کار گرفتن نیروی ایمان می توان کارهایی کرد که شبیه معجزه اند همه اختراعات بزرگ فقط حاصل ایمان هستند اندیشه های خویش و توانایی عملی کردن آن اندیشه ها را باور کنید فراموش نکنید که نیروی سازنده شما تا هنگامی که به آن ایمان نداشته باشید عمل نمی کند .

 

رسیدن به خواسته های درونی : 

شما در دوره تصویر و صوت ماشینی و الکترونیکی به سر می برید فضای اطراف شما پراست از امواج رادیوئی و تلوزیونی علاوه بر آن امواج فکر نیز ما را احاطه کرده است .ذهن شما در تمام مواقع چه در بیداری و چه در خواب نسبت به چیزهایی که در اطرافتان رخ می دهد به طور خودآگاه و ناخودآگاه واکنش نشان می دهد و خود به خود بر شما تأثیر می گذارد پس ذهن ناخودآگاه هیچ مقاومتی نشان نمی دهد و با تکرار اندیشه های خویش می توانید آنها را در ذهن خود پایدار سازید .دو روش موثر وجود دارد که می توانید برای تقویت آنچه تصویر می کنید آنها را مورد استفاده قرار دهید و هدف های خود را در ذهن مشخص و روشن کنید :

1-  با کلماتی روشن و گویا هدف خود را روی کارت های کوچک بنویسید و آنها را همیشه در دسترس داشته باشید تا بتوانید به آسانی به آنها مراجعه کنید .

2-  خواسته ها و اهدافتان را به صورت سخنان یا بیان های مشخصی روی نوار ضبط کنید و این سخنان را در فراغت های مختلف گوش کنید تا با صدای خودتان آن اهداف به شما تلقین شود اکنون شما وسائل دیداری و شنیداری در اختیار دارید . منظور این نیست که همیشه هر جا هستید با خود حرف بزنید یا به خود نامه بنویسید بلکه مطرح شدن اندیشه ها در ذهن تان مهم است با شکل گرفتن تصویرهای ذهنی جزئیات آرزوها و خواسته هایتان را بیشتر کنید .

همیشه قدرت موثر تکرار را به یاد داشته باشید البته تا وقتی نپذیرید که تک تک جزئیات آنچه می خواهید باید در فکر شما تصویر شود و آنجا بماند تا به حقیقت بپیوندد . نوشتن آرزوها و اهداف معنی ندارد . روش دیگر آن است که پاکتی بزرگ تهیه کرده روی آن بنویسید خواسته های من و برگه هایی را که روی آنها خواسته ها و تغییرات مورد نظرتان نوشته شده در آن بگذارید , می توانید در طی روز یا شب مدتی را به مرور و اندیشیدن به آنچه صمیمانه و صادقانه نوشته اید اختصاص دهید هر یک را بررسی کنید و ببینید آیا پیشرفتی به سوی هدف صورت گرفته است وقتی هدفی حاصل شد , پرونده آن موضوع را ببندید و به سراغ هدف دیگری بروید و بدین ترتیب پیوسته در مسیر رشد و کمال باشید . این فرایندی بی پایان با شکوه و رضایت بخش است با نوشتن بیانیه های شجاعت , ایمان و اطمینان به خود ترس را از زندگی تان بزدائید گفته ها را روی نوار ضبط کنید و به آن گوش دهید . کلماتی را که نوشته اید بلند بخوانید و به صدای خود گوش کنید . می دانید و باور دارید که چیزهایی خوب اتفاق خواهد افتاد همه ترس ها و افکار نگران کننده را دارید از ذهن خود خارج می کنید . می دانید که اگر اجازه دهید این چیزها بمانند,فقط یک شرایط ناخوشایند را برای شما به ارمغان خواهند آورد .در ذهن خود فیلتری قرار دهید و پیش از اینکه افکار ناراحت کننده و ترس ها آسیبی برسانند جلوی آنها را بگیرید . از خیالپردازی دست بردارید , شک های خود را ازبین ببرید دست به کار شوید سعی کنید خواسته های خود را بنویسید یا ضبط کنید یا هر دو کار را انجام دهید .

 

آفریدن آینده :

پیش از آنکه بتوانید آنچه را می خواهید به کمک ذهن خود بدست آورید باید بیشتر درباره نحوه کار ضمیر ناخودآگاه خود بدانید ضمیر ناخودآگاه شما تصویرهای ذهنی احساس ها و تجربه هایی را که داشته اید برای استفاده در آینده ذخیره می کند احساس شما درباره افراد یا چیزها و وقایع در ضمیرناخودآگاه شما ذخیره می شود ترس ها و نگرانی ها و افکار خوب همه باهم در آنجا هستند , وقتی افکار خوب در ذهن خود مطرح کنید آنها نیز افکار خوبی را که پیشاپیش در بایگانی ذهن شماست فعال خواهند کرد این به عهده شماست که از ضمیرناخودآگاه به نفع خویش بهره بگیرید نه به زیان خود .قدرت خداداد درون ما خزانه عظیمی است که منابع سرشار دست نخورده ای در آن باقی است به خود بیاموزید که از شم خود و از هدایت و ادراکات فراحسی خود پیروی کنید .اگرنیروهای عالی خود را باور کنید . اگر ایمان داشته باشید آنها در خدمت شما خواهند بود 

اگر برخود تأثیر مناسبی بگذارید خواهید توانست بر دیگران نیز تأثیر مناسب بگذارید



برچسب‌ها: TNT تيانتي چيست ؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

خلاصه كتاب حكايت دولت و فرزانگي . نويسنده : مارك فيشر

خلاصه كتاب حكايت دولت و فرزانگي . نويسنده : مارك فيشر
 
فصل 1: حكايت مشاوره مرد جوان با خويشاوندي دولتمند
روزگاري جواني هوشمند مي‌زيست كه مي خواست دولتمند شود. او به ستارة بخت خود اعتقاد نداشت. آكنده از نوميدهاي ديگر دست و دلش به كار نمي‌رفت.
در اين فكر و رؤيا بود كه به كار جديدي دست بزند و تنگناهاي مالي‌اش را يكباره و براي هميشه از بين ببرد.
او مي‌خواست نويسنده شود تا داستانهايش او را دولتمند و پر آوازه كند، اما جرأت نداشت به كسي بگويد كه چه رؤيايي در سر دارد.
بارها تصميم گرفته بود از كارش استعفا دهد اما نمي توانست، گويي شهامتي كه درگذشته او را براي رسيدن به خواسته‌هايش ياري مي‌داد از دست داده بود. روزي كه به شدت احساس ناكامي مي‌كرد ناگهان به كفر ديدار عمويي افتاد كه بسيار دولتمند بو. شايد مي‌توانست اندرزي دهد يا بهتر از ان پولي! عمويش او را بي درنگ پذيرفت اما قبول نكرد كه به او وام دهد زيرا بر اين باور بود بود كه با يان كار به او كمكي نمي‌كند. پس از گوش سپردن به حكايت ناله و فغان جوا ناز او پرسيد آيا فكر مي كني كسي كه ده برابر تو در مي‌آورد، هفته‌اي ده برابر تو كار مي‌كند؟ خير، بلكه بايد در كارش رازي باشد كه تو يكسر از آن بي خبري.
عمويش تصميم گرفت براي كمك او را نزد مردي بفرستد كه به او دولتمند آني مي‌گويند. او اين نام را برگزيد زيرا مدعي است كه پس از كشف راز حقيقي تحول، يك شبه دولتمند شده است.

فصل 2 : حكايت ديدار جوان با باغباني سالمند
جوان به سوي شهر دولتمند آني رهسپار شد با هزاران فكر و سؤال در ذهن پس از وارد شدن به امارات مستخدم به او گفت كه دولتمند آني در اين لحظه نمي‌تواند او را ببيند و بايد در باغ منتظر بماند. در حال قدم زدن در باغ به باغبان پيري برخورد كه به نظر با حيثيت بود.
باغبان از او پرسيد: اينجا چه مي‌كني؟ جوان پاسخ داد: مي خواهم دولتمند آني را ببينيم، جوياي اندرزش هستم. باغبان گفت: 10 دلار داري؟ جوان گفت: اين تمام پول همراه من است. باغبان گفت: عاليست فقط به هين مقدار احتياج دارم. بالاخره با تمام شكو ترديد تمام دارايي همراهش را به باغبان داد، در صورتي كه بعد از چند دقيقه فهميد كه باغبان 000/25 دلار به عنوان پول توجيبي به همراه دارد،‌اول خشمگين ولي بعد متوجه شد كه او همان دولتمند آني است.

اولين قدم اين بود كه جوان بخواهد دولتمند شود و با صداي بلند فكر كند آنها براي صرف شام روبروي هم نشستند دولتمند جام شرابش را بلند كرد و گفت بيا به سلامتي نخستين ميليون دلار تو بنوشيم.
در طول صرف شام جوان فهميد كه بايد از كارش لذت ببرد و از اسرار دولتمند شدن آگاه شود و با شور و اشتياق طالب آن باشد.

فصل 3 : حكايت آموزش جوان، براي غنيمت شمردن فرصت و خطر
دولتمند از جوان مي‌پرسد: اگر پول داشتي حاضر بودي چقدر براي اسرار دولتمندي بپردازي اولين رقمي كه به ذهنت مي رسد بگو.
جوان مي‌گويد: صد دلار.
پير مرد مي خندد مي گويد پس واقعاً معتقد به وجود اين اسرار نيستي. فرصت ديگري به جوان داد، اينبار پاسخ مي‌دهد: فراموش مكنيد كه ورشكسته‌ام. دولتمند ندا داد: از ازل دولتمندان از پول ديگران سود جسته اند تا بر دارايي شان افزوده اند.
دسته چكت همراهت هست؟ جوان دسته چكش را در حالي كه شكس داشت به پير مرد داد، موجودي آن چهار دلار و نيم بود.
دولتمند قلمي به جوان داد و گفت رقم موردنظرت را بنويس، جوان گفت نمي دانم چه بنويسم! دولتمند گفت خوب بنويس.
25000دلار يا اگر كم است 000/50 دلار.
جوان گفت ولي اين چك هرگز پاس نمي شود و برگشت مي خورد.
دولتمند جواب داد. من بزرگترين معامله‌ام را همين گونه انجام دادم. چكي به مبلغ 000/25 دلار امضا كردم و به دست و پا افتادم آن را تهيه كنم.
اشخاصي كه صبر مي‌كنند تا اوضاع و شرايط عالي از راه برسد، هرگز كاري را به انجام نمي رسانند»
اگر مي خواهي در زندگي موفق شوي، بايد مطمئن باشي كه حق انتخاب نداري» پس اكنون پشت خود را به ديوار بچسبان و آن چك را به من بده.
جوان هنوز ترديد داشت كه چك را امضاء كند، دولتمند گفت بيا با يانت سكه شير يا خط بياوريم، اگر تو بردي 000/25 دلار جيبم را به تو ميدم، اگر من بردم توچك را امضاء كن.
جوان در صورتي كه تاريخ چك براي يكسال ديگر باشد حاضر به شرط بندي شد. شرط را باخت و با دستي لرزان امضاء كرد. سپس پير مرد نامه‌اي به او داد و گفت تا زماني كه در اتاقت تنها نشدي نامه را باز نكن.
جوان قول داد و كنجكاوانه به اتاقش رفت.

فصل 4 : حكايت به حبس افتادن جوان
بالاخره جوان در اتاقش تنها ماند،‌ اتاقي بسيار مجلل با يك پنجره كه از سطح زمين بسيار فاصله داشت.
نامه را گشود، در كمال تعجب صفحه را خالي و سفيد يافت.
احساس كرد چقدر ابله است كه در مقابل يك نامه سفيد مبلغ گزافي پرداخت كرده، او اغفال شده بود. تصميم گرفت فرار كند. شايد زندگيش در خطر باشد، اما در از بيرون قفل شده بود و هرچه زنگ زد مستخدم نيامد، زنداني شده بود. روي تخت دراز كشيد و پس از كلي پريشاني خواب او را ربود.

فصل 5 : حكايت آموزش ايمان
صبح بعد جوان تنها انديشه اش اين بود كه پي رمرد را بيابد؛ اسرارش را ب او بدهد و چكش را پس بگيرد. به سمت در رفت ديگر قفل نبود. پير مرد را سر ميز صبحانه يافت كه داشت سبكه را به هوا مي‌انداخت. جوان را ديد و گفت فقط 15 بار بلدم به صورتي يندازم كه مي‌خواهم باز 11 ببازم. جوان دريافت كه ديروز كلك خورده، پير مرد گفت من فقط مهارتم را به كار گرفتم بعضي‌ها شرافت را با مهارت اشتباه مي گيرند و اين دو با هم متفاوتند جوان گفت شما به من كلك زديد. دولتمند جواب داد: ان راز دولت است. پير مرد گفت شما بصرت نداريد اين كاملاً طبيعي است، ذهنتان هنوز نابالغ است، هر بار به شك افتادي به ياد بياور كه نبوغ در سادگي است. ابتدا قبول اين موضوع مشكل است، ولي بعد از زماني فهم و ادراكش آغاز مي‌شود.
دقيقاً با تمام وجودم همين اميد را داشتم فهم ـ و ادراك»
پس از شما مي خوهم اندكي ايمان داشته باشي، اگر رازي وجود داشته باشد به خاطر ايمان صاحب مي‌شوي و اگر نه چيزي را از دست نمي‌دهد.

فصل 6 : حكايت آموزش تمركز بر هدف
دولتمند گفت زمان با من بودن محدود است. هر سؤالي داري بپرس اگر مي‌خواهي براستي دولتمند شوي رقمي كه مي خواهي به دست آوري و زماني را كه براي بدست آوردن آن به خود مي‌دهيد روي همان برگه بنويس. تمام كساني كه دولتمند شده‌اند با نوشتن رقم و زمان آن، به آنچه خواستند رسيدند. «اگر نداني به كجا مي‌روي، احتمالاً به هيچ كجا نخواهي رسيد» اكثر مردم از اين اصل بي‌خبرند كه زندگي دقيقاً به همان چيزي را مي دهد كه مي خوهيم، پس به من بگو سال آينده چقدر مي‌خواهي بدست آوري. جوان با اين كه مجاب شده بود، حرف پير مرد درست است، با تأسف گفت نمي دانم، دولتمند گفت: خوب رقمي را بنويس كه دوست داري تا سال آينده داشته باشي. به تو فرصت مي دهم، سپس ساعت شني روي ميز را برگرداند و وقتي‌اخرين دانة شن پايين افتاد هنوز رقم معيني انتخاب نكرده بود. دولتمند پرسيدك خوب! جوان بزرگترين رقمي را كه به ذهنش مي‌رسد اهسته برروي كاغذ نوشت. فقط 000/50 دلار. انتظار داشتم براي بار اول بنويسي 000/500 دار. پس از الآن كاري شروع مي كنيم به نام كاركردن با خويشتن.
از جوان خواست ذهنش را گسترش دهد و رقمي ديگر بنويسد. 000/75 دلار نوشته شد. پيرمرد گفت: درون هر انسان نعي رم است اين شهر هم دقيقاً همان صورتي است كه تصويرش مي كني. با افزايش رقمي كه نوشتي حد و مرز شهر خود را گستردي. بزرگترين محدوديتها، حدودي است كه انسان به خويشتن تحمل مي كند. از اين رو بزرگترين مانع كاميابي، مانعي ذهني است.
پير مرد از جوا خواست اين بار رقمي بسيار جسورانه تر بنويسد. جوان نوشت 000/100 دلار و اعتراف كرد اين حداكثر رقمي است كه مي ـواند تصور كند.
راز هر هدف اين است كه هم جاه طلبانه باشد و هم قابل دسترس اكنون به اتاقت برو و تارخي روز، ماه ، سال زماني را بنويس كه دولتمند شده‌اي و مي‌خواهي همانطور باقي بماني. مادامي كه به آرمان دولمند شدن خو نگرفته‌اي و اين آرمان بخشي از زندگي و دروني‌ترين انيدشه‌هايت نشد. هيچ چيز نمي‌تواند به تو كمك كند تا دولتمند شوي.

فصل 8 : حكايت كشف نفوذ كلام
پير مرد پرسيد: تمرين چطور بود به خير گذشت؟ جوان گفت: بله اما سوالهاي زيادي دارم. اول اينكه چگونه باور كنم كه ظرف مدت كوتاهي دولتمند مي‌شوم در صورتي كه هنوز خيلي جوانم و حتي نمي دانم در چه رشته‌اي مي خواهم مشغول به كار شوم.
پير مرد جواب داد: جواني مانع نيست. افراد بي شماري از توجوانتر دولتمند شده اند مانع عمده بي‌خبري از راز است. يا دانستن و به كار نبستن آن.
جوان گفت: من آماده به كارگيري آن هستم ولي نمي توانم صادقانه خود را مجاب كنم كه دولتمند مي‌شوم. پير مر گفت: طبيعتاً چندي زماني خواهد برد تا آنچه در طول اين سالها بافته‌اي بشكافي.
هرچه منش انسان نيرومند‌تر باشد، انديشه‌هايش قدرتمند تر خواه بود و سريعتر متجلي خواهد شد» هراكلس فيلسوف وباستاني يوناني بر اين باور بود كه: منش يعني تقدير.
خواستن بهترين مايه بقاي انديشه‌هايت است. هرچه خواستن شديدتر باشد خواستة‌هايت با شتابي افزونتر در زندگي متجلي مي‌شود. راه دولتمند شدن خواستن شديد آن است، در هر زمينه زندگي، صميميت و شدت،‌لازمة كاميابي است. آرزوي سوزان لازم است اما كافي نيست آنچه فاقد آني ايمان است و راه كسب ايمان از طريق تكرار كلام است. جوان گفت: فكر مي‌كنم مبالغه مي‌كنيد چطور مي‌توان از طريق جادوي كلام دولتمند شد. پير مرد نامه‌اي به جوان داد تا در تنهايي بخواهند در نامه فقط يك كلمه نوشته شده بود خدا نگهدار امضاء دولتمند ني. همان موقع صداي عجيب از پشت سرش شنيد. كامپيوتري كه تا به حال متوجه آن نشده بود روي صفحه آن اين جمله تكرا شده بود:
فقط يكساعت از زندگي باقي مانده
فقط يكساعت از زندگي باقي مانده
جوان ترسيد. آيا اين يك تهديد بود. آخر مگر من چه آزاري به او رسانده‌ام چرا بايد تهديد به مرگ شوم. همه چيز عجيب بود تصميم گرفت فرار كند اما در اتاق ديگر بار قفل شده بود هرچه فرياد كشيد صدايش به جايي نرسيد. از پنجره متوجه مردي شد كه به ساختمان نزديك مي‌شود. رداي گشاد سياه بر تن و كلاه لبه پهن سايهي بر سر داشت قلب جوان از كار ايستاد به جز قاتلي استخدام شده براي كشتن او چه كسي مي توانست باشد. گويي به دام افتاده بود. چندي بعد در باز و مرد سياه پوش وارد شد. در كمال تعجب دولتمند اني را ديد. با آرامش به مرد جوان نگريست و گفت: حالا جادوي كلام را درك كردي.
وقتي تخيل و منطق با هم در تضادند، همواره تخيل پيروز مي‌شود

فصل 9 : حكايت نخستين اشنايي با دل گل رخ
دولتمند به جوان گفت: كلام بر زندگيمان عميقاً تأثير مي گذارد. انديشه ـ حتي دروغ ـ اگر معتقد باشيم ه راست است مي‌تواند بر ما اثر نهد. نبايد بگذاري مشكلات آنقدر برايت مهم شود كه به تو ضربه بزند.
سفر شايد دراز و دشوار باشد. اما هرگز از آن دست نكش. به تو قول مي هم ارزشش را خواهد داشت.
جهان چيزي جز بازتاب ضمير دروت نيست.
اوضاع و شرايط زندگيت آيينه‌اي است كه تصوير زندگي درونت را باز مي‌نمايد.

فصل 10:‌حكايت تسلط بر ضمير ناهشيار
دولتمند ادامه داد: اگر ايمان داشته باشي كه كاري را به انجام برساني، حتماً انجام مي‌شود.
جوان گفت: نمي‌توانم باور كنم كه پس از 6 سال دولتمند مي‌وشم.
دولتمند: هرچه آن را دروني تر كني، قدرتمند‌تر مي‌شوي، تخيل همان چيزي است كه بعضي مي‌گويند ذهن ناهشيار. بخش نهفته ذهنت است و بسيار قدرتمند تر از بخش هشار، ذهن نيمه هوشيار در برابر نفوذ كلام تأثيرپذير است.
عزم و اراده نيز مي‌تواند بر ذهن نيمه هشيارت اثر بگذارد.
بهترين راه حل تكرار است. اين فن «تلقين به خود» است.
جوان گفت:
خب، فكر مي‌كنم مجابم كرديد كه آن را بيازمايم، اگرچه بايد اين حقيقت را به شما بگويم كه هنوز ظنينم.

فصل 11: حكايت بحث درباره ارقام و قواعد
دولتمند پشت ميز تحرير نشست و كاغذي به جوان داد كه بر رويش نوشته بود:
«تا پايان اين سال داراييهايي به ارزش 31250 دلار خوهم داشت. هر سال به مدت 5 سال اين دارايي را 2 برابر خواهم كرد، تا .... ميليونر شوم».
و سپس گفت: تو نيز قاعده‌ات مي‌تواند چنين باشد.
بايد هدف‌هاي كوتاه مدت براي بزرگترين هدفت تعيين كني.
مهمترين چيز اين است كه هدف‌هايت را برروي كاغذ بنويسي.
مراقبت فرصتها باش و همين كه فرصتي پيش آمد، بي درنگ آن را بقاپ.
با دست روي دست گذاشتن اضافه حقوقي نمي‌گيري.
پس نبايد دربرداشتن گامهاي لازمي كه تو را به هدفت مي‌رساند ترديد كني.
وقتي برنامه‌ريزي‌ات درست باشد، ذهن ناهوشيارت برايت شگفتيها خواهد آفريد. وقتي به ان دستور بدهي كه 000/10 دلار بر درآمدت بيفزايد، قطعاً ان را اجرا خوهد كرد.
«زندگي دقيقاض به ما همان چيزي را مي دهد كه از ان انتظار داريم نه كمتر نه بيشتر»

فصل 12 : حكايت يادگيري نيكبختي و زدگي
دولتمند گفت: بيشتر مردم مي خوهند خوشبخت باشند، اما نمي دانند جوياي چيستند. پس ناگزير بي آنكه هيچگاه آن را يافته باشند مي‌ميرند. حتي اگر آن را بيابند، چگونه آن را تشخيص بدهند؟ آنها دقيقاً‌مانند جويندگان دولتمند. به راستي مي‌خواهند دولتمند شوند. اما اگر بي درنگ از آنها بپرسي چقدر مي‌خواهند در سال بدست آورند، بيشتر شان قادر به پاسخ گفتن نيستند. اگر نداني به كجا مي‌روي، معمولاً‌ به جايي نمي‌رسي».
اين از نظر جوان كاملاً مفهوم بود. به طرزي خلع سلاح كننده ساده، به فكر افتاد چرا هرگز پيش از اين به آن نينديشيده بود.
جوان پرسيد: «آيا شما هميشه خوشبخت بوده‌ايد؟»
دولتمند: «ابداً، زماني بود كه يكسر نكبت با ر بودم . انديشه خودكشي نيز به سرم زد اما آنگاه من نيز دولتمند پيري را ملاقات كردم كه تقريباً ‌همن چيزهايي را به من آموخت كه امروز به تو مي‌آموزم. نخست بسيار شكاك بودم، نمي‌توانستم باور كنم كه اين نظريه در مورد من كارگر افتد. اما چون همه چيز را ازموده بومد و هنوز ناموفق بودم و چون چيزي را از دست نمي‌دادم، مشتاق بوم كه بيازمايمش. سي ساله بودم و احساس مي‌كردم عمرم را به هدر مي دهم گويي همه موهبتها از دستم مي‌گريختند.
چندي نگذشت كه ان گونه تفكر را آغاز كردم به عبارت ديگر انقلابي در ذهنم پديد آمد. تقريباً چندي پس از اينكه با خود تكرار كردم. «هر روز از هر جهت، بهتر و بهتر مي‌شوم.»

فصل 13 : حكايت يادگيري بيان خواسته‌ها در زندگي
دولتمند كاغذي به جوان داد و گفت:
هرچه را كه از زندگي مي‌خواهي بنويس. بايد دقيق باشند»
رؤيايت چيست؟ از چه چيز راضي خواهي شد؟ اين بسيار مهم است كه همه جزئيات نوشته شوند. هرچه تصويرت دقيق‌تر باشد، مجالهاي تجلي آنها بيشتر خواهد بود. جزئيات بسيار مهمند، انديشه هايت كه به طوري اسرار آميز و غير منظره و به طور منظم تقويت مي‌شوند، وقعيتهايي را پديد مي‌اورند كه به آنها اجازه مي‌دهدبه واقعيت تبديل شود.
به خاطر داشته باشد «ايمان مي تواند كوهها را جابجا كند» و سپس اهداف ساليان گذشته پيش خود را بر كاغذي كهنه به جوان نشان داد، كه امروز به بهتر شان رسيده بود. و بعد براي قدم زدن به باغ گل سرخ رفتند.

فصل 14: حكايت كشف اسرار باغ گل سرخ
دولتمند گل سرخي چيد و به جوان داد: «بايد هزاران بار اين گل سرخ را بوئيده باشم با اين حال هر بار تجربه‌اي تازه بدست آورده دادم. چون آموخته‌ام اكنون و اينجا زندگي مي‌كنم نه درگذشته و نه در آينده!
مسئله تمركز است. اين تمركز، كليد كاميابي در همة زمينه‌هاي زندگيست.
بايد همه چيز را همانگونه كه هست ببيني. بيشتر مردم گويي در خوابند، گويي نمي‌بينند ذهنشان از خطاها و شكستهايشان و از ترسهاي آينده آكنده است.
گل سرخ مظهر زندگي است، خارهايش نمايانگر راه ترجبه‌اند، ما بايد براي فهم زيبايي هستي تاب آوريم» هرچه ذهنت نيرومندتر باشد، مشكلاتت ناچيزتر خواهد نمود اين منشأ آرامش درون است. پس تمركز كن. كه يكي از بزرگترين كليدهاي كاميابيست» و سپس به سوي خانه گام برداشتند.
دولتمند و جوان سرميز شام نشتند.
جوان گفت: «دوست دارم كسب كار را شروع كنم، اما براي آغاز چگونه پول پيدا كنم؟ آه در بساطم نيست، بانكي را نمي‌شناسم كه وام بگيرم، وثيقه هم ندارم. صاحب هيچ چيز نيستم. جز يك اتومبيل بي ارزش!»
دولتمند گفت كه اين را تكرار نكن، مردم اكثراً بيش از انكه بيازمايند، دست مي كشند! در اوضاع وشرايط كنوني، براي رسيدن به هدفت، اگر واقعاً بخواهي براي گرفتن وامت چه مي كني؟»
جوان گفت: نظري ندارم.
دولتمند: «حتي اصلاً به خاطرت نمي‌رسد از دولتمندي كه تو را تشويق مي‌كند پول بگيري؟
جوان بي درنگ گفت: آيا شما 25000 دلار پول به من قرض مي دهيد؟
دولتمند پول را به جوان داد او از شادماني لبريز شد.
دولتمند گفتك من اين پول را به تو قرض نمي‌دهم بلكه مي‌بخشم. روزي تو نيز بايد آن را به كس ديگري بدهي،‌سالها پس از اكنون، كسي را خواهيد ديد كه در وضعيت امروز توست. از روي شهود او را خواهي شناخت. بايد معادل ارزشي را كه امروز از اين پول دارد به او بدهي.
پير مرد بيرون رفت. جوان خود را تنها يافت. سرش آكنده از انديشه‌ها و دستش سرشار از پولي كه دولتمند به او داده بود.

فصل 15: حكايت لحظه‌اي كه هريك به راه خود مي رود
جوان براي مدتي دراز تنها نماند. مستخدم پايكتي در دست، از راه رسيد: پاكت را به دست جوان داد و گفت: «سرورم اين پاركت را به منمحول كردند تا به شما بدهم. گفتند بايد آن را در خلوت اتاقتان بخوانيد. مي توانيد روزي ديگر را در اينجا بگذرانيد. آنگاه بايد برويد. اين خواسته سرور من است. جوان از او تشكر كرد و بي درنگ به اتاقش رفت. به هر جهت، اين بار احتياطاً در را اندكي باز گذاشت...
پاكت با مومي قرمز به شكل گل رخ مهر شده بود. جوان لبه تخت نشست و به دقت مهر و موم را گشود. از آن رايحه لطيف گل سرخ مي‌تراويد. وصيت نامة دولتمند آني را بيرون كشيد. وصيت نامه خارق‌العاده كه با دست و باحروف درشت شاهوار نوشته شده بود، گويي نفس مي كشيد و سرشار از حيات خود بود. نامه دست نوشته زيباي ديگري با جوهر سياه نيز همراهش بود.
چنين خواند: «اينها آخرين درخواستهاي منند. همه كتابهاي كتابخانه‌ام را براي تو مي‌گذارم. بعضياً معتقدند كه كتابها يكسر بي ارزشند. بر اين اعتقادند كه خود شان جهان را باز مي‌سازند. و چون از دانشي كه در كتابها يافت مي‌شود بهره‌يي نبرده اند، بدبختانه خطاهاي نايكان خود را تكرار مي كنند. به اين طريق، وقت و ثروت هنگفتي را به هدر مي‌دهند.
«از سوي ديگر، به تله اعتماد به هر آنچه كتابها مي گويند نيفت. نگذار آنان كه پي شاز تو آمده اند به جاي تو بينديشند. فقط چيزي را نگاه دار كه فراسوي گذر زمان است.»
«از نخستين ديدارمان كوشيده‌ام مرواريدهاي فرزانگي را كه توانسته‌ام در طول عمر درازم برچينم به تو برسانم. در اين مدركف چند انديشه را كه نمايانگر ميراث معنوي من است خواهي يافت. مي خوهم آنها ره بدست افرادي هرچه افزونتر برساني. به مردم درباره رويارويي ما و اسراري كه آموخته اي بگو. اگرچه پيش از اين كار، خودت بايد آنها را بيازمايي. شيوه يي كه آزموده نشده و به اثبات نرسيده كاملاً فاقد ارزش است.»
«در طول شش سال دولتمند خواهي شد. در آن هنگام اين آزادي را خواهي داشت كه براي تسهيم اين ميراث با مردم، گامهاي لازم را برداري.»
«اكنون بايد بروم گل سرخهانم منتظرند.»
بغض گلوي جوان را فشرد، و لحظه يي در سكوت نشست.
به سوي باغ دويد و ديد كه دولتمند در نيمه راهي كنار بته گل سرخي دراز كشيده است. دستهاي پير مرد روي سينه اش بود و يك شاخه گل سرخ بدست داشت. چهره اش كاملاً آرام بود.

به اميد روزي كه حسابهاي بانكي همتون ودلتون و زندگيتون سرشار از ثروت و نعمت و پاكي و موفقيت باشه .



برچسب‌ها: خلاصه كتاب حكايت دولت و فرزانگي نويسنده : مارك فيشر
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

خلاصه: در داستان «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»

 

خلاصه: در داستان «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»

قسمتی از این خلاصه: در داستان «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» می‌خوانید که دو موش وقتی با یک تغییر روبرو می‌شوند بهتر از دو انسان با مغزهای پیشرفته‌تر عمل می‌کنند. انسان‌ها با اینکه بسیار از موش‌ها باهوش‌ترند اما مسائل را بغرنج می‌کنند.

آنچه باید قبل از خواندن این کتاب بدانید

فرض کنید از سر کار یا دانشگاه خسته و کوفته در حال رفتن به منزل هستید. اتفاقاً امروز کارتان کمی بیشتر طول کشیده و هوا هم تاریک شده تا به منزل برسید. وقتی رسیدید، کیفتان را می‌گذارید آن‌طرف، دستانتان را می‌شورید و… “شام چی داریم؟”.

اما، انگار امشب از شام خبری نیست. مادر می‌گوید «تصمیم گرفتیم از این به بعد بخاطر سلامت بیشتر، ساعت ۶ یک عصرانه بخوریم و شام را حذف کنیم. از امشب برنامه شروع شده و اگر صبر کنی، صبح میتوانی یک صبحانه خوشمزه بخوری!!!». حالتان را درک می‌کنم. حالتان گرفته‌است و حسابی عصبانی شده‌اید. اصلاً شما خودتان عقل دارید به فکر سلامتتان باشید و قصد ندارید شام را حذف کنید! حتماً با خودتان می‌گویید “این چه وضعیتی است؟!”.

چه چیزی شما را عصبانی کرده؟ چه چیزی همه برنامه‌ریزی‌های شما را به‌هم ریخته؟ شما آنقدرها هم زود به خانه نمی‌رسید. شاید به عصرانه نرسید و از شام هم که خبری نیست. زمان کارتان هم قابل جابجا کردن نیست. چه چیزی این بلای گرسنگی را به سر شما آورده؟ «تغییر»

«تغییر» یعنی اینکه کسی شما را از وضعیت همیشگی به وضعیت جدیدی برساند، حال آنکه شما تمام برنامه‌هایتان منطبق بر همان وضعیت همیشگی است و این «تغییر» برایتان دردسر ساز است.

اینطور ادعا شده که همه از «تغییر» گریزانند. البته نه در همه چیز، اما بالاخره همه ما در برخی موارد از «تغییر» گریزانیم. فوت کردن یک فامیل درجه ۱، تغییر است. اخراج شدن از محل کار یک تغییر است. حتی سرد شدن اتفاقی هوا، هنگامی که لباس گرم با خودتان به همراه ندارید نیز یک تغییر است.

این مقدمه را گفتم تا راحت‌تر و بهتر کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرده» را لمس کنید. با شروع داستان همراه باشید.

«چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» از اینجا شروع شد

در یک دورهمی دوستان قدیمی، بعد از صحبت‌ هر کس در مورد زندگیش در سالهایی که همدیگر را ندیده‌اند، همگی به یک نتیجه جالب دست پیدا کردند: آنها فهمیدند با اینکه مسیر زندگی‌هایشان با یکدیگر متفاوت بوده، اما همگی احساسات مشابهی را تجربه کرده‌اند.

مسأله «تغییر» بود؛ و بهتر بگویم «ترس از تغییر». همه آنها در تمام این سالها به طور مشترک از تغییر می‌ترسیدند. همیشه در برخورد با شرایط جدید دلواپس بودند و ترجیح می‌دادند همان کار قدیمی را ادامه دهند. اما یکی از افراد گفت مدتی قبل داستانی را شنیده که به کلی دید او نسبت به «تغییر» تفاوت پیدا کرده. حالا مثل گذشته تغییر باعث نمی‌شد تا شغل خود را از دست بدهد و برعکس به فردی منعطف تبدیل شده. از اینجا نقل داستان به زبان او برای دوستانش و خوانندگان این کتاب شروع می‌شود.

شخصیت‌های «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»

بازیگران این داستان، ۴ نفر موجود کوچک و عجیبند. ۲ موش معمولی و ۲ آدم کوچولو، که از هوش بیشتری نسبت به موش‌ها برخوردارند. این ۴ موجود داستان هر روز صبح در جستجوی غذای خود در راهروهایی پیچ در پیچ به گشت و گذار مشغول بودند. راهرویی با سوراخ‌های بزرگ، طولانی و گاهی بن‌بست. گویا با یک ماز بزرگ سر کار دارند، اما غذای روزانه خودشان را از طریق جستجو در همین ماز می‌یابند.

اتصال جالب داستان این است که هم موش‌ها و هم آدم‌‌کوچولوها غذایشان پنیر است و هر روز به دنبال پنیر می‌روند. از طرف دیگر موش‌ها پنیری ساده می‌خورند و آدم‌ها به پنیری دیگر علاقه دارند، و خلاصه هیچ‌وقت موش‌ها و آدم‌ها باهم بر سر یک پنیر دعوا نمی‌کنند.

موش‌ها نگاه متفاوتی نسبت به آدم کوچولوها به زندگی داشتند. آنها برای رسیدن به تکه‌های پنیر از مغز ساده‌ی خود و روش سعی و خطا استفاده می‌کردند. یکی یکی سوراخ‌ها را هرروز جستجو می‌کردند. همان سوراخ‌های دیروزی و سوراخ‌های جدید. گویا تجربه آنچنانی از دیروز نمی‌آموختند و مانند دیروز رفتار می‌کردند.

اما آدم‌ها از هوش خود بهره می‌بردند. به دنبال الگو‌هایی تکرار شدنی می‌گشتند. قسمت‌هایی را علامت گذاری می‌کردند و هر روز با انگیزه‌ای متفاوت به راهکارهای جدیدی برای پیدا کردن پنیر دست پیدا می‌کردند.

یک پنیر گنده!

یک روز دست روزگار در قسمتی از این مسیر تو در تو دو تکه بزرگ پنیر، یکی برای موش‌ها و یکی برای آدم‌ها قرار داد. معلوم نیست این پنیر را چه کسی آنچا گذاشته، اما چیزی که معلوم است این هست که دو تکه پنیر بزرگ آنجاست! پنیری که روز بعد و روز بعد و روزهای بعد هم همانجا بود. بالاخره موش‌ها و آدم‌ها این پنیرهای بزرگ را پیدا می‌کنند و نوبت به دیدن عکس‌العمل‌های آنها در این داستان می‌رسد.

آدم‌ها در «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»

آدم‌ کوچولو‌ها به شرایط عادت کردند. ذهنشان الگویی پیدا کرد، ((این پنیر هرروز همینجا خواهد بود)). آنها خانه خودشان را به نزدیکی پنیر منتقل کردند و دیگر برای جستجوی پنیر صبح‌های زود بیدار نمی‌شدند. شب‌ها هم با شکم سیر همان نزدیکی در خانه خود می‌خوابیدند و خلاصه همه چیز به کامشان بود.

موش‌ها در «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»

موش‌های داستان زیاد فکر نمی‌کردند، خیلی وابسته نشدند و همیشه در میان راه تا رسیدن به این پنیر گنده باز هم به این سوراخ و آن سوراخ سرک می‌کشیدند. آنها همچنان صبح زود از خانه خارج می‌شدند و به نظر می‌رسید با پیدا شدن این پنیر بزرگ تغییری در زندگی‌شان ایجاد نشده. خوشحالند، اما وابسته نیستند.

پنیر در «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»

پنیر برای هرکس به یک معناست. برای یکی درآمدی منطقی در خانه‌ای خوب همراه خانواده است، برای یکی دیگر ثروتمند شدن و برای یکی دیگر تحصیلات زیاد و دانش بالاست.

پنیر همان خواسته‌های قلبی و نیازهای ماست. آن چیزی که ما را به حرکت وا می‌دارد و برای زنده‌ماندن به آن محتاجیم.

در «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» چه اتفاقی می‌افتد؟

بالاخره روزی پنیر غیب می‌شود. موش‌ها و آدم‌ها به همان منطقه همیشگی می‌روند و می‌بینند از پنیر خبری نیست. اما موش‌ها که مغزی ساده‌تر دارند، الگوی «اینجا همیشه پنیر خواهد بود» را درک نکرده‌ بودند و برای همین فوراً مسیر جدیدی را برای پیدا کردن پنیر جدید از پیش گرفتند.

موش‌ها تغییر کردند. وقتی شرایط متفاوت شد، آنها هم مطابق با آن عوض شدند. اما آدم‌ها اینطور نبودند. آنها مدت‌ها غصه خوردند و اصلاً باورشان نمی‌شد.

آدم‌ها به دلیل هوش  بیشتر، مساله را پیچیده‌تر می‌کردند. احتمالات زیادی را در نظر می‌گرفتند: “شاید کسی پنیر ما را برداشته و فردا آن را بیاورد، شاید پنیر در همین نزدیکی‌ها باشد، شاید پنیر را پشت دیوارها گذاشته‌اند، شاید دارند کمی سربه سرمان می‌گذارند، و شاید….”.

موش‌ها چه‌کار کردند؟

موش‌ها چون به سرعت وارد عمل شده بودند، به زودی پنیرهای جدیدی پیدا کردند. اما یک روز پنیری بزرگ‌تر از همه پنیرهایی که دیده بودند پیدا کردند. اینبار هم به شرایط وابسته نشدند. آنها آماده این بودند که فردا از این پنیر خبری نباشد و به جستجوی پنیری دیگر بروند. بر خلاف آدم‌ها که زانوی غم در بغل می‌گیرند و به این تقدیر دشنام می‌فرستند!

آدم‌ها چه کار کردند؟

بلند شدن از آنجا و حرکت برایشان سخت بود. آنها خیلی ناراحت بودند. با خودشان می‌گفتند: اگر فردا صبح هم پنیری نباشد چه؟ ما آینده خومان را بر اساس آن پنیر پایه‌ریزی کرده بودیم.

آنها ناراحت بودند که چرا هیچ‌کس به آنها هشدار نداده بود و قرار نبود اوضاع این‌طور شود. اما همه چیز تغییر کرده بود و روزها از پنیر خبری نبود. آنها مجبور بودند حرکت کنند و به این نتیجه رسیده بودند که «اگر تغییر نکنی، نابود می‌شوی». و بالاخره بلند شدند و آنها نیز همچون موش‌ها به دنبال پنیر تازه‌ای رفتند. اما این جستجو نیز سراسر درس و تجربه‌هایی نو در اختیار ما می‌گذارد.

در داستان «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» می‌خوانید که دو موش وقتی با یک تغییر روبرو می‌شوند بهتر از دو انسان با مغزهای پیشرفته‌تر عمل می‌کنند. انسان‌ها با اینکه بسیار از موش‌ها باهوش‌ترند اما مسائل را بغرنج می‌کنند.

نکته‌ی ریز در «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»

در قسمتی از کتاب به این واقعیت اشاره می‌شود که آدم‌ کوچولوها گاهی با خود فکر می‌کردند «آیا جستجوی مجدد برای پنیر کار درستی‌ است؟». آنها می‌ترسیدند، مضطرب می‌شدند و وقتی یادشان می‌افتاد که اگر حرکت نکنند از هیچ پنیری خبری نیست دوباره به جستجو مشغول می‌شدند.

احساسی که من بارها در خودم نیز تجربه کرده‌ام. گاهی که شکست می‌خوردم و به سمت تغییر می‌رفتم، در حین تغییر احساس بدی به من دست می‌داد. گویی کار اشتباهی انجام می‌دهم و باید به همان وضعیت قبلی بازگردم. اما درست مانند آدم‌کوچولوهای «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» با خودم فکر می‌کنم که راه قبلی به شکست انجامید، آنجا چیزی برای من وجود ندارد و مسیر جدید امیدوار کننده‌تر است. چرا که شاید به نتیجه برسد. حتماً شما هم چنین احساسی را تجربه ‌کردید.

چند خط از کتاب: او(یکی از آدم کوچولوها) هروقت به مرز ناامیدی و دلسردی می‌رسید، به خودش یادآوری می‌کرد کاری که دارد انجام می‌دهد، هرچقدر در آن لحظه سخت و طاقت‌فرسا باشد، در واقع خیلی بهتر از باقی ماندن در آن وضع بی‌پنیری است. به‌جای اینکه اجازه بدهم حوادث بر من مسلط شوند، خودم کارها را در دست خواهم گرفت.

بخشی از کتاب که برایتان تعریف نکردم

قسمتی را برایتان نقل نکردم و برداشتم این بود که در این خلاصه جای پرداختن به تمام جزئیات نیست. اما خلاصه‌ای از این قسمت نیز برایتان می‌گویم، شاید هنوز هم مانند گذشته دوست نداشته باشید این کتاب را تهیه کنید و کامل بخوانید. برای همین دوست دارم خلاصه‌ای عالی در اختیارتان قرار داده باشم.

یکی از آدم‌کوچولوها دیرتر از جایش بلند شد و دیگری زودتر دست به کار شد. آن یکی که سرجایش نشست اعتقاد داشت که پنیر بالاخره روزی برمی‌گردد. از طرف دیگر شاید پنیری بیرون از اینجا در کار نباشد و اگر هم باشد، شاید ما به آن دست پیدا نکنیم.

اما یکی از آنها پس از مدتی صبر به این نتیجه رسید که نشستن کاری را درست نمی‌کند. البته که در راه رسیدن به پنیر جدید با مشکلاتی برخورد کرد، اما دائماً امید خودش را بازیابی کرد. او در یکی از این مارپیچ‌ها به جایی بزرگ رسید که حتی در اطراف آن هم می‌توانست تکه‌های پنیر را از روی زمین بردارد. انتظار داشت با پنیری بزرگ روبرو شود، اما وقتی به آن داخل شد دید که از پنیر خبری نیست و افراد دیگری قبل از او ترتیب پنیرها را داده‌اند. برای همین به این نتیجه رسید که هرچه سریع‌تر پنیر گذشته‌ات را رها کنی، زودتر به پنیر تازه دست پیدا خواهی کرد.

داستان ما هم بی شباهت نیست

وقتی به موقعیت‌های زیادی که خودم در گذشته فقط به دلیل این پا و آن پا کردن از دستشان دادم فکر می‌کنم می‌بینم که حق با اوست. هرچه زودتر اقدام می‌کردم با احتمال کمتری آن موقعیت‌ها را از دست می‌دادم. هرچقدر زودتر دست به کار شویم، کمتر پشیمان خواهیم شد.

«چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» و تغیییر

داستان «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» به ما می‌گوید «تغییر» بالاخره رخ می‌دهد. این یک مساله طبیعیست و نباید انتظار داشته باشید هیچ کس پنیر شما را جابجا نکند.

این مساله در کسب و کارها، شرایط خانوادگی و اجتماعی زیاد دیده می‌شود. شاید شرکت تصمیم بگیرد محصول قدیمی را از رده خارج کند. آیا منطقی‌است شما تغییر نکنید؟ شما تا امروز محصولی را برای شرکتتان تولید می‌کردید که دیگر آن را نمی‌خواهند. و یا همسرتان تصمیم به تحصیل گرفته. شاید ظهرها دانشگاه باشد و فرصت نکند برای شما نهار گرم تدارک ببیند. آیا درست است که او هیچ تصمیم جدیدی برای زندگی خودش نگیرد فقط به این دلیل که شما دوست ندارید پنیرتان جابجا شود؟

شما هم پنیر دیگران را جابجا می‌کنید

شما هم زیاد در طول روز پنیر دیگران را جابجا می‌کنید. وقتی تصمیم می‌گیرید این آخر هفته را با خانواده به میهمانی دوستانتان نروید و به کارهای عقب‌مانده‌تان برسید معنایش همین است. حتی وقتی بدون تقصیر در خیابان تصادف می‌کنید و باعث پدید آمدن ترافیک می‌شوید، شاید برنامه‌ریزی ده‌ها نفر که پشت ترافیک شما منتظر ایستاده‌اند را تغییر داده باشید و عملاً پنیرهایشان را جابجا کرده باشید. پس پنیر شما هم جابجا خواهد شد و باید همواره آماده باشید.

نسیم تغییر در کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟»

قبل از تغییری اساسی، اصولاً نسیمی می‌ورزد که می‌توان تغییر را پیش‌بینی کرد. کم کم کفش‌ها را به پا کرد و آماده حرکت شد. در «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» مستقیم به این مساله اشاره شده. آن پنیر یکشبه غیب نشده بود، بلکه هر روز کمتر از دیروز می‌شد. قسمت‌هایی از آن کم‌کم فاسد و غیر قابل خوردن می‌شد و می‌توانستید از قبل پیش‌بینی کنید که روزی از این پنیر خبری نخواهد بود.

گرچه پنیر داستان «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» گویا یکشبه غیب شد، اما نویسنده، داستان را به سمتی برده که به این نکته اشاره کند: ((پنیرها یک شبه غیب نمی‌شوند. بلکه کم‌کم اتفاقاتی رخ می‌دهند که از تغییر خبر می‌دهند و این ما هستیم که باید بیشتر حواسمان را جمع کنیم)).

گرچه داستان به خوبی انسجام نگرفته، اما حرف حقی را بیان کرده. ما عموماً قبل از تغییرات اساسی بوهایی می‌بریم. اگر قرار است ما را اخراج کنند، می‌توانیم از ماه‌ها قبل انعکاس این تصمیم را در رفتار مدیران مشاهده کنیم. فقط باید هشیار باشیم، از تغییر نترسیم و خودمان را آماده نگه داریم.

«چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» چه ارتباطی با شما دارد؟

این داستان به شما می‌گوید تغییر لازم است. اگر فروشگاهتان از رونق سابق برخوردار نیست، چرا به تغییری کوچک فکر نمی‌کنید؟ شاید خدماتتان برای مشتریان ارزش قبل را ندارد. شاید مردم به چیزهای جدیدی نیاز دارند و شما آن‌ها را ارائه نمی‌دهید. اگر رستورانتان مثل قبل پر از مشتری نیست، شاید باید به فکر سر آشپزی جدید باشید.

شاید هم رشته‌ تحصیلی شما دیگر آن اعتبار قبل را ندارد، با علوم جدید جایگزین شده و عملاً به درد نمی‌خورد. خودتان را تغییر دهید، از تغییر نهراسید در غیر این صورت با مشکل بزرگی روبرو خواهید شد. ناپدید شدن تمام پنیر! و آن روز شاید کمی دیر باشد.

نقدی بر کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»

من زیاد اهل انتقاد نیستم و در اینجا می‌خواهم فقط چند نکته را گوشزد کنم که باعث بروز اشتباه نشوند. مطمئن هستم نویسنده این کتاب، دکتر اسپنسر جانسون تمام مواردی که می‌خواهم بگویم را خودش می‌داند و فقط برای نقل و انسجام داستان گاهی به بعضی موارد به صورت یک‌بعدی نگاه انداخته.

در این کتاب، دست روی دست گذاشتن آدم‌ها، محکوم به شکست و عکس‌العمل سریع موش‌ها روشی درست معرفی شده. طوری وانمود شده انگار رفتار آدم‌ها در این شرایط غلط است و همیشه باید سریع خودمان را با تغییر وفق دهیم. بگذارید به شما بگویم، اگر خودرویتان دائماً خراب شود، بهتر است خودتان را با شرایط وفق دهید و یا اینکه موشکافی کنید و ریشه مساله را بیابید؟ در برخی شرایط بهتر است همانجا بنشینیم تا دلیل و ریشه این تغییرات را بیابیم.

مثلاً در «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» شاید آدم‌کوچولویی که دائماً منتظر همانجا نشسته بود به وجود دستی بازی‌دهنده‌ی آنها پی می‌برد. چه کسی پنیر را می‌گذارد و چه کسی پنیر را برمی‌دارد تا یکراست به دنبال او بگردیم؟ رسیدن به این پاسخ از عهده موش‌ها خارج است.

اینکه شما ریشه تغییرات در اقتصاد را شناسایی کنید شاید با ارزش‌تر از عکس‌العملی خشک و خالی در مقابل گران شدن طلا باشد. شما با شناخت ریشه‌ها قادر خواهید بود تغییرات را ساده‌تر پیش‌بینی کنید، برایشان برنامه‌ریزی کنید و با دشواری کمتری خودتان را با آنها منطبق کنید. و البته گاهی نیز اوضاع برعکس است و نیازمند عملکردی فوری خواهید بود.

گاهی شناخت ریشه امور از دسترس ما خارج است و صرفاً باید با تغییرات، خودمان را تغییر دهیم و با شکست روبرو نشویم. فکر می‌کنم حالا بهتر قادر خواهید بود داستان «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» را برای موفقیت خود به‌کار بگیرید.

امیدوارم درس‌های زیادی از این خلاصه کتاب گرفته باشید. گرچه شما این مطلب را مطالعه کردید، اما اگر فرصت کردید نگاهی نیز به خود کتاب بیاندازید و نظراتتان را با من به اشتراک بگذاری



برچسب‌ها: خلاصه: در داستان «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد»
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

چگونه از فرصت های زندگی به خوبی استفاده کنیم؟

چگونه از فرصت های زندگی به خوبی استفاده کنیم؟

همهٔ ما می‌دانیم برای موفقیت در زندگی، باید از فرصت‌هایی که سر راهمان قرار می‌گیرند، به‌خوبی استفاده کنیم. اما فرصت اصلا چیست و چگونه باید آن را در زندگی روزمره تشخیص بدهیم؟ بعد هم چگونه باید در جهت رسیدن به اهداف و آرزوهایمان از آن استفاده کنیم؟ در این مقاله تلاش می‌کنیم به این پرسش‌ها پاسخ بدهیم.

 

 

حتما بخوانید:

آیا فرصت‌هایتان را از دست می‌دهید؟

می‌گویند دور و برمان پُر از فرصت است. اما متأسفانه بیشتر ما مدام فرصت‌ها را از دست می‌دهیم، چون یا آموزش لازم را ندیده‌ایم، یا نسبت به نشانه‌هایی که زندگی سر راهمان قرار می‌دهد آگاهی نداریم. بعضی وقت‌ها هم که متوجه این فرصت‌ها می‌شویم، از آن‌ها استفاده‌ای نمی‌کنیم، چون در ظاهر مشکل به نظر می‌رسند، نه فرصت. سری هم که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند، نه؟!

گوش کردن را یاد بگیرید. ممکن است فرصت خیلی آرام در بزند.

– فرانک تایگر، کاریکاتوریست و طنزپرداز

 

تردیدی نیست که انسان هر روز و مدام فرصت‌های فوق‌العاده‌ای را که سر راهش قرار می‌گیرد، از دست می‌دهد. برای رسیدن به اهداف و آرزوهایش به‌سختی کار می‌کند، ولی موفقیتی به دست نمی‌آورد، چون از شانس‌هایی که زندگی در مسیرش قرار می‌دهد، بهره‌ای نمی‌برد.

وقتی اتوبیوگرافی ریچارد برانسون را می‌خواندم، این‌طور به ذهنم خطور کرد که این کارآفرین فوق‌العاده موفق، به‌خاطر توانایی عجیبش در شناسایی فرصت‌ها بوده که میلیاردها دلار به دست آورده است. اما آنچه او را از دیگران متمایز می‌کرد و تفاوت لازم در حیطهٔ کسب‌وکار و زندگی را به وی می‌داد، تمایلش به ریسک کردن روی فرصت‌هایی بود که سر راهش قرار می‌گرفتند. او برای استفاده از فرصت‌ها، منتظر فلان موقعیت عالی نمی‌ماند، بلکه در اولین فرصت و فوری از آن‌ها بهره می‌برد و همین تفاوت او نسبت به رقبایش بود. البته گاهی اوقات هم که از آن فرصت استفاده می‌کرد، دقیقا نمی‌دانست قدم بعدی‌اش چه باید باشد. اما اهمیتی نداشت، چون به هر حال یک قدم جلوتر از بقیه بود و مطمئن بود که همه‌چیز را فوراً راست‌وریس خواهد کرد. برای ریچارد برانسون، برداشتن نخستین قدم، مهم‌ترین قدم بود. او می‌دانست که بالاخره همه‌چیز سر جای خودش قرار خواهد گرفت.

حالا که از ریچارد برانسون به‌عنوان الگو در استفاده از فرصت‌ها استفاده می‌کنیم، می‌خواهم بگویم چگونه فرصت‌هایی را که سر راهمان قرار می‌گیرند، بشناسیم و از آن‌ها استفاده کنیم. اما برای شروع، ابتدا باید بفهمیم فرصت دقیقا چیست و چگونه می‌توانیم ذهن خود را برای دریافت فوری آن آماده کنیم.

اصلا فرصت چیست؟

 

فرصت هر آن چیزی است که شانس تغییر شرایط به‌سوی بهتر شدن را به شما می‌دهد. تغییر به‌سوی بهتر شدن هم که در ظاهر عالی به نظر می‌رسد. فرصت‌های زیادی دور و برمان هستند که می‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم تا به اهداف خود برسیم، نه؟ خُب… کمی دست نگه دارید!

خیلی از فرصت‌هایی که سر راهمان قرار می‌گیرند، در لفافهٔ مسئله، مشکل یا کار دشوار پیچیده شده‌اند. برای فرد آموزش‌ندیده‌ای که نمی‌تواند فراتر از لحظهٔ حال را ببینند، همهٔ فرصت‌ها مشکلات حل‌نشدنی‌ای به چشم می‌آیند که زندگی را دشوار، پُراضطراب و سخت می‌کنند. همین جاست که دچار اشتباه می‌شویم. به‌جای آنکه مسئله را چالشی برای آزمایش و تقویت اراده خود بدانیم، آن را «مشکل» می‌بینیم.

اما اگر دید خود را تغییر دهید و مسائل را به چشم چالش ببینید، کم‌کم مغزتان را برای شناسایی فرصت‌ها آموزش می‌دهید. شاید مشکلات برطرف‌نشدنی باشند، اما روی چالش‌ها می‌توانید کار کنید تا شرایط فعلی را بهبود ببخشید.

بنابراین چالش همان فرصت تغییر است؛ فرصت کسب تجربه؛ فرصت یادگیری دربارهٔ خودتان و شرایط‌تان؛ فرصت پیشرفت و رشد ذهنی، روحی و حسی.

معاشرت کنید

اگر بدانید مردم منبع راه‌حل‌ها و پاسخ‌هایی هستند که دنبال‌شان هستید، آن وقت بیشتر چالش‌هایی که در زندگی با آن‌ها روبه‌رو می‌شوید، تبدیل به فرصت می‌شوند. بله، مردم کلید اصلی هستند، چون همین مردم هستند که دانش، مهارت‌ها، تجربه و منابعی را در اختیار دارند که می‌توانند در تبدیل وضعیتی دشوار به چیزی که باعث پیشرفت شود، کمک‌تان کنند. به این پرسش‌ها پاسخ بدهید:

  • چه کسانی را می‌شناسم؟
  • چه کسی مرا می‌شناسد؟
  • رابطهٔ ما چقدر نزدیک است؟
  • چطور می‌توانم این رابطه را بهتر کنم؟

بنابراین مدام و هر روز باید روی ساخت و تقویت روابط خود با افراد مهم کار کنید تا حمایت لازم برای تبدیل چالش به فرصتی برای بهتر کردن شرایط را به دست آورید.

یکی از بهترین راه‌ها برای کسب حمایت دیگران، حمایت کردن از آن‌ها، به‌ویژه در موقعیت‌های دشوار است. به آن‌ها نشان دهید که می‌خواهید فراتر بروید، که خوشحال می‌شوید راه‌حل‌ها و پاسخ‌هایی را که برای بهبود شرایط‌شان نیاز دارند، در اختیارشان بگذارید. هرقدر بیشتر به دیگران کمک کنید، فرصت‌های بیشتری در مواقع سختی سر راهتان قرار می‌گیرند.

ذهن فرصت‌گرا

برخی ویژگی‌های ضروری هستند که شخصی همچون ریچارد برانسون را از دیگران متمایز می‌کنند؛ منظور از دیگران، همان‌هایی هستند که مدام تقلا می‌کنند تا از فرصت‌هایی که زندگی سر راهشان قرار می‌دهد، استفاده کنند. همین ویژگی‌ها هستند که ما باید روی استفادهٔ هر روزه از آن‌ها تمرکز کنیم.

  • کنجکاوی: فرصت، ذهن کنجکاوی می‌خواهد که مدام پرسش‌های عمیق‌تر و متفکرانه‌تری مطرح کند.
  • بخشندگی: فرصت، قلب بخشنده‌ای می‌خواهد که فرصت‌ها را در اختیار دیگران هم قرار بدهد.
  • پشتکار: فرصت، آدم بااراده می‌خواهد؛ کسی که علی‌رغم موانعی که در مسیرش هستند، پشتکار و ثبات قدم داشته باشد.
  • اعتماد به نفس: فرصت، آدم مطمئن می‌خواهد، کسی که هرگز به مهارت‌ها، قدرت، منابع و توانایی‌های خود شک نکند.
  • خوش بینی: فرصت، رویکرد خوش‌بینانه‌ای می‌خواهد که اگر انتظاراتش برآورده نشد، به همه‌چیز پشت پا نزند.
  • سرزندگی: فرصت، رویکرد بانشاطی می‌خواهد که کمی هم خلاق باشد؛ خارج از محدوده فکر کند، و قوانین کلیشه‌ای را بشکند.
  • مسئولیت‌پذیری: فرصت، کسی را می‌خواهد که به تصمیم‌ها، رفتارها و کارهای خود کاملا متعهد و نسبت به آن‌ها مسئولیت پذیر باشد، کسی که بهانه نیاورد و تقصیر را به گردن دیگران نیندازد.
  • ادارک: فرصت، آدم بصیر می‌خواهد، کسی که بتواند فراتر از این لحظه را ببیند. این آدم درک می‌کند که آنچه اکنون به‌عنوان مشکل دیده می‌شود، در آینده به فرصت تبدیل خواهد شد.
  • شکرگزاری: فرصت، روح شکرگزاری می‌خواهد که برای همهٔ آنچه کائنات سر راهش قرار داده سپاس‌گزار باشد؛ مهم نیست به ظاهر چطور باشند.

چگونه فرصت‌ها را بشناسیم

 

همیشه از دیدن آدم‌هایی که با دیدن فرصت‌ها و موفقیت دیگران ناراحت و مضطرب می‌شوند، تعجب می‌کنم. اما اگر از خودشان بپرسید واقعا در زندگی چه می‌خواهند، نمی‌توانند خواسته‌های خودشان را در قالب واژه و جمله بیان کنند.

اگر نتوانید آنچه می‌خواهید را درست بیان کنید، اصلا چگونه می‌توانید فرصت‌هایی را که سر راهتان قرار می‌گیرند بشناسید؟ اگر دقیقا ندانید دنبال چه هستید، چطور می‌خواهید آن را پیدا کنید؟ بیایید به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

  • هدفم چیست؟
  • به دنبال چه هستم؟
  • این فرصتی که به دنبالش هستم دقیقا چه شکلی است؟
  • وقتی خودش را نشان داد، چگونه آن را بشناسم؟

موانعی که سر راه هستند

حالا که فهمیدید واقعا چه می‌خواهید، و نسبتا می‌دانید باید دنبال چه فرصت‌هایی باشید، زمان پرداختن به موانعی است که نمی‌گذارند از فرصت‌های پیشِ رویتان درست استفاده کنید.

ابتدا نگاهی به باورهای خود بیندازید و ببینید آیا باور مضری وجود دارد که مانع شما در استفاده از فرصت‌ها بشود یا نه:

  • چه فرصت‌هایی مرا از پرداختن و استفاده از فرصت‌ها بازمی‌دارند؟

بعد هم به نقاط قوت و ضعف خود توجه کنید و بررسی کنید که این قوت‌ها و ضعف‌ها چه تأثیری روی شما می‌گذارند:

  • چه ضعف‌هایی نمی‌گذارند فرصت‌ها را کشف کنم؟
  • دقیقا چگونه مانع من می‌شوند؟
  • چه قوت‌هایی در کشف فرصت‌ها کمکم می‌کنند؟
  • دقیقا چگونه کمکم می‌کنند؟

در نهایت، آستانهٔ ریسک پذیری خود را شناسایی کنید. این مهم است، چون هر چقدر بیشتر ریسک کنید، می‌توانید از شانس‌ها و فرصت‌های بیشتری استفاده کنید.

  • چقدر حاضر به ریسک هستم؟
  • چقدر برای شکست احتمالی آماده‌ام؟

ارزیابی شما از این حیطه‌ها کمک‌تان می‌کند تا درک بهتری از خود، انگیزه‌ها، محدودیت‌ها و اَعمالی داشته باشید که وقتی فرصت‌ها خودشان را نشان دادند، به‌راحتی بتوانید آن‌ها را بپذیرید یا رد کنید.

اگر در بعضی از این حیطه‌ها ضعفی دارید، باید شروع به پرورش مهارت‌های جدیدی کنید که اعتمادبه‌نفس، باور و تمایل را در شما تقویت کنند؛ چیزهایی که برای پیشرفت در جهت دستیابی به اهداف و آرزوهایتان به آن‌ها نیاز دارید.

چگونه فرصت‌ها را کشف کنیم

حالا که متوجه شدید چه می‌خواهید، و فهمیدید به‌دنبال چه نوع فرصت‌هایی هستید، بیایید نگاهی به چگونگی شناسایی فرصت‌هایی بینداریم که زندگی سر راهمان قرار می‌دهد.

همیشه آماده باشید

وقتی به‌دنبال فرصت هستید، مهم‌ترین چیزی که باید داشته باشید، آمادگی است؛ آمادگی برای هر فرصتی که شاید سر راهتان قرار بگیرد. این یعنی باید مدام دنبال چیزهایی باشید که می‌توانند در دستیابی سریع‌تر، مؤثرتر و به‌صرفه‌تر به اهداف و آرزوها کمک‌تان کنند. باید از چشم‌اندازها و ایده‌های جدید هم استقبال کنید، چیزهایی که روزمره نیستند و احتمالا می‌توانند درک منحصربه‌فردی در اختیارتان بگذارند که در پیشبرد اهداف یا غلبه بر مشکلاتِ پیش رو کمک‌تان کند.

کلید این آگاهی، در تمایل و توانایی شما در مطرح کردن پرسش‌های درست نهفته است. این پرسش‌ها کنجکاوی‌تان را برمی‌انگیزند و شما را وادار می‌کنند دربارهٔ اتفاقات و شرایط زندگی خود به روش جدیدی فکر کنید؛ که آن هم به‌نوبهٔ خود به شما چشم‌اندازی می‌دهند که برای شناسایی فرصت‌های مناسب نیاز دارید.

 

این پرسش‌ها را یادداشت کنید و همین‌طور که روز خود را می‌گذرانید، مدام آن‌ها را مرور کنید تا فرصت‌های احتمالی را جلوی چشم خود حفظ کنید:

  • اینجا، همین حالا، چه اتفاقی در حال افتادن است؟
  • چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟
  • چه چیز این اتفاق جالب است؟
  • این یعنی چه؟
  • چطور می‌توانم از این اتفاق بهره ببرم تا به هدفم برسم؟
  • چه باید بکنم یا بگویم تا از این موقعیت استفاده کنم؟

هرقدر بیشتر این پرسش‌ها را مطرح کنید، کنجکاوتر می‌شوید، و در نتیجه، پرسش‌های بهتری مطرح خواهید کرد؛ پرسش‌هایی که کمک می‌کنند تا ذهن‌تان را روی اتفاقات، افراد، چیزها یا شرایط درستی متمرکز کنید که می‌توانند در پیشرفت به بهترین شیوه کمک‌تان کنند.

اما شاید دوست ندارید این پرسش‌ها را با خود مطرح کنید، در این صورت، باید ذهن‌تان را در قبال فرصت‌های احتمالی آماده و متمرکز نگه دارید. برای این کار، مدام این جمله‌های مثبت را برای خود تکرار کنید:

  • همه‌چیز به نفع من پیش می‌رود…
  • هر مسئله‌ای، فرصتی پیش می‌آورد که از آن استفاده کنم…
  • فرصت‌ها فراوان‌اند…

ترکیبی از این پرسش‌ها و جمله‌های مثبت، تمرکزی به شما می‌دهد که برای هدایت حس‌هایتان برای کمک در جهت رسیدن به اهداف نیاز دارید.

دنبال سرنخ‌ها بگردید

وقتی به پرسش‌هایی عادت کردید که کنجکاوی شما را برمی‌انگیزند، موقع آن است که در قالب شرلوک هولمز فرو بروید و شروع به بررسی سرنخ‌ها کنید.

سرنخ‌هایی که شما را به فرصت‌های منحصربه‌فرد می‌رسانند، در قالب‌های فراوانی خودشان را نشان می‌دهند و از جنس همان فرصت‌هایی هستند که دنبال‌شان می‌گردید. اما برخی از انواع سرنخ‌ها هم هستند که باید در ذهن داشته باشید. این سرنخ‌ها می‌توانند به شکل مسائلی خودشان را نشان دهند که مردم با آن‌ها مواجه هستند یا چیزهایی که درباره‌شان اعتراض دارند؛ مانند کمبودهای موجود در بازار، الگوها، رویدادها یا شرایط غیرمعمول.

همهٔ این سرنخ‌ها فرصتی برای شما فراهم می‌کند که کار متفاوتی انجام بدهید؛ جدید یا غیرمعمول. ممکن است خیلی از این مسائل را از زاویه یا چشم‌انداز منحصربه‌فردی هم ببینید که آن هم به‌نوبهٔ خود، به شما کمک می‌کند تا درکی متفاوت برای تغییر شیوهٔ معمول به‌دست آورید. علاوه‌براین، سرنخ‌ها می‌توانند شما را به راه‌های جدیدی بکشانند؛ می‌توانند درهای جدیدی برایتان باز کنند و منابع، پشتیبانی یا ابزار فوق‌العاده‌ای برایتان فراهم کنند که به شما برای رسیدن به اهداف و آرزوهای خود کمک کند.

در این مرحله توصیه می‌کنم کمی شبیه لئوناردو داوینچی شوید و طرح یا یادداشتی از افکار و مشاهدات پراکندهٔ خود در طول روز تهیه و نگهداری کنید. این طرح‌ها یا یادداشت‌ها به شما کمک می‌کنند تا آنچه دربارهٔ رویدادها یا شرایط زندگی در ذهن دارید را به‌ نوع و شکل دیگری تغییر دهید.

حدود حرکت خود را گسترش دهید

برای تقویت بیشتر توانایی شناسایی فرصت‌ها، باید با یادگیری مهارت‌های جدید، برقراری ارتباط با افرادی که ممکن است در مسیر جدید به شما کمک کنند و با دستیابی به منابع جدیدی که به گسترش فهرست منابع‌تان در زندگی کمک می‌کنند، شعاع حرکت خود را گسترش دهید.

علاوه بر همهٔ این‌ها، وقتی کارهای جدیدی انجام می‌دهید، دنبال تجربه‌ها و مسئولیت‌های جدید می‌روید، و تمایل خود را به مواجهه با مسائل بزرگ‌تر نشان می‌دهید، به‌طور طبیعی خود را در معرض فرصت‌های بیشتری قرار می‌دهید.

چگونه از فرصت‌ها استفاده کنیم؟

 

شناسایی فرصت‌هایی که سر راهتان قرار می‌گیرند عالی است، اما اگر نتوانید یا نخواهید از آن‌ها استفاده کنید، چه فایده‌ای دارد. البته این هم درست است که همهٔ فرصت‌ها ارزش دنبال کردن ندارند. مطمئنم ریچارد برانسون از همهٔ فرصت‌هایی که در مسیرش قرار گرفته‌اند هم استفاده نکرده، یا نخواسته استفاده کند. اما همیشه فرصت‌های مهمی وجود دارند که می‌توانید شانس استفاده از آن‌ها را داشته باشید و همهٔ این‌ها به شرایط بستگی دارند که باید خود را آماده‌شان کنیم.

در بخش آخر مقاله، می‌خواهم در این مورد بحث کنم که چگونه از فرصت‌هایی که زندگی سر راهتان قرار می‌دهد، برای رسیدن به اهداف و آرزوهای خود استفاده کنید.

از محدودهٔ آسایش خود خارج شوید

خیلی از فرصت‌هایی که زندگی سر راهتان قرار می‌دهد، شما را به روش‌های گوناگونی به چالش می‌کشند. این یعنی قرار است از شعاع معمول خارج شوید، و برای چنین کاری باید آمادگی خروج از محدودهٔ آسایش خود را داشته باشید تا بتوانید از آن‌ها استفاده کنید. چه‌بسا، این یعنی اینکه، باید وارد دنیای عدم‌قطعیت شوید و دست به ریسک‌هایی بزنید که انتظارشان را نداشتید. هرکدام از این ریسک‌ها، معایب خودشان را دارند که باید آن‌ها را با مزایایی که به دست خواهید آورد مقایسه کرده و تصمیم بگیرید که آن ریسک را انجام بدهید یا نه.

فرصت‌های کوچک هم اهمیت دارند

باید به خاطر داشته باشید که همهٔ فرصت‌ها یکسان نیستند. اندازهٔ فرصت مهم نیست، بلکه آنچه شما در مواجهه با فرصت موردنظر انجام می‌دهید، اهمیت دارد. بنابراین هرگز نباید آنچه فرصت‌ها می‌توانند برایتان به ارمغان بیاورند را دست کم بگیرید. چه کسی می‌داند، شاید فرصت کوچکی که الان دارید، بتواند شما را به سوی فرصت‌های بزرگ‌تری در آینده سوق دهد. فقط باید با تمام وجود بخواهید و آماده باشید تا وقتی موقعش رسید، از آن استفاده کنید.

با آدم‌های خلاق رابطه برقرار کنید

می‌توانستم بگویم «رابطه با همه»، اما این روزها چه‌کسی فرصت این کارها را دارد؟! در عوض، روی برقراری ارتباط با آدم‌های درستی تمرکز کنید که از منابع، ارتباطات، تجربه و مهارت‌های لازم برای کمک به شما در دستیابی به اهداف و آرزوهایتان برخوردار هستند.

فراتر از همهٔ این‌ها، برقراری رابطه با آدم‌های خلاق، کسانی که خارج از عرف فکر می‌کنند، آدم‌هایی که وقتی همه در حال فروش هستند، آن‌ها می‌خرند، شما را به چالش می‌کشد تا درباره زندگی، اهداف، مسائل و شرایط متفاوت فکر کنید.

چیزهایی که باید از آن‌ها دوری کنید

وقتی می‌خواهید از فرصت‌هایی که سر راهتان قرار گرفته استفاده کنید، به‌هیچ‌وجه نباید این کارها را انجام دهید:

  • دنبال بقیه رفتن
  • دنبال امنیت و آسایش بودن
  • منتظر فرصت‌ها بودن
  • ترس از رد شدن یا ترس از اشتباه کردن
  • بدبینی و تردید

دنبال بقیه رفتن، شما را متوسط نگه می‌دارد. اگر ریچارد برانسون دنبال این بود که بقیه چه می‌کنند، میلیاردر می‌شد؟ منتظر آمدن فرصت‌ها ماندن هم مثل لاتاری می‌ماند: شاید اتفاق بیفتد، اما برای ۹۹/۹۹ درصد افراد هرگز اتفاق نمی‌افتد.

همه دچار ترس می‌شوند. اما وقتی برای چیزی می‌جنگید که آن را با تمام وجود می‌خواهید، باید شانس خود را امتحان کنید و آنجاست که باید ترس‌هایتان را پشت در بگذارید؛ چه بسا این فرصت دیگر هرگز سر راهتان قرار نگیرد. زندگی فرصت دوم چندانی به آدم نمی‌دهد.

بزرگ فکر کنید، بزرگ‌تر!

موقع مواجهه با فرصت، محدود فکر کردن، فقط توانایی شما را برای استفاده کامل از شرایطی که برایتان فراهم شده، محدود خواهد کرد. در عوض، باید بزرگ و بزرگ‌تر فکر کنید! دربارهٔ هر فرصتی که زندگی سر راهتان قرار می‌دهد، خلاقانه و خارج از محدوده بیندیشید. باید بدانید هر چه از آن فرصت نصیب‌تان می‌شود،‌ بازتاب تلاش خودتان است.

اقدام کنید

 

وقتی فرصتی خودش را نشان می‌دهد، باید به‌سرعت تشخیص دهید که آیا با گذشت زمان از دست خواهد رفت یا نه. اگر این‌طور است، فرصت اندکی برای استفاده از آن دارید و باید حداکثر استفاده از این موقعیت یا شرایط را بکنید.

در چنین مواردی، باید به‌سرعت مزایا و معایب را بسنجید و طرحی عملیاتی ایجاد کنید که در استفاده از شرایطی که با آن‌ها مواجه هستید، کمکتان کند.

اما اگر به فرصت پیش رو خیلی دل بسته‌اید، نباید تصمیمات عجولانه بگیرید. دل بستن به فرصت‌ها بسیار خطرناک است و ممکن است شما را زمین بزند. به همین خاطر توصیه می‌شود همیشه نقشهٔ دومی هم برای مواقع لزوم داشته باشید. این‌طوری اگر آن‌طور که انتظار داشتید پیش نرفت، همیشه راه دیگری هم دارید.

این‌ها پرسش‌هایی هستند که در مواجهه با فرصت‌ها باید از خودتان بپرسید:

  • به چه دستاوردی می‌خواهم برسم؟
  • این فرصت کمکم می‌کند یا مانعم می‌شود؟
  • مزایای آن چه هستند؟
  • معایب آن چه هستند؟
  • آیا نتیجه کاملا تحت کنترل خودم است؟
  • اگر تحت کنترل خودم نیست، چه کسی آن را کنترل می‌کند، و من چگونه می‌توانم روی او تأثیر بگذارم؟
  • چه ریسک‌هایی باید بکنم؟
  • این فرصت چقدر هزینه دارد؟ برای استفاده از آن، چه چیزهایی را باید فدا کنم؟
  • آیا الان زمان و مکان درست برای انجام این کار است؟
  • چگونه تشخیص بدهم که زمان و مکان مناسبی است؟
  • آیا منابع و تجربهٔ لازم برای استفاده از آن را دارم؟
  • چه کسی می‌تواند در این مسیر کمکم کند؟
  • آیا دوباره چنین فرصتی به دست خواهم آورد؟
  • آیا احساس خوبی به آدم می‌دهد؟

اگر وقت بگذارید و به این پرسش‌ها فکر کنید، مطمئن می‌شوید که با چهارچوب ذهنی درستی پیش می‌روید که به شما کمک می‌کند بهرهٔ بیشتر و بهتری از فرصت پیش رو ببرید.

از فرصت‌ها بیاموزید

چه استفادهٔ موفقیت‌آمیزی از فرصت بکنید و چه نه، مهم است که وقت بگذارید و آنچه انجام دادید، آنچه اشتباه از آب درآمده، و اینکه چگونه می‌توانید از فرصت‌های مشابه در آینده بهرهٔ بهتری ببرید، و نکته‌های دیگر را تحلیل کنید. این یعنی یادگیری همیشگی؛ همین است که می‌تواند کلید موفقیت شما در هر حیطه‌ای باشد.

  • چه چیزهایی درست بودند؟
  • چه چیزهایی اشتباه از آب درآمدند؟
  • چه چیزی می‌توانم از این یاد بگیرم؟
  • چگونه می‌توانم دفعهٔ بعد استفادهٔ بهتری بکنم؟

جمع‌بندی

سخت است بگویم تجربه‌های خودم هم دقیقا همین‌طور بوده‌اند یا نه، اما طی سال‌هایی که از عمرم گذشته، متوجه شده‌ام که زندگی یعنی انتخاب‌هایی که می‌کنید. شما یا انتخاب می‌کنید که از فرصت‌ها استفاده کنید یا مسیر دیگری را در پیش می‌گیرید. در نهایت، کل داستان زندگی‌تان، بر اساس تصمیماتی نوشته خواهد شد که گرفته‌اید. البته ما هرگز در لحظهٔ تصمیم‌گیری، مطمئن نیستیم که حتما تصمیم درست را گرفته‌ایم یا نه. وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، مسلما حسرت‌هایی هم در زندگی داشته‌ایم، اما بیشتر آن‌ها به‌خاطر شانس‌ها یا فرصت‌هایی است که سر راهمان قرار گرفته‌اند و از آن‌ها استفاده نکرده‌ایم.



برچسب‌ها: چگونه از فرصت های زندگی به خوبی استفاده کنیم؟
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

۹ نشانه‌‌ که می‌گویند شما آدم موفقی هستید، حتی اگر خودتان باور ندارید

۹ نشانه‌‌ که می‌گویند شما آدم موفقی هستید، حتی اگر خودتان باور ندارید

اگر آدم جاه‌طلبی هستید، طبیعی است که هرچند وقت یک بار احساس شکست کنید. وقتی اهداف بزرگی در سر دارید و هنوز به حد مورد نظر خود دست نیافته‌اید، گاه با چنین لحظات اجتناب‌‌ناپذیری روبه‌رو خواهید شد که انتظارات‌تان برآورده نمی‌شود.

 

اگرچه خیلی‌ها این حرف را قبول ندارند، اما در پس‌زمینه‌ی ذهن هر کدام از ما، تملّک در دنیای مادی موفقیت به حساب می‌آید و هرکس از این مال و اموال و زر و زیور دنیا سهم بیشتری داشته باشد، موفق‌تر محسوب می‌شود! در این مقاله درباره‌ی ۹ نشانه‌‌‌ای می‌خوانید که می‌گویند شما آدم موفقی هستید، حتی اگر خودتان باور نداشته باشید.

خودمان بهتر می‌دانیم که چقدر باید خجالت بکشیم چون تا خرخره در مادی‌گرایی فرو رفته‌ایم! مطالعه‌ای که در دانشگاه استرایر انجام شد، نشان می‌دهد که ۹۰ درصد آمریکایی‌ها معتقدند که شاد بودن نسبت به قدرت، مالکیت یا اعتبار، شاخص بهتری برای سنجش موفقیت است. اگر بخواهیم دقیق‌تر مخ آمریکایی‌ها را زیرورو کنیم، ۶۷ درصد آنها معتقد بودند که موفقیت یعنی داشتن رابطه‌ی خوب با اعضای خانواده و دوستان. ۶۰ درصد هم گفتند موفقیت یعنی عاشق شغلت باشی. فقط ۲۰ درصد موفقیت را در رفاه مالی ‌می‌دانستند!

اما بین گفتن و عمل کردن کیلومترها فاصله است.

وقتی پای موفقیت درمیان باشد، چشم‌هایمان ما را گمراه می‌کنند. به سختی می‌توانیم جلوی خودمان را بگیریم که آدم‌های پولدار، کله گنده و گردن کلفت را موفق‌ترین آدم‌ها به حساب نیاوریم! صرف نظر از آنچه به دست می‌آورید، همیشه دست بالای دست شما وجود دارد و همین مسئله باعث می‌شود حس کنید که اصلا موفق نیستید. مسئله این نیست که شما زر و زیور دنیوی ندارید، مسئله این است که تعریف شما از موفقیت در همین زر و زیور دنیوی خلاصه می‌شود.

موفقیت واقعی یعنی شما دقیقا کی هستید و تا به حال در رسیدن به این خود واقعی چقدر موفق عمل کرده‌اید. اگر خودتان را به در و دیوار می‌کوبید که «من به اندازه‌ی کافی موفق نیستم» در واقع معیار سنجش شما برای موفقیت از بیخ غلط است. بعضی وقت‌ها آدم فقط به یکی احتیاج دارد که یادآوری کند تا حالا در زندگی به چه چیزهایی رسیده است. در ادامه به چند شاخص درست و حسابی برای سنجش موفقیت اشاره می‌کنیم که به شما کمک می‌کنند به خودتان یادآوری کنید چه آدم موفقی هستید!

۱. فکر نمی‌کنید از دماغ فیل افتاده‌اید

 

همه‌ی ما آدم‌های موفقی را می‌شناسیم که طوری رفتار می‌کنند انگار آسمان تپیده و آنها روی زمین پا گذاشته‌اند. فکر می‌کنند دنیا مال آنهاست و باقی آدم‌ها صرفا در آن زندگی می‌کنند… اینطور نیست؟ این اصلا موفقیت نیست. موفقیت واقعی یعنی داشتن حس همدردی و درک اینکه احساسات و رویاهای بقیه‌ی آدم‌ها هم به اندازه‌ی احساسات و رویاهای خودمان اهمیت دارد و ما بدون دیگران نمی‌توانیم موفق باشیم.

۲. مثبت‌اندیش هستید

 

امید و مثبت‌اندیشی دو عنصر اساسی برای تشکیل یک زندگی شاد هستند. اگر روی مشکلات متمرکز شوید، بی‌انگیزه و منفی‌نگر خواهید شد. وقتی در مسیر منفی‌نگری گام بردارید حتی اگر در راه خود به چیزی دست پیدا کنید، اصلا به چشمتان نمی‌آید. موفقیت واقعی یعنی همیشه نیمه پر لیوان را ببینید و اعتقاد داشته باشید که قدرت دارید از دل موقعیت‌های بد، موقعیت‌های خوب خلق کنید.

۳. می‌دانید که شکست همیشگی نیست

 

حتما شما هم یاد گرفته‌اید که فقط آدم‌هایی که هرگز تلاشی نمی‌کنند، هرگز شکست نمی‌خورند. وقتی شکست می‌خورید، به صورت خودکار خودتان را بازنده تلقی نمی‌کنید. بلکه پوزه‌ی آن شکست را به خاک می‌مالید و به صورت فرصتی برای یاد گرفتن به آن نگاه می‌کنید. اگر هنوز هم گهگاهی با شکست خوردن ناامید می‌شوید، پس بدانید و آگاه باشید که مزه‌ی موفقیت واقعی را نخواهید چشید تا زمانی که یاد بگیرید چطور پوزه‌ی این شکست‌ها را به خاک بمالید. اشتباهات به شما نشان می‌دهند که دارید در مسیر غلط حرکت می‌کنید، پس راه را برای موفقیت هموار می‌کنند. وقتی که بیشتر از همیشه احساس درماندگی و بیچارگی می‌کنید، بزرگ‌ترین پیشرفت‌ها شکل‌ می‌گیرند. چون این درماندگی و بیچارگی باعث می‌شوند متفاوت فکر کنید، چشم‌انداز وسیع‌تری از مشکلات را ببینید و در نهایت آن راه حل طلایی را که از نظرها پنهان مانده بود، پیدا کنید.

۴. منطقی می‌اندیشید و همه چیز را تحت کنترل دارید

 

اتفاقات بد به هر حال رخ می‌دهند و این بخشی از زندگی است. تعریف اکثر ما از یک روز بد، برای کسی که با مشکلات واقعی دست به گریبان بوده – مثلا غذای کافی نداشته یا تلاش کرده طی جنگ جهانی زنده بماند- مثل تعطیلات به نظر می‌رسد. جا گذاشتن سویچ داخل ماشین یا حتی رد شدن در گرفتن ترفیع برای شمایی که یاد گرفته‌اید تا منطقی بیندیشید و اوضاع را تحت کنترل بگیرید، آنقدرها هم بد نیستند. این ویژگی مهمِ خود را به عنوان یک برگ برنده در نظر بگیرید.

۵. وقتی به کمک نیاز دارید، تقاضای کمک می‌کنید

 

یکی از نشانه‌های آدم‌هایی که هنوز به بلوغ احساسی نرسیده‌اند این است که هر قدر هم که به کمک نیاز داشته باشند، از کسی درخواست کمک نمی‌کنند. درخواست کمک به این معنا است که شما قصد ندارید تا با بی‌نقص نشان دادن خود به دیگران چیزی را ثابت کنید. نمی‌ترسید که مردم ضعف‌های شما را ببینند و به این سطح از درک و فهم رسیده‌اید که هیچ کس به تنهایی موفق نمی‌شود.

۶. زندگی در چشم شما بازی یک سر برد، یک سر باخت نیست

 

زندگی در چشم شما مثل یک الاکلنگ نیست که اگر یک طرف ببرد، طرف مقابل حتما باید ببازد. فقط به خاطر اینکه کس دیگری به موفقیتی دست پیدا می‌کند شما خودتان را بازنده و بدبخت نمی‌دانید. فقط همین دفعه است که شما برنده نشده‌اید و در این شرایط آسمان به زمین نمی‌آید. یکی از نشانه‌های قطعی موفقیت توانایی پایکوبی بی غل و غش برای موفقیت‌های دیگران است.

۷. تفاوت بین جذبه‌ی دایمی و هیجان زودگذر را می‌دانید

 

آیا روزهایی را به خاطر می‌آورید که روابط طولانی‌مدت شما بعد از مدتی به یک مرثیه‌ی کسالت‌بار تبدیل می‌شدند و شما هم خیلی زود دل‌زده می‌شدید؟ اگر دوره‌ی چنین هیجانات زودگذری را سپری کرده‌اید، به شما تبریک می‌گویم. حالا که پایداری و جذبه‌ی عمیق را در کارها و روابط سرلوحه قرار داده‌اید، یعنی در راه موفقیت گام بر‌می‌دارید.

۸. برایتان مهم نیست دیگران در مورد شما چه فکر می‌کنند

 

وقتی نگران این هستید که دیگران در مورد شما چه فکر می‌کنند، یعنی احساس می‌کنید که باید به دیگران چیزی را ثابت کنید. برعکس، زمانی که اهمیت نمی‌دهید دیگران چه فکری درباره‌ی شما می‌کنند، با خودتان و اصول و خواسته‌هایتان صادق هستید و از زندگی راضی هستید، یعنی موفقیت در مشت شما است. وقتی که بدانید نظرات بقیه‌ی آدم‌ها فقط و فقط نظر هستند نه چیزی بیشتر، معنای واقعی موفقیت را درک خواهید کرد. این نظرات هیچ تاثیری روی زندگی شما ندارند و نمی‌توانند خود واقعی شما را تغییر بدهند.

۹. آنچه را نمی‌توانید تغییر دهید، می‌پذیرید و آنچه را که می‌توانید، تغییر می‌دهید

 

بین بدبینی و واقع‌بینی تفاوت وجود دارد. وقتی طوفان در راه است، برای توقف طوفان کاری از دست شما بر‌نمی‌آید. اما اگر بپذیرید که طوفان در راه است، می‌توانید جلوی عواقب منفی‌اش را بگیرید. اگر شرکتی که در آن کار می‌کنید در حال کوچک شدن است و شما در پی تعدیل نیرو اخراج شده‌اید، هر ثانیه‌ای که صرف انکار کردن این اتفاق می‌کنید، آنچه را در آینده قرار است برایتان اتفاق بیفتد، به تعویق می‌اندازید. اگر انسان واقع‌بینی هستید پس در این شرایط می‌توانید به راه خود ادامه دهید و گزینه‌هایی را که پیش رو دارید بررسی کنید و برای چیزهایی که می‌توانید تغییر دهید برنامه‌ریزی کنید. مسئولیت‌پذیری در قبال تغییر چیزهایی که دوست دارید در زندگی خود تغییر دهید، یکی از شاخص‌های بزرگ موفقیت است.

در آخر

اینکه حس می‌کنید شکست خورده‌اید فقط چون باید شغل بهتری داشته باشید، خانه‌ی بزرگ‌تری بخرید یا ماشین گران‌تری سوار شوید اصلا منطقی نیست. موفقیت واقعی از درون می‌جوشد و کاملا مستقل از شرایط پیرامون شماست.



برچسب‌ها: ۹ نشانه‌‌ که می‌گویند شما آدم موفقی هستید، حتی اگر خودتان باور ندارید
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

مثبت اندیشی و موفقیت؛ چگونه نگرش خود را تغییر دهیم

مثبت اندیشی و موفقیت؛ چگونه نگرش خود را تغییر دهیم

۳

درست مانند یک طراح داخلی که وضعیت داخلی ساختمان را طراحی و سازماندهی می‌کند نگرش شما نیز عملکردی مشابه دارد و به طراحی و سازماندهی ذهن‌تان می‌پردازد و آن را منعطف می‌کند. اهمیت نگرش در چیست؟ نگرش شما شامل درک شما از موفقیت (یا شکست) است و تأثیر بزرگی بر ادامه‌ی مسیرتان در زندگی و کار دارد، مهم‌ترین مسئله‌ای که باید بدانید این است که انتخابِ نوعِ نگرش‌تان با خودتان است. در این مقاله راه‌هایی را خواهید دید که با استفاده از آنها، می‌توانید نگرش خود را تغییر بدهید و با مثبت اندیشی و موفقیت به یک زندگی ایده‌آل برسید.

 

۱. مربی درونی خود را پیدا کنید

افکاری که شما درباره خودتان، توانایی‌هایتان، دستاوردهای مالی‌تان (یا شکست‌های مالی‌‌تان) دارید و همچنین تصوری که در ذهن‌‌تان نسبت به توانایی‌تان برای رسیدن به موفقیت دارید، در نهایت در زندگی‌تان عملی خواهند شد. اعمال از افکار سرچشمه می‌گیرد. برای موفق بودن، افکارتان را با فکر و درایت انتخاب کنید. اگر نگرش شما غیرمولد است و احساس می‌کنید نیاز به تغییر الگوی منفیِ تفکر دارید، می‌توانید این تمرین را انجام بدهید: یک مربی داخلی برای خودتان تصور کنید که افکار ترس‌آور و ناامیدکننده‌ی شما را با افکاری که از ایمان و عقیده و قدرت درونی‌تان سرچشمه می‌گیرد، عوض می‌کند. برای این کار باید تمرکز خود را بر توانایی‌هایتان بگذارید تا بتوانید به اهداف‌تان دست یابید. شما باید یاد بگیرید که مربی خود باشید و خودتان را برای یک وضعیت ذهنی مثبت آماده کنید. این کار باعث می‌شود که از حرکت باز نایستید و به تلاش ادامه بدهید. با این معادله نگرش خود را ارزیابی کنید: نگرش=حرکت. این معادله بیان می‌کند که نگرش آن چیزی است که حرکت رو به جلو یا رو به عقب شما را تعیین می‌کند. بنابراین باتوجه به اینکه در زندگی‌تان چگونه حرکت می‌کنید، می‌توانید نگرش‌تان را ارزیابی کنید.


حتما بخوانید: ۹ نشانه‌‌ که می‌گویند شما آدم موفقی هستید، حتی اگر خودتان باور ندارید


۲. انگیزه‌های خود را پیدا کنید

در جست‌وجوی چیزهایی باشید که به شما انگیزه‌ی تلاش و کوشش می‌دهد. فکر کنید که در گذشته چه چیزهایی به شما انگیزه داده است تا تغییری در زندگی‌تان ایجاد کنید و به دنبال اهداف‌تان بروید. اگر می‌خواهید انگیزه و اشتیاق خود را تقویت کنید، باید علت انجام کارهایتان را بدانید. آیا انگیزه‌ی کارهایتان دستیابی به سود مالی بوده است؟ یا می‌خواستید از خودتان محافظت کنید؟ آیا می‌خواستید کاری را انجام بدهید تا بتوانید وضیت فعلی خود را حفظ کنید؟ یا ترس و خشم دلیل انجام برخی کارهایتان بوده است؟ اگر انگیزه‌های روشنی داشته باشید می‌توانید سریعا نگرش خود را به سمت مثبت‌اندیشی تغییر دهید. زیرا زمانی که بتوانید به خودتان برای یک هدف انگیزه بدهید، نگرش شما از قدرت درونی‌تان سرچشمه می‌گیرد، که باعث می‌شود سریع‌تر در مسیرتان حرکت کنید، بشتر بخندید، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنید، که تمام اینها در نهایت موجب خواهد شد که موفقیت‌های بیشتری به دست آورید.


حتما بخوانید: پنج سوالی که به شما کمک می‌کنند هدف واقعی زندگی‌تان را کشف کنید


۳. برای خود الگوهای ذهنی انتخاب کنید

 

الگوهایی برای خود انتخاب کنید که به تجسم اهداف‌تان کمک کند تا برای رسیدن به آنها، مهارت‌های خود را افزایش دهید. برای حفظ نگرش مثبت و مشتاقانه، الگوهایی برای موفقیت خلق کنید و مدام درباره‌ی آنها فکر کنید. هرچقدر عمیق‌تر به تحقق یک هدف باور داشته باشید، احتمال بیشتری برای محقق شدن آن وجود دارد. این نوع تمرین ذهنی، باعث مثبت‌اندیشی شما می‌شود و شما را به سمت دست‌یابی به موفقیت سوق می‌دهد. من معتقدم که شما به شکل طبیعی برای آنچه که تجسم می‌کنید، تلاش خواهید کرد.


حتما بخوانید: ۱۰ مهارت ضروری برای موفقیت در هر کاری


۴. اضطراب خود را مدیریت کنید

 

زمانی که در کار خود با چالش مواجه می‌شوید، شاید احساس کنید که کنترل احساسات و افکار خود را از دست داده‌اید. برای اینکه خوش‌بین باقی بمانید، ذهن خود را نظم ببخشید تا از افکار بدبینانه خالی شود و از لغزش در سراشیبیِ سؤالِ «چه می‌شود اگر» نجات پیدا کنید. اضطراب در واقع ترس از آینده است. به خودتان یادآوری کنید که «چه می‌شود اگر» در حال حاضر رخ نداده است. این تنها یک تئوری است. پس بر آنچه که در حال حاضر می‌توانید کنترل کنید، تمرکز کنید. هر فکر دانه‌ای است که شما برای برنامه‌ریزی نوع نگرش و در نتیجه نوع رفتارتان، آن را می‌کارید. برای اینکه نگرش خوبی داشته باشید، یاد بگیرید که ذهن‌تان را بر راه‌حل‌ها متمرکز کنید نه بر مشکلات.


حتما بخوانید: اضطراب چیست؛ با نشانه‌های اضطراب و راه‌های درمان آن آشنا شوید


۵. احساس مثبت در دیگران ایجاد کنید

 

برای رسیدن به اوج پتانسیل خود در صعود به قله‌ی موفقیت، باید مصمم و زیرک باشید ولی علاوه بر آن باید خوشحال هم باشید و از کارتان لذت ببرید. هرچقدر بیشتر به دیگران انرژی بدهید، به موفقیت‌های بیشتری دست می‌یابید. انرژی شخصی شما هم می‌تواند افراد را به شما جذب کند و هم می‌تواند آنان را دفع کند. وقتی که با هیجان و قدرت ظاهر می‌شوید، این احساس به افراد پیرامون شما هم انتقال می‌یابد و روحیه‌ی کاری را در آنها افزایش می‌دهد. اگر نگرش شما مردمی و همه‌گیر و هدفش رساندن زندگی به حد کمال باشد، پتانسیل نامحدودی پیدا می‌کنید. در واقع نگرش مثبت شما به دیگران انگیزه می‌دهد تا از تلاش‌تان برای رسیدن به سطح بالای موفقیت حمایت کنند.

۶. اشتیاق خود را نشان بدهید

مشتاق موفقیت باشید. به این ترتیب یک شوق طبیعی در رفتار شما نمایان خواهد شد و به نظر خواهد آمد که نمی‌توانید برای دست به کار شدن و تبدیل اشتیاق‌تان به عمل صبر کنید. این شوق نماینده‌ی تمام احساسات شماست و زمانی که ۱۰۰ درصد متعهد به کارتان باشید، به عنوان موتور محرکه‌ی شما برای رسیدن به اهداف‌تان عمل می‌کند. تعهد کامل، شک و تردید را از بین می‌برد.


حتما بخوانید: چطور برای رسیدن به هدف با انگیزه بمانیم؟


۷. به دنبال معنای عمیق‌تری باشید

انگیزه های معنوی نه تنها روح شما را پرورش می‌دهد، بلکه اگر بتوانید بین آنها با اهداف کاری خود ارتباط برقرار کنید، به این احساس خواهید رسید که با کارتان اهدافی که برای زندگی دارید، محقق خواهد شد. شغل شما جایی است که بتوانید در یک مقیاس بزرگ‌ بر دیگران تأثیر مثبت بگذارید. این نوع تفکر به هدفی که برایش کار می‌کنید، معنا می‌بخشد و شما را قادر خواهد کرد که ببینید چگونه هدف‌تان به زندگی دیگران کمک می‌کند. این موضوع به شما قدرت بیشتری برای انجام کارتان می‌دهد.

۸. کمی بی‌خیال باشید

 

هنگامی که در تلاش برای دست‌یابی به موفقیت هستید، به دنبال جنبه‌های مفرح و لذت‌بخش زندگی نیز باشید. این باعث می‌شود که استرس‌تان کاهش پیدا کند. هرچقدر کمتر استرس داشته باشید، انرژی مثبت بیشتری خواهید داشت که باعث تلاش سخت‌تر شما خواهد شد. بی‌خیال بودن مهارت بزرگی است که باعث می‌شود محیط کاری اطراف‌تان شادتر شود و به شخصیت شما کاریزما می‌بخشد (جذابیت شخصیتی) و در کسانی که با شما یا برای شما کار می‌کنند، اعتماد و علاقه به‌وجود می‌آورد.


حتما بخوانید: آیا برای موفقیت باید لذت زندگی کردن را فراموش کنیم؟


۹. فعالیت بدنی انجام دهید

 

یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای تغییر نگرش منفی، تغییر در وضعیت جسمی است. اگر استرس دارید، فعالیت بدنی خیلی سریع در شما آرامش ایجاد می‌کند. این کار کمک می‌کند تا فکرهای منفی را از سر خود بیرون کنید و انرژی خود را برای دیدن افکار مثبت جمع کنید. ورزش (یا هر نوع فعالیت بدنی) شما را به سمت یک وضعیت متعادل ذهنی سوق می‌دهد که به شما اجازه می‌دهد تا مثبت‌اندیشی خود را افزایش دهید. حرکت به صورت طبیعی باعث آزاد شدن استرس می‌شود که برای تعادل ذهنی و تداوم انگیزه بسیار ایده‌آل است. اگر نمی‌توانید در یک روز پر از استرس به باشگاه بروید، حداقل یک پیاده‌روی کوتاه (مثلا ۱۵ دقیقه) انجام بدهید.


حتما بخوانید: فواید ورزش برای سلامتی؛ چرا از همین امروز باید ورزش کردن را شروع کنیم؟


۱۰. بر خودتان مسلط شوید

برای موفق شدن باید بر دو چیز تسلط داشته باشید. افکار و احساسات‌تان. اگر به طور ذاتی بدبین هستید، تصمیم بگیرید که آگاهانه مسئولیت انتخاب نگرش‌ خود را بر عهده بگیرید. مثبت‌اندیشی را در اخلاق و تعامل‌تان با دیگران در پیش بگیرید. زمانی‌که بتوانید بر دنیای درونی خود تسلط پیدا کنید، بر دنیای بیرونی خود نیز می‌توانید تسلط پیدا کنید. در دنیای کسب‌و‌کاری که هر شخص برای ساختن منابع، استعدادها، امور مالی، فناوری و غیره تلاش می‌کند، موفقیت یک شخص به دلیل مصمم بودن و انعطاف‌پذیری اوست. در کسب‌و‌کار، نگرش همه چیز است. اگر باور داشته باشید که می‌توانید موفق شوید، حتما خواهید توانست. نگرش شما درباره‌ی موفقیت، در واقع پیشگویی شماست. پس برنده بودن را انتخاب کنید.



برچسب‌ها: مثبت اندیشی و موفقیت؛ چگونه نگرش خود را تغییر دهیم
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

اگر می‌خواهید مطمئن شوید که زندگی موفق و لذت‌بخشی دارید، داشتن تفکر مثبت بسیار مهم است.

اگر می‌خواهید مطمئن شوید که زندگی موفق و لذت‌بخشی دارید، داشتن تفکر مثبت بسیار مهم است. رسیدن به این طرز تفکر، تشخیص و بازتاب احساسات مثبت را برای شما آسان‌تر خواهد کرد. همچنین هر زمان که احساسات منفی ظاهر شوند، می‌توانید آنها را در قالب جدیدی قرار دهید و دیدتان را نسبت به آن عوض کنید. گذراندن زمان‌هایی برای خودتان و ساخت رابطه‌های جدید از اجزای مهم برای شکل دادن تفکر مثبت به شمار می‌آیند.

حالا ببینیم برای داشتن تفکر مثبت چه کارهایی می‌توان انجام داد؟

روش اول: درک اهمیت تفکر مثبت

 

۱. بدانید که داشتن تفکر مثبت، اثر احساسات منفی را کم خواهد کرد

این رویکرد در تجربه‌ی بی‌شمار حس‌های مثبت و همچنین بازیابی سریع‌تر پس از تجربه احساسات منفی به شما کمک خواهد کرد.

۲. ارتباط میان احساسات مثبت و سلامت جسمی را درک کنید

تحقیقات نشان می‌دهد که استرس و دیگر احساسات منفی می‌تواند روی سلامت انسان و بروز مشکلات قلبی و عروقی اثرگذار باشد. جایگزین کردن احساسات مثبت به‌جای احساسات منفی می‌تواند سلامت کلی شما را بهبود بخشد.

۳. مثبت بودن، توجه و خلاقیت را به هم مرتبط کنید

علاوه بر داشتن فواید فیزیکی، تفکر مثبت می‌تواند یک «مجموعه ادراکی وسیع و منعطف در کنار توانایی یک‌پارچه کردن اطلاعات مختلف» را ایجاد کند. تأثیر این کار با بالابردن سطح دوپامین مغز (که نقش مهمی در ایجاد حس لذت و پاداش دارد) در ارتباط است که در نتیجه آن، تمرکز، خلاقیت و توانایی یادگیری در انسان بهبود پیدا می‌کند.

۴. تفکر مثبت در مواجهه با شرایط منفی باعث بهبود سریع‌تر می‌شود

ایجاد و حفظ تفکر مثبت می‌تواند به انعطاف‌‌پذیری بیشتر در مواجهه با موقعیت‌های منفی زندگی مثل آسیب‌های روحی یا از دست دادن اشخاص در زندگی به کمک شما بیاید.

روش دوم: صرف زمانی برای خوداندیشی

 

۱. ایجاد یک تغییر به زمان احتیاج دارد

ایجاد تفکر مثبت را مانند ورزش کردن و رسیدن به تناسب اندام در نظر بگیرید. دستیابی به این هدف به تلاش مستمر نیاز دارد.

۲. جنبه‌های قوی‌تر خود را شناسایی و تقویت کنید

روی نقاط قوت خود متمرکز شوید تا تجربه‌های احساسی مثبتی را بسازید. این کار می‌تواند به شما در مواجهه با سختی‌ها کمک شایانی کند. از کارهایی که دوست دارید انجام دهید یا در انجام آن مهارت دارید، فهرستی تهیه کنید. سعی کنید این کارها را مرتب و مداوم انجام دهید. این کار به شما برای ساخت تجربه‌ای مثبت کمک خواهد کرد.

۳. یک دفتر یادداشت روزانه تهیه کنید

تحقیقات نشان می‌دهد که خوداندیشی می‌تواند تأثیر مثبتی بر یادگیری در مدرسه و محیط کار و رسیدن به تفکر مثبت داشته باشد. نوشتن درباره احساسات و افکارتان می‌تواند به شما در تشخیص رفتارها و واکنش‌هایتان کمک کند.

ممکن است در ابتدا، نوشتن درباره افکار و احساسات شخصی‌تان عجیب یا سخت به‌نظر برسد، اما با گذشت زمان و تمرین بیشتر، در حین نوشتن این افکار، متوجه برخی از الگوهای رفتاری و احساسی خود خواهید شد. این رویه کمک می‌کند تا موانعی را که شما را از رسیدن به اهداف‌تان بازمی‌دارند تشخیص دهید.

۴. اتفاقات مثبتی را که در روز برایتان رخ می‌دهد یادداشت کنید

در آخر شب، روز خود را مرور و نکات مثبت آن را یادداشت کنید. این موارد می‌تواند شامل اتفاقاتی باشد که شما را خوشحال، سرافراز، هیجان‌زده، مسرور و آرام کرده باشد.

۵. احساسات منفی را که تجربه کرده‌اید یادداشت کنید

این احساسات می‌تواند شامل احساس گناه، خجالت، شرمندگی، خشم، نارضایتی، ترس یا انزجار باشد. آیا یکی از این احساسات بیش از حد شما را درگیر خود کرده است؟ مثلا ممکن است ریخته‌شدن قهوه روی لباس رئیس‌تان باعث سرافکندگی شما باشد. اما آیا فکر می‌کنید به‌خاطر این مسئله از کار اخراج می‌شوید و هرگز قادر نخواهید بود شغل دیگری پیدا کنید؟ واکنش‌های شدید به اتفاقات روزانه می‌تواند جلوی تفکر مثبت و سازنده را بگیرد.

۶. نگاه مثبت را جایگزین مسائل منفی کنید

به فهرستی که درباره‌ی تجربه‌ی احساسات منفی نوشته‌اید، نگاهی بیندازید. زمانی را صرف جایگزین کردن این احساسات، با احساسات مثبت (یا حداقل خنثی) کنید.

مثلا، اگر در حین رانندگی به‌خاطر راننده دیگری خشمگین شده‌اید، سعی کنید کار او را به‌عنوان یک اشتباه صادقانه جلوه دهید. یا اگر پس از انجام دادن کاری احساس شرمندگی کردید، آن موقعیت را احمقانه یا خنده‌دار در نظر بگیرید. در مثال بالا، حتی اگر رئیس‌تان از ریخته‌شدن قهوه روی لباسش ناراحت باشد، باید این را بداند که اینگونه اشتباهات همیشه رخ می‌دهد. شاید خوش‌شانس باشید و رئیس شما هم کمی طنز در این اتفاق ببیند و واکنش بدی نشان ندهد.

۷. به «منابع شادی» خود توجه کنید

مهارت‌ کنار آمدن با موقعیت‌های دشوار می‌تواند منجر به افزایش احساسات مثبت شود. مزایایی که از تجربه‌ی احساسات مثبت به دست می‌آورید، بسیار بادوام هستند. شما می‌توانید در دیگر موقعیت‌های احساسی روی «منابع شادی»تان متمرکز شوید. حتی می‌توانید با استفاده از خاطرات خوبی که داشته‌اید، این منابع شادی را برای خود بسازید.

۸. فراموش نکنید که همه انسان‌ها با موقعیت‌های سخت روبه‌رو می‌شوند

تنها شما با موقعیت‌های بحرانی در زندگی مواجه نمی‌شوید و همه افراد درگیری‌های کوچک و بزرگی را تجربه می‌کنند. جایگزینی واکنش‌های شدید با احساسات مثبت به زمان و تمرین احتیاج دارد تا بتوانید خود را با آنها مطابقت دهید و مسائل را بپذیرید. با این کار، در موقعیت‌های سخت‌تر قادر خواهید بود که از فرصت پیش‌آمده برای یادگیری از اشتباهات استقبال کنید.

۹. منتقد درونی‌تان را خاموش کنید

«منتقد درونی‌» می‌تواند به روند ساخت تفکر مثبت آسیب برساند. برای مثال ممکن است در اتفاقی که با لیوان قهوه برای رئیس‌تان پیش آمد، این منتقد درونی شما را یک «احمق» خطاب کند. این منتقد می‌تواند شما را به‌شدت افسرده کند و رفتار ناخوشایندی با شما داشته باشد. به زمان‌هایی که خودتان را سرزنش می‌کنید بیندیشید. آیا دوست دارید باز هم این حس منفی را تجربه کنید؟

روش سوم: زمانی را با خودتان صرف کنید

 

۱. کارهای مورد علاقه‌تان را انجام بدهید

برای انجام کارهای موردعلاقه‌تان زمان صرف کنید. ممکن است در نظر گرفتن زمانی برای خودتان سخت باشد، به‌خصوص اگر همیشه دیگران را در اولویت قرار می‌دهید یا مشغول نگهداری از فرزند یا فرد بیماری هستید. اما همیشه این جمله‌ی معروف را که در هواپیما می‌شنوید، به‌یاد داشته باشید: «اول ماسک خود را بگذارید و بعد به دیگران کمک کنید». وقتی شما مراقب خودتان باشید، می‌توانید از دیگران هم به‌خوبی مراقبت کنید.

ممکن است شنیدن موسیقی، خواندن کتاب، تماشای فیلم یا رفتن به موزه برای شما خوشایند باشد. تداوم در انجام کارهای موردعلاقه‌تان به شما برای داشتن تفکر مثبت کمک می‌کند.

۲. زمانی را برای فکر کردن به لحظه‌های رضایت‌بخش درنظر بگیرید

وقتی در حال ارزیابی خود و کارهای روزانه‌تان هستید، هیچ‌کس شما را تماشا نمی‌کند. پس بهتر است بدون نگرانی از قضاوت دیگران به‌عنوان فردی مغرور، به کارهای خوب و توانایی‌های مثبت‌تان فکر کنید. مثلا اگر در آشپزی مهارت دارید، به خودتان بگویید که یک آشپز بااستعداد هستید. بررسی موقعیت‌هایی که موجب رضایت شما می‌شوند، راه خوبی است تا مطمئن باشید آنها را بارها و بارها در آینده تکرار خواهید کرد و از نتایج مثبت آن بهره‌مند می‌شوید.

۳. کمتر نگران دیگران باشید

شما شبیه سایر آدم‌ها نیستید پس دلیلی وجود ندارد که خود را طبق استانداردهای دیگران قضاوت کنید. ممکن است شما از چیزی لذت ببرید که برای دیگران بی‌معنی باشد. قطعا تنها شما «اجازه» دارید، معنی موفقیت را در زندگی خود تعریف کنید.

۴. خود را با دیگران مقایسه نکنید

دید شما نسبت به خودتان بسیار متفاوت‌تر از چیزی است که دیگران از شما می‌بینند. بدانید که تصویری که شما نیز از یک نفر می‌بینید ممکن است تصویری ساختگی از آن فرد باشد که می‌کوشد به دیگران نمایش دهد. دست از اندازه‌گیری خود با معیارهای ذهنی دیگران بردارید. این کار به شما نیز کمک می‌کند تا کمتر نسبت به رفتار دیگران نتیجه‌گیری‌های خیالی و دور از واقعیت داشته باشید.

روش چهارم: گسترش روابط

 

۱. روابط سالم را حفظ کنید

ارتباط میان افراد، از مهم‌ترین تجربه‌های انسانی است. روابط دوستانه منبعی از حمایت، اعتبار و قدرت هستند که در هر سنی می‌توان آنها را کسب کرد. روابط سالم خود را با اعضای خانواده و دوستان‌تان حفظ کنید. تحقیقات نشان داده که دریافت پیغام حمایتی از فردی که به وجود او اهمیت می‌دهید می‌تواند در عوض کردن حالت‌های منفی شما مؤثر باشد.

۲. با یک دوست درباره‌ی احساسات‌تان صحبت کنید

اگر به‌تنهایی سعی در ایجاد تفکر مثبت در خودتان دارید و به مشکل برخوردید، از یک دوست کمک بگیرید. شما نباید این احساس را داشته باشید که مجبور به دفن کردن احساسات منفی‌تان هستید. در عوض، درمیان گذاشتن چنین موقعیتی با دوست‌تان می‌تواند به تصمیم‌گیری درست و ایجاد احساسات شادتر به شما کمک کند.

روش پنجم: مدیریت کردن موقعیت‌های پراسترس

 

۱. موقعیت استرس‌زا را به حالتی مثبت تغییر دهید

بازنگری مثبت نسبت به یک موقعیت استرس‌زا به‌معنی عوض کردن نوع نگاه‌تان به آن موقعیت است. مثلا، اگر با یک فهرست کارهای انجام‌دادنی اضطراب‌آور روبه‌رو شده‌اید، سعی کنید به‌جای گفتن «هیچ راهی برای انجام دادن همه‌ی این کارها ندارم» بگویید: «می‌توانم بیشترِ این کارها را انجام دهم.»

۲. سعی کنید روی حل مشکل متمرکز شوید

در این روش، شما روی عامل استرس‌زا متمرکز می‌شوید و سعی می‌کنید راه‌حلی برای آن بیابید. مشکل خود را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کنید تا انجام این کار راحت‌تر شود. موانع بازدارنده در تصمیم‌گیری و حل مشکل را شناسایی کنید و تصمیم بگیرید که با یافتن آنها چه برخوردی خواهید داشت.

۳. در هر موقعیتی به‌دنبال کشف نکات مثبت باشید

راه دیگری که مردم تفکر مثبت خود را در مواجهه با ناملایمت‌های زندگی حفظ می‌کنند این است که در اتفاقات معمولی و همچنین در موقعیت‌های دشوار به‌دنبال کشف نکات مثبت هستند.

به‌یاد داشته باشید که وقتی تفکر مثبت را در موقعیت منفی به‌کار می‌برید، رفتار راحت‌تر و طبیعی‌تری خواهید داشت. در نتیجه، با داشتن رویکرد و تفکر مثبت در موقعیت‌های منفی، زندگی‌ شادتر و لذت‌بخش‌تری را تجربه خواهید کرد.



برچسب‌ها: اگر می‌خواهید مطمئن شوید که زندگی موفق و لذت‌بخشی دارید داشتن تفکر مثبت بسیار مهم است
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

فواید بازاریابی شبکه ای چیست؟

فواید بازاریابی شبکه ای چیست؟

 

«ما به عنوان حرفه‌ای‌های بازاریابی شبکه ای، راه‌ها و چاره‌های بهتری سراغ داریم»؛ این جمله باعث شهرت اریک وُر (Eric Worre) شده است. اگر به این جمله توجه کنید و ببینید که واقعا حرف اریک در مورد فواید بازاریابی شبکه ای درست است یا خیر، فواید زیادی را از بازاریابی شبکه ای متوجه می‌شوید. چرا بازاریابی شبکه ای گزینه و انتخاب خوبی برای کسب‌و‌کار است؟ در ادامه فهرستی از مزایای بازاریابی شبکه ای مطرح شده است. شاید حتی یک یا دو مورد از این فواید هم برای معطوف‌کردن تمام هوش و حواس‌تان به آن کافی باشد. با ما همراه باشید تا شما را با ۲۹ مورد از فواید بازاریابی شبکه ای آشنا کنیم.



برچسب‌ها: فواید بازاریابی شبکه ای چیست؟

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

اهمیت ارتباط سازی و پراسپکتینگ در بازاریابی شبکه ای

 

در بازاریابی شبکه ای مهارتی به اسم Prospecting وجود دارد که به جرات میتوان گفت مهمترین مهارتی است که هر نتورکر باید داشته باشد.

در این پست درباره این که چرا این مهارت این قدر مهم است صحبت میکنیم.

 

اصلی ترین راه ورود افراد جدید



برچسب‌ها: اهمیت ارتباط سازی و پراسپکتینگ در بازاریابی شبکه ای

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]

آموزش ورودی گرفتن: چگونه نیاز را در افراد پیدا کنیم

 

در نتورک مارکتینگ در هنگام ارتباط سازی و پراسپکتینگ باید به دنبال چه ویژگی هایی در افراد باشیم؟

به طور کلی سه ویژگی را باید در نظر گرفت که یکی از آنها "نیاز" است.در این مطلب درباره تعیین کردن نیاز صحبت میکنیم.

 

3 ویژگی پراسپکت های خوب در بازاریابی شبکه ای



برچسب‌ها: 3 ویژگی پراسپکت های خوب در بازاریابی شبکه ای

ادامه مطلب
[ ] [ ] [ مجید09104509998 ]
[ ]
آموزش استخراج بیت کوین رایگان از سایت www.melyoonersho.ir ارطریق لب تاب و کامپیوتر ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------